نقد و بررسی
نقد The Nun | 1967
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتِ اختیارِ سلبشده «راهبه» ساختهٔ ژاک ریوت، اقتباسی از رمان دنی دیدرو، داستان سوزان سیمونَن را پی میگیرد؛ دختری که خانوادهاش او را به زندگی رهبانی سوق میدهد، بیآنکه این انتخاب از خواست و باور خود او برخاسته باشد. فیلم از همان آغاز، مسئلهٔ ایمان را در کنار مسئلهای بنیادیتر قرار میدهد: آیا سوگندی که زیر فشار ادا شده، واقعاً میتواند تعهدی آزادانه باشد؟
پاسخ اثر نه با جدلی نظری، بلکه از راه تجربهٔ تدریجی سوزان در فضایی بسته و مناسباتی نابرابر شکل میگیرد. اینجا موضوع اصلی نه رد ایمان، بلکه حق فرد برای تعیین سرنوشت خویش است. همین تمایز، فیلم را از حملهای ساده به دین دور میکند. ریوت بیش از آنکه باور معنوی را هدف بگیرد، سازوکاری را به پرسش میکشد که نیروی مذهبی، عرف خانوادگی و قانون را برای محدودکردن اختیار یک زن به هم پیوند میدهد.
سوزان نه شورشی پرهیاهوست و نه قهرمانی شکستناپذیر؛ او انسانی است که پیوسته میکوشد صدای اعتراضش را حفظ کند، حتی هنگامی که اطرافیانش میکوشند آن را بیاعتبار جلوه دهند. صومعه بهمثابه فضای حبس فضای صومعه از مهمترین ابزارهای بیانی فیلم است. دیوارها، راهروها و اتاقهای محدود، صرفاً پسزمینهٔ تاریخی نیستند؛ معماری به بخشی از فشار روانی بدل میشود که سوزان در آن زندگی میکند.
قاببندیها و سکون دوربین، حس گرفتارشدن را تشدید میکنند: گویی هر حرکت در محدودهای از پیش تعیینشده رخ میدهد و حتی سکوت نیز به نظمی تحمیلی تعلق دارد. ریوت از نمایش پرزرقوبرق زندگی مذهبی پرهیز میکند و بهجای آن، روزمرگی نهادی را پیش چشم میگذارد؛ تکرار آیینها، مقررات و مناسباتی که فرد را به نقشی ثابت فرو میکاهند.
« پاسخ اثر نه با جدلی نظری، بلکه از راه تجربهٔ تدریجی سوزان در فضایی بسته و مناسباتی نابرابر شکل میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این انتخاب فرمی به فیلم نیرویی خاص میبخشد. حبس سوزان فقط جسمانی نیست؛ او باید در برابر تفسیری هم مقاومت کند که رنجش را نشانهٔ نافرمانی یا نقص اخلاقی میداند. هرچه محیط منظمتر و ظاهراً آرامتر میشود، خشونت پنهان در آن آشکارتر به نظر میرسد. صومعه در این معنا مکانی متناقض است: وعدهٔ خلوت و رستگاری میدهد، اما برای سوزان به فضایی تبدیل میشود که امکان انتخاب را از او میگیرد.
سه چهرهٔ قدرت ساختار داستان با جابهجایی سوزان میان سه مادر روحانی، امکان مقایسهای دقیق فراهم میآورد. یکی با مهربانی و دلسوزی با او روبهرو میشود؛ دیگری رفتاری سادیستی و آزارگرانه دارد؛ و سومی با میلی عاشقانه به او نزدیک میشود. این تفاوتها مانع میشوند که فیلم قدرت را تنها در چهرهای خشن و آشکار خلاصه کند.
سلطه گاه با تنبیه و تحقیر اعمال میشود، اما گاه در قالب مراقبت یا دلبستگی ظاهر میگردد؛ آنچه در هر سه وضعیت اهمیت دارد، این است که آیا خواست سوزان به رسمیت شناخته میشود یا نه. از این رو، مهربانی در فیلم لزوماً راه رهایی نیست و عشق نیز خودبهخود به معنای احترام به آزادی دیگری نمیشود.
ریوت نشان میدهد که نیتهای متفاوت میتوانند به نتایجی مشابه برسند، اگر سوزان همچنان موضوع تصمیم دیگران باشد، نه صاحب تصمیم. این نگاه، رابطهٔ مادران روحانی و قهرمان را از تقابل سادهٔ خیر و شر بیرون میبرد و به پرسشی دربارهٔ حدود قدرت بدل میکند: چه زمانی مراقبت به قیمومت و دلبستگی به تصاحب تبدیل میشود؟
« این انتخاب فرمی به فیلم نیرویی خاص میبخشد. »
شخصیتها و اجرا
بازیها و حضور آنا کارینا آنا کارینا نقش سوزان را با ترکیبی از حساسیت، سرسختی و آسیبپذیری پیش میبرد. بازی او به اعتراضهای آشکار محدود نمیشود؛ مکثها، نگاهها و تغییرات ظریف حالت چهره، کشمکش درونی شخصیتی را نشان میدهند که هنوز تسلیم نشده، اما زیر فشار مداوم فرسوده میشود. این اجرا برای فیلم اهمیتی اساسی دارد، زیرا بخش بزرگی از روایت بر تجربهٔ او تکیه میکند.
سوزان میتواند در یک لحظه آرام به نظر برسد و در لحظهای دیگر، با همان سکوت، انزجار یا درماندگی خود را آشکار کند. در برابر او، بازیگران نقش مادران روحانی هر یک کیفیتی متمایز به فضای فیلم میبخشند. این تمایز تنها به تفاوت لحن یا خلقوخو محدود نیست؛ هر شخصیت صورت خاصی از رابطه با قدرت را نمایندگی میکند.
بازیها به تلخی سرنوشت سوزان عمق میدهند، زیرا روشن میسازند که او با یک دشمن واحد طرف نیست، بلکه با مجموعهای از اشخاص و قواعد روبهروست که هرکدام به شیوهای متفاوت محدودهٔ زندگیاش را تنگ میکنند. مهار بصری و بار نمایشی ریوت در ساختن لحنی سرد و سنجیده موفق است. فیلم بهجای تکیه بر هیجانپردازی مداوم، بر استمرار موقعیتها و اثر انباشتهٔ آنها تمرکز میکند.
همین خویشتنداری، در لحظات بسیاری رنج را ملموستر میسازد: تماشاگر با حادثهای منفرد روبهرو نیست، بلکه شاهد روندی است که در آن فشار به بخشی از زندگی روزمره بدل میشود. نظم بصری فیلم با نظم نهادی صومعه همخوانی دارد، بیآنکه الزاماً آن را تأیید کند؛ قابها به ما اجازه میدهند محدودیت را ببینیم و در همان حال، فاصلهٔ عاطفی لازم برای سنجیدن آن را حفظ کنیم.
« بازیها و حضور آنا کارینا آنا کارینا نقش سوزان را با ترکیبی از حساسیت، سرسختی و آسیبپذیری پیش میبرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، این شیوه همیشه به ظرافت روانشناختی نمیانجامد. گاه روایت به سوی تأکیدی نمایشی میرود و بهجای آنکه تنش را در لایههای سکوت و واکنشهای متناقض پرورش دهد، آن را آشکارا برجسته میکند. در چنین لحظاتی، شخصیتها ممکن است بیش از آنکه پیچیدگی درونی داشته باشند، حامل موضعی روشن دربارهٔ ستم و مقاومت به نظر برسند.
این گرایش از تأثیر کلی فیلم نمیکاهد، اما فاصلهای میان تماشاگر و تجربهٔ شخصی سوزان ایجاد میکند. تکرار خشونت و اثر آن صحنههای آزار و شکنجه از دشوارترین بخشهای فیلماند. شدت آنها با مقصود انتقادی اثر پیوند دارد: خشونت قرار نیست سرگرمی یا تزئینی روایی باشد، بلکه باید نشان دهد چگونه نهاد میتواند رنج را مشروع جلوه دهد.
بااینحال، تکرار این لحظات گاهی اثر معکوس میگذارد. وقتی بیرحمی بارها با تأکیدی مشابه بازمیگردد، آنچه ابتدا تکاندهنده است ممکن است به الگویی قابلپیشبینی تبدیل شود و فضای کمتری برای مشاهدهٔ پیامدهای پیچیدهتر آن باقی بماند. فیلم در این بخش میان ضرورتِ بیپردهبودن و خطرِ اغراق حرکت میکند.
گاهی تکرار، فرسایندگی تجربهٔ سوزان را به تماشاگر منتقل میسازد؛ گاهی نیز بر شدت رنج بیش از معنای آن تأکید میکند. این ناهمواری بهویژه هنگامی محسوس است که رفتار شخصیتها به چند صفت مشخص فروکاسته میشود. در نتیجه، برخی رابطهها بیش از آنکه از ظرافت روانشناختی نیرو بگیرند، از تقابل روشن میان آزار و آسیبپذیری اثر میپذیرند.
« بااینحال، این شیوه همیشه به ظرافت روانشناختی نمیانجامد. »
قوتها و کاستیها
زمینهٔ اجتماعی و نیروی انتقادی اهمیت فیلم تنها به فضای صومعه محدود نمیشود. سرنوشت سوزان از پیوند میان خانواده، طبقه، قانون و نهاد مذهبی نیرو میگیرد؛ تصمیمی که ظاهراً شخصی به نظر میرسد، در واقع زیر فشار شرایط اجتماعی و اقتصادی شکل میگیرد. فیلم با این نگاه، داستان یک فرد را به تصویری از ساختارهایی گستردهتر بدل میکند: ساختارهایی که میتوانند با زبان وظیفه، فضیلت یا نظم، محرومکردن فرد از انتخاب را توجیه کنند.
در روایت ریوت، اعتراض سوزان به سوگند اجباری، اعتراضی به نابرابریای است که از پیش برای او تعیین کرده چه آیندهای در دسترس باشد. این وجه انتقادی سبب میشود فیلم، با وجود ظاهر تاریخیاش، پرسشی فراتر از زمان و مکان خود مطرح کند. چه کسی حق دارد به نام خیرخواهی، ایمان یا مصلحت، زندگی دیگری را اداره کند؟
فیلم پاسخی خطابی عرضه نمیکند؛ در عوض، پیامدهای عاطفی و جسمانی چنین ادعایی را نشان میدهد. همین تمرکز انسانی، اثر را از بازسازی صرفِ گذشته جدا میکند و به آن نیرویی میدهد که هنوز قابلتأمل است. جمعبندی «راهبه» اثری سختگیر، تلخ و اندیشمندانه است که تجربهٔ یک زنِ محروم از حق انتخاب را به نقدی بر سلطهٔ نهادی پیوند میزند.
فضای سرد صومعه، بازی اثرگذار آنا کارینا و تضاد میان سه مادر روحانی، ستونهای اصلی این تجربهاند. فیلم بهدرستی یادآوری میکند که قدرت تنها در خشونت عریان خلاصه نمیشود و حتی مهر یا عشق، اگر آزادی دیگری را نادیده بگیرد، میتواند صورت دیگری از کنترل باشد. در برابر این قوتها، بار نمایشی برخی بخشها و تکرار صحنههای آزار از ظرافت روانشناختی اثر میکاهد.
« زمینهٔ اجتماعی و نیروی انتقادی اهمیت فیلم تنها به فضای صومعه محدود نمیشود. »
جمعبندی
اما این کاستیها نمیتوانند نیروی مرکزی فیلم را محو کنند: سوزان انسانی است که دیگران برایش تصمیم گرفتهاند، و بااینهمه میکوشد صدای خود را از میان دیوارها و قواعد به گوش برساند. ریوت این کشمکش را نه به داستانی ساده دربارهٔ دین، بلکه به پرسشی جدی دربارهٔ اختیار، کرامت و مرزهای قدرت بدل میکند.



ثبت دیدگاه