نقد و بررسی
نقد آبهای شمالی (The North Water) | 2021
«The North Water» اثری است که سرمای قطبی را نه صرفاً بهعنوان یک موقعیت جغرافیایی، بلکه همچون وضعیت روحی انسان به تصویر میکشد؛ جهانی منجمد که در آن مرز میان تمدن و توحش بهسرعت رنگ میبازد. این مینیسریال با اقتباس از رمان Ian McGuire و به نویسندگی و کارگردانی Andrew Haigh، ماجرایی دریایی و بقاگرایانه را به مطالعهای تلخ درباره خشونت، حرص، گناه و غریزه تبدیل میکند. حاصل، تجربهای سنگین، خشن و از نظر بصری خیرهکننده است که بیش از آنکه بخواهد مخاطب را سرگرم کند، او را وادار میکند در فضایی بیرحم و بیرحمانه باقی بماند.
وعده ژانری؛ وقتی سفر دریایی به کابوس انسانی تبدیل میشود
«The North Water» در ظاهر از همان الگوی آشنای داستانهای سفر به سرزمینهای ناشناخته پیروی میکند: کشتیای در قرن نوزدهم، گروهی مرد خشن و ماجراجو، مقصدی دورافتاده و محیطی که کوچکترین خطا در آن میتواند به فاجعه منجر شود. اما سریال خیلی زود نشان میدهد که قرار نیست صرفاً یک ماجراجویی دریایی کلاسیک باشد. کشتی در اینجا نه وسیلهای برای کشف جهان، بلکه محفظهای بسته برای آشکار شدن تاریکترین سویههای انسان است. هرچه فاصله شخصیتها از خشکی و قواعد جامعه بیشتر میشود، آنچه زیر لایههای ظاهری شخصیتشان پنهان کردهاند، فرصت بیشتری برای بروز پیدا میکند. نقطه قوت مهم سریال این است که تهدید اصلی را صرفاً به طبیعت محدود نمیکند. سرمای قطبی، یخ، دریا و گرسنگی همگی خطرناکاند، اما انسانها به همان اندازه و گاهی حتی بیشتر از طبیعت ترسناک به نظر میرسند. در چنین جهانی، اخلاق نه یک اصل ثابت، بلکه امتیازی شکننده است که زیر فشار گرسنگی، حرص، ترس و قدرت میتواند از هم بپاشد. همین نگاه سبب میشود «The North Water» در کنار ماجراجویی و تریلر، حالوهوایی نزدیک به وحشت روانشناختی پیدا کند؛ وحشتی که منبع آن موجودی ناشناخته نیست، بلکه خود انسان است. از این منظر، سریال به سنت آثاری نزدیک میشود که سفر به مناطق دورافتاده را به استعارهای برای سقوط تمدن تبدیل میکنند. بااینحال، تفاوت مهم آن در این است که از قهرمانسازی سادهانگارانه فاصله میگیرد. شخصیت اصلی نیز انسانی زخمی، خطاکار و گرفتار گذشته است و سریال از همان ابتدا به مخاطب یادآوری میکند که در این سفر، قرار نیست با یک منجی پاکدست روبهرو شویم.
« در این سفر، خطر واقعی همیشه بیرون از کشتی نیست؛ گاهی خطر، همان انسانی است که کنار شما نشسته است. »
روایت و ریتم؛ کندیای که به بخشی از تجربه تبدیل میشود
یکی از بحثبرانگیزترین ویژگیهای «The North Water» ریتم آن است. سریال عجلهای برای رسیدن به نقطه اوج ندارد و بخش قابلتوجهی از زمان خود را صرف ساختن فضا، معرفی شخصیتها و ایجاد نوعی احساس ناامنی تدریجی میکند. این انتخاب برای مخاطبی که به روایتهای پرشتاب و پرحادثه عادت دارد، ممکن است در ابتدا کند یا حتی فرساینده به نظر برسد؛ اما برای سریالی که هدفش انتقال حس خفگی و فرسودگی است، این کندی کاملاً آگاهانه عمل میکند. روایت در ابتدا حالوهوای یک معمای جنایی و تریلر دریایی را دارد، اما بهتدریج وزن خود را از «چه اتفاقی خواهد افتاد؟» به «این انسانها تحت فشار چه چیزی خواهند شد؟» منتقل میکند. همین تغییر مرکز ثقل باعث میشود ساختار سریال بیشتر شخصیتمحور باشد تا حادثهمحور. مخاطب بهجای آنکه صرفاً منتظر حادثه بعدی بماند، شاهد فرسایش تدریجی شخصیتها و روابط میان آنها میشود. بااینحال، همین رویکرد گاهی علیه سریال عمل میکند. برخی ایدهها و مضامین با تأکید بیشتری از حد لازم تکرار میشوند و گاهی احساس میشود سریال به جای اعتماد کامل به تصویر و رفتار شخصیتها، میخواهد معنای آنها را بیش از اندازه توضیح دهد. این مسئله بهخصوص زمانی محسوس است که داستان از مرحله معرفی و استقرار وارد بخشهای بقاگرایانه میشود و ریتم، از تعلیق روانی به سمت رویارویی مستقیمتر با خطر حرکت میکند. با وجود این ضعف، کندی سریال در مجموع بخشی از هویت آن است. «The North Water» از آن دسته آثاری نیست که بهتر است هنگام تماشایش مدام در انتظار حادثه بعدی بود. قدرت آن در لحظات سکوت، نگاهها، فضای بسته کشتی، مکثهای طولانی و احساس مداوم انتظار برای اتفاقی ناگوار نهفته است.
« کندی اینجا مانع روایت نیست؛ خودِ روایت است. »
اجرا و شخصیتها؛ میدان اصلی نبرد میان Patrick Sumner و Henry Drax
در مرکز سریال، تقابل Jack O’Connell و Colin Farrell قرار دارد؛ تقابلی که یکی از مهمترین دلایل موفقیت «The North Water» است. O’Connell در نقش Patrick Sumner شخصیتی را ارائه میدهد که قهرمان کلاسیک نیست. او با گذشتهای سنگین، ضعفهای شخصی و زخمهای روانی وارد داستان میشود و همین مسئله باعث میشود مسیر او بیشتر به تلاش برای بقا و مواجهه با گذشته شباهت داشته باشد تا سفر قهرمانانهای برای نجات دیگران. بازی O’Connell بر پایه نمایش آشکار رنج شکل نگرفته است. او در بسیاری از لحظات اجازه میدهد آشفتگی شخصیتش از طریق سکوت، چهره و واکنشهای کوچک منتقل شود. Sumner انسانی است که تلاش میکند عقل، حرفه و بقایای اخلاق را در محیطی حفظ کند که این مفاهیم دائماً تحت فشار قرار میگیرند. همین تضاد، شخصیت او را از تبدیل شدن به یک قربانی صرف یا قهرمان کلیشهای نجات میدهد. در سوی دیگر، Colin Farrell در نقش Henry Drax حضوری بهشدت متفاوت دارد. تغییر ظاهری بازیگر تنها بخشی از ماجراست؛ مهمتر از آن، نحوه استفاده Farrell از بدن، صدا و نگاه برای ساختن شخصیتی است که حضورش حتی در سکوت نیز تهدیدآمیز به نظر میرسد. Drax از آن شخصیتهایی است که بهجای سخنرانی درباره شرارت، آن را در رفتار روزمره خود نشان میدهد. بااینحال، یکی از ضعفهای اساسی سریال نیز همینجاست: شخصیت Drax گاهی آنقدر به سمت تجسم مطلق شر میرود که فرصت چندانی برای پیچیدگی روانشناختی باقی نمیماند. بازیگران مکمل نیز در ایجاد حس جمعی و خشن فضای کشتی نقش مهمی دارند. Stephen Graham، Sam Spruell و دیگر اعضای گروه، هرکدام تصویری متفاوت از مردانی ارائه میکنند که در ساختار اقتصادی و اجتماعی دوران خود، خودشان نیز قربانی و در عین حال عامل خشونتاند. رابطه میان قدرت، طبقه اجتماعی و مردانگی در این جمع، یکی از زیرمتنهای مهم سریال است و باعث میشود خدمه کشتی صرفاً مجموعهای از شخصیتهای فرعی نباشند.
« در The North Water، شخصیتها بیشتر از آنکه با گذشتهشان تعریف شوند، با واکنششان به فشار تعریف میشوند. »
فضا و فرم؛ سرمای قطب به زبان بصری سریال تبدیل میشود
اگر قرار باشد یک ویژگی را بهعنوان برجستهترین دستاورد «The North Water» انتخاب کنیم، احتمالاً باید به فضاسازی اشاره کرد. سریال در نمایش محیطهای سرد، کثیف، خشن و بیرحم تقریباً وسواس به خرج میدهد. کشتی به شکلی نمایش داده میشود که انگار از ابتدا برای آسایش انسان طراحی نشده است؛ فضایی تنگ، تاریک و مرطوب که در آن بدنها دائماً به یکدیگر نزدیکاند و حریم شخصی تقریباً معنایی ندارد. در مقابل، نماهای گسترده از طبیعت قطبی، وسعتی را نشان میدهند که در تضاد کامل با فضای بسته کشتی قرار دارد. این تضاد یکی از هوشمندانهترین عناصر بصری سریال است. انسانها درون کشتی در فضایی فشرده و متراکم گرفتارند، اما به محض آنکه وارد محیط طبیعی میشوند، با جهانی روبهرو میشوند که چنان وسیع است که حضور انسان در آن تقریباً ناچیز به نظر میرسد. طراحی صحنه و فیلمبرداری نیز از نمایش زیبایی طبیعت به معنای مرسوم فاصله میگیرد. اینجا یخها زیبا هستند، اما زیباییشان آرامشبخش نیست؛ دریا عظمت دارد، اما این عظمت بیش از آنکه الهامبخش باشد، تهدیدکننده است. حتی نور نیز اغلب بهجای آنکه فضا را روشن و امن کند، بر سردی و انزوا تأکید دارد. خشونت نیز در همین فرم بصری جای میگیرد. سریال از نمایش جهان خشن صید نهنگ و مناسبات بیرحمانه آن پرهیز نمیکند و برخی صحنهها عمداً ناخوشایند و سنگین طراحی شدهاند. اما در بسیاری از موارد، دوربین بهجای آنکه خشونت را صرفاً به نمایش بدل کند، آن را در دل شرایط اقتصادی و اجتماعی زمانه قرار میدهد؛ یعنی خشونت را بخشی از سازوکار یک جهان میبیند، نه فقط مجموعهای از صحنههای شوکهکننده.
« در این سریال، سرما فقط دمای هوا نیست؛ زبان مشترک جهان و شخصیتهاست. »
مضامین؛ طبیعت، سرمایه، مردانگی و مرز شکننده تمدن
یکی از جذابترین لایههای «The North Water» نگاه آن به رابطه انسان و سرمایه است. سفر دریایی در ظاهر یک مأموریت ماجراجویانه است، اما در لایه زیرین، با صنعتی روبهرو هستیم که سود اقتصادی را بر جان انسان و حتی بر خود طبیعت مقدم میداند. نهنگها در این جهان موجوداتی زنده با ارزش ذاتی نیستند؛ به منابعی تبدیل شدهاند که میتوان آنها را استخراج، فروخت و به ثروت تبدیل کرد. همین نگاه ابزاری، به شکلی موازی در روابط انسانی نیز دیده میشود. سریال از این طریق میان استثمار طبیعت و استثمار طبقه فرودست پیوند ایجاد میکند. مردانی که برای بهدست آوردن دستمزدی ناچیز جان خود را به خطر میاندازند، خود بخشی از زنجیرهای هستند که ثروت را برای دیگران تولید میکند. کشتی از این منظر تنها محل وقوع داستان نیست؛ نمونهای کوچک از ساختار اقتصادی یک دوره تاریخی است که در آن سرمایهداران میتوانند از دور تصمیم بگیرند و هزینه تصمیمهایشان را کسانی بپردازند که در پایینترین سطح هرم قرار دارند. مفهوم مردانگی نیز در سراسر سریال حضوری پررنگ دارد. بیشتر جهان «The North Water» از مردانی تشکیل شده که باید دائماً قدرت خود را اثبات کنند؛ با خشونت، تحمل درد، سرکوب ترس و بیاعتنایی به ضعف. در چنین محیطی، مهربانی میتواند نشانه ضعف تلقی شود و همدلی بهسادگی جای خود را به سلطه بدهد. سریال در این زمینه تصویری تلخ از مردانگی سمی ارائه میکند، بدون آنکه لزوماً همه شخصیتها را در یک قالب قرار دهد. در کنار این موارد، گذشته استعماری بریتانیا و پیامدهای روانی خشونت نیز در داستان اهمیت دارند. سریال بهطور مستقیم یا غیرمستقیم نشان میدهد که خشونتِ اعمالشده در سرزمینهای دور چگونه میتواند به ذهن و رفتار کسانی بازگردد که آن را تجربه کرده یا در آن مشارکت داشتهاند. به این ترتیب، قطب برای شخصیتها فقط یک مقصد جغرافیایی نیست؛ نقطهای است که در آن بسیاری از توهمات تمدن و اخلاق فرو میریزند.
« هرچه کشتی از تمدن دورتر میشود، پرسش اصلی این نیست که انسانها چه کسی هستند؛ این است که چه چیزی آنها را انسان نگه میدارد. »
قوتها و ضعفها؛ اثری قدرتمند که همیشه به اندازه جاهطلبیاش عمیق نیست
بزرگترین نقطه قوت «The North Water» هماهنگی کمنظیر میان اجرا، فضاسازی و لحن است. سریال از ابتدا تا انتها هویت بصری و احساسی مشخصی دارد و بهندرت اجازه میدهد فضای اثر از کنترل خارج شود. حتی زمانی که داستان از نظر دراماتیک دچار افت میشود، محیط و بازیها همچنان قدرت نگه داشتن مخاطب را دارند. این انسجام هنری برای یک اثر تلویزیونی با چنین فضای دشواری، دستاورد قابلتوجهی است. همچنین انتخاب قالب مینیسریال به اثر کمک کرده است. داستان برای کش پیدا کردن طراحی نشده و سریال نیز تلاش نمیکند برای رسیدن به فصلهای بیشتر، جهان داستان را بیدلیل گسترش دهد. همین محدودیت باعث میشود تجربه کلی، به یک رمان تصویری فشرده شبیه باشد؛ سفری که آغاز و مسیر مشخصی دارد و قرار نیست با وعدههای بیپایان مخاطب را در چرخهای تکراری نگه دارد. اما در سطح شخصیتپردازی، سریال همیشه به اندازه تصویرسازیاش موفق نیست. مهمترین ایراد این است که برخی شخصیتها بیش از آنکه انسانهایی با تناقضهای متعدد باشند، به نمایندگان یک ایده تبدیل میشوند. این مسئله درباره Drax بیش از همه دیده میشود. حضور او بسیار قدرتمند است، اما لایههای روانی شخصیت گاهی زیر سنگینی نقش نمادین او قرار میگیرد. از سوی دیگر، مسیر درونی Sumner در بخشهایی بیش از اندازه توضیحدادهشده به نظر میرسد و عمق مورد انتظار از یک شخصیت آسیبدیده را همیشه به دست نمیآورد. از نظر روایت نیز سریال گاهی میان دو رویکرد سرگردان میماند: از یک سو میخواهد یک داستان خشن و مستقیم درباره بقا باشد و از سوی دیگر تمایل دارد آن را به اثری فلسفی درباره خیر و شر تبدیل کند. در بهترین لحظات، این دو وجه یکدیگر را تقویت میکنند؛ در ضعیفترین لحظات، بخش فلسفی داستان کمی تحمیلی به نظر میرسد. بااینحال، این لغزشها آنقدر نیستند که دستاورد کلی اثر را از بین ببرند.
« The North Water در تصویر کردن جهنم، از توضیح دادن معنای جهنم موفقتر است. »
جایگاه اثر و مخاطب هدف؛ سفری برای تماشاگر صبور
«The North Water» بیش از آنکه برای مخاطب علاقهمند به سرگرمی سریع ساخته شده باشد، مناسب تماشاگرانی است که از روایتهای سنگین، فضای تلخ و شخصیتهای اخلاقاً پیچیده استقبال میکنند. این سریال قرار نیست احساس امنیت ایجاد کند و حتی در لحظاتی که ظاهراً آرام است، زیر پوست تصویر نوعی تهدید دائمی جریان دارد. خشونت، فضای ناخوشایند و بدبینی اخلاقی آن نیز باعث میشود انتخاب مناسبی برای تماشای سبک و بیدغدغه نباشد. در عین حال، علاقهمندان به داستانهای دریایی، بقا، وحشت تاریخی و درامهای شخصیتمحور احتمالاً عناصر زیادی برای تحسین در آن پیدا خواهند کرد. سریال از نظر حالوهوا یادآور سنتی از داستانهای سفر و اکتشاف است که در آنها طبیعت ناشناخته در نهایت به آینهای برای تاریکی درونی انسان تبدیل میشود. بااینحال، بهجای تکیه کامل بر هیجان، تلاش میکند از طریق فرسایش تدریجی شخصیتها اثر خود را بر مخاطب بگذارد. مقایسه آن با آثار دیگری که درباره سفرهای قطبی و فروپاشی گروههای انسانی ساخته شدهاند، اجتنابناپذیر است؛ اما «The North Water» در بهترین لحظات هویت مستقلی دارد. تمرکز آن بیشتر بر خشونت روزمره، مناسبات طبقاتی و روان انسانهای عادی است تا بر یک راز فراطبیعی یا تهدید ناشناخته. همین مسئله باعث میشود وحشت اثر، زمینیتر و در نتیجه ناراحتکنندهتر باشد. در نهایت، این سریال را نمیتوان اثری بینقص دانست؛ جاهطلبی مضمونی آن گاهی از عمق شخصیتپردازی جلو میزند و ریتم آرام آن ممکن است برای بخشی از مخاطبان خستهکننده باشد. اما اگر معیار را بر اساس کیفیت فضاسازی، بازیهای اصلی، جسارت بصری و توانایی ایجاد حس سرمای مداوم بگذاریم، «The North Water» یکی از نمونههای قابلتوجه مینیسریالهای تاریخی و بقاگرایانه سالهای اخیر است. اثر بیش از آنکه بخواهد پاسخ قطعی درباره ماهیت خیر و شر ارائه دهد، جهانی میسازد که در آن این دو مفهوم دائماً زیر فشار شرایط تغییر شکل میدهند.
جمعبندی؛ در شمال، طبیعت تنها دشمن انسان نیست
«The North Water» در نهایت اثری درباره زنده ماندن است؛ اما نه فقط زنده ماندن جسم. مسئله اصلی این است که انسان تا چه اندازه میتواند در شرایطی غیرانسانی، چیزی از اخلاق، همدلی و هویت خود را حفظ کند. سرمای قطب، دریا، یخ و گرسنگی همه ابزارهایی هستند برای کنار زدن لایههایی که زندگی عادی بر شخصیتها پوشانده است. آنچه زیر این لایهها آشکار میشود، همیشه خوشایند نیست. قدرت سریال در همین بیرحمی نهفته است. «The North Water» تلاش نمیکند جهان خود را زیبا یا شخصیتهایش را دوستداشتنی جلوه دهد. در عوض، مخاطب را به محیطی میبرد که در آن بقا با اخلاق در تضاد قرار میگیرد و قدرت، ثروت و خشونت مدام یکدیگر را تقویت میکنند. حتی طبیعت نیز در اینجا نه پناهگاه انسان، بلکه نیرویی بیتفاوت است که نه به گناه اهمیت میدهد و نه به بیگناهی. در نهایت، اگر بتوان با ریتم آهسته، خشونت سنگین و فضای عمیقاً تلخ آن همراه شد، «The North Water» تجربهای ماندگار ارائه میدهد؛ تجربهای که ارزشش بیش از هر چیز در تصویر کردن جهانی است که در آن تمدن فقط پوستهای نازک بر روی غریزه است. این سریال شاید در تمام لحظات به عمقی که وعده میدهد نرسد، اما سرمای خود را تا مدتها پس از پایان تماشا در ذهن مخاطب باقی میگذارد.
« شمال در The North Water مقصد نیست؛ آزمونی است که انسان را وادار میکند با چهره واقعی خودش روبهرو شود. »



ثبت دیدگاه