نقد و بررسی
نقد The Night Evelyn Came Out of the Grave | 1971
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
معماری گوتیکِ یک کابوس فیلم «The Night Evelyn Came Out of the Grave» ساختهٔ امیلیو میرالیا، اثری ایتالیایی از آغاز دههٔ هفتاد است که میان وحشت گوتیک، تریلر روانشناختی و سنت جالو رفتوآمد میکند. در مرکز آن آلن کانینگهام قرار دارد؛ اشرافزادهای ثروتمند که پس از مرگ همسرش اِولین، گرفتار اندوهی بیمارگونه و وسواسی مخرب شده است.
دلبستگی او به زنانی که به اِولین شباهت دارند، نقطهٔ آغاز ماجراست، اما فیلم بهسرعت روشن میکند که با روایتی ساده دربارهٔ سوگ یا جنون روبهرو نیستیم. فضای عمارت، رفتار اطرافیان و رخدادهای مشکوک، همگی بخشی از معماییاند که تماشاگر را در وضعیتی دائمی از بدگمانی نگه میدارند. میرالیا داستان را نه چون معمایی منظم و بینقص، بلکه همچون کابوسی آراسته پیش میبرد: تصویرها گاه از منطق روزمره فاصله میگیرند و شخصیتها در جهانی گرفتار میشوند که مرز واقعیت، خاطره و توهم در آن مدام جابهجا میشود.
این انتخاب، به فیلم هویتی خاص میدهد؛ هویتی که بیش از آنکه بر واقعنمایی تکیه کند، بر احساس ناامنی و آشفتگی روانی بنا شده است. از سوگ تا خشونت آلن شخصیتی است که باید همزمان از او فاصله گرفت و با کنجکاوی زیر نظرش داشت. او نه قهرمانی برای همدلی بیقیدوشرط است و نه صرفاً هیولایی یکبعدی.
رفتارهایش از زخمی عاطفی سرچشمه میگیرند، اما فیلم اجازه نمیدهد این زخم بهانهای برای تبرئهٔ خشونت او باشد. پیوند میان فقدان، میل، حسادت و سلطه در شخصیت آلن، جهان اخلاقی اثر را تیره میکند: هرچه بیشتر دربارهٔ گذشتهاش میفهمیم، کمتر میتوانیم به برداشت نخستین خود اعتماد کنیم. نکتهٔ جالب آن است که فیلم در کنار نمایش خشونت، به خودِ سازوکار نگاهکردن نیز حساس است.
« از سوگ تا خشونت آلن شخصیتی است که باید همزمان از او فاصله گرفت و با کنجکاوی زیر نظرش داشت. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
زنان موسرخ در آغاز نه چندان بهعنوان شخصیتهایی مستقل، بلکه چون بازتابی از تصویر اِولین در ذهن آلن ظاهر میشوند. این شیوه، بخشی از بیماری نگاه او را آشکار میکند؛ او بهجای دیدن دیگری، بهدنبال بازسازی زنی است که از دست داده است. در نتیجه، فضای شهوانی و سادیستی فیلم تنها برای برانگیختن شوک نیست، بلکه بخشی از منطق بیمار شخصیت و سلطهای است که بر بدن دیگران اعمال میکند.
عمارت؛ شخصیت خاموش فیلم یکی از بزرگترین امتیازهای اثر، طراحی جهان بصری آن است. عمارت کانینگهام با راهروهای طولانی، اتاقهای پرزرقوبرق، فضاهای پنهان و گوشههای کمنور، چیزی بیش از محل وقوع حوادث است؛ انگار گذشتهٔ خانواده در دیوارهای آن رسوب کرده و هر اتاق دری به سوی خاطرهای ناخوشایند میگشاید.
فیلم از فضاهای بسته و سایهدار بهره میگیرد تا حس گرفتارشدن را تقویت کند، و در برابر آن، باغها و محوطهٔ بیرونی نیز چندان آرامشبخش نیستند. طبیعت در این جهان به پناهگاهی امن بدل نمیشود، بلکه به امتداد همان اضطراب تهدیدآمیز میماند. لباسها و دکورها نیز نقشی اساسی در خلق لحن دارند.
شکوه اشرافی عمارت، پوششهای چشمنواز و تأکید بر اشیای تزئینی، سطحی زیبا و فریبنده میسازند که زیر آن خشونت و فروپاشی پنهان است. همین تضاد، فیلم را از وحشتی صرفاً زمخت و عریان دور میکند و به آن کیفیتی نمایشی و گاه رؤیاگون میبخشد. موسیقی برونو نیکولای نیز در همراهی با تصویرها، به این حس تشریفاتی و ناآرام کمک میکند.
« عمارت؛ شخصیت خاموش فیلم یکی از بزرگترین امتیازهای اثر، طراحی جهان بصری آن است. »
شخصیتها و اجرا
گوتیک و جالو در یک قاب «شبِ بیرونآمدن اِولین از گور» از عناصر شناختهشدهٔ وحشت گوتیک بهره میبرد: عمارت قدیمی، دخمه، پرترهٔ شوم، مراسم احضار روح و شبحی که ممکن است واقعی باشد یا محصول ذهنی آشفته. در عین حال، سازوکار تعلیق و بدگمانی آن به سینمای جالو نزدیک است؛ یعنی تماشاگر باید از میان سرنخهای ناقص، انگیزههای پنهان و رفتارهای دوپهلو، تصویری موقت از حقیقت بسازد.
حاصل، ترکیبی است که گاهی عمداً ناپایدار به نظر میرسد: فیلم هم میخواهد افسانهای شبحوار باشد و هم معمایی جنایی. این دوگانگی به جذابیت اثر میافزاید، اما همیشه به سود وضوح روایت نیست. گاهی فیلم چنان به انباشتن نشانهها و رخدادهای رازآلود علاقهمند میشود که رابطهٔ میان آنها در ذهن تماشاگر سست میگردد.
بااینحال، همین آشفتگی با حالوهوای کابوسوار اثر تناسب دارد. فیلم نه در همهٔ لحظهها، اما در بخشهایی موفق میشود تماشاگر را وادار کند به هر صدای بیرون قاب، هر نگاه نامعمول و هر تغییر در رفتار شخصیتها مشکوک شود. روایت پرگره و ریتم نابرابر ساختار روایی فیلم بر سوءظن و تغییر برداشت بنا شده است.
مرگهای مشکوک، خاطرات آلن، حضور اعضای خانواده و شایعهٔ بازگشت اِولین، یکدیگر را در شبکهای از احتمالها و فریبها گره میزنند. این طراحی برای حفظ کنجکاوی مؤثر است، اما گاه به شلوغی میانجامد. اطلاعات با نظمی کاملاً روان عرضه نمیشوند و برخی شخصیتها بیشتر برای پیشبردن نقشهٔ داستان حضور دارند تا آنکه زندگی درونی روشنی پیدا کنند.
« این دوگانگی به جذابیت اثر میافزاید، اما همیشه به سود وضوح روایت نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بنابراین، اگر تماشاگر در مقاطعی احساس کند رشتهٔ ماجرا از دستش خارج شده، این واکنش با تجربهٔ بسیاری از بینندگان همخوان است. ریتم نیز یکنواخت نیست. فیلم در بخشهایی بهجای تشدید تعلیق، در فضای عمارت و تکرار نشانههای رازآلود مکث میکند؛ مکثهایی که به ساختن حالوهوا کمک میکنند، اما گاهی بیش از اندازه طول میکشند.
از سوی دیگر، این کندی ممکن است برای مخاطبی که از وحشت گوتیک انتظار شکلگیری تدریجی اضطراب دارد، بخشی از لذت تماشا باشد. مسئله آن است که فیلم همیشه میان سکونِ رازآمیز و کشآمدن بیثمر مرز روشنی نمیگذارد. بازیها و ناپایداری اجرا آنتونی استفن در نقش آلن، شخصیتی سرد و فاصلهدار میسازد.
این بیقراریِ مهارشده با تصویری که فیلم از او ارائه میدهد سازگار است، اما در برخی صحنهها بازی او چنان خشک میشود که شدت عاطفی موقعیت بهخوبی منتقل نمیگردد. مارینا مالفاتی و اریکا بلان در جهان پرزرقوبرق و آشفتهٔ فیلم حضور مؤثری دارند، هرچند شخصیتپردازی به آنها فرصت چندانی برای گسترش فراتر از نقشهای روایی نمیدهد.
بازیگران مکمل نیز بیشتر در خدمت ایجاد شک و افزودن قطعههای تازه به معما هستند. نسخهٔ دوبلهشده ممکن است این فاصله را تشدید کند. در بعضی لحظهها، لحن دیالوگها با تصویر و فضای جدی صحنه هماهنگ نمیشود و کیفیت اجرا ناخواسته حالتی تصنعی پیدا میکند. ازاینرو، بخشی از ضعف بازیگری که ممکن است به چشم بیاید، به شیوهٔ ارائه و دوبله نیز مربوط است، نه فقط به بازی روی صحنه.
« مسئله آن است که فیلم همیشه میان سکونِ رازآمیز و کشآمدن بیثمر مرز روشنی نمیگذارد. »
قوتها و کاستیها
این ناهماهنگی گاه از تهدید صحنه میکاهد، اما در عین حال به فیلم کیفیتی غریب و ناخواسته نامتوازن میدهد که با اغراقهای سینمای وحشت آن دوره بیگانه نیست. تعلیق بدون افشای راز قدرت فیلم در آن نیست که هر گره را با استدلالی دقیق و بینقص باز کند، بلکه در تواناییاش برای نگهداشتن حقیقت پشت پرده است.
تماشاگر پیوسته میان چند توضیح ممکن حرکت میکند: آیا آنچه میبیند نتیجهٔ بازگشت نیرویی فراطبیعی است، یا حاصل دسیسه و فریب؟ فیلم با تصویرهای شبحوار و اطلاعات ناقص، این پرسش را زنده نگه میدارد و از پاسخدادن زودهنگام پرهیز میکند. به همین دلیل، بهتر است هنگام تماشا به جزئیات بصری و تغییرات رفتاری شخصیتها توجه شود، بیآنکه هر نشانه را فوراً به پاسخ قطعی تبدیل کنیم.
پایانبندی فیلم غافلگیرکننده است، اما ارزش آن فقط به خودِ غافلگیری محدود نمیشود؛ آنچه اهمیت دارد، بازخوانیِ بخشی از آن چیزی است که پیشتر دیدهایم. شرح بیشتر، از لذت کشف میکاهد، پس بهتر است گفته شود که اثر تا لحظات پایانی بر بیاعتمادی و وارونهکردن انتظارهای تماشاگر تکیه دارد.
جمعبندی «The Night Evelyn Came Out of the Grave» فیلمی بینقص نیست؛ روایت پرپیچوخم آن گاهی وضوح خود را از دست میدهد، ریتم در بخشهایی افت میکند و بازیها یا دوبله همیشه به اندازهٔ فضای بصری اثر قانعکننده نیستند. بااینهمه، عمارت باشکوه، لباسهای چشمگیر، حالوهوای گوتیک و آمیختگی رازآلود وحشت با عناصر جالو، به فیلم شخصیتی ماندگار میبخشند.
« فیلم با تصویرهای شبحوار و اطلاعات ناقص، این پرسش را زنده نگه میدارد و از پاسخدادن زودهنگام پرهیز میکند. »
جمعبندی
میرالیا بیش از آنکه به ساخت معمایی کاملاً مهندسیشده دل ببندد، جهانی میسازد که در آن زیبایی و فساد، سوگ و خشونت، واقعیت و وهم در هم میآمیزند. این اثر برای مخاطبی مناسب است که از وحشت کلاسیک و گوتیک، دکورهای پرجزئیات و روایتهای پرابهام لذت میبرد و با ریتم نامتوازن کنار میآید.
تماشاگرِ جویای تعلیق پیوسته و منطق روایی بینقص ممکن است از آن خسته شود؛ اما برای علاقهمندان به سینمای ترسناک ایتالیاییِ دههٔ هفتاد، این کابوسِ اشرافی تجربهای بهیادماندنی و از نظر بصری بسیار گیراست.
ثبت دیدگاه