نقد و بررسی
نقد The Nice Guys | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: جنایتی در دل آفتاب کالیفرنیا «The Nice Guys» ساختهٔ Shane Black، کمدی جناییای است که لسآنجلس سالهای پایانی دههٔ هفتاد را به صحنهٔ برخورد آدمهای سرگردان، مشکوک و کمابیش درمانده بدل میکند. قصه از مرگی مشکوک آغاز میشود و با مأموریتی برای یافتن زنی گمشده گسترش مییابد؛ اما فیلم خیلی زود نشان میدهد که با یک معمای پلیسی متعارف روبهرو نیستیم.
پیگیری پرونده، دو مرد ناهمگون را کنار هم مینشاند: کارآگاهی خصوصی که مهارتش اغلب زیر سایهٔ آشفتگیهای شخصیاش میماند و مردی خشن که حل مسئله را بیشتر با مشت میشناسد تا با استدلال. حاصل، آمیزهای از نوآر، تعقیبوگریز، شوخی و بدبیاری است که جدیت جنایت را پیوسته با پوچی موقعیتها میآمیزد.
فیلم در همان آغاز لحن دوگانهٔ خود را روشن میکند: مرگ و خشونت در جهان آن واقعیاند، اما واکنش آدمها به این وقایع میتواند مضحک، ناشیانه و غافلگیرکننده باشد. همین فاصله میان خطر واقعی و رفتارهای آشفته، موتور اصلی طنز اثر است. فیلم نمیخواهد جنایت را بیاهمیت جلوه دهد؛ بیشتر نشان میدهد که آدمهای معمولی در مواجهه با آن، چه اندازه از قهرمانان بینقص آثار پلیسی فاصله دارند.
معما و ساختار روایی پروندهٔ مرکزی بهتدریج از یک جستوجوی ظاهراً محدود فراتر میرود و به شبکهای از منافع، پنهانکاری و آدمهایی میرسد که هر یک چیزی برای مخفیکردن دارند. فیلمنامه از این گسترش برای حفظ حرکت داستان بهره میگیرد: سرنخها شخصیتها را از یک موقعیت به موقعیتی دیگر میبرند و هر توقف، زمینهٔ برخوردی تازه یا بحرانی ناگهانی میشود.
« حاصل، آمیزهای از نوآر، تعقیبوگریز، شوخی و بدبیاری است که جدیت جنایت را پیوسته با پوچی موقعیتها میآمیزد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مخاطب مدام در حال بازنگری فرضهایش است و فیلم از این جابهجایی برای ایجاد هیجان استفاده میکند. بااینحال، همین شیوه گاه به زیان وضوح تمام میشود. تعداد شخصیتها، پیوندهای میان آنها و جزئیات پرونده در بخشهایی چنان فشرده میشوند که تماشاگر ناچار است برای دنبالکردن منطق ماجرا بیش از آنکه در فضای فیلم غرق شود، اطلاعات را مرتب کند.
معما پیچیدگی دارد، اما همیشه پیچیدگیاش به معنای عمق بیشتر نیست؛ بعضی گرهها بیشتر برای پیشراندن قصه کار میکنند تا برای ساختن طرحی کاملاً منسجم. بنابراین فیلم در تعادل میان سرگرمکنندگی و استحکام روایی گاهی لغزش دارد. دو قهرمان ناتمام هستهٔ عاطفی و کمدی فیلم، تفاوت میان Holland March و Jackson Healy است.
March کارآگاهی است که از بیرون شاید اعتمادبهنفس داشته باشد، اما در عمل بارها گرفتار بینظمی و ناتوانیهای خودش میشود. Healy در سوی دیگر، آدمی کمحرفتر و سختگیرتر است که برای حلوفصل مسائل به نیروی بدنی تکیه میکند. یکی بیش از اندازه حرف میزند و دیگری اغلب پیش از آنکه چیزی بگوید دست به کار میشود؛ از همین تضاد، موقعیتهای طنزآمیز فراوانی پدید میآید.
نکتهٔ مهم آن است که فیلم این دو را صرفاً به تیپهای آشنا فرو نمیکاهد. هر یک از آنها در برابر آشفتگی جهان واکنشی متفاوت نشان میدهد، اما هیچکدام بهتنهایی شایستگی قهرمان کلاسیک را ندارد. آنان اشتباه میکنند، دیر میفهمند و گاه خودشان بخشی از مشکلاند. همکاریشان نه بر پایهٔ احترام فوری، بلکه از سر ناچاری و ضرورت شکل میگیرد.
« مخاطب مدام در حال بازنگری فرضهایش است و فیلم از این جابهجایی برای ایجاد هیجان استفاده میکند. »
شخصیتها و اجرا
همین پیوند تدریجی است که ماجرا را از مجموعهای از شوخیها فراتر میبرد و به آن گرمای انسانی میبخشد. بازیگری و شیمی گروهی Ryan Gosling در نقش March بهخوبی از کمدی جسمانی و واکنشهای کوچک بهره میگیرد. بخشی از خندهها نه از جملهای بامزه، بلکه از مکث، نگاه یا دستوپاچلفتیبودن او در لحظهای نامناسب پدید میآید.
او شخصیت را به کاریکاتوری یکبعدی تبدیل نمیکند؛ زیر رفتارهای مضحکش، مردی دیده میشود که میکوشد بهنحوی از پس زندگی و مسئولیتهایش برآید. در برابر او، Russell Crowe با حضوری سنگینتر و کمتحرکتر، تعادل مناسبی برقرار میکند. خشونت کنترلشده و جدیت ظاهری Healy، هرچه بیشتر در کنار آشفتگی March قرار میگیرد، کارکرد طنزآمیزتری پیدا میکند.
Angourie Rice نیز در نقش Holly، دختر March، حضوری فراتر از همراهی صرف دارد. او نه فقط ناظر ماجرا، بلکه گاه نیرویی است که منطق و جسارتش از بزرگسالان اطرافش پیشی میگیرد. حضور Holly به فیلم امکان میدهد تا رابطهٔ پدر و دختر را در میان تعقیبها و درگیریها زنده نگه دارد و به جهان داستان بُعدی عاطفی ببخشد.
بازی گروهی فیلم در مجموع از مهمترین امتیازهای آن است؛ بهویژه آنجا که شخصیتها در بحران، نه با جملههای قهرمانانه، بلکه با واکنشهایی ناشیانه و انسانی از یکدیگر پرده برمیدارند. طنز، خشونت و ضرباهنگ طنز فیلم از کنار هم قرارگرفتن لحنهای متضاد نیرو میگیرد: آدمها دربارهٔ خطری جدی حرف میزنند، اما خودشان با بیاحتیاطی یا خودفریبی موقعیت را بدتر میکنند.
« همین پیوند تدریجی است که ماجرا را از مجموعهای از شوخیها فراتر میبرد و به آن گرمای انسانی میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
دیالوگها اغلب موجز و تیزند و شوخیها از شناخت شخصیتها میآیند، نه صرفاً از بازی با کلمات. در کنار آن، طنز بدنی نیز نقشی اساسی دارد؛ سقوطها، اشتباههای عملی و شکستهای کوچک، تصویر مأموران همهفنحریف را به سخره میگیرند. اما فیلم همیشه در انتخاب و زمانبندی شوخیها به یک اندازه دقیق نیست.
بعضی گگها بیش از اندازه تکرار میشوند و گاهی کمدی، بهجای آنکه تنش را تیزتر کند، آن را برای چند لحظه متوقف میسازد. این مسئله بهویژه در بخشهایی محسوس است که پرونده نیازمند تمرکز و پیگیری روشنتری است. بااینهمه، ریتم کلی پرتحرک باقی میماند؛ صحنهها غالباً با ضرباهنگی سرزنده به هم متصل میشوند و ترکیب گفتوگو، تعقیب و درگیری اجازه نمیدهد فیلم برای مدتی طولانی از حرکت بازبماند.
لسآنجلس دههٔ هفتاد بهمثابه شخصیت فضاسازی فیلم فقط پوشاندن داستان با لباسها و خودروهای قدیمی نیست. لسآنجلسِ آن، شهری است آفتابی اما فرسوده؛ جایی که زرقوبرق صنعت سرگرمی با فساد، منفعتطلبی و نوعی بیاعتنایی عمومی همنشین شده است. رنگها، طراحی صحنه و پوشش شخصیتها، حالوهوای دهه را زنده میکنند، بیآنکه فیلم به نمایش نوستالژیک صرف بدل شود.
شهر همزمان جذاب و ناخوشایند است: مکانی که نوید فرصت میدهد، اما آدمهایش را در شبکهای از سوءظن و رقابت گرفتار میکند. این پسزمینه با مضمون اخلاقی فیلم نیز پیوند دارد. عنوان اثر وعدهٔ قهرمانانی نمونهوار نمیدهد؛ «آدمهای خوب» آن بیشتر کسانیاند که در محیطی آشفته میکوشند حدی از انصاف را حفظ کنند، هرچند ناتوانیها و انگیزههای شخصیشان مدام این کوشش را مخدوش میکند.
« دیالوگها اغلب موجز و تیزند و شوخیها از شناخت شخصیتها میآیند، نه صرفاً از بازی با کلمات. »
قوتها و کاستیها
لسآنجلس نه صرفاً محل وقوع رویدادها، بلکه نیرویی است که رفتار شخصیتها را شکل میدهد و بینظمیشان را بازتاب میدهد. محدودیتها و پایانبندی ضعف اصلی فیلم در بخشهایی از روایت آشکار میشود که حجم اطلاعات و شخصیتهای فرعی، تمرکز ماجرا را پراکنده میکند. برخی پیوندهای معمایی بهاندازهٔ کافی روشن یا طبیعی نیستند و تماشاگر ممکن است بیش از آنکه درگیر کشف حقیقت شود، در پی مرتبکردن اجزای پرونده باشد.
از سوی دیگر، فیلم در پرداخت بعضی شوخیها به الگوی آشنای خود بازمیگردد و تکرار، از تازگی آنها میکاهد. پایانبندی نیز بیش از آنکه بر غافلگیری بزرگ تکیه کند، بر تکمیل مسیر دو شخصیت اصلی و بستن خطوط داستانی بنا شده است. این انتخاب با ماهیت رفاقتی فیلم سازگار است، اما برای مخاطبی که انتظار چرخشی روایی کاملاً پیشبینیناپذیر دارد، احتمالاً چندان شگفتآور نخواهد بود.
بااینحال، ارزش فیلم تنها به معمای آن وابسته نیست؛ تماشای چگونگی کنارآمدن دو شخصیت با یکدیگر، همچنان از جذابیتهای اصلی اثر باقی میماند. جمعبندی «The Nice Guys» فیلمی پرانرژی و خوشساخت است که نیروی خود را بیش از هر چیز از رابطهٔ میان دو قهرمان ناهمگون، بازیهای دقیق و فضای زندهٔ لسآنجلس دههٔ هفتاد میگیرد.
معمای جنایی آن در بخشهایی بیش از اندازه شلوغ میشود و شماری از شوخیها نیز از تکرار آسیب میبینند؛ بااینهمه، طنز موقعیت، کمدی جسمانی و شیمی بازیگران اصلی، فیلم را سرپا نگه میدارد. این اثر نه انقلابی در گونهٔ کارآگاهی است و نه در پی ساختن قهرمانانی بینقص؛ جذابیتش در همین است که آدمهای ناقص و نامرتب را به دل پروندهای خطرناک میفرستد و از برخورد میان بیکفایتی، بخت و اندکی وجدان، سرگرمیای ماندگار میسازد.
« از سوی دیگر، فیلم در پرداخت بعضی شوخیها به الگوی آشنای خود بازمیگردد و تکرار، از تازگی آنها میکاهد. »



ثبت دیدگاه