نقد و بررسی
نقد جهش یافتگان جدید (The New Mutants) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرحی میان وحشت و ابرقهرمانی «The New Mutants» ساختهٔ Josh Boone، داستان گروهی از جهشیافتههای جوان را روایت میکند که در مرکزی دورافتاده و بسته نگهداری میشوند؛ جایی که قرار است تواناییهایشان مهار شود، اما هرچه بیشتر دربارهٔ خود و گذشتهٔ یکدیگر میآموزند، امنیت ظاهری آن مکان بیشتر زیر سؤال میرود.
فیلم از همان آغاز میکوشد دو قلمرو آشنا را به هم پیوند بزند: روایت ابرقهرمانیِ کشف قدرتهای تازه و وحشت روانشناختیِ گرفتارشدن در فضایی که شاید تهدید اصلیاش درون ذهن شخصیتها باشد. پنج جوان قصه، از جمله دنی، رِین و ایلیانا، هر کدام با ترسها و تجربههایی روبهرو هستند که به شکلی متفاوت در جهان داستان بازتاب مییابد.
این ایده، در ذات خود، ظرفیت زیادی دارد. دنیای جهشیافتهها همیشه دربارهٔ تفاوت، طردشدن و دشواریِ پذیرفتن خویشتن بوده است؛ وحشت نیز میتواند همین مضمونها را به تصویرهایی عینی و نگرانکننده بدل کند. فیلم گاه از این همنشینی بهره میبرد و قدرتهای خارقالعاده را نه وسیلهای برای نمایش قهرمانی، بلکه سرچشمهٔ اضطراب و آسیبپذیری نشان میدهد.
مشکل آن است که ایدهٔ مرکزی در طول فیلم بهندرت به اندازهٔ وعدهٔ اولیهاش بسط مییابد. نتیجه اثری است که میان چند هویت جذاب معلق میماند، بیآنکه کاملاً در یکی از آنها جا بیفتد. فضای بسته و کارکرد آن محیط محدود فیلم میتواند انتخابی سنجیده به نظر برسد. مرکزی منزوی با راهروها، اتاقها و مرزهایی که خروج از آنها آسان نیست، حس محصوربودن شخصیتها را تقویت میکند و زمینهای مناسب برای تعلیق میسازد.
« مشکل آن است که ایدهٔ مرکزی در طول فیلم بهندرت به اندازهٔ وعدهٔ اولیهاش بسط مییابد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فضا قرار است هم پناهگاه باشد و هم زندان؛ همین دوگانگی، رابطهٔ جوانان با دکتر رِیِس و اعتمادشان به کسانی را که ادعای مراقبت از آنها دارند، پیچیدهتر میکند. بااینحال، استفادهٔ طولانی از یک مکان، بهتدریج محدودیت خود را آشکار میسازد. هرچه لوکیشنها کمتر و قابها تکراریتر میشوند، حس محصوربودن از ابزار فضاسازی به عاملی برای یکنواختی بدل میشود.
فضاهای بسته زمانی مؤثرند که هر بازگشت به آنها معنای تازهای داشته باشد یا اطلاعاتی تازه از شخصیتها و خطر پیش رو آشکار کند. در این فیلم، گاه چنین تغییری رخ میدهد، اما نه با نظمی که بتواند کشش روایت را پیوسته حفظ کند. محدودیت مکانی، بهجای آنکه همیشه تنش را فشردهتر کند، بعضی لحظات را از تحرک و تنوع محروم میسازد.
روایت و مسئلهٔ ریتم آغاز فیلم بیش از اندازه مکث میکند تا شخصیتها و موقعیت را معرفی کند. مکث در یک داستان ترسناک میتواند فرصتی برای ساختن دلهره باشد؛ سکوت، انتظار و اطلاعات ناقص از ابزارهای مؤثر این ژانرند. اما اینجا کندی آغاز همیشه به تعلیق نمیانجامد. در بخشهایی، فیلم به جای آنکه کنجکاوی را آرامآرام افزایش دهد، اطلاعات را با آهنگی پراکنده عرضه میکند و مخاطب را مدت زیادی در انتظار شکلگیری حادثهای جدی نگه میدارد.
پس از این شروع کشدار، روایت اندکی جان میگیرد و رابطههای میان شخصیتها مجال بیشتری برای رشد پیدا میکنند. بااینهمه، تغییر ضرباهنگ کامل نیست: فیلم از یک سو بر گفتوگو و موقعیتهای درونی تکیه دارد و از سوی دیگر میخواهد به هیجان و مواجهههای پرتنش برسد، اما گذار میان این دو همیشه روان نیست.
« بااینحال، استفادهٔ طولانی از یک مکان، بهتدریج محدودیت خود را آشکار میسازد. »
شخصیتها و اجرا
برخی شخصیتها نیز پیشینههایی دارند که میتواند به کشف لایههای عاطفی آنها کمک کند، ولی پرداخت داستانی فرصت نمییابد همهٔ آن ظرفیت را به تجربهای عمیق تبدیل کند. در نتیجه، روایت از نظر ایده غنیتر از اجرای خود جلوه میکند. بازیها و جان گرفتن شخصیتها یکی از برگهای برندهٔ فیلم، بازی آنیا تیلور جوی در نقش ایلیانا است.
او به شخصیتی که میتوانست صرفاً مرموز یا تندخو باقی بماند، انرژی و حضور صحنه میبخشد. ایلیانا در برخورد با دیگران رفتاری پیشبینیناپذیر دارد و تیلور جوی این نوسان را با اعتمادبهنفس اجرا میکند؛ گاهی بازیاش چنان پرتحرک است که در میان شخصیتهای کمرمقتر، نقطهٔ تمرکز فیلم میشود.
اجرای او به ایلیانا کیفیتی مستقل میدهد و حتی در لحظاتی که فیلمنامه اطلاعات کافی دربارهٔ او نمیگشاید، تماشاگر را به پیگیری شخصیت ترغیب میکند. رابطهٔ دنی و رِین، لطافت عاطفی مهمی به داستان میافزاید. در فیلمی که اضطراب، ترس و بیاعتمادی بر فضای آن سایه انداخته، نزدیکی این دو نفر لحظاتی از صمیمیت و آرامش میسازد.
این رابطه فقط عنصری تزئینی نیست؛ به مخاطب یادآوری میکند که شخصیتها افزون بر قدرتها و گذشتههای دردناکشان، جوانانیاند که نیاز به اعتماد و پیوند دارند. لطافت این خط داستانی بهویژه زمانی مؤثر است که فیلم از تأکید بر اتفاقات هراسآور فاصله میگیرد و به واکنشهای انسانی شخصیتها توجه میکند.
« در نتیجه، روایت از نظر ایده غنیتر از اجرای خود جلوه میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
دیگر بازیگران نیز در مجموع به انسجام گروه کمک میکنند، اما تمرکز روایت میان چند شخصیت تقسیم میشود و فرصت رشد یکسانی در اختیارشان قرار نمیگیرد. برخی از آنها بیشتر بهعنوان حامل توانایی یا گذشتهای خاص به نظر میرسند تا افرادی که انتخابها و تناقضهایشان بهطور کامل شکل گرفته باشد.
این نابرابری در پرداخت، پیوند تماشاگر با گروه را محدود میکند. ترس، اکشن و جلوههای بصری فیلم از تصویرهای هراسآور و موجودات تهدیدکننده استفاده میکند تا اضطراب شخصیتها را به شکل دیدنی درآورد. بعضی لحظات هیولایی بهخوبی با فضای ذهنی قصه جور درمیآیند و نشان میدهند قدرتهای جهشیافته چگونه میتوانند مرز میان خیال، خاطره و خطر واقعی را مبهم کنند.
بااینحال، «The New Mutants» بیشتر به حالوهوای ترسناک اشاره میکند تا آنکه وحشتی پیوسته و فزاینده بسازد. تصویرهای نگرانکننده وجود دارند، اما فاصلهٔ میان آنها گاه چنان زیاد است که اثرگذاریشان کاهش مییابد. اکشن نیز کمحجم است و صحنههای پرتحرک معمولاً زود به پایان میرسند. این کمبود لزوماً ضعف نیست؛ فیلمی دربارهٔ نوجوانانی که هنوز تواناییهایشان را نمیشناسند، میتواند با پرهیز از نبردهای بزرگ به سود اضطراب و آسیبپذیری عمل کند.
مسئله این است که بخشهای آرام فیلم باید در عوض، تعلیق یا تحول شخصیتی پرقدرتتری بسازند. چون چنین تعادلی همیشه برقرار نمیشود، اندک صحنههای اکشن گاهی بیشتر یادآور چیزی هستند که فیلم میتوانست باشد تا نقطهٔ اوج طبیعیِ آنچه ساخته است. مضمونها و محدودیتهای فیلمنامه در لایهٔ مضمونی، فیلم از ترس و احساس گناه بهعنوان راهی برای نزدیکشدن به شخصیتها بهره میگیرد.
« این نابرابری در پرداخت، پیوند تماشاگر با گروه را محدود میکند. »
قوتها و کاستیها
تواناییهای آنان تنها ابزار مبارزه نیست؛ با هویت و تصورشان از خویشتن گره خورده است. این پیوند با یکی از مضمونهای اصلی داستانهای جهشیافتهها سازگاری دارد: آیا تفاوت را باید پنهان کرد، مهار ساخت یا پذیرفت؟ فیلم همچنین به تجربهٔ طردشدن و دشواری اعتماد به بزرگسالان میپردازد، اما این موضوعها بیشتر در طرح داستان حاضرند تا در گفتوگویی عمیق و چندلایه رشد کنند.
فیلمنامه گاهی برای پیشبرد روایت به مسیرهایی آشنا تکیه میکند و از همین رو، جهت کلی داستان برای بسیاری از تماشاگران چندان دور از انتظار نیست. البته قابلحدسبودن بهتنهایی یک اثر را ناکام نمیکند؛ شخصیتپردازی یا اجرای پرکشش میتواند حتی مسیری آشنا را تازه جلوه دهد. اینجا اما چون برخی پیوندهای روایی بهاندازهٔ کافی پرداخت نشدهاند، آشنایی با الگوهای ژانر بیش از آنکه زمینهساز لذت باشد، انتظار مخاطب را جلوتر از خود فیلم میبرد.
جمعبندی «The New Mutants» فیلمی با هستهای جذاب است که نمیتواند همهٔ ظرفیت خود را به تجربهای یکدست تبدیل کند. ترکیب فضای ترسناک با قصهٔ جهشیافتههای جوان، محدودیت مکانی و پرداختن به ترسهای شخصی، زمینهٔ اثری متفاوت را فراهم میآورد؛ بازی پرانرژی آنیا تیلور جوی و رابطهٔ عاطفی دنی و رِین نیز لحظاتی بهیادماندنی میسازند.
اما ریتم کند، شروع طولانی، کمبود اکشن و یکنواختیِ گاهبهگاه محیط، مانع از آن میشوند که ایدهٔ مرکزی پیوسته نیروی خود را حفظ کند. فیلم نه یک تجربهٔ تمامعیار ترسناک است و نه روایتی ابرقهرمانی که بر هیجان و کنش تکیه کند؛ بیشتر تلاشی است برای یافتن راهی میان این دو. همین وضعیت، هم سرچشمهٔ تازگی آن است و هم علت ناتمامماندنش.
« تواناییهای آنان تنها ابزار مبارزه نیست؛ با هویت و تصورشان از خویشتن گره خورده است. »
جمعبندی
برای تماشاگرانی که بیش از نبردهای بزرگ به شخصیتها و فضای رازآلود علاقه دارند، فیلم لحظاتی دلنشین و چند ایدهٔ قابلتأمل دارد؛ اما کسانی که انتظار ریتمی تند، اکشنی فراوان یا ترسی مداوم دارند، احتمالاً با تجربهای کمرمقتر از انتظار روبهرو خواهند شد.
ثبت دیدگاه