نقد و بررسی
نقد افسران تازهکار (The New Centurions) | 1972
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شهری که شیفتش پایان ندارد در فیلم «The New Centurions» خیابانهای لسآنجلس صرفاً پسزمینهٔ ماجرا نیستند؛ نیرویی هستند که آرامآرام بر زندگی آدمها چیره میشوند. ریچارد فلیشر، با نگاهی بیپیرایه و دور از قهرمانسازی، ما را به همراه روی فِهلر، افسر جوان و دانشجوی حقوق، وارد گشتهای شهری میکند؛ جایی که تماسها، درگیریها و بحرانهای خانگی پیدرپی از راه میرسند و مجال چندانی برای مکث باقی نمیگذارند.
روی این شغل را راهحلی موقت برای تأمین معاش میبیند، اما آنچه در آغاز وسیلهای برای گذران زندگی است، کمکم به نیرویی بدل میشود که شکل زندگیاش را تعیین میکند. فیلم بیآنکه پایان یا گرهگشایی اصلی را آشکار کند، از همان ابتدا پرسشی روشن پیش میکشد: آیا میتوان در حرفهای فرساینده حضور داشت، بیآنکه تمام هویت آدمی به آن سپرده شود؟
واقعگرایی بهجای قهرمانپردازی یکی از امتیازهای اثر، پرهیز از تصویر پلیس بهمنزلهٔ قهرمانی بیخطا و افسانهای است. مأموران این فیلم آدمهایی عادیاند که در محیطی دشوار کار میکنند، گاه خسته و شوخطبعاند، گاه سردرگم یا گرفتار تصمیمهایی سنگین. خطر در این جهان استثنایی دور از دسترس نیست؛ بخشی از روال کاری روزمره است.
ازاینرو، صحنههای گشت و مواجهه با مردم بیش از آنکه به شکل عملیاتهای نمایشی پرداخت شوند، حسی از کار تکرارشونده و فشار انباشته دارند. این رویکرد به فیلم نیرویی مستندگونه میبخشد. مخاطب نه فقط شاهد حادثه، بلکه همراه مأمورانی است که پس از هر موقعیت دشوار باید به وظیفهٔ بعدی بروند. همین استمرار، تصویر سینمایی پلیس را از هیجان صرف دور میکند و بر هزینهٔ روانی کار تأکید میگذارد.
« خطر در این جهان استثنایی دور از دسترس نیست؛ بخشی از روال کاری روزمره است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در عین حال بهسادگی به بیانیهای یکطرفه تبدیل نمیشود؛ موقعیتها را پیش چشم میگذارد و اجازه میدهد تناقض میان وظیفه، قدرت و آسیبپذیری انسانی در دل صحنهها شکل بگیرد. روی فهلر و فرسایش آرزوها روی، با بازی استیسی کیچ، نقطهٔ اتکای عاطفی روایت است؛ شخصیتی که در آغاز هنوز بیرون از حرفهٔ پلیسی برای خود آیندهای تصور میکند.
تحصیل حقوق و پیوستن به پلیس قرار است دو مسیر موازی باشند، اما فیلم بهتدریج نشان میدهد که شغل خیابانی بهندرت به برنامههای شخصی وفادار میماند. هرچه روی در کارش جا میافتد، فاصلهٔ میان آنچه میخواست باشد و آنچه هر روز انجام میدهد، پیچیدهتر میشود. کیچ این دگرگونی را با بازی کنترلشده و کمادعا پیش میبرد.
او روی را نه از ابتدا مردی شیفتهٔ نشان و قدرت، بلکه انسانی نشان میدهد که در اثر تجربه و عادت، بیش از آنچه پیشبینی میکرد به کارش گره میخورد. نقطهضعف فیلمنامه نیز در همین خط نمایان میشود: انگیزههای درونی روی همیشه به اندازهٔ کافی روشن نیستند. تماشاگر تغییر او را میبیند، اما گاه برای فهم چرایی و عمق این تغییر، اطلاعات روانشناختی بیشتری انتظار دارد.
در نتیجه، تحول شخصیت اثرگذار است، ولی در برخی مقاطع بیش از آنکه از درون باز شود، از راه مجموعهای از وقایع بیرونی دریافت میشود. رابطهٔ شاگرد و استاد اندی کیلوانسکی، مأمور باتجربهای که جورج سی. اسکات نقشش را بازی میکند، صرفاً راهنمای روی در فنون کار نیست. او نمایندهٔ نوعی فهم تلخ و آموخته از خیابان است؛ دانشی که در کتابهای حقوق پیدا نمیشود و با هر شیفت، بخشی از خوشبینی تازهکار را میساید.
« هرچه روی در کارش جا میافتد، فاصلهٔ میان آنچه میخواست باشد و آنچه هر روز انجام میدهد، پیچیدهتر میشود. »
شخصیتها و اجرا
حضور اسکات به فیلم وزن و جاذبه میدهد: بازیگر با وقار و خشونتی مهارشده، شخصیتی میسازد که تجربهاش هم سپر است و هم بار سنگین. رابطهٔ این دو بر تقابل سادهٔ جوانی و پیری بنا نشده است. کیلوانسکی به روی چیزی میآموزد، اما خود نیز به پرسشی بدل میشود: اگر کار روزمره چنان به زندگی گره بخورد که بیرون از آن چیزی باقی نماند، تجربه چه ارزشی دارد؟
فیلم پاسخ صریحی نمیدهد، و همین ابهام به رابطهٔ آنها جان میبخشد. بااینحال، برخی از لایههای شخصیتی کیلوانسکی بهسرعت طرح میشوند و پیش از آنکه بهتمامی بسط یابند، روایت به موقعیت دیگری میرود. حضور نیرومند اسکات این کاستی را تا اندازهای میپوشاند، اما آن را کاملاً برطرف نمیکند.
روایت اپیزودیک و ناپیوستگی ساختار فیلم بیش از آنکه بر یک رشتهٔ علتومعلولیِ فشرده استوار باشد، از قطعههایی از زندگی کاری و شخصی شخصیتها شکل میگیرد. این انتخاب با موضوع اثر تناسب دارد: زندگی پلیسی مجموعهای از موقعیتهای ناهمگون است که لزوماً به یک قوس نمایشی مرتب و رضایتبخش تبدیل نمیشوند.
یک تماس ناگهانی، یک شب پرتنش یا لحظهای کوتاه از فراغت میتواند در کنار بحرانهای بزرگتر قرار گیرد، درست همانطور که در تجربهٔ روزمرهٔ مأموران مرز روشنی میان امور مهم و عادی وجود ندارد. اما همین ساختار گاهی پیوند عاطفی میان بخشها را سست میکند. بعضی رخدادها تأثیری فوری دارند، ولی پیامدشان در ادامه بهاندازهٔ کافی دنبال نمیشود؛ برخی روابط یا دگرگونیها نیز میان دو مقطع زمانی چنان جهشی پیش میروند که احساس میشود حلقهای از روایت جا افتاده است.
« رابطهٔ این دو بر تقابل سادهٔ جوانی و پیری بنا نشده است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حاصل، فیلمی است که در جزئیات و فضای محلی اغلب زنده است، اما در مجموع همیشه به انسجام دراماتیکی که از یک درام بلند انتظار میرود دست نمییابد. پراکندگی در اینجا هم بخشی از نگاه فیلم به زندگی است و هم محدودیتی واقعی در پرداخت داستان. لسآنجلس، صدا و لحن لسآنجلسِ فیلم، شهر کارتپستالی و آفتابی نیست؛ فضایی است که در آن فاصلهٔ محلهها، تنوع مردم و تنشهای اجتماعی در تجربهٔ روزانهٔ مأموران حضور دارند.
فیلم بهجای آنکه شهر را با نماهای باشکوه معرفی کند، آن را از سطح خیابان و از درون گشتهای پلیسی میشناسد. این انتخاب باعث میشود محیط، بخشی از فشار روایت شود، نه تزئینی برای آن. موسیقی کوئینسی جونز نیز به فیلم هویتی شنیداری میدهد که با حالوهوای دههٔ هفتاد پیوند دارد. موسیقی در کنار تصویر، لحظاتی از سبکسری یا ریتم شهری را برجسته میکند، بیآنکه تلخی بنیادین اثر را از میان ببرد.
بااینحال، لحن فیلم همیشه یکدست نیست: شوخیهای روزمره گاه ناگهان جای خود را به خشونت یا اندوه میدهند. این تغییر میتواند حس بیثباتی شغل را تقویت کند، اما در بعضی صحنهها نیز گذار میان دو حالوهوا کمی ناگهانی به نظر میرسد. توازن میان قوت و کاستی «The New Centurions» بیش از آنکه بر پیرنگی پرپیچوخم تکیه کند، به حضور بازیگران، فضای خیابان و فشار تدریجی شغل متکی است.
بازی کیچ و اسکات ستون اصلی فیلم است: یکی مسیر جذبشدن به حرفه را پیش چشم میگذارد و دیگری تجربهٔ انباشتهٔ کسی را بازتاب میدهد که سالها در همان جهان زیسته است. بازیگران مکمل نیز به گستردگی محیط کمک میکنند، هرچند همهٔ شخصیتها فرصت یکسانی برای شکلگرفتن نمییابند. در برابر این نقاط قوت، ریتم گاه کند و سنگین میشود و روایت از پراکندگی رنج میبرد.
« پراکندگی در اینجا هم بخشی از نگاه فیلم به زندگی است و هم محدودیتی واقعی در پرداخت داستان. »
قوتها و کاستیها
بعضی موقعیتها آنقدر که باید به پیامدهایشان بازنمیگردند، و پیوند میان کار، خانواده و فرسایش روانی میتوانست منسجمتر بسط یابد. بااینهمه، این کاستیها از ارزش مشاهدهگرانهٔ فیلم نمیکاهند؛ تنها باعث میشوند اثر بیش از آنکه در قالب درامی کاملاً صیقلی به یاد بماند، با چند تصویر و رابطهٔ نیرومند در ذهن رسوب کند.
جمعبندی این فیلم پرترهای تلخ و انسانی از حرفهای است که مرز میان خدمت و زندگی شخصی را آرامآرام محو میکند. جذابیت اصلیاش در نمایش روزمرگیِ خطر، رابطهٔ پیچیدهٔ افسر جوان و همکار باتجربه، و بازیهای پرقدرت کیچ و اسکات نهفته است. ساختار اپیزودیک و کموبیش ناپیوسته، همراه با ریتم سنگین و شخصیتپردازی نابرابر، مانع از آن میشود که همهٔ اجزای فیلم به یک درام کاملاً یکپارچه بدل شوند.
بااینحال، «The New Centurions» همچنان اثری قابلتأمل است: نه بهسبب پاسخهای ساده، بلکه بهخاطر تصویری که از فرسایش آرمانها و سلطهٔ کار بر زندگی بهجا میگذارد.
« جمعبندی این فیلم پرترهای تلخ و انسانی از حرفهای است که مرز میان خدمت و زندگی شخصی را آرامآرام محو میکند. »



ثبت دیدگاه