نقد و بررسی
نقد نورز (The Nevers) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهان ویکتوریایی؛ میان تاریخ و فانتزی «The Nevers» لندنِ واپسین روزگار ویکتوریا را نه صرفاً پسزمینهای تاریخی، بلکه نیرویی فعال در درام خود میکند: شهری پر از تضادهای طبقاتی، قیدوبندهای اجتماعی و نظمی که هر امر ناآشنا را تهدید میپندارد. ورود پدیدهای فراطبیعی به چنین جهانی، از همان ابتدا زمینهای برای برخورد میان سنت و دگرگونی فراهم میآورد.
گروهی که «تسخیرشدگان» نام گرفتهاند، با تواناییهایی غریب پا به میدان میگذارند و حضورشان نظم موجود را بر هم میزند. جذابیت اصلی این جهان در آمیختن عناصر آشنا و نامأنوس است. لباسها، عمارتها و خیابانهای لندن به دورهای تاریخی تعلق دارند، اما اختراعهای شگفت، قدرتهای غیرعادی و تهدیدهای رازآلود، آن را به قلمرو فانتزی نزدیک میکنند.
نتیجه، فضایی است که بهراحتی در ژانر واحدی جا نمیگیرد: نه درام تاریخیِ صرف است، نه ماجرای ابرقهرمانیِ معمول. این ترکیب، به سریال هویتی دیداری و روایی میبخشد؛ هرچند گاه همین چندگانگی، انسجام آن را دشوار میکند. قدرتهای خارقالعاده و مسئلهی تفاوت تواناییهای تسخیرشدگان تنها ابزارهایی برای ساخت صحنههای پرتحرک نیستند.
هر قدرت، راهی است برای طرح پرسشهایی دربارهی تفاوت، هویت و جایگاه اجتماعی. برخی از این قابلیتها شگفتانگیز و سودمندند و برخی چنان هولناک یا ناتوانکنندهاند که خود به باری بر دوش صاحبشان بدل میشوند. سریال از این راه از تصویر سادهی «قدرت داشتن» فاصله میگیرد: توانایی ویژه الزاماً به معنای آزادی یا برتری نیست.
« ورود پدیدهای فراطبیعی به چنین جهانی، از همان ابتدا زمینهای برای برخورد میان سنت و دگرگونی فراهم میآورد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این ایده، بهخصوص در پیوند با زنانی که در جامعهی آن زمان مجال اندکی برای تعیین سرنوشت خویش دارند، نیروی بیشتری پیدا میکند. تسخیرشدگان نهفقط به دلیل تفاوت جسمانی یا قدرتشان، بلکه به سبب سرپیچی از جایگاه ازپیشتعیینشدهشان تهدید به شمار میآیند. بااینحال، سریال همیشه فرصت نمییابد پیامدهای اجتماعی این وضعیت را با عمق یکسان دنبال کند.
گاهی معرفی قابلیت تازه و پیشبردن رمز اصلی داستان بر مکث در تجربهی فردی شخصیتها غلبه میکند. آمالیا و پنس؛ دو چهرهی رهبری در مرکز روایت، آمالیا ترو و پنس اَدِر قرار دارند؛ دو شخصیتی که تفاوت منش و شیوهی نگاهشان به جهان، رابطهای پربار میسازد. آمالیا با چابکی، صلابت و رازهایی که بهسادگی آشکار نمیکند، حضوری پرتنش و پیشبینیناپذیر دارد.
او بیشتر به کنش و تصمیم فوری گرایش دارد و در برخورد با خطر، آمادگیاش برای بهجانخریدن پیامدها آشکار است. در مقابل، پنس ذهنی سازنده و کنجکاو دارد و ایمان، هوش فنی و خوشبینی نسبیاش به او رنگی متفاوت میبخشد. بازی لورا دانلی و اَن اسکلی به این دوگانگی جان میدهد. دانلی آمالیا را زنی میسازد که هم اقتدار دارد و هم آسیبپذیریاش را پشت زبانی تند و رفتاری محکم پنهان میکند.
اسکلی نیز پنس را از حد مخترعی صرف فراتر میبرد و گرما، شوخطبعی و اعتقادی شخصی به او میبخشد. رابطهی میان این دو، در بهترین لحظهها، تکیهگاه عاطفی سریال است: همکاریای که نه از شباهت، بلکه از مکملبودن دو شخصیت نیرو میگیرد. بازیگران و گروهی از چهرههای فرعی یکی از امتیازهای اثر، انرژی بازیگران و توانایی آنان در متمایزکردن شخصیتهاست.
« بااینحال، سریال همیشه فرصت نمییابد پیامدهای اجتماعی این وضعیت را با عمق یکسان دنبال کند. »
شخصیتها و اجرا
بازیگران نقشهای اصلی، مرکز ثقل روایت را حفظ میکنند؛ اما گروه بزرگ شخصیتهای فرعی نیز به جهان سریال رنگ میزند. هر یک از تسخیرشدگان با توانایی، ظاهر یا خصلتی متفاوت وارد داستان میشود و حضورشان امکان شکلگیری جامعهای کوچک و نامتعارف را فراهم میکند. این پناهگاه، در برابر محیط بیرونیِ خصمانه، میتواند تصویری از همبستگی و زیست جمعی باشد.
بااینهمه، پرشماری شخصیتها همیشه به معنای غنای دراماتیک نیست. برخی چهرهها پیش از آنکه فرصت یابند از نشانهای جذاب به شخصیتی کامل تبدیل شوند، در میان خطوط داستانی دیگر گم میشوند. سریال گاهی اطلاعات فراوانی دربارهی افراد، انگیزهها و گروههای رقیب عرضه میکند، اما زمان کافی برای پرورش عاطفی همهی آنان در اختیار ندارد.
از همین رو، علاقهی تماشاگر ممکن است میان چندین مسیر تقسیم شود و پیوند با بعضی شخصیتها سطحی بماند. تصویر، طراحی و صدا طراحی صحنه و لباس در ساختن حالوهوای «The Nevers» نقشی اساسی دارد. معماری و پوششهای دورهی ویکتوریایی، در کنار فناوریها و عناصر بخارپانکی، جهانی میآفریند که هم تاریخی به نظر میرسد و هم عمداً از واقعیت فاصله میگیرد.
این انتخاب بهویژه هنگامی موفق است که امر روزمره ناگهان با پدیدهای ناممکن برخورد میکند؛ خیابانها و سالنهای رسمی دیگر پسزمینهای خنثی نیستند، بلکه بخشی از فضای اضطراب و رازآلودگی میشوند. با این حال، تصویر تیره و سنگین سریال گاهی از یکنواختی میگریزد، اما همیشه نه. قابها و نورپردازی در برخی صحنهها بهخوبی حس خطر و بیثباتی را منتقل میکنند، ولی در بخشهایی دیگر آن تیرگی بیشتر به عادت بصری بدل میشود تا انتخابی معنادار.
« این پناهگاه، در برابر محیط بیرونیِ خصمانه، میتواند تصویری از همبستگی و زیست جمعی باشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
طراحی جلوههای ویژه و نمایش قدرتها نیز به کیفیت بصری اثر کمک میکند، هرچند اهمیت اصلی سریال نه در نمایش پرزرقوبرق قابلیتها، بلکه در پیوند آنها با شخصیتها و کشمکشهای اجتماعی است. روایت پرشاخه و نوسان لحن «The Nevers» به داستانی رازآلود و چندلایه علاقه دارد. اطلاعات بهتدریج آشکار میشوند و قصه میان مأموریت آمالیا و پنس، تهدیدهای بیرونی و سرگذشت شخصیتهای گوناگون حرکت میکند.
این ساختار میتواند کنجکاوی برانگیزد و به مخاطب احساس کشف بدهد؛ بهخصوص وقتی جزئیات پراکنده در کنار هم قرار میگیرند و تصویری بزرگتر میسازند. اما انباشت خردهروایتها، گروههای متخاصم و پرسشهای بیپاسخ، گاه از مرز پیچیدگی جذاب عبور میکند و به آشفتگی میرسد. نوسان لحن نیز به این مسئله دامن میزند.
سریال میان فضای تیره و خشن، ماجراجویی، شوخیهای شخصیتمحور و لحظههای عاطفی رفتوآمد میکند. این تنوع بالقوه میتواند جهان اثر را زندهتر کند، اما گذار میان این حالوهواها همیشه روان نیست. در نتیجه، برخی صحنهها چنان جدی و تهدیدآمیزند که شوخی یا سبکسری پس از آنها اندکی نابهنگام به نظر میرسد؛ و گاه برعکس، سبکیِ یک بخش از وزن درگیریهای اصلی میکاهد.
سریالی با مسیری ناتمام از آنجا که سریال پیش از تکمیل برنامهی گستردهاش لغو شد، تجربهی تماشای آن ناگزیر با آگاهی از ناتمامی همراه است. فصل نخست در دوازده قسمت منتشر شد، اما دو بخش آن با فاصله از یکدیگر عرضه شدند و مسیر داستانی فرصت نیافت به طرحی کاملاً جامع و تثبیتشده تبدیل شود.
« روایت پرشاخه و نوسان لحن «The Nevers» به داستانی رازآلود و چندلایه علاقه دارد. »
قوتها و کاستیها
حتی اگر بخش پایانی بخشی از خطوط روایی را پیش ببرد، حسِ ظرفیتهای تحققنیافته همچنان باقی میماند: شخصیتها و پرسشهایی که میتوانستند در ادامه گسترش یابند، دیگر مجال آن را پیدا نکردند. این سرنوشت، ضعفهای روایی را پررنگتر میکند. تعلیق و رازپردازی زمانی رضایتبخشاند که مخاطب انتظار داشته باشد پاسخها در چارچوبی سنجیده از راه برسند؛ اما وقتی آیندهی مجموعه تضمین نشده باشد، برخی پرسشها بیشتر به نشانهی راهی نرفته میمانند تا وعدهای برای کشف بعدی.
بنابراین بهتر است سریال را نه اثری با قوس داستانی کاملاً بسته، بلکه جهانی جذاب با بخشهایی از روایت که به پایان قطعی نمیرسند، در نظر گرفت. جمعبندی «The Nevers» اثری دیدنی و بلندپروازانه است که در آمیختن لندن ویکتوریایی، فانتزی فراطبیعی و دغدغههای اجتماعی، جهانی متمایز میسازد.
آمالیا و پنس، بازیهای پرانرژی و طراحی بصری چشمنواز، از مهمترین دلایل جذابیت آناند؛ در کنار ایدهی تسخیرشدگانی که تفاوتشان هم سرچشمهی توانایی است و هم سبب طردشدن. در مقابل، ازدحام شخصیتها و خردهروایتها، نوسان لحن و پایان ناتمام، مانع از آن میشوند که همهی ظرفیتهای این جهان به نتیجهای یکپارچه برسند.
تماشای سریال برای علاقهمندان به فانتزی تاریخی و قصههای گروهیِ رازآلود میتواند تجربهای پربار باشد، به شرط آنکه انتظار روایتی کاملاً جمعبندیشده نداشته باشند. «The Nevers» بیش از آنکه داستانی بسته و بینقص باشد، طرحی پرکشش از جهانی است که هنوز جای گسترش داشت؛ جهانی که جذابیتش در تخیل و شخصیتهایش میدرخشد، اما سایهی فرصت ازدسترفته بر آن باقی میماند.
« این سرنوشت، ضعفهای روایی را پررنگتر میکند. »



ثبت دیدگاه