نقد و بررسی
نقد داستان بیپایان ۲: فصل بعدی (The NeverEnding Story II: The Next Chapter) | 1990
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به فانتازیا «The NeverEnding Story II: The Next Chapter» دنبالهای است که از همان آغاز با میراثی سنگین روبهرو میشود: قسمت نخست برای بسیاری از تماشاگران نه فقط یک ماجراجویی فانتزی، بلکه تجربهای شکلدهنده از خیالپردازی سینمایی است. بازگشت باستین به فانتازیا، بنابراین، تنها بازگشت به جهانی آشنا نیست؛ فیلم باید بار دیگر نیروی شگفتی و دلبستگیای را برانگیزد که پیشتر در آن جهان ریشه دوانده بود.
این بار باستین با تهدیدی تازه روبهروست و در کنار آتریو میکوشد از فانتازیا و امپراتریس کودکانه محافظت کند. روایت از بستر آشنای داستانگویی و تخیل آغاز میشود، اما در ادامه میکوشد مسیر خود را از ماجرای قبلی جدا کند؛ تلاشی که گاه به گسترش جهان فیلم میانجامد و گاه انسجام آن را سست میکند.
فیلم بهجای بازسازی دقیق حالوهوای قسمت نخست، ترکیبی از عناصر شناختهشده و مسیرهای تازه را پیش میگیرد. همین انتخاب میتوانست به دنباله هویتی مستقل ببخشد، اما اجرا همیشه به اندازه نیتش قانعکننده نیست. فانتازیا همچنان مقصدی خیالانگیز است، ولی سفر به آن دیگر همان حس کشف نخستین را ندارد.
تماشاگر از پیش میداند که این جهان میتواند از مرزهای واقعیت عبور کند؛ پس فیلم باید با شخصیتپردازی یا ایدههای تازه این آشنایی را به امتیاز بدل سازد، نه آنکه تنها به یادآوری جذابیتهای گذشته بسنده کند. قصهای درباره ترس و خواستن در زیر لایه ماجراجویی، فیلم به ترس، اعتمادبهنفس و پیامدهای خواستن میپردازد.
« این بار باستین با تهدیدی تازه روبهروست و در کنار آتریو میکوشد از فانتازیا و امپراتریس کودکانه محافظت کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این مضامین با موقعیت باستین پیوند دارند و ظرفیت آن را دارند که قصه را از یک سفر پرحادثه به روایتی درباره بلوغ و شناخت خویشتن تبدیل کنند. فانتازیا در این خوانش صرفاً قلمرویی برای فرار از واقعیت نیست؛ مکانی است که نگرانیها و ضعفهای قهرمان در آن شکل دیدنی پیدا میکنند. حضور خطرهای بیرونی میتواند بازتابی از کشمکشهای درونی باشد، و این پیوند بالقوه به فیلم عمق میدهد.
بااینحال، فیلمنامه همیشه این ظرفیت را بهخوبی پرورش نمیدهد. انگیزههای برخی شخصیتها بهاندازه کافی روشن و پیوسته ساخته نمیشوند و رویدادها گاهی بیشتر در خدمت رساندن قهرمانان به ماجرای بعدیاند تا پیشبردن تحول آنان. در نتیجه، مسیر داستان در بعضی بخشها پراکنده به نظر میرسد؛ گویی فیلم چند ایده را کنار هم نهاده، اما برای اتصالشان فرصت کافی نگذاشته است.
این آشفتگی لزوماً تماشاگر را از ادامه دیدن بازنمیدارد، اما از اثرگذاری عاطفی لحظههای مهم میکاهد. دنیایی که با دست ساخته شده است مهمترین امتیاز فیلم در جهان دیداری آن است. عروسکها، موجودات فانتزی و دکورهای ملموس، به فانتازیا بافت و حضور میبخشند. این عناصر را نمیتوان صرفاً جلوههایی برای پرکردن قاب دانست: کیفیت مادیشان بخشی از جذابیت فیلم است.
تماشاگر حس میکند با اشیایی روبهروست که در برابر دوربین ساخته و جاندار شدهاند؛ نه فقط تصاویری بیوزن که از دل پردازش تصویری بیرون آمده باشند. همین ملموسبودن، بهویژه در موجودات عجیب و طراحیهای نامتعارف، نوعی صمیمیت ایجاد میکند. فیلم در این زمینه از تخیل ساده و بیپیرایهای بهره میبرد.
« حضور خطرهای بیرونی میتواند بازتابی از کشمکشهای درونی باشد، و این پیوند بالقوه به فیلم عمق میدهد. »
شخصیتها و اجرا
گاهی طراحی موجودات از منطق واقعگرایانه فاصله میگیرد، اما همین بیقاعدگی با روح قصه سازگار است: فانتازیا قرار نیست نسخهای آراسته و منطقی از جهان روزمره باشد. بعضی از تصاویر ممکن است امروز قدیمی به نظر برسند، اما کاردستی و جسارت طراحیشان همچنان قابل توجه است. این بخش از فیلم یادآور زمانی است که جلوههای عملی میتوانستند با اندکی اغراق و ناهمواری، احساسی از شگفتی بیافرینند؛ احساسی که گاه از صیقل فنی بیشتر، ماندگارتر است.
حالوهوای رویاگونه و بیقراری روایت فضای فیلم آمیزهای از رنگ، خطر و غریبگی است. فانتازیا در آن مکانی کاملاً دلپذیر یا امن نیست؛ زیباییاش با تهدید همراه میشود و این دوگانگی به ماجراجویی کشش میبخشد. مسیر قهرمانان از مواجهههایی میگذرد که میتوانند حس کنجکاوی را زنده نگه دارند، حتی زمانی که قصه از نظر منطقی بهاندازه کافی شفاف نیست.
برای تماشاگرانی که بیش از انسجام روایی به تجربه تصویری و حالوهوای رؤیایی اهمیت میدهند، همین کیفیت میتواند دلیل اصلی همراهی با فیلم باشد. اما رویاگونگی با ابهام بیهدف یکی نیست. فیلم گاهی بهجای آنکه رازآلود باشد، نامنظم میشود؛ گذار میان رخدادها و انگیزهها چنان روان نیست که تماشاگر همیشه بداند چرا شخصیتها تصمیمی خاص میگیرند یا چگونه از یک موقعیت به موقعیت دیگر رسیدهاند.
این مشکل بهخصوص در اثری که جهانش پر از نامها، موجودات و قواعد تازه است، اهمیت دارد. هرچه فانتازیا شگفتتر باشد، روایت باید دستکم پیوندهای عاطفی و منطق کنشها را روشنتر نگه دارد. فیلم در این تعادل موفقیت یکدستی ندارد. شرارت و نیروی خطر زاید و تهدیدی که متوجه فانتازیا میشود، به داستان نیروی محرک میبخشند.
« بعضی از تصاویر ممکن است امروز قدیمی به نظر برسند، اما کاردستی و جسارت طراحیشان همچنان قابل توجه است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
وجود دشمنی مشخص، ماجراجویی را از گردش صرف در یک جهان خیالی فراتر میبرد و به آن جهت میدهد. خطرها نیز در برخی لحظهها ریتم فیلم را تندتر میکنند و مانع میشوند که فضای خیالانگیز به مجموعهای از تصاویر زیبا اما بیتنش فروکاسته شود. این کشمکش، هرچند از نظر پرداخت همیشه به ژرفای لازم نمیرسد، دستکم به قصه هدفی روشنتر میدهد.
با وجود این، شخصیت شرور و تهدید داستان بیش از آنکه از راه پیچیدگی روانی یا ایدهای تازه ماندگار شوند، بهواسطه حضور نمایشی و کارکردشان در روایت اهمیت مییابند. فیلم از این تقابل برای ایجاد هیجان استفاده میکند، اما فرصت اندکی برای کاوش در معنای آن فراهم میآورد. نتیجه، سرگرمیای قابل قبول است که گاه هیجان دارد، اما کمتر به تعلیق یا کشمکشی عمیق و طولانیاثر تبدیل میشود.
خطرها به حرکت داستان کمک میکنند، ولی همیشه به آن معنا نمیبخشند. بازیها و شخصیتپردازی بازی Jonathan Brandis در نقش باستین برای بخشی از تماشاگران نقطهضعف فیلم است. در برخی صحنهها، واکنشهای او کمرمق یا تصنعی به نظر میرسند و ارتباط احساسی با شخصیت دشوار میشود. این مسئله زمانی بیشتر به چشم میآید که فیلم از باستین انتظار دارد بار اصلی تجربه را بر دوش بکشد: تماشاگر باید هم ترسها و تردیدهای او را باور کند و هم در تصمیمهایش شریک شود.
اگر اجرای نقش نتواند این پیوند را بسازد، حتی موقعیتهای پرخطر نیز ممکن است اثر عاطفی کمتری داشته باشند. این ارزیابی البته همه ارزشهای فیلم را به بازی نقش اصلی تقلیل نمیدهد. همراهی آتریو و حضور شخصیتهای آشنای فانتازیا بخشی از لذت تماشا را حفظ میکند. بسیاری از لحظههای ماندگارتر فیلم، نه از گفتوگوهای پرقدرت، بلکه از برخورد شخصیتها با جهان ساختهشده پیرامونشان حاصل میشود.
« وجود دشمنی مشخص، ماجراجویی را از گردش صرف در یک جهان خیالی فراتر میبرد و به آن جهت میدهد. »
قوتها و کاستیها
همین وابستگی به طراحی و موقعیت، هم نقطه قوت اثر است و هم محدودیت آن: وقتی شخصیتپردازی بهاندازه کافی عمق ندارد، عروسکها و دکورها گاه از آدمهایی که باید به آن جهان جان بدهند، زندهتر به نظر میرسند. نسبت با قسمت نخست مقایسه با قسمت نخست تقریباً اجتنابناپذیر است، اما دشواری این مقایسه فقط در نوستالژی تماشاگران خلاصه نمیشود.
فیلم اول بهواسطه تازگی جهان، غافلگیریهای تصویری و حس کشف، مسیری روشن برای ورود به فانتازیا فراهم میکرد. دنباله با جهانی روبهروست که پیشاپیش شناخته شده است و باید دلیل تازهای برای بازگشت به آن بیابد. این اثر در بخش دیداری، بهخصوص در عروسکها و موجودات عملی، همچنان جذابیت دارد؛ اما از نظر ساختار و پیوند عاطفی، کمتر قادر است همان حس جادویی را بازآفرینی کند.
از این رو، فیلم برای تماشاگرانی که در کودکی با آن همراه بودهاند ممکن است خاطرهانگیزتر از آن باشد که در بازبینی انتقادی باقی میماند. فاصله میان تجربه نوستالژیک و ارزیابی امروز، خود بخشی از جایگاه فیلم را توضیح میدهد: ظاهر و موجوداتش همچنان دوستداشتنیاند، اما روایت گاهی شتابزده، بازیها نامتوازن و ایدههای داستانی کمپرورده به نظر میرسند.
در نتیجه، دنباله بیش از آنکه ادامهای ضروری باشد، بازگشتی قابلقبول به جهانی محبوب است؛ بازگشتی که لحظههایی از جاذبه دارد، اما بهندرت از سایه قسمت نخست بیرون میآید. جمعبندی «The NeverEnding Story II: The Next Chapter» فیلمی است با تخیلی دیداری که هنوز میتواند تماشاگر را به تماشای موجودات عجیب و فضاهای غریبش ترغیب کند.
« فیلم اول بهواسطه تازگی جهان، غافلگیریهای تصویری و حس کشف، مسیری روشن برای ورود به فانتازیا فراهم میکرد. »
جمعبندی
جلوههای عملی، دکورهای ملموس و حالوهوای رؤیایی، نقاط قوتی واقعیاند؛ خطرهای داستان نیز گاه به ماجرا ضرباهنگ میبخشند. در سوی دیگر، قصه پراکندگیهایی دارد، انگیزههای شخصیتها همیشه بهروشنی شکل نمیگیرند و بازی نقش اصلی ممکن است برای برخی تماشاگران باورپذیر نباشد. مهمتر از همه، فیلم در بازآفرینی تازگی و جادوی قسمت اول کامیاب نمیشود.
ارزش تماشای آن به چیزی بستگی دارد که از یک دنباله فانتزی انتظار میرود. اگر اولویت، جهانی دیدنی، موجودات دستساز و سفری آکنده از غرابت باشد، فیلم لحظههای دلپذیری عرضه میکند. اگر انتظار روایتی منسجم و شخصیتیپردازی پرقدرت در حد تجربه نخست را داشته باشیم، کمبودهایش آشکارتر میشوند.
حاصل، اثری نابرابر اما واجد جذابیتهای خاص خود است: دنبالهای که شاید نتواند جادوی پیشین را تکرار کند، ولی هنوز در گوشههایی از فانتازیا، نشانی از آن تخیل دستساز و بازیگوش را زنده نگه میدارد.
« مهمتر از همه، فیلم در بازآفرینی تازگی و جادوی قسمت اول کامیاب نمیشود. »



ثبت دیدگاه