نقد و بررسی
نقد خاطرات پرستار بچه (The Nanny Diaries) | 2007
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای میان مراقبت و بیتفاوتی فیلم «دفترچه خاطرات پرستار بچه» ساختهٔ شری اسپرینگر برمن و رابرت پولچینی، کمدیـدرامی دربارهٔ ورود آنی، دانشآموختهای سرگشته، به خانهٔ خانوادهای مرفه در منهتن است. او در مقام پرستار کودک، بهتدریج نهفقط با پسربچهای که مراقبت از او را بر عهده دارد، بلکه با مناسبات عاطفی و طبقاتی خانه نیز درگیر میشود.
فیلم از همین موقعیت آشنا، پرسشی جدیتر بیرون میکشد: چه کسی واقعاً کودک را بزرگ میکند؛ والدینی که نامشان بر خانه است یا کسی که هر روز وقت و توجهش را در اختیار او میگذارد؟ جذابیت ایده در تقابل میان ظاهر آراستهٔ خانواده و خلأهای درونی آن نهفته است. خانهای بزرگ، لباسهای گرانقیمت و برنامههای پرزرقوبرق، در برابر نیاز سادهٔ کودک به دیدهشدن قرار میگیرند.
آنی ابتدا شغلی موقت و راهی برای گذران روزگار میبیند، اما حضورش در خانه به تجربهای بدل میشود که نگاه او را به خود، به کار مراقبتی و به شیوهٔ زندگی طبقهٔ مرفه تغییر میدهد. فیلم این مسیر را با لحن سبک و گاه شوخطبعانه دنبال میکند، بیآنکه از همان ابتدا همهٔ ظرفیت عاطفی موضوع را به کار گیرد.
آنی؛ ناظری که خودش هم در حال کشف است اسکارلت جوهانسون آنی را با آرامشی کمتکلف بازی میکند؛ شخصیتی که بیشتر از آنکه با قطعیت بداند چه میخواهد، در حال آزمودن گزینههای پیش روی خود است. این بلاتکلیفی به قصه امکان میدهد تا خانهٔ خانوادهٔ «ایکس» را همزمان از زاویهٔ یک نیروی کار تازهوارد و از نگاه ناظری بیرونی نشان دهد.
« جذابیت ایده در تقابل میان ظاهر آراستهٔ خانواده و خلأهای درونی آن نهفته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آنی در برابر ثروت و امتیازهای این جهان قرار میگیرد، اما فیلم او را صرفاً به صدایی معترض یا قهرمانی اخلاقی تبدیل نمیکند. بخشی از جذابیت شخصیت در همین فاصلهٔ میان مشاهدهکردن و مشارکتکردن است: او میخواهد کارش را درست انجام دهد، اما بهتدریج میفهمد که وظایف رسمی شغلش با مسئولیتی که عملاً بر دوشش افتاده، یکسان نیست.
با این حال، شخصیتپردازی آنی گاهی از پیچیدگی لازم فاصله میگیرد. فیلم برای پیشبرد روایت، او را به نقطهای میان بیتجربگی و بلوغ میرساند، اما برخی گذارهای درونیاش بیشتر به اقتضای داستان رخ میدهند تا در نتیجهٔ تحول دقیق و تدریجی. جوهانسون به شخصیت گرما و خویشتنداری میبخشد، ولی فیلمنامه همیشه مواد کافی در اختیارش نمیگذارد تا لایههای پنهان آنی را آشکار کند.
خانهٔ «ایکس» و طنز طبقاتی خانوادهٔ مرفه فیلم، هم موضوع طنز است و هم صحنهٔ اصلی تعارض. مناسبات خانه بر پایهٔ فاصله و واگذاری شکل گرفتهاند: والدین میتوانند از امکانات فراوان برخوردار باشند، اما حضور واقعیشان در زندگی فرزند بهسادگی با پرداخت پول و استخدام نیروی کمکی جایگزین نمیشود.
فیلم با نمایش تشریفات، وسواسها و توقعهای این محیط، به نابرابری طبقاتی اشاره میکند؛ از جمله به اینکه کار پرستاری چگونه در دل خانهای مجلل پنهان میماند، حال آنکه بخش مهمی از زندگی روزانهٔ خانواده را سرپا نگه میدارد. طنز فیلم در بهترین لحظههایش از همین شکاف میان ظاهر و واقعیت میآید.
« با این حال، شخصیتپردازی آنی گاهی از پیچیدگی لازم فاصله میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
رفتارهای پرادعا و قواعد خودساختهٔ طبقهٔ برخوردار در کنار گرفتاریهای عادی زندگی قرار میگیرند و موقعیتهایی بامزه میسازند. با این همه، اغراقهای آغازین گاهی آنقدر آشکارند که شخصیتها را به نمونههایی یکبعدی از ثروتمندان خودخواه نزدیک میکنند. در چنین لحظههایی، نقد اجتماعی به جای آنکه از جزئیات ملموس و پیچیده برخیزد، به کاریکاتور تکیه میکند.
این انتخاب ممکن است برای ساختن لحنی سرگرمکننده مؤثر باشد، اما باورپذیری جهان فیلم را کاهش میدهد. لورا لینی؛ نیروی مرکزی خانه در میان بازیگران، لورا لینی در نقش خانم «ایکس» حضوری بهیادماندنی دارد. او زنی دشوار و خودمحور را بازی میکند، اما نقش را به مجموعهای از تندیها و رفتارهای نمایشی فرو نمیکاهد.
زیر لایهٔ کنترلگری و تکبر، نشانههایی از ناامنی و ناتوانی در برقراری رابطه دیده میشود؛ لینی این شکاف را با ظرافت حفظ میکند و به همین دلیل شخصیتش از حد یک مانع روایی ساده فراتر میرود. هرچند فیلم گاهی او را در قالبی اغراقآمیز قرار میدهد، بازیگر با دقت در لحن، مکث و واکنش، به او حضوری زنده میبخشد.
پل جیاماتی نیز در نقش پدر خانواده بخشی از همان جهان سرد و پرتناقض را نمایندگی میکند، هرچند نقش او کمتر مجال بسط مییابد. در مجموع، کیفیت بازیها از یکنواختشدن کامل فیلم جلوگیری میکند؛ بهویژه حضور لینی که در صحنههای مشترک، تنش میان قدرت و وابستگی را ملموستر میسازد. رابطهٔ او با آنی نقطهٔ ثقل درامی است که میخواهد نشان دهد مراقبت از کودک، در خانهای که والدینش از او فاصله گرفتهاند، صرفاً انجام چند وظیفهٔ روزمره نیست.
« در چنین لحظههایی، نقد اجتماعی به جای آنکه از جزئیات ملموس و پیچیده برخیزد، به کاریکاتور تکیه میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کودک و کار نامرئی مراقبت یکی از بهترین لایههای فیلم، پیوندی است که میان آنی و گریر شکل میگیرد. این رابطه نه با حادثهای بزرگ، بلکه از راه تکرار روزها، توجه و حضور ساخته میشود. فیلم بهخوبی نشان میدهد که کودک ممکن است با فردی که از او مراقبت میکند صمیمیتی عمیق پیدا کند، در حالی که والدینش درگیر زندگی و تشریفات خود هستند.
در اینجا پرستاری از کودک به کاری عاطفی بدل میشود: مسئولیت فقط در خوراک و برنامهٔ روزانه خلاصه نیست، بلکه شامل گوشدادن، آرامکردن و ایجاد احساس امنیت نیز میشود. این بُعد از قصه، پرسش اخلاقی فیلم را از سطح انتقاد از ثروتمندان فراتر میبرد. آنی در موقعیتی قرار میگیرد که باید میان وظیفهٔ شغلی و دلبستگی شخصی مرز بگذارد؛ مرزی که در عمل بسیار دشوارتر از آن است که قرارداد یا عنوان شغلی نشان میدهد.
فیلم در این زمینه لحظههایی صادقانه دارد، اما میتوانست بیشتر در پیامدهای این رابطه درنگ کند. چون پیوند کودک و پرستار از مهمترین سرچشمههای احساس در روایت است، پرداخت فشردهٔ آن گاه فرصت تأمل را از مخاطب میگیرد. رمانس فرعی و آهنگ روایت آشنایی آنی با همسایهٔ جوان، لایهای رمانتیک به فیلم میافزاید و به فضای آن لطافت و شیرینی میدهد.
رابطهٔ تازه، بیرون از کشمکشهای خانهٔ «ایکس» پنجرهای به زندگی شخصی آنی باز میکند و نشان میدهد که او هنوز فرصت دارد تجربههایی مستقل از کارش داشته باشد. این بخش از فیلم از جذابیت بازیگران و حالوهوای سبک اثر بهره میگیرد، اما فرصت رشد کافی نمییابد. رابطه بیش از آنکه به مسیری کامل با فراز و فرودهای روشن تبدیل شود، گاهی مانند مکثی دلنشین میان صحنههای خانوادگی عمل میکند.
« کودک و کار نامرئی مراقبت یکی از بهترین لایههای فیلم، پیوندی است که میان آنی و گریر شکل میگیرد. »
قوتها و کاستیها
در نیمهٔ نخست، انرژی موقعیتهای تازه، محیط متفاوت و تضادهای اجتماعی، روایت را سرزنده نگه میدارد. اما با گذشت زمان، برخی موقعیتها تکراری به نظر میرسند و فیلم در پیشبرد تعارض اصلی شتاب سابق را از دست میدهد. ریتم کندترِ ادامه، بهویژه هنگامی محسوس میشود که رمانس فرعی و تحول شخصیتها همزمان به پرداخت بیشتری نیاز دارند.
فیلم ایدههای متعددی پیش میکشد، ولی همیشه برای پیوند دادن آنها به یک مسیر دراماتیک منسجم به اندازهٔ کافی مکث نمیکند. لحن، سبک و محدودیتهای فیلم «دفترچه خاطرات پرستار بچه» میخواهد هم کمدی موقعیت باشد، هم داستانی دربارهٔ بلوغ و انتخاب، و هم نقدی بر امتیازهای طبقاتی و غفلت عاطفی.
این ترکیب در لحظههای موفق، فیلمی خوشتماشا و دلنشین میسازد؛ لحظههایی که شوخی، مشاهدهٔ اجتماعی و احساس در کنار هم قرار میگیرند. اما تعادل میان این لحنها همواره برقرار نیست. گاهی شوخیها بیش از حد بر اغراق تکیه دارند و گاهی درام از شدت خفیف و گذرا بودن موقعیتها آسیب میبیند. فیلم در نگاه اجتماعی خود نکتهای قابلتأمل دارد: کار مراقبتی غالباً در پسزمینه قرار میگیرد، در حالی که پیوند عاطفی میان مراقب و کودک میتواند از بسیاری روابط رسمی خانه پررنگتر باشد.
با این حال، نقد طبقاتی آن بهندرت از تصویرسازیهای آشنا فراتر میرود. در نتیجه، اثر بیش از آنکه تحلیل ژرفی از ساختارهای قدرت ارائه دهد، از تضاد میان آسایش مادی و فقر عاطفی برای ساختن طنزی شیرین استفاده میکند. این محدودیت، فیلم را کماثرتر از ایدهٔ مرکزیاش میسازد، اما جذابیت انسانی آن را از میان نمیبرد.
« در نیمهٔ نخست، انرژی موقعیتهای تازه، محیط متفاوت و تضادهای اجتماعی، روایت را سرزنده نگه میدارد. »
جمعبندی
جمعبندی «دفترچه خاطرات پرستار بچه» فیلمی بینقص یا کاملاً یکدست نیست؛ آغاز اغراقآمیز، افت ریتم و پرداخت ناکافی رابطهٔ عاشقانه، از کاستیهای آشکار آناند. با این حال، داستان سرگرمکننده، فضای دلپذیر و توجهش به رابطهٔ پیچیدهٔ پرستار و خانواده، آن را به اثری خوشتماشا تبدیل میکند.
بازی لورا لینی به فیلم نیرویی ویژه میبخشد و پیوند آنی با کودک، بُعد عاطفی قصه را از سطح کمدی طبقاتی فراتر میبرد. حاصل، اثری سبک و گاه نابرابر است که در پس ظاهر شیرینش یادآور میشود مراقبت، کاری نامرئی اما عمیقاً انسانی است؛ کاری که نمیتوان اهمیتش را تنها با ثروت یا جایگاه اجتماعی سنجید.



ثبت دیدگاه