نقد و بررسی
نقد The Nameless | 1999
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کابوسی که از دل سوگ برمیخیزد «The Nameless» ساختهٔ Jaume Balagueró، وحشتی را از جایی آغاز میکند که معمولاً امنترین نقطهٔ زندگی انسان است: خانواده. مرگ خشونتبار آنجلا، دختر خردسال کلودیا، در همان آغاز فیلم زخمی بر جای میگذارد که نه زمان آن را میبندد و نه پذیرش عقلانیِ فقدان.
پنج سال بعد، تماس دختری که خود را آنجلا مینامد، این زخم را دوباره میشکافد و کلودیا را میان دو احتمال هولناک معلق میکند: آنچه میشنود نشانی از بازگشت دخترش است، یا فریبِ تازهای برای کشاندنش به سوی خطری ناشناخته. فیلم با همین دوگانگی جان میگیرد. پرسش اصلی صرفاً این نیست که دختر کجاست؛ مسئله این است که آیا امیدی که در دل کلودیا بیدار شده، نیرویی نجاتبخش است یا دام دیگری.
روایت از همان ابتدا به تماشاگر اجازه نمیدهد با آسودگی به توضیحی واحد پناه ببرد. فقدان، امکانِ فریب، شواهد ناقص و سایهٔ گروهی مرموز به هم میآمیزند و جهانی میسازند که در آن هیچ نشانهای کاملاً قابل اعتماد نیست. سوگ، نیروی عاطفی روایت مهمترین کانون عاطفی فیلم، کلودیاست؛ زنی که سالهاست میان سوگواری، فرسودگی و انکارِ امکانِ رهایی دستوپا میزند.
« روایت از همان ابتدا به تماشاگر اجازه نمیدهد با آسودگی به توضیحی واحد پناه ببرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تماس مرموز، او را از انفعال بیرون میکشد، اما امیدی که بازمیگردد آرامش نمیآورد. برعکس، او را ناچار میکند دوباره با ترسی روبهرو شود که گمان میکرد پشت سر گذاشته است. جستوجوی مادرانه در اینجا احساساتیگری ساده نیست؛ نیرویی است که شخصیت را به حرکت وامیدارد، حتی وقتی شواهد عقلانی اندکاند و هزینهٔ پیگیری حقیقت رو به افزایش میرود.
بازی Emma Vilarasau در نقش کلودیا بخش مهمی از این بار را بر دوش میکشد. او رنج شخصیت را نه با نمایشهای پرهیاهو، بلکه با خستگی و آشفتگیِ درونی منتقل میکند. کلودیا زنی نیست که اندوهش صرفاً به گذشته تعلق داشته باشد؛ سوگ در رفتار و نگاه او به اکنون نیز رسوخ کرده است. همین کیفیت باعث میشود جستوجوی آنجلا، هرچند در قالب معمایی جنایی پیش میرود، همچنان ریشهای شخصی و عاطفی داشته باشد.
فیلم در بهترین لحظههایش یادآوری میکند که برای مادری که فرزندش را از دست داده، احتمالِ بازگشت میتواند هم نجاتبخش باشد و هم شکنجهآور. وحشتِ آرام و فضای بصری «The Nameless» بیش از آنکه به شوکهای ناگهانی متکی باشد، بر ساختن فضایی سرد و فرساینده تکیه میکند. تصویرها اغلب از رنگهای خاموش و طیفهای سرد بهره میبرند؛ جهان فیلم چنان مینماید که گرما و آسودگی از آن رخت بربسته است.
« تماس مرموز، او را از انفعال بیرون میکشد، اما امیدی که بازمیگردد آرامش نمیآورد. »
شخصیتها و اجرا
این انتخاب بصری با وضعیت روحی کلودیا هماهنگی دارد و به محیطها نیز کیفیتی تهدیدآمیز میبخشد. فضاهای تاریک، مکانهای متروک و قابهایی که اطلاعات را بهتمامی آشکار نمیکنند، احساس ناامنی را پیوسته زنده نگه میدارند. کارگردانی Balagueró در استفاده از تاریکی و انتظار مؤثر است. گاهی آنچه در قاب پنهان میماند، از آنچه آشکارا نشان داده میشود هراسانگیزتر است؛ ذهن تماشاگر جای خالی تصویر را با بدترین احتمالها پر میکند.
موسیقی ناآرام و کمادعا نیز به این تعلیق کمک میکند، بیآنکه در هر لحظه ترس را بهزور بر مخاطب تحمیل کند. فیلم از این راه وحشتی میسازد که بیشتر در انتظار و بیاعتمادی ریشه دارد تا در نمایش مکررِ خشونت. معمای جنایی در آستانهٔ امر هولناک ساختار داستان ابتدا به یک تحقیق جنایی شباهت دارد.
کلودیا برای پیگیری تماس با Massera، کارآگاهی که پیشتر در پروندهٔ دخترش دخیل بوده، و Quiroga، خبرنگاری کنجکاو، همراه میشود. حضور این دو شخصیت مسیر جستوجو را از تجربهای کاملاً فردی به کاوشی گروهی بدل میکند. هر یک زاویهای متفاوت به ماجرا میافزایند: تجربهٔ پلیسی، کنجکاوی حرفهای و پیوند عاطفی کلودیا با پرونده.
« این انتخاب بصری با وضعیت روحی کلودیا هماهنگی دارد و به محیطها نیز کیفیتی تهدیدآمیز میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این ترکیب به فیلم امکان میدهد که همزمان از قواعد تریلر تحقیقاتی و زبان وحشت روانشناختی بهره بگیرد. سرنخها بهتدریج جهانِ داستان را گستردهتر میکنند و احتمال دخالت فرقهای مرموز، جستوجو را از محدودهٔ یک پروندهٔ قدیمی بیرون میبرد. با این حال، فیلم همیشه در پی آن نیست که هر نشانه را به توضیحی روشن و منظم تبدیل کند.
رازآلودگی برای آن فقط معمایی نیست که باید حل شود؛ بخشی از فضای تهدیدآمیزی است که شخصیتها در آن گرفتارند. همین انتخاب گاه اثرگذار است و گاه به ابهامی میانجامد که تماشاگر را از پیوندهای روایی دور میکند. فرقه، شرارت و محو شدن هویت عنوان فیلم بهخوبی با مضمونهای آن پیوند میخورد.
«بینامان» تنها اشارهای به یک گروه مرموز نیست؛ واژهای است که میتواند فقدان هویت، محو شدن فردیت و تبدیل انسان به چیزی ناشناس را نیز تداعی کند. فرقه در روایت، تصویری از شرارتی است که میکوشد از مرزهای معمول اخلاق عبور کند و انسان را به موضوعی برای سلطه و آزار بدل سازد. از این منظر، هراس فیلم صرفاً در احتمالِ وقوع خشونت نیست، بلکه در اندیشهٔ نابودیِ انسانیت نهفته است.
« این ترکیب به فیلم امکان میدهد که همزمان از قواعد تریلر تحقیقاتی و زبان وحشت روانشناختی بهره بگیرد. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، این مضمون گاهی به زیادهروی نزدیک میشود. فیلم شرارت را چنان بیحدومرز تصویر میکند که توضیح و باورپذیری روانشناختی آن همیشه به اندازهٔ شدتِ تأثیرگذاریاش پیش نمیرود. برخی جزئیات در سایه باقی میمانند و برخی شخصیتهای فرعی، بهجای آنکه فرصت کافی برای شکلگیری پیدا کنند، بیشتر کارکردی در پیشبرد راز دارند.
این نابرابری میان ایدهٔ بزرگ و پرداخت محدود، از نقاطی است که فیلم را همزمان جذاب و ناتمام جلوه میدهد. ریتم و محدودیتهای روایت فیلم در بخشهایی از میانهٔ داستان کند میشود. جستوجو از یک سرنخ به سرنخ دیگر میرود، اما همهٔ این حرکتها به یک اندازه تنشآفرین نیستند. گاه اطلاعات دیرتر از آنچه انتظار میرود به هم میرسند و روایت در جزئیات تحقیق مکث میکند، بیآنکه هر مکث به تعمیق شخصیتها یا افزایش خطر منجر شود.
نتیجه، ریتمی ناهموار است: فضای رازآلود همچنان پابرجاست، اما نیروی پیشبرندهٔ قصه در بعضی لحظهها کاهش مییابد. از سوی دیگر، ابهام در فیلم دو کارکرد متفاوت دارد. در بهترین شکل، تماشاگر را در همان سردرگمی و بیاعتمادی شخصیتها شریک میکند؛ در شکل ضعیفتر، پیوند میان سرنخها را مبهم میگذارد و اجازه نمیدهد همهٔ اجزای روایت با استحکام کافی کنار هم بنشینند.
« بااینحال، این مضمون گاهی به زیادهروی نزدیک میشود. »
جمعبندی
پایانبندی نیز ممکن است برای مخاطبانی که انتظار توضیح روشنتر یا فرودی متناسب با مسیر طولانی داستان دارند، رضایتبخش نباشد. با حفظ رازهای اصلی، میتوان گفت فیلم در جمعبندی بهجای آنکه همهٔ ابهامها را از میان بردارد، بر اثر عاطفی و هولناکِ ماجرا تأکید میکند؛ انتخابی که برای برخی مؤثر و برای برخی نابسنده خواهد بود.
جمعبندی «The Nameless» اثری است که بیش از هر چیز با فضای سرد، حس بیاعتمادی و اندوه مادرانهاش در ذهن میماند. Jaume Balagueró در ساختن جهانی ناخوشایند و آکنده از تهدید توانایی چشمگیری نشان میدهد و Emma Vilarasau با بازی کنترلشدهاش به معمای فیلم وزن عاطفی میبخشد. آمیختنِ تحقیق جنایی با وحشت روانشناختی، ایدهٔ مرکزیِ پرکشش و استفاده از تاریکی و انتظار از نقاط قوت آناند.
در برابر این امتیازها، ریتم میانه گاه افت میکند، پرداخت بعضی شخصیتها محدود میماند و ابهام روایت همیشه به رازآلودگیِ ثمربخش تبدیل نمیشود. بااینهمه، فیلم را نمیتوان صرفاً بهسبب نارساییهای رواییاش فروکاست. نیروی ماندگار آن در پرسشی تلخ نهفته است: وقتی سوگ دریچهای به امید باز میکند، چگونه میتوان فهمید آن سوی دریچه نجات ایستاده است یا وحشت؟
« آمیختنِ تحقیق جنایی با وحشت روانشناختی، ایدهٔ مرکزیِ پرکشش و استفاده از تاریکی و انتظار از نقاط قوت آناند. »
ثبت دیدگاه