نقد و بررسی
نقد The Police پلیس (The Naked Gun: From the Files of Police Squad!) | 1988
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کمدیِ پلیسی در لباس جدیت «The Naked Gun: From the Files of Police Squad!» از همان آغاز روشن میکند که قرار نیست قواعد کمدی پلیسی را محترمانه رعایت کند؛ قرار است آنها را با چهرهای بیتفاوت به هم بریزد. فیلم به کارگردانی دیوید زاکر، جهان آشنای کارآگاهان مصمم، توطئههای جنایی و خطرهای بزرگ را میگیرد و آن را به صحنهای برای شوخیهای بیوقفه بدل میکند.
فرانک دربین، مأمور پلیسی که میکوشد حرفهای و مقتدر به نظر برسد، در دل ماجرایی درباره زخمیشدن همکارش و نقشهای برای ترور ملکه الیزابت دوم قرار میگیرد؛ اما هرچه پرونده جدیتر میشود، رفتار و برداشت او از جهان نامعقولتر به نظر میرسد. راز ماندگاری فیلم فقط در تعداد شوخیهایش نیست، بلکه در جدیتی است که با آن حماقت را اجرا میکند.
شخصیتها بهندرت به خودشان میخندند و فیلم نیز برای توضیحدادن لطیفههایش مکث نمیکند. همین خونسردی، فاصلهای کمیک میان آنچه روی پرده میبینیم و آنچه شخصیتها تصور میکنند پدید میآورد؛ فاصلهای که قلب طنز فیلم است. طنزِ بیوقفه و منطقِ نامعقول فیلم با انبوهی از شوخیهای کلامی و تصویری پیش میرود؛ از جابهجایی معنای عبارتها گرفته تا جزئیات کوچکی که گوشه قاب ناگهان به لطیفهای مستقل تبدیل میشوند.
گاهی یک گفتوگوی ظاهراً معمولی با پاسخ یا واکنشی کاملاً نامتناسب از مسیر خود خارج میشود، و گاهی شوخی اصلی در پسزمینه رخ میدهد، درست هنگامی که توجه تماشاگر به جای دیگری جلب شده است. این شیوه تماشاگر را وامیدارد نهفقط به گفتوگوها، بلکه به کل قاب و لحن صحنه توجه کند. بااینحال، خنده در «The Naked Gun» همیشه از ظرافت نمیآید.
« راز ماندگاری فیلم فقط در تعداد شوخیهایش نیست، بلکه در جدیتی است که با آن حماقت را اجرا میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بعضی شوخیها عمداً زمخت، کودکانه یا آشکارا ابلهانهاند. فیلم به جای آنکه طنزش را در لایهای از کنایه پنهان کند، اغلب آن را بیپرده عرضه میکند و از واکنش تماشاگر بهره میگیرد. این صراحت برای مخاطبی که با کمدیِ جسور و بازیگوش همراه شود، بخشی از جذابیت اثر است؛ برای تماشاگری که طنز ظریفتر و کمشتابتر میپسندد، ممکن است گاهی به تکرار یا زیادهروی بینجامد.
لزلی نیلسن و هنرِ بازیکردنِ جدی اجرای لزلی نیلسن در نقش فرانک دربین ستون اصلی فیلم است. او شخصیت را نه همچون دلقکی آگاه به مضحکبودنش، بلکه بهعنوان مأموری کاملاً مطمئن به صلاحیت و قضاوت خود بازی میکند. دربین با همان وقار و اطمینانی واکنش نشان میدهد که یک قهرمان جدی در برابر خطری واقعی نشان میدهد؛ تفاوت در این است که جهان پیرامونش پیوسته به مسیری مسخره منحرف میشود و خود او معمولاً از این انحراف بیخبر میماند.
این انتخاب بازیگری به شوخیها جان میدهد. اگر نیلسن هر لحظه نشانی از چشمکزدن به تماشاگر یا آگاهی از پوچی موقعیت نشان میداد، تضاد مرکزی فیلم فرو میریخت. در عوض، او با مکثها، آهنگ یکنواخت گفتار و چهرهای جدی اجازه میدهد خود موقعیت خندهدار شود. تماشاگر میخندد، درحالیکه دربین همچنان معتقد است دقیقاً میداند چه میکند.
این خونسردی از او شخصیتی بهیادماندنی میسازد و میان شوخیهای پراکنده فیلم نوعی پیوستگی ایجاد میکند. گروه بازیگران و نقشِ تکیهگاهها پریسیلا پرسلی در نقش جین اسپنسر، وجهی نرمتر و عاطفیتر به روایت میافزاید. حضور او یادآوری میکند که فیلم، در کنار هجو داستانهای پلیسی، از الگوی آشنای رابطه عاشقانه نیز بهره میگیرد؛ اما این رابطه بهندرت از لحن کمیک اثر جدا میشود.
« بعضی شوخیها عمداً زمخت، کودکانه یا آشکارا ابلهانهاند. »
شخصیتها و اجرا
جورج کندی، در نقش کاپیتان هاکن، با بازی مستقیم و متین خود تکیهگاهی برای بینظمی دربین فراهم میکند. هرچه آدمهای اطراف فرانک عادیتر و جدیتر رفتار کنند، رفتار او خندهدارتر میشود. ریکاردو مونتالبان نیز با وقار و سنگینی مناسب نقش یک چهره بانفوذ و تهدیدآمیز ظاهر میشود. فیلم از این حضور جدی برای ساختن تضادی دیگر بهره میگیرد: شروری که در منطق داستان باید هراسانگیز باشد، در بستری قرار گرفته که هر لحظه ممکن است با شوخی یا کنشی بیربط از ابهت بیفتد.
نقشهای مکمل و حضورهای کوتاه نیز به بافت بازیگوشانه اثر کمک میکنند، هرچند بار اصلی کمدی همچنان بر دوش نیلسن و شیوه اجرای اوست. بیسبال؛ میدانِ نمایشِ آشوب بخش مربوط به مسابقه بیسبال از بهیادماندنیترین قسمتهای فیلم است، زیرا چندین نیروی کمدی را همزمان به کار میاندازد: فضای رسمی ورزش، انتظار تماشاگران، ضرورت حفظ ظاهر و حضور قهرمانی که هر لحظه میتواند موقعیت را از کنترل خارج کند.
صحنه بر پایه تضاد میان نظمِ تشریفاتی مسابقه و رفتار نامتعارف دربین شکل میگیرد. هرچه محیط جدیتر و عمومیتر باشد، کوچکترین لغزش یا تصمیم نادرست آشکارتر و مضحکتر میشود. جذابیت این بخش فقط در یک شوخی منفرد نیست؛ در زنجیرهای از موقعیتهاست که از دل یک چارچوب آشنا بهتدریج شکل میگیرند.
فیلم از انتظار ما درباره مسابقه و نقشهای حاضر در آن استفاده میکند، سپس آن انتظار را منحرف میسازد. بدینترتیب، بیسبال به پسزمینهای تزئینی محدود نمیماند و خود به بخشی از سازوکار طنز بدل میشود. این سکانس نمونه خوبی از توانایی فیلم در ساختن کمدی از مکان، حرکت و مناسبات جمعی است.
« جورج کندی، در نقش کاپیتان هاکن، با بازی مستقیم و متین خود تکیهگاهی برای بینظمی دربین فراهم میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم، فرسودگی و شوخیهای کماثر سرعت بالای فیلم هم نقطه قوت آن است و هم محدودیتش. شوخیها پشت سر هم میآیند و معمولاً پیش از آنکه تماشاگر فرصت کند در یک موقعیت آرام بگیرد، فیلم به لطیفه بعدی میرسد. این شتاب انرژی اثر را حفظ میکند و مانع افت طولانی میشود، اما گاهی به اشباع میانجامد.
وقتی هر لحظه میکوشد خندهدار باشد، بعضی لحظهها مجال کافی برای اثرگذاری پیدا نمیکنند؛ تماشاگر ممکن است به جای همراهشدن با شوخی، فقط در انتظار لطیفه بعدی بماند. همه شوخیها نیز به یک اندازه موفق نیستند. بخشی از آنها به ارجاعها، زبان و ذائقه کمدی زمانه خود وابستهاند و در گذر سالها تازگی کمتری دارند.
بعضی دیگر از ابتدا بر غافلگیری یا تصادفیبودن بنا شدهاند و اگر آن غافلگیری برای مخاطب کار نکند، چیزی جز حرکتی گذرا باقی نمیماند. بااینهمه، تراکم شوخیها به فیلم امکان جبران میدهد: حتی اگر لطیفهای به هدف نزند، معمولاً فرصت زیادی نمیگذرد تا شوخی دیگری از راه برسد. هجوِ ژانر و سازوکارِ پلیسی «The Naked Gun» از شکل ظاهری فیلمهای پلیسی بهره میگیرد تا قراردادهایشان را دستمایه شوخی کند.
قهرمانِ قانونمدار، پرونده پیچیده، شبکه توطئه و لحظههای بحرانآفرین، همگی در روایت حضور دارند؛ اما فیلم بیش از آنکه به تعلیق جنایی وفادار بماند، از جدیت این عناصر برای ساختن تضاد کمیک استفاده میکند. دربین باید همچون مأموری قاطع عمل کند، حال آنکه کنشهایش بارها از منطق حرفهای فاصله میگیرد.
« ریتم، فرسودگی و شوخیهای کماثر سرعت بالای فیلم هم نقطه قوت آن است و هم محدودیتش. »
قوتها و کاستیها
با اینحال، هجو فیلم صرفاً به مسخرهکردن پلیس یا قصههای جنایی محدود نیست. کمدی آن به نحوه روایت نیز سرایت میکند: فیلم گاه با چنان اطمینانی صحنهای نامعقول را پیش میبرد که خودِ لحن روایی به لطیفه تبدیل میشود. از همین رو، پیرنگ جنایی بیش از آنکه مقصدی مستقل باشد، چارچوبی است برای پیوند دادن مجموعهای از موقعیتها.
این انتخاب به فیلم آزادی میدهد، اما به بهای آنکه انسجام داستانی و رشد شخصیتها در مرتبهای پایینتر از شوخی قرار گیرند. جمعبندی «The Naked Gun: From the Files of Police Squad!» کمدیای پرتحرک و بیپرواتر از آن است که بخواهد هر شوخی را صیقلخورده و بینقص عرضه کند. قدرت اصلیاش در برخوردِ جهانِ جناییِ جدی با حماقتِ بیاعتنا، در بازی درخشان و خونسرد لزلی نیلسن و در تواناییاش برای یافتن لطیفه در دیالوگ، قاب و حرکت نهفته است.
سکانس بیسبال نمونهای شاخص از این انرژی است؛ بخشی که نشان میدهد فیلم چگونه میتواند یک موقعیت عمومی و آشنا را به آشوبی کمیک تبدیل کند. در مقابل، تراکم بیوقفه شوخیها ممکن است خستهکننده شود و بخشی از طنز نیز با گذر زمان یا تفاوت سلیقه کماثر بماند. اما فیلم برای تماشاگرانی که با کمدیِ ابلهانه، بازی با کلیشهها و اجرای کاملاً جدیِ موقعیتهای نامعقول همراهاند، همچنان اثری سرزنده و سرگرمکننده است؛ فیلمی که در آن، گاهی خنده از خودِ لطیفه نمیآید، بلکه از این واقعیت برمیخیزد که فرانک دربین حتی برای یک لحظه هم متوجه نمیشود چه اندازه همهچیز از کنترل خارج شده است.
« با اینحال، هجو فیلم صرفاً به مسخرهکردن پلیس یا قصههای جنایی محدود نیست. »
ثبت دیدگاه