نقد و بررسی
نقد The Mystery of Henri Pick | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
معمایی در حاشیهٔ ادبیات «راز آنری پیک» از ایدهای ساده اما بارور آغاز میشود: در کتابخانهای در برتانی، دستنوشتههایی نگهداری میشوند که ناشران نپذیرفتهاند. دافنه، ویراستاری جوان، میان این آثار رمانی مییابد که آن را شایستهٔ انتشار میداند. اما نام نویسنده، آنری پیک، به پرسشی بزرگ بدل میشود؛ مردی که همسرش میگوید نه اهل کتاب بوده و نه نشانی از نویسندگی در زندگیاش داشته است.
با شهرت ناگهانی رمان، ژانمیشل روش، منتقدی بدگمان، وارد ماجرا میشود و همراه ژوزفین، دختر پیک، در پی حقیقت میرود. این مقدمه فقط تلهای برای یک بازی حدسوگمان نیست؛ فیلم از همان ابتدا پرسشی دربارهٔ اعتبار و اقتدار ادبیات طرح میکند: چه کسی حق دارد نویسنده خوانده شود؟ آیا شهرت یک اثر، خود گواه اصالت آن است؟
و اگر زندگی روزمرهٔ نویسنده با تصویری که از خالق یک شاهکار انتظار داریم جور درنیاید، کدامیک را باید باور کرد؟ فیلم با همین پرسشها تماشاگر را به قلمرو دلپذیر معما میکشاند، بیآنکه خود را به یک داستان جنایی متعارف محدود کند. کتابخانهٔ دستنوشتههای ردشده؛ استعارهای برای امکان جذابترین عنصر جهان فیلم، کتابخانهٔ نامتعارف آن است؛ جایی برای آثاری که در نظام نشر جایی نیافتهاند.
چنین مکانی بهسرعت معنایی فراتر از یک پسزمینه پیدا میکند: انباری از صداهای خاموش، رؤیاهای ناتمام و احتمالهایی که شاید تنها با خوانندهای مناسب دوباره زنده شوند. فیلم از این ایده برای بازی با فاصلهٔ میان ارزش ادبی و پذیرش بازار بهره میگیرد. دستنوشتهای که روزی کنار گذاشته شده، ناگهان به پدیدهای عمومی بدل میشود؛ اما همین موفقیت، بهجای آنکه پرسشها را ببندد، پرسشهای تازهای میسازد.
« دافنه، ویراستاری جوان، میان این آثار رمانی مییابد که آن را شایستهٔ انتشار میداند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این نگاه، وجهی طعنهآمیز نیز دارد. دنیای نشر در فیلم آمیزهای از ذوق، اعتبار، تبلیغ و منفعت است؛ جایی که دربارهٔ نویسنده و اثر، نه فقط متن، بلکه داستان پیرامون متن نیز اهمیت پیدا میکند. رازِ هویت پیک به بخشی از جذابیت رمان تبدیل میشود و مرز میان ارزش ادبی و هیاهوی رسانهای را مبهم میسازد.
فیلم در این زمینه بیش از آنکه رسالهای جدی دربارهٔ صنعت نشر باشد، سرگرمیای هوشمندانه است که تناقضهای آن را با لحنی سبک و گاه نیشدار به نمایش میگذارد. معمایی که مخاطب را شریک میکند ساختار روایی اثر بر پرسش «نویسندهٔ واقعی کیست؟» تکیه دارد و از این نظر، مخاطب را به تماشاگر منفعل بدل نمیکند.
هر شخصیت و هر سرنخ میتواند راهی به سوی پاسخ باشد؛ بنابراین ذهن بیننده، همزمان با ژانمیشل روش، فرضیه میسازد و شواهد را سبکسنگین میکند. این مشارکت، مهمترین نیروی کشش فیلم است. داستان چنان طراحی شده که میل به دانستن را زنده نگه دارد، بیآنکه برای حفظ تعلیق به خشونت یا خطرهای بزرگ متوسل شود.
بااینحال، فیلم در پیشبرد معما همیشه به یک اندازه چابک نیست. گاهی اطلاعات و مظنونان تازه با نظمی حسابشده وارد میشوند، اما گاهی حرکت روایت مکث میکند و مسیر تحقیق بیش از آنکه پیشرونده باشد، دور خود میچرخد. برای تماشاگرانی که انتظار دارند هر سرنخ فوراً به کشفی تازه بینجامد، این کندی ممکن است به کشآمدن روایت تعبیر شود.
« رازِ هویت پیک به بخشی از جذابیت رمان تبدیل میشود و مرز میان ارزش ادبی و هیاهوی رسانهای را مبهم میسازد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم بیش از هیجان پرشتاب، بر لذت معاشرت با آدمها و فضای ادبیاش حساب میکند؛ انتخابی که برای برخی دلنشین و برای برخی دیگر کمرمق است. دو شخصیت، دو شیوهٔ نگاه ژانمیشل روش با بدبینی و یکدندگی وارد ماجرا میشود. او از آن منتقدانی است که گمان میکنند تشخیص ادبیشان از ظاهر پرزرقوبرق شهرت معتبرتر است؛ اما همین اعتمادبهنفس، او را در معرض خطا و تمسخر قرار میدهد.
فابریس لوکینی در این نقش از تواناییاش در ساختن شخصیتهایی پرحرف، عصبی و خودآگاه بهره میگیرد. بازی او به روش نوعی نیروی کمیک میبخشد، بیآنکه او را به دلقکی ساده تقلیل دهد. غرور و آسیبپذیری این منتقد در کنار هم قرار میگیرند و از او شخصیتی قابلتماشا میسازند. ژوزفین، با بازی کامی کاتن، نقطهٔ تعادل این همراهی است.
او صرفاً راهنمای روش در زندگی خانوادگی پیک نیست؛ نگاهش به ماجرا از پیشداوریهای منتقد فاصله دارد و حضورش اجازه میدهد تحقیق به جدلی تکصدایی بدل نشود. تفاوت میان این دو، زمینهٔ لحظههای بامزه و برخوردهای دلنشین را فراهم میکند. هماهنگی بازیگران در صحنههای مشترک، یکی از امتیازهای روشن فیلم است؛ هرچند رابطهٔ آنها گاه بیشتر به کارکرد رواییِ «زوجِ نامحتملِ کارآگاهان» تکیه میکند تا تحولی عمیق و ماندگار در شخصیتها.
طنز، ارجاع و حالوهوای سینمایی لحن فیلم میان کمدی، درام و معمای ادبی حرکت میکند و این آمیختگی، به آن هویتی گرم و قابلدسترس میدهد. طنز معمولاً از تضاد میان جدیت ادبی و ابتذال شهرت عمومی بیرون میآید: منتقدی که میخواهد حقیقت را با قطعیت اعلام کند، خانوادهای که ناگهان با افسانهای دربارهٔ یکی از اعضایش روبهرو شده، و بازاری که یک راز را به بخشی از کالای فرهنگی تبدیل میکند.
« دو شخصیت، دو شیوهٔ نگاه ژانمیشل روش با بدبینی و یکدندگی وارد ماجرا میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم با فاصلهای ملایم به این موقعیتها مینگرد و از محکومکردن شخصیتها پرهیز میکند. اشارههای سینمایی، از جمله ارجاعهای سرگرمکننده به «درخشش»، به فضای بازیگوشانهٔ اثر میافزایند. این ارجاعها بیشتر حکم چشمکی برای تماشاگر دارند تا عنصری ضروری در پیشرفت داستان؛ بااینحال، به فیلم کمک میکنند از یک معمای ادبی صرف فراتر برود و نشان دهد جهان آن از کتابها، فیلمها و تصویرهای فرهنگی مشترک ساخته شده است.
برتانی نیز با رنگوبویی محلی و فضایی آرام، در برابر شتاب و هیاهوی دنیای رسانهای قرار میگیرد. این تقابل، به فیلم لطافتی میدهد که با حالوهوای معما سازگار است. ریتم و باورپذیری؛ محدودیتهای داستان مهمترین کاستی فیلم در ریتم آن آشکار میشود. ماجرا در آغاز با سرعت و کنجکاوی پیش میرود، اما در بخشهایی از میانه، انرژی خود را از دست میدهد.
برخی گفتوگوها بیش از آنکه شخصیتها را بسط دهند یا سرنخی تازه بسازند، زمان میخرند. در نتیجه، فیلم که ظرفیت یک معمای موجز و تیز را دارد، گاهی بیش از اندازه بر دلنشینی موقعیتها تکیه میکند و به پیشروی محکمتری نیازمند میشود. مسئلهٔ دیگر، باورپذیری است. ایدهٔ اصلی از جنس واقعگرایی مستند نیست و فیلم نیز خود را ملزم نمیداند همهٔ احتمالها را با منطق سختگیرانه توضیح دهد.
بااینحال، بعضی اتفاقها چنان نامعمولاند که ممکن است تماشاگر را از داستان بیرون بکشند. این فاصله، بهویژه وقتی معما به پاسخهای نهایی خود نزدیک میشود، اهمیت بیشتری پیدا میکند. بدون آشکارکردن پایان، میتوان گفت نتیجه برای همه یکسان رضایتبخش نخواهد بود: برخی از جمعبندی و غافلگیری آن استقبال میکنند و برخی ممکن است احساس کنند راهحل بهاندازهٔ وعدهٔ آغازین قانعکننده یا خوب پرداخته نشده است.
« فیلم با فاصلهای ملایم به این موقعیتها مینگرد و از محکومکردن شخصیتها پرهیز میکند. »
قوتها و کاستیها
ارزش ادبیات و میل به تصاحب حقیقت در لایهٔ زیرین، «راز آنری پیک» دربارهٔ میل به مالکیت حقیقت نیز هست. منتقد میخواهد راز نویسنده را افشا کند؛ ناشر میخواهد اثری موفق عرضه کند؛ خانواده میکوشد تصویر خود از پدر را با ادعای عمومی دربارهٔ او سازگار کند؛ و مخاطب هم در جستوجوی پاسخ قطعی است.
هر یک، به شکلی متفاوت، میخواهد داستان را در اختیار بگیرد. فیلم از این رهگذر یادآوری میکند که گاهی آنچه دربارهٔ یک اثر میدانیم، به اندازهٔ خود اثر در شکلگیری برداشت ما مؤثر میشود. این اندیشه، البته، بیشتر در حد مضمون ضمنی باقی میماند و به کاوشی فلسفی و پیچیده تبدیل نمیشود. اثر ترجیح میدهد با شوخطبعی و جذابیت روایی پیش برود، نه اینکه دربارهٔ نهادهای ادبی و مفهوم مؤلف بحثی سنگین سامان دهد.
همین انتخاب، تماشای آن را آسان و خوشخوراک میکند، اما مانع از آن میشود که پرسشهایش به عمقی ماندگار برسند. فیلم در بهترین لحظههایش از تماشاگر میخواهد هم از بازی معما لذت ببرد و هم به آسانیِ داوری دربارهٔ نویسنده و اثر شک کند. جمعبندی «راز آنری پیک» فیلمی خوشساخت و سرگرمکننده دربارهٔ کتابها، شهرت و هویت نویسنده است؛ اثری که با یک ایدهٔ کنجکاویبرانگیز، فضایی ادبی و همراهی دلنشین فابریس لوکینی و کامی کاتن، مخاطب را به حدسزدن وادار میکند.
طنز ملایم، حالوهوای برتانی و ارجاعهای سینمایی، به آن شخصیت میبخشند و باعث میشوند معما صرفاً به یافتن یک نام محدود نماند. در برابر این امتیازها، ریتم نامتوازن، بخشهایی کمجان و روایتی که گاه از مرز باورپذیری دور میشود قرار دارد. جمعبندی معما نیز ممکن است برای برخی تماشاگران بهاندازهٔ شروع فیلم رضایتبخش نباشد.
« ارزش ادبیات و میل به تصاحب حقیقت در لایهٔ زیرین، «راز آنری پیک» دربارهٔ میل به مالکیت حقیقت نیز هست. »
جمعبندی
بااینهمه، فیلم برای دوستداران داستانهای ادبی و معماهای آرام، تجربهای دلپذیر است؛ نه شاهکاری بینقص، بلکه سرگرمیای سنجیده که لذت اصلیاش در مسیر پرسیدن و گمانهزدن نهفته است.



ثبت دیدگاه