نقد و بررسی
نقد The Mysterious Benedict Society | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای دربارهٔ هوش، اعتماد و خانوادهٔ انتخابی «The Mysterious Benedict Society» از همان آغاز جهانی میسازد که قواعدش اندکی با واقعیت فاصله دارد، اما عاطفهاش آشناست: چهار کودک یتیم و بااستعداد، به دعوت نیکوکاری رازآلود، وارد مأموریتی میشوند که از حل معما و پنهانکاری فراتر میرود.
آنان باید در مدرسهای شبانهروزی نفوذ کنند و سرنخهای بحرانی گسترده را دنبال کنند؛ در همین مسیر نیز درمییابند که توانایی فردی، هرقدر چشمگیر، بدون اعتماد و همکاری چندان به کار نمیآید. سریال این چارچوب را نه به شکل ماجرایی واقعگرا، بلکه همچون افسانهای معاصر روایت میکند؛ افسانهای که در آن کنجکاوی فضیلت است و پرسیدن، راهی برای مقاومت در برابر ترس و فریب.
تهدید اصلی تنها خطری بیرونی نیست؛ داستان به اضطراب جمعی، دستکاری افکار و شکنندگی اعتماد نیز نظر دارد. این لایهها به روایت عمقی فراتر از مأموریت مخفی میبخشند، هرچند گاه پرداختشان به اندازهٔ ایدهٔ مرکزی ظریف و منسجم نیست. جهانی رنگین با منطق خاص خود یکی از بزرگترین امتیازهای مجموعه، طراحی جهان آن است.
فضاها، لباسها و رنگها حالوهوایی غریب و قدری کهنهنما دارند، بیآنکه به بازسازی تاریخیِ دقیق یا خیالپردازی پرزرقوبرق بدل شوند. مدرسه، خانهها و محیطهای گوناگون انگار هرکدام از منطق بصری ویژهای پیروی میکنند؛ همین تفاوت، حس ورود به جهانی مستقل را تقویت میکند. رنگآمیزی و میزانسنهای حسابشده به اثر شخصیتی بازیگوش میدهند.
« تهدید اصلی تنها خطری بیرونی نیست؛ داستان به اضطراب جمعی، دستکاری افکار و شکنندگی اعتماد نیز نظر دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در این جهان، اشیا و نشانهها صرفاً پسزمینه نیستند؛ گاهی خود بخشی از معما میشوند یا حالوهوای صحنه را شکل میدهند. بااینحال، زیبایی بصری همیشه به پیشبرد داستان کمک نمیکند. بعضی لحظهها سریال چنان به مکث بر تصویر و جزئیات دل میبندد که حرکت روایت کند میشود. این کندی، برای تماشاگرانی که از فضای خیالانگیز لذت میبرند دلپذیر است، اما برای کسانی که انتظار تعلیقی پیوسته دارند ممکن است فرساینده باشد.
معماهایی برای تماشاگر کنجکاو ساختار رازآلود مجموعه از جذابترین ابزارهای آن است. سرنخها معمولاً بهصورت تدریجی عرضه میشوند و مخاطب فرصت دارد پیش از آشکارشدن پاسخ، احتمالهای مختلف را بسنجد. همین مشارکت ذهنی، تماشای سریال را از دنبالکردن صرف ماجرا فراتر میبرد: تماشاگر نیز همراه بچهها مشاهده میکند، ارتباط میسازد و دربارهٔ نیت آدمها حدس میزند.
معماها بهویژه وقتی موفقاند که از ویژگیهای شخصیتها سرچشمه بگیرند. هر کودک شیوهٔ خاصی برای دیدن مسئله دارد و اختلاف میان این شیوهها، هم راهحلها را جالبتر میکند و هم فرصت میدهد روابط گروهی در دل کنش شکل بگیرد. بااینهمه، بعضی رازها بیش از آنکه از زنجیرهای کاملاً استوار از نشانهها نتیجه شوند، به تعلیق روایی وابستهاند.
گاهی سریال پاسخ را عقب میاندازد، بیآنکه در همان فاصله اطلاعات تازهای به تماشاگر بدهد. در این لحظهها، کنجکاوی به انتظارِ صرف نزدیک میشود. گروهی که تفاوتهایش نقطهٔ قوت است چهار کودک مرکزی، ترکیبی از خلقوخوها و تواناییهای متفاوتاند؛ جذابیت گروه نیز از همین تفاوت میآید، نه از شباهتهای ساده و توافق همیشگی.
« بااینحال، زیبایی بصری همیشه به پیشبرد داستان کمک نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
رینی آرام و همدل است، استیکی با حافظه و دانش گستردهاش به تحلیل موقعیت کمک میکند، کیت جسور و عملگراست و کنستانس با صراحت و بدقلقیِ ظاهری، نظم گروه را پیوسته به هم میزند. این تضادها باعث میشوند همکاریشان باورپذیرتر شود: آنان خانوادهای آماده و هماهنگ نیستند، بلکه باید خانوادهشدن را بیاموزند.
کنستانس بهخصوص حضوری متمایز دارد. لحن خشک، واکنشهای پیشبینیناپذیر و سرسختیاش او را به شخصیتی تبدیل میکند که با ورودش ریتم صحنه عوض میشود. جذابیت او تنها در شوخی یا خلافآمد بودن نیست؛ زیر آن رفتار، نوعی استقلال و مقاومت دیده میشود که با تصویر رایج از کودک مؤدب و مطیع فاصله دارد.
در کنار او، بازیگران کمسنوسال دیگر نیز به گروه انرژی میبخشند، هرچند کیفیت اجراها یکدست نیست. برخی دیالوگها یا واکنشها گاهی مصنوعی و کمانعطاف به نظر میرسند و لحظههایی از پیوند عاطفی را کماثر میکنند. تونی هیل و چهرهٔ بزرگسالان تونی هیل یکی از ستونهای اجرایی سریال است. حضورش به آقای بندیکت ترکیبی از هوش، آشفتگی و مهربانی میدهد؛ شخصیتی که جدیتش هرگز کاملاً از ظرافت طنز جدا نمیشود.
او میتواند در یک لحظه مقتدر و در لحظهای دیگر دستوپاچلفتی جلوه کند، بیآنکه این دو وجه کاملاً بیگانه به نظر برسند. همین بازی، به دنیای غیرعادی مجموعه تکیهگاهی انسانی میدهد. کریستن شال نیز در نقش شمارهٔ دو، با لحنی قاطع و رفتاری سنجیده، حضوری بهیادماندنی دارد. بزرگسالان پیرامون گروه، هرکدام لحن و منش خاص خود را میآورند و جهان داستان را از انحصار کودکان بیرون میکشند.
« لحن خشک، واکنشهای پیشبینیناپذیر و سرسختیاش او را به شخصیتی تبدیل میکند که با ورودش ریتم صحنه عوض میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، تفاوت کیفیت اجراها گاهی محسوس است. برخی شخصیتها بیشتر به تیپهای نمایشی نزدیک میشوند تا آدمهایی با انگیزههای چندلایه؛ در نتیجه، بازیگران در همهٔ لحظهها فرصت برابر برای باورپذیرکردن نقشهایشان پیدا نمیکنند. ریتم، کشآمدن و دشواری اقتباس روایت سریالی به اثر مجال میدهد که روابط و معماها را در طول چند قسمت بپرورد، اما همین فرصت گاه به زیادهگویی بدل میشود.
پارهای از قسمتها در میانهٔ راه از حرکت میایستند؛ صحنهها مکث میکنند و کشمکش اصلی دیرتر از حد لازم پیش میرود. این کندی بهخصوص زمانی آزاردهنده است که معما هنوز گره تازهای نیفکنده و شخصیتها نیز تحول چشمگیری را تجربه نمیکنند. در مقابل، هرگاه داستان میان کشف سرنخ، شوخی و تعامل گروهی تعادل برقرار میکند، ریتمش دلنشین و تماشایی میشود.
اقتباس از مجموعهکتابهای ترنتون لی استوارت نیز مسئلهای مهم است. سریال در انتقال حالوهوای رازآمیز و اهمیت دوستی موفق است، اما بازآفرینی برای تلویزیون ناگزیر به تغییرهایی در ترتیب، تأکیدها و گسترش بعضی عناصر نیاز دارد. این تغییرها برای مخاطبی که تنها سریال را میشناسد ممکن است بخشی طبیعی از روایت باشند؛ برای خوانندگان کتابها، اما، گاه فاصلهٔ میان انتظار و آنچه روی صفحه میبینند گیجکننده یا ناخوشایند میشود.
اثر در بهترین لحظههایش مستقل از منبع خواندنی است، ولی همیشه نمیتواند همهٔ پیامدهای تغییراتش را روشن و بیابهام کند. مضمونهایی فراتر از ماجراجویی زیر لایهٔ سرگرمی، سریال به ارزشهایی چون کنجکاوی، همدلی، همکاری و شهامت اخلاقی میپردازد. هوش در اینجا صرفاً به معنای انباشتن اطلاعات یا برندهشدن در آزمون نیست؛ فهم دیگران و تشخیص موقعیتهای دشوار نیز بخشی از خرد به شمار میآید.
« بااینحال، تفاوت کیفیت اجراها گاهی محسوس است. »
قوتها و کاستیها
کودکان با تکیه بر استعدادهای جداگانهشان پیش میروند، اما آنچه آنان را به گروهی کارآمد بدل میکند، اعتماد متقابل است. ایدهٔ خانوادهٔ انتخابی نیز به شکلی گرم در بافت داستان جا میگیرد. گذشتهٔ دشوار بچهها صرفاً برای برانگیختن دلسوزی به کار نمیرود؛ تجربهٔ تنهایی آنان توضیح میدهد چرا پذیرش و تعلق برایشان اهمیت دارد.
البته گاه پیامهای اخلاقی با تأکیدی مستقیم بیان میشوند و فضای اکتشاف را محدود میکنند. بااینحال، صمیمیت میان شخصیتها معمولاً چنان پررنگ است که سریال از تبدیلشدن به مجموعهای از درسهای آشکار فاصله میگیرد. جمعبندی «The Mysterious Benedict Society» ماجرایی خانوادگی و رازآلود است که بیش از هر چیز با فضای رنگین، معماهای مشارکتبرانگیز و گروه دوستداشتنی کودکانش به یاد میماند.
کنستانس حضوری صحنهگیر دارد و تونی هیل نیز به دنیای عجیب سریال گرما و طنز میبخشد. در سوی دیگر، افتوخیز ریتم، اجراهای ناهماهنگ و فاصلههای اقتباس با کتابها مانع از آن میشوند که همهٔ اجزای اثر به یک اندازه قانعکننده باشند. با وجود این کاستیها، سریال هویت خاص خود را حفظ میکند: اثری دربارهٔ کودکانی که با کنجکاوی و همکاری در برابر جهانی آشفته میایستند و در میانهٔ مأموریتی بزرگ، پیوندی کوچک اما عمیق میسازند.
برای مخاطبی که خیالپردازی نامتعارف، شوخطبعی ملایم و معماهای قابلحدسزدن را دوست دارد، تجربهای دلنشین است؛ هرچند ممکن است گاه نیاز به صبر داشته باشد.
« ایدهٔ خانوادهٔ انتخابی نیز به شکلی گرم در بافت داستان جا میگیرد. »
ثبت دیدگاه