نقد و بررسی
نقد مونسترها (The Munsters) | 2022
بازآفرینیِ عشق در خانهٔ هیولاها «The Munsters» به کارگردانی Rob Zombie، پیشدرآمدی رنگارنگ بر مجموعهٔ تلویزیونی دههٔ شصت است؛ اثری که بهجای آنکه از هیولاها برای ساختن وحشت بهره بگیرد، آنان را بهانهای برای کمدی خانوادگی و عاشقانهای نامتعارف میکند. داستان از آشنایی لیلی، خونآشامی تنها و دلشکسته، با هرمن آغاز میشود؛ مخلوقی هفتپا، سبزرنگ و خوشقلب که از دل آزمایشگاهی عجیب سر برآورده است. در پسِ این آشنایی، مخالفت پدر لیلی و ماجراهای پیرامون خانوادهٔ هیولاها، مسیر فیلم را شکل میدهند؛ بیآنکه قصه را به روایتی پرتعلیق یا پرحادثه تبدیل کنند. فیلم از همان آغاز روشن میکند که قصد ندارد با واقعگرایی یا ترسآفرینی، جهان خود را باورپذیر سازد. همهچیز در آن اندکی مصنوعی، اغراقشده و شبیه صحنهای تئاتری است. این انتخاب میتواند برای مخاطبی که با دنیای نمایشی مجموعهٔ اصلی آشناست، یادآور روح بازیگوش و سبکسرانهٔ آن باشد؛ اما برای بینندهای که انتظار یک کمدی ترسناک پرشتاب یا بازخوانی معاصر و پیچیدهای از شخصیتها دارد، احتمالاً فاصلهای محسوس ایجاد میکند. رنگ بهمثابه امضای بصری مهمترین امتیاز فیلم، بیتردید زبان بصری آن است. رنگها در «The Munsters» صرفاً پوششی زیبا بر صحنهها نیستند؛ خود به بخشی از هویت اثر بدل میشوند. سبزهای درخشان، صورتیها و قرمزهای تند و سایههای بنفش و آبی، فضایی میسازند که گویی از یک کارتپستال هالووینی یا کتاب مصور بیرون آمده است. در جهانی که هیولاها باید مظهر تاریکی باشند، این رنگپردازی شاد و پرجنبوجوش، تضادی دلپذیر پدید میآورد: موجودات ترسناکاند، اما محیط پیرامونشان سرزنده و تقریباً کودکانه است. این جلوهٔ بصری البته برای همه یکسان عمل نمیکند. اغراق رنگی و نمایش آشکار مصنوعیبودن صحنهها ممکن است به چشم برخی تماشاگران تصنعی یا ارزان جلوه کند. با این حال، میتوان آن را انتخابی آگاهانه دانست؛ فیلم نه در پی پنهانکردن محدودیتها و ساختگیبودن جهانش است و نه میخواهد آن را با واقعگرایی سینمایی جایگزین کند. زیباییشناسی اثر بیش از آنکه به تقلید از زندگی واقعی علاقهمند باشد، به لذتِ بازی با تصویر و زندهکردن حالوهوای نمایشی تکیه دارد. دکور و لباس؛ جهانی ساختهشده با ذوق لباسها و دکورها از دیگر عناصر برجستهٔ فیلماند. ظاهر شخصیتها چنان طراحی شده که حتی در سکوت نیز دربارهٔ جایگاه و خلقوخویشان حرف بزند؛ از پوشش آراستهٔ لیلی گرفته تا هیبت نامتعارف هرمن، هر جزئیات به حفظ لحن کارتونی اثر کمک میکند. فضاهای داخلی و بیرونی نیز با همان منطق اغراقآمیز طراحی شدهاند: خانهها و محیطهای گوتیک نه چندان هولناکاند و نه کاملاً واقعنما، بلکه همچون صحنههایی برای اجرای یک نمایش خیالپردازانه جلوه میکنند. این دستساختگی، گاه به فیلم گرما میبخشد. میتوان در پسِ چیدمانها و ترکیبهای رنگی، علاقهٔ سازنده به جهان «مانسترها» را دید؛ علاقهای که از جنس ادای احترام است، نه صرفاً بازسازی بیروح یک دارایی آشنا. اما همین اتکای فراوان به جذابیت ظاهری، ضعف دیگری را نیز برجسته میکند: وقتی قصه از حرکت بازمیماند، تصویر بهتنهایی همیشه توان نگهداشتن توجه مخاطب را ندارد. دکور چشمنواز است، ولی نمیتواند جای پیشرفت دراماتیک را پر کند. هرمن و لیلی؛ شیرینی در میانهٔ اغراق رابطهٔ هرمن و لیلی کانون عاطفی فیلم است. لیلی شخصیتی رمانتیک و پرشور دارد و هرمن، با وجود ظاهر هولناک و رفتار دستوپاچلفتیاش، بیش از هر چیز مهربانی و سادگی را نمایندگی میکند. تضاد میان ظاهر و باطن او سرچشمهٔ بخشی از لطافت فیلم است: این مخلوق عظیمالجثه، برخلاف تصویری که از هیولاها در ذهن داریم، بیش از آنکه تهدیدآمیز باشد، دوستداشتنی و کمآزار است. شیرینی رابطهٔ آن دو در لحظههایی بهتر جلوه میکند که فیلم به آنها مجال میدهد با رفتار و واکنشهایشان شخصیت پیدا کنند. هرمن در دستوپا زدنهایش برای فهم جهان پیرامون، و لیلی در شور عاشقانه و اعتمادبهنفسش، لحظاتی بامزه و صمیمی میآفرینند. بازی Jeff Daniel Phillips و Sheri Moon Zombie نیز به حفظ این لحن سبک کمک میکند. با این همه، رابطه گاهی بیش از آنکه از کشمکش و تحول عاطفی تغذیه کند، بر جذابیت اولیهٔ دو شخصیت متکی میماند. فیلم آنقدر به شیرینی آنها اعتماد میکند که کمتر میکوشد لایههای تازهای از پیوندشان را آشکار سازد. کمدی؛ میان شوخیِ آگاهانه و تکرار طنز فیلم از منطق اغراق، بازی با کلیشههای هیولایی و شوخیهای ساده و گاه پدرانه نیرو میگیرد. این جنس کمدی وقتی موفق است که فیلم با اعتمادبهنفس، بیمعنایی موقعیت را بپذیرد و از آن لذت ببرد. در چنین لحظاتی، شوخیها نه به دنبال زیرکی نمایشیاند و نه میکوشند با کنایههای پیچیده تماشاگر را غافلگیر کنند؛ هدفشان بیشتر ساختن فضایی سبک و کودکانه است. مشکل آنجاست که این لحن در طول فیلم تنوع کافی پیدا نمیکند. شوخیهایی که در آغاز بهسبب تازگی یا سادگیشان سرگرمکنندهاند، با تکرار اثر خود را از دست میدهند. برخی موقعیتها نیز بهجای آنکه از شخصیتها یا تغییر شرایط زاده شوند، صرفاً برای تکرار همان نوع شوخی به صحنه بازمیگردند. در نتیجه، فیلم گاه بهجای خندهای طبیعی، حسی از اصرار ایجاد میکند؛ گویی از مخاطب انتظار دارد صرفاً بهسبب عجیببودن تصویر یا رفتار، سرگرم شود. این رویکرد برای گروهی از تماشاگران جذاب و رهاییبخش است، اما برای گروهی دیگر بهسرعت خستهکننده میشود.
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایت و ریتم؛ ایدهای با مسیرهای پراکنده ساختار داستانی یکی از کاستیهای اصلی اثر است. ایدهٔ آغازین ظرفیت روشنی دارد: عاشقشدن دو موجود نامتعارف، همراه با مخالفت پدر لیلی و ورود داماد تازهوارد به جهانی خانوادگی و پرهرجومرج. با این حال، فیلم همیشه نمیتواند این ظرفیت را به روایتی منسجم و پیشرونده تبدیل کند.
ماجراها گاه از یک موقعیت به موقعیتی دیگر میپرند، بیآنکه رابطهٔ میان آنها بهاندازهٔ کافی پرورده شود. بعضی خطوط فرعی نیز چنان استقلالی از مسیر اصلی پیدا میکنند که تمرکز عاطفی فیلم را میپراکنند. ریتم کند، این پراکندگی را تشدید میکند. مسئله تنها آهستگی نیست؛ یک فیلم میتواند آرام باشد و همچنان با جزئیات شخصیتپردازی یا فضای خود مخاطب را درگیر نگه دارد.
« روایت و ریتم؛ ایدهای با مسیرهای پراکنده ساختار داستانی یکی از کاستیهای اصلی اثر است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دشواری «The Munsters» آن است که در بخشهایی از زمان، نه اتفاق روایی تازهای رخ میدهد و نه رابطهٔ شخصیتها به شکل محسوسی دگرگون میشود. از همین رو، مدت فیلم برای برخی تماشاگران طولانیتر از آنچه هست احساس میشود. تأکید بر فضای کارتونی و شوخیهای تکرارشونده، در نبودِ حرکت داستانی نیرومند، بهجای آنکه جهان را غنیتر کند، گاهی حس ایستایی را افزایش میدهد.
پیوند با میراث مجموعه فیلم آشکارا با شناخت و علاقه به سرچشمهٔ خود ساخته شده است. برای مخاطبانی که با مجموعهٔ تلویزیونی اصلی یا میراث کمدی گوتیک آن آشنایی دارند، بخشی از لذت اثر در همین ارجاعها و بازآفرینی حالوهوای آشنا نهفته است. با این حال، «The Munsters» را میتوان بینیاز از آشنایی قبلی هم تماشا کرد؛ قصه برای فهمیدن نیازمند دانش گسترده دربارهٔ نسخهٔ تلویزیونی نیست.
« از همین رو، مدت فیلم برای برخی تماشاگران طولانیتر از آنچه هست احساس میشود. »
شخصیتها و اجرا
آنچه بیشتر اهمیت دارد، پذیرش لحن خاص فیلم است: اثری که نه هجو گزنده میخواهد باشد و نه فانتزی تاریک، بلکه با چهرهای رنگی و سبک، به موجودات ترسناک وجهی خانگی و مهربان میدهد. این وفاداری، در عین حال، به محدودیتی نیز میانجامد. فیلم چنان به بازآفرینی فضای محبوبش دل بسته که گاه کمتر میپرسد این جهان برای مخاطب امروز چه معنای تازهای میتواند داشته باشد.
نتیجه بیش از آنکه بازخوانیای عمیق باشد، ادای احترامی سرشار از ذوق شخصی است. همین امر میتواند برای دوستداران آن فضا ارزشمند باشد، اما برای تماشاگرانی که انتظار گسترش مضمونها یا پرداختی تازه دارند، کافی به نظر نرسد. جمعبندی «The Munsters» فیلمی است که قوت و ضعفش از یک سرچشمه میآیند: شیفتگی آشکار به جهانی خیالانگیز و کارتونی.
« این وفاداری، در عین حال، به محدودیتی نیز میانجامد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این شیفتگی در رنگهای درخشان، طراحی لباس و دکور، و لحظههای شیرین میان هرمن و لیلی خود را بهخوبی نشان میدهد. در مقابل، همین دلبستگی گاه فیلم را از پالایش روایت، تنوعبخشیدن به شوخیها و حفظ ضرباهنگ بازمیدارد. حاصل، اثری است دیدنی و خوشذوق از نظر ظاهر، اما ناهموار و کمرمق در پیشبرد قصه.
تماشاگرانی که از فیلمی سرزنده، اغراقآمیز و هالووینی با حالوهوای نمایشی استقبال میکنند، احتمالاً از تماشای آن لحظاتی خوش خواهند داشت؛ بهویژه اگر لطافت هرمن و شور لیلی برایشان جذاب باشد. اما کسانی که انتظار کمدی پیوسته خندهدار، داستانی منسجم یا تحول چشمگیر شخصیتها دارند، ممکن است با اثری روبهرو شوند که زودتر از آنچه باید انرژیاش را از دست میدهد.
« این شیفتگی در رنگهای درخشان، طراحی لباس و دکور، و لحظههای شیرین میان هرمن و لیلی خود را بهخوبی نشان میدهد. »
قوتها و کاستیها
«The Munsters» بیش از آنکه فیلمی کاملاً کامیاب باشد، نامهای تصویری و پررنگولعاب به جهانی محبوب است؛ نامهای که شور نویسندهاش را آشکار میکند، هرچند همیشه نمیداند چگونه آن شور را به تجربهای سینمایی یکپارچه بدل سازد.
ثبت دیدگاه