نقد و بررسی
نقد منفورترین زن آمریکا (The Most Hated Woman in America) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
چهرهای که فیلم نمیتواند درکش کند «The Most Hated Woman in America» زندگی مادلین موری اوهیر را دستمایهٔ درامی زندگینامهای میکند؛ زنی که با دفاع صریح از خداناباوری و مخالفت با حضور نیایش اجباری در مدرسههای دولتی آمریکا، به چهرهای جنجالی بدل شد. فیلم میخواهد هم مبارزهٔ سیاسی او را روایت کند، هم مناسبات پیچیدهاش با خانواده و هم ماجرای ناپدیدشدنش را.
همین گستردگی، در کنار جذابیت ذاتی شخصیت و سرگذشت او، نوید اثری پرکشش میدهد؛ اما فیلم در نهایت بیش از آنکه به درون این زندگی نفوذ کند، رویدادهای برجستهاش را کنار هم میچیند. مادلین شخصیتی آسان برای همدلی یا داوری نیست. صراحت و سرسختیاش میتواند الهامبخش باشد و همزمان رفتارش در رابطههای نزدیک آزارنده به نظر برسد.
فیلم از این دوگانگی آگاه است و نمیکوشد او را قدیسِ آزادیخواهی یا شرورِ یکبعدی نشان دهد؛ بااینحال، آگاهی از پیچیدگی یک شخصیت با پرداختن به آن تفاوت دارد. اثر بیشتر به ما میگوید مادلین جنجالی، باهوش و بیملاحظه است تا آنکه نشان دهد این ویژگیها چگونه در او شکل گرفتهاند و چه هزینهای برای خودش و اطرافیانش داشتهاند.
« فیلم میخواهد هم مبارزهٔ سیاسی او را روایت کند، هم مناسبات پیچیدهاش با خانواده و هم ماجرای ناپدیدشدنش را. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
روایتی گرفتار میان چند مسیر ساختار فیلم بر جابهجایی میان دورههای مختلف زندگی مادلین و خط داستانی ناپدیدشدن او استوار است. در اصل، این شیوه میتواند گذشته را به معمای اکنون پیوند بزند و تماشاگر را همزمان با زندگی عمومی و سرنوشت شخصی او درگیر کند. اما رفتوآمدهای زمانی گاه چنان تند و کمزمینهاند که بهجای ایجاد تعلیق، پیوستگی روایت را مختل میکنند.
تماشاگر باید مرتب جای خود را در زمان و رابطهٔ میان رویدادها پیدا کند، درحالیکه فیلم همیشه سرنخ کافی برای این کار فراهم نمیآورد. مسئله صرفاً پرشهای زمانی نیست؛ خود اثر انگار نمیتواند انتخاب کند کدام داستان را در مرکز قرار دهد. گاهی با یک زندگینامهٔ سیاسی روبهرو هستیم، گاهی با معمایی جنایی و گاهی با روایتی خانوادگی.
هرکدام از این مسیرها ظرفیت یک فیلم مستقل را دارند، اما در کنار هم بهندرت به یک کلیت منسجم میرسند. در نتیجه، صحنهها ممکن است بهتنهایی جذاب باشند، ولی پیوندشان آنقدر محکم نیست که همه را در یک قوس دراماتیک واحد جای دهد. فیلمنامه و سطحیماندن شخصیتها بزرگترین فرصت ازدسترفتهٔ فیلم در فیلمنامه است.
« اما رفتوآمدهای زمانی گاه چنان تند و کمزمینهاند که بهجای ایجاد تعلیق، پیوستگی روایت را مختل میکنند. »
شخصیتها و اجرا
داستان واقعی مادلین سرشار از تنشهای فکری و اخلاقی است: کشمکش میان آزادی عقیده و فشار اجتماعی، میان شهرت و خلوت، و میان اعتقاد به یک آرمان و بهرهبرداری از همان آرمان برای کسب نفوذ. بااینحال، فیلم بیشتر به اشارهکردن به این تنشها بسنده میکند تا کاوش در آنها. گاه گفتوگوها اطلاعات را بیواسطه منتقل میکنند، اما از دل آنها شناخت تازهای از شخصیتها بیرون نمیآید.
این کاستی در ترسیم خود مادلین نیز دیده میشود. صحنههای بسیاری بر زبان تند و خشم آشکار او تکیه دارند؛ ویژگیهایی که به شخصیت انرژی میدهند، اما اگر جای لایههای دیگر را بگیرند، تصویر را به کاریکاتور نزدیک میکنند. تماشاگر ممکن است از جسارت او شگفتزده شود، اما کمتر فرصت مییابد ترسها، تردیدها، نیازها یا تناقضهای شخصیاش را لمس کند.
بنابراین، فیلم در همان نقطهای که باید از چهرهٔ عمومی به انسان پشت آن نقاب برسد، متوقف میماند. بازی ملیسا لئو؛ نیروی مرکزی فیلم مهمترین عامل زندهماندن اثر، بازی ملیسا لئو در نقش مادلین است. او به شخصیت حضور و اقتدار میبخشد و از همان رفتار تند و زبان بیپرده، نیرویی دراماتیک میسازد.
« بااینحال، فیلم بیشتر به اشارهکردن به این تنشها بسنده میکند تا کاوش در آنها. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اجرای او صرفاً تقلید از زنی جنجالی نیست؛ در نگاه، مکث و تغییر آهنگ صدا، نشانههایی از خستگی و انزوایی دیده میشود که فیلمنامه کمتر مجال بسطشان را میدهد. لئو مادلین را به شخصیتی بدل میکند که حتی وقتی روایت پراکنده میشود، چشم را به سوی خود میکشد. بااینحال، قدرت بازیگر نمیتواند کمبودهای متن را جبران کند.
گاهی اجرای پرشدت لئو از فیلمی که لحن و میزانسنش بهاندازهٔ کافی منسجم نیست، برجستهتر میشود؛ گویی بازیگر در حال ساختن لایههایی است که فیلم برایشان زمینهٔ کافی فراهم نکرده است. در میان بازیگران مکمل نیز لحظههایی ماندگار وجود دارد و حضور چهرههایی چون جونو تمپل، آدام اسکات و جاش لوکاس به روایت تنوع میبخشد، اما بسیاری از این شخصیتها فرصت چندانی برای عبور از نقش کارکردی خود پیدا نمیکنند.
لحن و نوسان میان تلخی و ملودرام فیلم در انتخاب لحن نیز یکدست نیست. موقعیتهای مربوط به آدمربایی و پیامدهای آن ظرفیت تعلیق و حتی طنزی تلخ دارند؛ زندگی سیاسی مادلین به درامی اجتماعی راه میدهد؛ و روابط خانوادگیاش میتوانند به ملودرامی صمیمی بدل شوند. اثر میکوشد از همهٔ این امکانها بهره ببرد، اما اتصال میانشان همیشه طبیعی نیست.
« لئو مادلین را به شخصیتی بدل میکند که حتی وقتی روایت پراکنده میشود، چشم را به سوی خود میکشد. »
قوتها و کاستیها
لحظهای روایت به جدیت یک واقعهٔ تاریخی تکیه دارد و لحظهای بعد به اغراق یا ملودرامی آشکار نزدیک میشود. این نوسان میتواند تماشاگر را از نظر عاطفی دور نگه دارد. فیلم نه بهقدر کافی در تاریکی و اضطراب ماجرای جنایی مکث میکند، نه زمان کافی برای ساختن پیوندی عمیق با خانوادهٔ مادلین اختصاص میدهد.
حتی بخشهایی که میتوانند لحظهٔ تنفس یا طنز باشند، گاه بیش از آنکه به شخصیتپردازی کمک کنند، حس پراکندگی را تقویت میکنند. بااینهمه، همین ناهمواری گاهی تصویری از جهان آشفته و پرتناقضی میسازد که مادلین در آن زندگی میکرد؛ تصویری که فیلم، متأسفانه، بهندرت تا انتها پی میگیرد. ارزش تاریخی و محدودیت دراماتیک یکی از دلایل اصلی جذابیت اثر، خود موضوع آن است.
حتی برای تماشاگرانی که پیشتر با زندگی مادلین آشنا نبودهاند، سرگذشت او پرسشهایی دربارهٔ آزادی بیان، نقش دین در نهادهای عمومی، شکلگیری شهرت و بهای مخالفت با هنجارهای مسلط مطرح میکند. فیلم میتواند نقطهٔ شروعی برای کنجکاوی دربارهٔ این زن و دورهٔ تاریخیاش باشد، زیرا ماجراهای واقعی آن بهخودیخود کشش دارند.
« لحظهای روایت به جدیت یک واقعهٔ تاریخی تکیه دارد و لحظهای بعد به اغراق یا ملودرامی آشکار نزدیک میشود. »
جمعبندی
اما علاقهبرانگیز بودن رویدادها الزاماً به معنای موفقیت فیلم در بازآفرینی آنها نیست. گاه تماشاگر احساس میکند اطلاعات و رخدادها بهسرعت از برابرش میگذرند، بیآنکه پیامد عاطفی یا فکریشان مجال رسوب پیدا کند. همین شتاب، بهویژه در نیمهٔ دوم، ممکن است حس کندشدن و سپس شتابزدگی را همزمان ایجاد کند: بخشهایی کش میآیند، اما آنچه باید روشن یا عمیق شود، همچنان ناتمام میماند.
فیلم برای روایت چنین زندگی پرفرازونشیبی به تمرکز بیشتری نیاز داشت؛ تمرکزی که انتخاب یک محور اصلی میتوانست فراهم کند. جمعبندی «The Most Hated Woman in America» بیش از هر چیز با تناقض میان موضوع پرکشش و روایت کمرمقش شناخته میشود. ملیسا لئو نقش اصلی را با حضور و گیرایی چشمگیری پیش میبرد و ماجرای واقعی فیلم کنجکاویبرانگیز است؛ اما فیلمنامهٔ سطحی، پرشهای زمانی و ناتوانی در انتخاب یک مسیر روایی غالب، مانع شکلگیری اثری عمیق و منسجم میشوند.
فیلم مادلین موری اوهیر را به یادماندنی میکند، ولی کمتر میتواند او را برایمان فهمیدنی سازد. حاصل، درامی است که لحظههای جذاب دارد و ارزش موضوعش را حفظ میکند، اما در برابر ظرفیت عظیم زندگیای که روایت میکند، کوچک و پراکنده به نظر میرسد.
« اما علاقهبرانگیز بودن رویدادها الزاماً به معنای موفقیت فیلم در بازآفرینی آنها نیست. »



ثبت دیدگاه