نقد و بررسی
نقد زیباترین روز (The Most Beautiful Day) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای تازه در قالبی آشنا فیلم هلندی «The Most Beautiful Day» به کارگردانی Appie Boudellah از موقعیتی داستانی آغاز میکند که هم ساده به نظر میرسد و هم از نظر اخلاقی ناآرامکننده است: یاسمین، نویسندهای که پس از تصادفی مرگبار از نوشتن بازمانده، پیوسته برای ویم، همسرِ داغدارِ زنی که در تصادف کشته شده، نامه مینویسد؛ نامههایی که پاسخی نمیگیرند.
سپس تصمیم میگیرد بیخبر به مراکش برود، جایی که ویم هتلی را اداره میکند. همین تصمیم، فیلم را از یک درام معمول درباره سوگ و احساس گناه جدا میکند و وارد پرسشی دشوارتر میسازد: آیا نزدیکشدن به کسی که از او آسیب دیدهای، راهی برای جبران است یا فقط شکلی تازه از تسکین خودخواهانه؟ این پرسش ظرفیت یک درام روانشناختی پیچیده را دارد، اما فیلم بیشتر به سوی کمدیدرامی ملایم و عاطفی میرود.
حاصل، اثری است که جذابیت اصلیاش در نامتعارفبودن موقعیت نهفته، هرچند جسارتِ ایده همیشه با عمق و ظرافتِ پرداخت همراه نمیشود. «روز زیبا» بیش از آنکه بخواهد تماشاگر را با پیچیدگیهای اخلاقیاش به چالش بکشد، ترجیح میدهد او را به مسیر آشتی و پیوند انسانی ببرد؛ مسیری گرم، اما گاه بیش از اندازه هموار.
سوگ و احساس گناه یاسمین با فقدانی روبهروست که خود در وقوع آن سهم داشته است. از همین رو، اندوه او با احساس گناه درهمتنیده میشود؛ وضعیتی که شکل انسداد نویسندگی را نیز پیدا میکند. ناتوانی او در نوشتن، صرفاً یک مشکل شغلی نیست، بلکه نشانهای از متوقفماندن زندگی در نقطهای است که گذشته هنوز مجال عبور نداده است.
« سپس تصمیم میگیرد بیخبر به مراکش برود، جایی که ویم هتلی را اداره میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نامهها به ویم، در این معنا، تلاشیاند برای ساختن ارتباطی یکطرفه با حقیقتی که یاسمین از مواجهه مستقیم با آن میترسد. فیلم بهدرستی نشان میدهد که عذاب وجدان بهتنهایی معادل جبران نیست. بااینحال، گاهی مرز میان پشیمانی یاسمین و نیاز او به آرامگرفتن چندان روشن نمیماند. این ابهام میتوانست به هستهای نیرومند برای شخصیتپردازی تبدیل شود، اما روایت آن را با شتاب به سمت رابطهای تازه میبرد.
در نتیجه، پرسشی که در آغاز برجسته است ــ اینکه چه کسی حق دارد ببخشد و چه کسی در پی بخشودهشدن است ــ در ادامه کمتر از ظرفیتش کاویده میشود. رابطهای دشوار برای باور محور احساسی فیلم، رابطه میان یاسمین و ویم است؛ رابطهای که از موقعیتی نامتوازن و حساس شکل میگیرد. ویم در مقام همسرِ قربانی، با فقدانی واقعی دستوپنجه نرم میکند، در حالی که یاسمین با پنهانکردن هویت خود به او نزدیک شده است.
این فاصله میان آنچه هر دو میدانند و آنچه گفته نمیشود، میتوانست تنشی پایدار بسازد؛ اما فیلم بیشتر بر امکان صمیمیت و همدلی تکیه میکند تا بر پیامدهای اخلاقیِ این پنهانکاری. به همین دلیل، دوستیِ شکلگرفته در مراکش برای برخی لحظات دلنشین است، اما از نظر عاطفی همیشه قانعکننده به نظر نمیرسد.
نزدیکی میان دو شخصیت گاهی سریعتر از آن پیش میرود که زخم و بیاعتمادیِ موقعیت اجازه میدهد. فیلم از تماشاگر میخواهد پذیرای این پیوند باشد، اما کمتر فرصت میدهد که تحول آن را در جزئیات باور کند. این ضعف، بیش از آنکه از اصل ایده ناشی شود، به چگونگی گذار از برخورد نخست به صمیمیت مربوط است.
« فیلم بهدرستی نشان میدهد که عذاب وجدان بهتنهایی معادل جبران نیست. »
شخصیتها و اجرا
بازیها و جانِ شخصیتها بازی Katja Schuurman در نقش یاسمین و Hajo Bruins در نقش ویم، یکی از مهمترین تکیهگاههای فیلم است. Schuurman تلاش میکند اندوه، شرم و میل به جبران را در رفتاری نسبتاً کنترلشده نگه دارد؛ انتخابی که با شخصیتِ گرفتار در سکوت سازگار است، اما در برخی صحنهها به یکنواختی نزدیک میشود.
یاسمین گاه بیش از آنکه شخصیتی در حال تغییر باشد، مجموعهای از واکنشهای متأثر و نگران به نظر میرسد. Bruins در نقش ویم مجال بیشتری برای جابهجایی میان وجههای مختلف شخصیت دارد. او میتواند گرمی و شوخطبعیِ صاحبهتلی اجتماعی را در کنار آسیبپذیریِ مردی داغدار قرار دهد و از این تضاد، حضوری انسانی بسازد.
بازی او در لحظات آرام، به فیلم وزنی میدهد که فیلمنامه همیشه بهتنهایی فراهم نمیکند. بازیگران مکمل نیز به فضای جمعی داستان رنگ میبخشند، اما حضور نسبتاً پرشمار آنان لزوماً به معنای پرتحرکی فیلم نیست؛ گاه صحنهها با وجود آدمهای بسیار، همچنان کمجان میمانند. مراکش؛ فضا بهجای تحول انتقال داستان به مراکش امکان تغییر لحن و بافت بصری را فراهم میکند.
هتل و محیط پیرامون آن، از فضای بسته و ملالآور زندگی یاسمین فاصله میگیرد و به روایت حس گشودگی میبخشد. این جابهجایی در سطحی نمادین نیز کار میکند: یاسمین از جهانی که در آن خود را محبوس کرده، به مکانی میرود که شاید امکان مواجهه و حرکت دوباره را فراهم کند. بااینحال، مراکش بیشتر نقش پسزمینهای دلپذیر را دارد تا نیرویی که مسیر شخصیتها را عمیقاً دگرگون کند.
« یاسمین گاه بیش از آنکه شخصیتی در حال تغییر باشد، مجموعهای از واکنشهای متأثر و نگران به نظر میرسد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم از تضاد میان خانه، سفر و غربت بهره میگیرد، اما کمتر به معنای فرهنگی یا اجتماعیِ این جابهجایی میپردازد. در بهترین لحظات، فضا به روایت آرامش و لطافت میدهد؛ در ضعیفترین لحظات، به منظرهای زیبا بدل میشود که نمیتواند کمبود انرژی در صحنهها را جبران کند. ریتم، سادگی و پیشبینیپذیری «The Most Beautiful Day» روایتی روشن و قابلدنبالکردن دارد.
این سادگی به سود فیلم است، زیرا موضوعات سنگینی چون مرگ، سوگ و گناه را در قالبی دسترسپذیر عرضه میکند. فیلم در برخی بخشها با موفقیت تماشاگر را وارد فضای خود میسازد و ترکیب لحظات طنزآمیز با اندوه، از یکدستیِ بیش از حد جلوگیری میکند. همین ویژگی باعث میشود اثر، با وجود کاستیهایش، لحظاتی صمیمانه و حتی تأثیرگذار داشته باشد.
اما وضوح روایت بهتدریج به پیشبینیپذیری بدل میشود. مسیر احساسی شخصیتها و نوع حلوفصل تنشها چندان دور از انتظار نیست و فیلم کمتر میکوشد فرضهای اولیهاش را پیچیده کند. این مسئله در اثری با چنین ایده نامتعارفی محسوستر است: هرچه نقطه آغاز جسورانهتر باشد، انتظار برای واکاوی دقیقتر پیامدهایش نیز بیشتر میشود.
در عوض، روایت گاه به سمت راهحلهای آشنا و شیرینسازی عاطفی میرود. تعادل میان کمدی و درام فیلم در مرز میان کمدی و درام حرکت میکند و همین انتخاب، هم فرصت است و هم خطر. طنز میتواند مانع سنگینیِ یکنواخت شود و شخصیتها را از تبدیلشدن به نمادهای صرفِ اندوه نجات دهد. در بعضی لحظات، شوخیها و برخوردهای روزمره به داستان لطافت میبخشند و اجازه میدهند رابطهها در فضایی طبیعیتر شکل بگیرند.
« فیلم از تضاد میان خانه، سفر و غربت بهره میگیرد، اما کمتر به معنای فرهنگی یا اجتماعیِ این جابهجایی میپردازد. »
قوتها و کاستیها
بااینهمه، لحن فیلم همیشه یکپارچه نیست. گاهی شوخیها چنان سبکاند که وزنِ موقعیت اخلاقی و سوگِ ویم را کاهش میدهند؛ گاهی نیز تلاش برای ایجاد احساسات پررنگ، ناگهانی و بیش از حد مستقیم جلوه میکند. این نوسان، از نیروی عاطفی داستان میکاهد. فیلم میخواهد هم سرگرمکننده باشد و هم درباره زخمهای عمیق سخن بگوید، اما همیشه نمیتواند میان این دو خواسته تعادلی مطمئن برقرار کند.
جمعبندی «The Most Beautiful Day» فیلمی است با پیشفرضی نامتعارف و قلبی مهربان، اما با روایتی که اغلب به سادگیِ بیش از اندازه پناه میبرد. بازیهای Hajo Bruins و Katja Schuurman به اثر گرما میبخشند و فضای مراکش نیز به آن جلوهای آرام و دلنشین میدهد؛ بااینحال، رابطه مرکزی بهاندازهای که باید از دلِ موقعیت دشوارش رشد نمیکند و تنش اخلاقیِ داستان زودتر از موعد در مسیر آشتی و احساسات آشنا حل میشود.
تماشای فیلم برای کسانی که درامهای انسانیِ سبکتر را میپسندند میتواند تجربهای خوشایند و گاه تأثیرگذار باشد. اما آنانی که انتظار دارند ایده آغازین تا انتها با تردید، پیچیدگی و جسارت دنبال شود، احتمالاً از کمرمقیِ بخشهایی از روایت و پیشبینیپذیری آن فاصله خواهند گرفت. اثر نه در پرداخت همه ظرفیتهایش کامیاب است و نه از جذابیت ایدهاش تهی؛ در بهترین لحظات، یادآوری میکند که جبران و بخشایش ساده نیستند، حتی وقتی فیلم ترجیح میدهد راه رسیدن به آنها را سادهتر از زندگی واقعی نشان دهد.
« این نوسان، از نیروی عاطفی داستان میکاهد. »


ثبت دیدگاه