نقد و بررسی
نقد طوفان مرگ (The Mortal Storm) | 1940
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طوفانی که از خانه آغاز میشود «The Mortal Storm» ساختهٔ فرانک بورزیگی، درامی آمریکایی محصول سال ۱۹۴۰ است که ظهور نازیسم را نه از میدان نبرد، بلکه از دل زندگی روزمرهٔ مردمانی عادی روایت میکند. خانوادهٔ روث در روستایی کوهستانی و آرام زندگی میکند؛ جهانی که در آغاز بر پایهٔ محبت، گفتوگو و همزیستی بنا شده است.
اما با قدرتگرفتن نازیها، سیاست بهتدریج از فضای عمومی فراتر میرود و به روابط خانوادگی، دوستیها و انتخابهای شخصی رخنه میکند. نقطهٔ قوت فیلم در همین جابهجایی مقیاس است: رویدادی تاریخی و عظیم را از طریق دگرگونیهای کوچک و ملموس در زندگی چند انسان نشان میدهد. فیلم از ما نمیخواهد تنها به خشونت آشکار بنگریم؛ توجهش به لحظههایی است که فرد برای حفظ آسایش، جایگاه یا امنیت خود سکوت میکند، از جمع پیروی میکند یا اختلاف نظر را تحملناپذیر میسازد.
در نتیجه، تهدید سیاسی پیش از آنکه به صورت نیرویی بیرونی ظاهر شود، در زبان، رفتار و قضاوت شخصیتها خانه میکند. «طوفان مرگبار» از این منظر، بیش از آنکه روایتی دربارهٔ جبههها باشد، تصویری از فروپاشی تدریجی اعتماد و همدلی است. فروپاشی خانواده و جامعه خانوادهٔ روث در ابتدا نمادی از امکان همزیستی میان عقاید و پیشینههای متفاوت به نظر میرسد.
همین تصویرِ نسبتاً آرام است که شکافهای بعدی را دردناک میکند. پیوندهای خانوادگی بهیکباره از میان نمیروند؛ آرامآرام زیر فشار ایدئولوژی، ترس و منفعتطلبی تغییر شکل میدهند. هر شخصیت در برابر این فشار واکنشی متفاوت نشان میدهد و فیلم از این تفاوتها برای طرح پرسشی اخلاقی بهره میگیرد: آیا وفاداری به خانواده، دوستی یا حقیقت، هنگامی که حکومت و جامعه خواهان فرمانبرداریاند، همچنان ممکن است؟
« همین تصویرِ نسبتاً آرام است که شکافهای بعدی را دردناک میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مهمتر آنکه اثر، گسست سیاسی را امری انتزاعی باقی نمیگذارد. اختلاف عقیده در انتخابهای عاطفی، رابطهٔ فرزندان با والدین و سرنوشت دوستیهای دیرپا بازتاب پیدا میکند. عشق میان فریا و مارتین نیز در همین بستر معنا مییابد: نه فقط رابطهای عاشقانه، بلکه پیوندی میان دو انسانی که در برابر نیرویی فراگیر میکوشند استقلال اخلاقی خود را حفظ کنند.
این درهمتنیدگی سیاست و عاطفه به فیلم جان میدهد، هرچند گاهی بار ملودراماتیک آن از ظرافت اجتماعی اثر پیشی میگیرد. کارگردانی و زبان بصری فرانک بورزیگی در ساختن فضای تهدید، بهجای تکیهٔ مداوم بر نمایش خشونت، از فاصله، سکوت و تغییر تدریجی حالوهوا بهره میبرد. خانهای که ابتدا پناهگاه و محل گفتوگوست، کمکم زیر سایهٔ بیرون قرار میگیرد؛ فضاهای عمومی نیز از محل معاشرت به عرصهٔ مراقبت و فشار بدل میشوند.
این تغییر حس میشود، حتی وقتی روایت مستقیماً بر پیامدهای خشونت مکث نمیکند. فیلم با همین جابهجاییهای فضایی، مرز میان امنیت خصوصی و تهدید سیاسی را سست میکند. کوهستان و برف نیز بیش از آنکه پسزمینهای چشمنواز باشند، در شکلدادن به لحن فیلم نقش دارند. سپیدی و سکون منظره تضادی مؤثر با آشفتگی انسانها میسازد و مسیرهای برفی، حس انزوا و خطر را تشدید میکنند.
طبیعت در اینجا آرامشبخش نیست؛ زیبایی آن گاهی سرد و بیاعتنا به نظر میرسد. حرکت از فضای گرم خانه به محیط بیرونی، از گفتوگو به تعقیب و از آسودگی به اضطراب، به روایت نیرویی دیداری میبخشد. بااینحال، برخی تمهیدهای تعلیق و گریز، در مقایسه با قدرت عاطفی صحنههای خانوادگی، کمی قراردادی به چشم میآیند.
« مهمتر آنکه اثر، گسست سیاسی را امری انتزاعی باقی نمیگذارد. »
شخصیتها و اجرا
بازیگری و شخصیتپردازی مارگارت سالاوان در نقش فریا، میان دلبستگی عاطفی و بیداری اخلاقی تعادلی ظریف برقرار میکند. بازی او بر واکنشهای پرشور و اغراقشده متکی نیست؛ نگاهها و مکثهایش اغلب بیش از توضیحهای صریح، تردید و اندوه را منتقل میکنند. جیمز استوارت نیز مارتین را با صمیمیتی آشنا و رفتاری کمادعا میسازد.
او قهرمانی بینقص و دور از دسترس نیست؛ انسانی است که موضع اخلاقیاش را در دل خطر حفظ میکند و همین ویژگی، مقاومتش را باورپذیرتر میسازد. این دو بازیگر پیشتر نیز کنار یکدیگر ظاهر شده بودند و همکاریشان در این فیلم از ظرفیت عاطفی رابطهٔ محوری پشتیبانی میکند. فرانک مورگان در نقش پروفسور ویکتور روث به فیلم وقار و گرمایی پدرانه میبخشد.
حضور او اهمیت زیادی دارد، زیرا شخصیتش نمایندهٔ دانشی است که گمان میکند فرهنگ و عقلانیت میتوانند در برابر تعصب سپر باشند؛ فیلم، بیآنکه این باور را بهسادگی تمسخر کند، شکنندگیاش را آشکار میسازد. رابرت یانگ نیز در نقش فریتس سویهای پیچیدهتر از یک رقیب عاشقانه را پیش میکشد، اما پرداخت همهٔ شخصیتهای پیرامونی به یک اندازه ژرف نیست.
برخی بیشتر برای نمایش دو قطب اخلاقی یا سیاسی به کار گرفته شدهاند تا آنکه انگیزههایی چندلایه پیدا کنند. پیام سیاسی؛ صراحت و محدودیت «The Mortal Storm» در روزگاری ساخته شد که تهدید نازیسم هنوز به جنگ جهانی دوم بدل نشده بود. همین نزدیکی زمانی به وقایع، به پیام فیلم فوریتی ویژه میدهد.
« جیمز استوارت نیز مارتین را با صمیمیتی آشنا و رفتاری کمادعا میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اثر بهروشنی با نژادپرستی، سرکوب و همرنگی اجباری مخالفت میکند و نشان میدهد که استبداد تنها با ارادهٔ رهبران شکل نمیگیرد؛ همراهی، سکوت و ترس مردم نیز در گسترش آن سهم دارند. از این جهت، فیلم نه فقط محکومیتی سیاسی، بلکه هشداری دربارهٔ مسئولیت فردی است. این اثر در شمار تولیدات هالیوودی قرار میگیرد که آزار و طرد افراد در حکومت نازی را به مرکز درام آوردند، بیآنکه واژگان مستقیم و صریحی برای همهٔ وجوه آن به کار برند.
اما همین صراحت گاهی از پیچیدگی روایی میکاهد. برخی تقابلها چنان آشکار طراحی شدهاند که شخصیتها به جای آنکه در همهٔ لحظهها موجوداتی متناقض و پیشبینیناپذیر باشند، گاه نمایندهٔ موضعی از پیش تعیینشده میشوند. پیام ضدنازی فیلم، با آنکه از نظر تاریخی و اخلاقی قابلفهم است، در بعضی بخشها بر ظرافت شخصیتپردازی غلبه میکند.
همچنین چند رخداد داستانی بیشتر به منطق ملودرام وابستهاند تا به رفتارهای کاملاً طبیعی آدمها؛ این مسئله میتواند از واقعنمایی بکاهد، بیآنکه نیروی عاطفی کلی اثر را از بین ببرد. ریتم، تعلیق و تأثیر عاطفی ریتم فیلم از آرامش آغازین به سوی تنشی فزاینده حرکت میکند. این گذار تدریجی، مخاطب را با تغییر فضای جامعه همراه میسازد و اجازه میدهد پیش از شدتگرفتن خطر، فرسایش آرام روابط را ببیند.
تعلیق فیلم بیش از آنکه بر غافلگیریهای پیدرپی استوار باشد، از محدودشدن گزینههای شخصیتها و آگاهی روزافزون از پیامدهای تصمیمهایشان سرچشمه میگیرد. این شیوه با مضمون اثر سازگار است: وحشت نه در یک لحظهٔ منفرد، بلکه در جمعشدن تدریجی فشارها شکل میگیرد. در برخی بخشها، بااینحال، روایت شتابزده میشود و میان رخدادهای مهم فرصت کافی برای پرداخت پیامدهای روانی باقی نمیگذارد.
« از این جهت، فیلم نه فقط محکومیتی سیاسی، بلکه هشداری دربارهٔ مسئولیت فردی است. »
قوتها و کاستیها
از سوی دیگر، تأکید بر احساسات شدید و موقعیتهای دشوار ممکن است برای تماشاگر امروز گاه رنگی آشکارا ملودراماتیک داشته باشد. ولی بازیهای متقاعدکننده و توجه بورزیگی به واکنشهای انسانی، بارها داستان را از تبدیلشدن به بیانیهای صرف نجات میدهد. فیلم در بهترین لحظههایش به جای توضیحدادنِ زوال جامعه، آن را در چهرهها، سکوتها و فاصلهای که میان آدمها میافتد مجسم میکند.
جمعبندی «The Mortal Storm» درامی تاریخی و عاشقانه است که نیروی اصلیاش را از پیوند میان زندگی خصوصی و بحران سیاسی میگیرد. تصویر فروپاشی خانوادهٔ روث، بهواسطهٔ کارگردانی سنجیدهٔ فرانک بورزیگی، بازیهای پرقدرت مارگارت سالاوان و جیمز استوارت و فضای سرد و تهدیدآمیز کوهستان، همچنان اثرگذار میماند.
صراحت سیاسی، تیپوارشدن بعضی شخصیتها و چند گره ملودراماتیک از محدودیتهای آناند؛ بااینهمه، فیلم در ثبت این حقیقت کامیاب است که استبداد فقط ساختارهای قدرت را تغییر نمیدهد، بلکه اعتماد و محبت میان انسانها را نیز هدف میگیرد. حاصل، اثری انسانی و تلخ است که تماشایش نه بهخاطر پیچیدگی همهٔ جزئیات، بلکه بهسبب پیوند عاطفی میان انتخابهای فردی و پیامدهای جمعی ارزشمند میماند.
ثبت دیدگاه