نقد و بررسی
نقد The Mortal Instruments: City of Bones | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ورود به جهانی پنهان «The Mortal Instruments: City of Bones» از همان آغاز بر آستانهٔ دو جهان میایستد: نیویورک آشنای روزمره و قلمروی پنهانی که در لایههای زیرین آن، شکارچیان سایه، شیاطین و دیگر موجودات فراطبیعی حضور دارند. کلری فری، نوجوانی که گمان میکند زندگیاش مسیری معمولی دارد، با دیدن نشانهها و رویدادهایی ناممکن درمییابد که واقعیت پیرامونش از آنچه میپنداشته گستردهتر است.
ناپدیدشدن مادرش او را به جستوجویی میکشاند که به کشف ریشههای خانوادگی و ورود به جامعهای مخفی گره خورده است. این شروع، ظرفیت چشمگیری برای ساختن داستانی رازآلود دارد. فیلم مخاطب را همراه کلری، کمکم با جهان تازه آشنا میکند؛ جهانی که موجودات آشنای افسانهای را کنار مفاهیمی چون تبار، قدرت و مسئولیت قرار میدهد.
بااینحال، همین گسترش شتابان جهان داستانی به یکی از دشواریهای اصلی اثر بدل میشود: فیلم میخواهد در زمانی محدود، هم ماجراجویی را پیش ببرد و هم قواعد و تاریخچهٔ دنیای خود را توضیح دهد. شهر بهمثابه صحنهٔ فانتزی یکی از جذابیتهای فیلم، آمیختن فانتزی با فضای شهری معاصر است. نیویورک در اینجا صرفاً پسزمینهای برای تعقیبوگریزها نیست؛ شهری است که گویی چهرهای دیگر، پنهان از نگاه مردم عادی، در دل خود دارد.
« ناپدیدشدن مادرش او را به جستوجویی میکشاند که به کشف ریشههای خانوادگی و ورود به جامعهای مخفی گره خورده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گذر از مکانهای روزمره به فضاهای رازآمیز، به داستان حالوهوایی دوگانه میبخشد: آشنایی شهر از یک سو و تهدید ناشناختهٔ جهان زیرین از سوی دیگر. مفهوم شکارچیان سایه نیز برای ماجراجویی نوجوانانه زمینهٔ مناسبی فراهم میکند. این گروه، با پیوند میان میراث خانوادگی و وظیفهای بزرگتر، امکان طرح پرسشهایی دربارهٔ انتخاب و هویت را به وجود میآورد.
کلری نهفقط باید با خطرهای بیرونی روبهرو شود، بلکه باید بفهمد دانستن حقیقت دربارهٔ گذشته چگونه نگاهش به خودش و اطرافیانش را تغییر میدهد. مشکل آن است که فیلم غالباً شتاب دارد تا از یک عنصر فانتزی به عنصر بعدی برسد؛ ازاینرو، جهانش بیشتر به مجموعهای از اطلاعات و نشانهها میماند تا فضایی که فرصت یافته باشد در ذهن مخاطب جا بیفتد.
روایت شلوغ و توضیحهای پیدرپی ساختار روایی فیلم همزمان چند مسیر را دنبال میکند: جستوجوی کلری برای یافتن مادرش، کشف تواناییها و پیشینهٔ تازهاش، آشنایی با شکارچیان سایه و تلاش برای دستیافتن به جامی باستانی. هرکدام از این مسیرها بهتنهایی میتوانستند ستون اصلی یک ماجراجویی پرکشش باشند؛ اما کنار هم قرارگرفتنشان، گاه تمرکز را از میان میبرد.
« مفهوم شکارچیان سایه نیز برای ماجراجویی نوجوانانه زمینهٔ مناسبی فراهم میکند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم به جای آنکه برخی خطهای فرعی را آرام و سنجیده بپروراند، از موضوعی به موضوع دیگر میجهد و مخاطب را با اطلاعات تازه روبهرو میکند. این شتاب بر انسجام روایی نیز اثر میگذارد. بخشهایی که باید زمینهٔ عاطفی یا منطقی رخدادها را فراهم کنند، کوتاه میمانند، درحالیکه توضیح برخی قواعد جهان فیلم پررنگتر از نیاز دراماتیک صحنه است.
نتیجه این است که مخاطب ممکن است تحولات را دنبال کند، اما همیشه فرصت نمییابد اهمیت آنها را از نظر احساسی درک کند. فیلم از نظر ایده کمبود ندارد؛ مسئله بیشتر اولویتبندی و نحوهٔ عرضهٔ ایدههاست. شخصیتها، بازیها و روابط Lily Collins در نقش کلری، مرکز عاطفی داستان را شکل میدهد. بازی او برای بازتاب سردرگمی، کنجکاوی و شجاعتی که بهتدریج در شخصیت پدیدار میشود، کارکردی مناسب دارد؛ بااینحال، خود فیلمنامه کمتر مجال میدهد تا این دگرگونی درونی با جزئیاتی قانعکننده رشد کند.
کلری بارها با موقعیتهای تازه روبهرو میشود، اما واکنشهایش گاهی بیشتر تابع نیاز صحنه به پیشبرد ماجراست تا حاصل تجربهای که مخاطب بتواند آن را لمس کند. Jamie Campbell Bower در نقش جیس به رمزآلودبودن فضای فیلم کمک میکند، اما رابطهٔ او با کلری چنان زود وارد مدار کشش عاشقانه میشود که عمق عاطفی لازم را به دست نمیآورد.
« این شتاب بر انسجام روایی نیز اثر میگذارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
پیوند این دو بیشتر بر قراردادهای آشنای فانتزی نوجوانانه تکیه دارد تا گفتوگوها و لحظههایی که نزدیکیشان را باورپذیر کند. در سوی دیگر، Robert Sheehan در نقش سایمون با شوخطبعی و انرژی بیشتر، لحظاتی سبکتر به فیلم میبخشد. حضور او بهویژه هنگامی اثرگذار است که روایت زیر بار توضیحات و خطرهای پیدرپی سنگین میشود.
دیگر شخصیتها، از جمله چهرههای مهم دنیای شکارچیان سایه، اغلب با طرحی جذاب معرفی میشوند، اما فرصت محدودی برای آشکارشدن انگیزهها و تناقضهایشان دارند. کنش، جلوهها و ریتم صحنههای مبارزه از عناصر اصلی جذابیت فیلماند. رویارویی با موجودات اهریمنی و حرکت میان فضاهای معمولی و قلمرو فراطبیعی، به فیلم انرژی و حس مخاطره میدهد.
برخی قابها نیز میکوشند ظاهری تیره و رازآلود بسازند تا جهان شکارچیان سایه از نیویورک روزمره متمایز شود. اما این ظرفیت بصری همیشه به نتیجهای یکدست نمیرسد. جلوهها در بخشهایی کمرمق به نظر میرسند و طراحی صحنههای اکشن، با وجود ایدههای قابلتوجه، همیشه ضرباهنگ و وضوح لازم را ندارد.
« در سوی دیگر، Robert Sheehan در نقش سایمون با شوخطبعی و انرژی بیشتر، لحظاتی سبکتر به فیلم میبخشد. »
قوتها و کاستیها
ریتم فیلم نیز میان شتاب و مکثهای کماثر نوسان میکند. در لحظات پرتحرک، روایت بهسرعت مخاطب را به بحران بعدی میکشاند؛ اما پس از آن، افتهایی دیده میشود که نه فرصت کافی برای تأمل میدهند و نه تنش را بهخوبی حفظ میکنند. این نوسان سبب میشود فیلم، با وجود انبوه اتفاقات، گاهی طولانیتر از آنچه هست احساس شود.
پیوند محکمتر میان کنش و تحول شخصیتها میتوانست هم صحنههای مبارزه را معنادارتر کند و هم از پراکندگی ریتم بکاهد. اقتباس و هویت مستقل فیلم اقتباس از رمانی که جهان خیالی، شخصیتهای متعدد و قواعد ویژهٔ خود را دارد، ناگزیر به انتخاب و حذف نیازمند است. فیلم، بهجای آنکه بخش کوچکی از این جهان را با تمرکز و جزئیات کافی بسازد، میکوشد عناصر فراوانی را در قالبی سینمایی جا دهد.
این انتخاب برای تماشاگر آشنا با داستان اصلی ممکن است یادآور گستردگی دنیای کتاب باشد، اما برای مخاطبی که نخستین بار با آن روبهرو میشود، گاهی به ازدحام اطلاعات میانجامد. برخی شاخههای داستانی و شخصیتهای فرعی بیشتر معرفی میشوند تا آنکه بهدرستی پرورش یابند. با این همه، فیلم کاملاً از هویت بصری و جذابیت ماجراجویانه تهی نیست.
« ریتم فیلم نیز میان شتاب و مکثهای کماثر نوسان میکند. »
جمعبندی
ترکیب نیویورک معاصر با موجودات افسانهای، طراحی جامعهای مخفی و حضور شخصیتهایی با پیوندهای خانوادگی پیچیده، مواد خام مناسبی برای یک فانتزی شهری فراهم میآورد. ضعف اثر نه در نبود ایده، بلکه در دشواری تبدیل این ایدههای فراوان به روایتی متمرکز و شخصیتهایی ماندگار است. جمعبندی «The Mortal Instruments: City of Bones» فیلمی است که بیش از هر چیز به جاذبهٔ جهان خیالی خود تکیه دارد: شهری با چهرهای پنهان، جنگجویانی برخوردار از میراثی غیرعادی و موجوداتی که مرز واقعیت و افسانه را محو میکنند.
صحنههای اکشن، فضای رازآلود و شوخطبعی Robert Sheehan لحظاتی سرگرمکننده میآفرینند؛ اما داستانپردازی شلوغ، توضیحهای فشرده، شخصیتپردازی محدود و رابطهٔ عاشقانهای که رشد کافی ندارد، مانع از آن میشود که این ظرفیتها به تجربهای کاملاً منسجم تبدیل شوند. فیلم برای تماشاگرانی که از فانتزی نوجوانانه و جهانهای ماورایی لذت میبرند، همچنان میتواند سرگرمیای پرحادثه باشد.
بااینحال، جذابیت مفاهیم و فضای آن از پرداخت نهایی پیشی میگیرد: اثری سرشار از امکان که در کوشش برای گنجاندن همهچیز، گاهی از پرورش مهمترین عناصرش بازمیماند.
« ضعف اثر نه در نبود ایده، بلکه در دشواری تبدیل این ایدههای فراوان به روایتی متمرکز و شخصیتهایی ماندگار است. »
ثبت دیدگاه