نقد و بررسی
نقد هیولا (The Monster) | 2016
کابوس جاده و درامِ رابطه فیلم «The Monster» محصول ۲۰۱۶، به نویسندگی و کارگردانی Bryan Bertino، با موقعیتی آشنا آغاز میشود: مادری پریشان و دختر نوجوانش در شبی بارانی، در جادهای خلوت از حرکت بازمیمانند و درمییابند که خطری از جنگل نزدیک میشود. اما فیلم قرار نیست صرفاً بر پرسشِ «موجود چیست و چه میکند؟» تکیه کند. در زیرِ لایهٔ تعقیب و گریز، رابطهای فرسوده و دردناک میان Kathy و Lizzy جریان دارد؛ رابطهای که فیلم بهتدریج آن را در کنار تهدید بیرونی قرار میدهد و از برخورد این دو، تنش اصلی خود را میسازد. بازیگران اصلی فیلم Zoe Kazan و Ella Ballentine هستند و Bertino همزمان مسئولیت نویسندگی و کارگردانی را بر عهده داشته است. قدرت ایده در سادگی آن است. جادهٔ تاریک، اتومبیل ازکارافتاده و جنگلِ پیرامون، فضایی محدود میسازند که شخصیتها بهسادگی نمیتوانند از آن بگریزند. این محدودیت فقط کارکردی عملی ندارد؛ آنها را در برابر یکدیگر نیز نگه میدارد. تهدید بیرونی فرصت فرار از اختلافهای قدیمی را نمیدهد و هر لحظهٔ انتظار، هم اضطرابِ خطر را بیشتر میکند و هم فاصلهٔ عاطفی مادر و دختر را آشکارتر. فیلم از همان آغاز روشن میکند که قصهاش بیش از آنکه دربارهٔ سفر در یک جاده باشد، دربارهٔ مواجهه با چیزی است که مدتها درون این رابطه انباشته شده است. دو چهره، دو تجربه از ترس یکی از مهمترین امتیازهای فیلم، حضور دو بازیگر اصلی و هماهنگی قابلباور میان آنهاست. Zoe Kazan در نقش Kathy شخصیتی میسازد که میان آشفتگی، ضعف و میل به مراقبت از فرزندش در نوسان است. او مادر ایدئالی نیست و فیلم نیز نمیکوشد با چند لحظهٔ احساساتی، تناقضهایش را بهسادگی پاک کند. در عوض، رفتارهای متناقض او را بخشی از شخصیت میداند و اجازه میدهد مخاطب همزمان از او دلنگران باشد و از تصمیمها و ناتوانیهایش آزرده شود. Ella Ballentine نیز در نقش Lizzy از تبدیل شخصیت نوجوان به تماشاگر منفعل جلوگیری میکند. ترس او فقط واکنشی جسمانی به موجودی ناشناخته نیست؛ با خستگی، خشم و بیاعتمادیای درهمآمیخته که از رابطهٔ خانوادگیاش سرچشمه میگیرد. تنش میان مادر و دختر، در بسیاری از لحظهها از تهدید هیولا هم ملموستر است، زیرا به گفتوگوها، مکثها و نگاههایی متکی است که به جای شرح مستقیم گذشته، زخمهای آن را نمایان میکنند. در نتیجه، حضور این دو بازیگر صرفاً ابزار عبور از صحنههای ترسناک نیست؛ بار عاطفی فیلم بر دوش آنها قرار دارد. جنگل، باران و معماری اضطراب فضاسازی فیلم از مؤثرترین جنبههای آن است. شب، باران و جادهٔ بیرفتوآمد، محیطی میسازند که در آن دیدن دشوار و شنیدن نگرانکننده است. تاریکی در اینجا فقط پسزمینهای زیبا برای ترس نیست؛ محدودیتی واقعی برای شخصیتها و تماشاگر ایجاد میکند. هر صدای نامعلوم یا حرکت مبهم در حاشیهٔ قاب، احتمال خطری را زنده نگه میدارد. دوربین و طراحی صحنه نیز به جای آنکه همواره موجود را روشن و کامل نشان دهند، از ناشناختگیِ پیرامون برای ساختن انتظار بهره میگیرند. این انتخاب گاهی از نمایش مستقیم تهدید مؤثرتر است، چراکه ذهن تماشاگر ناچار میشود خلأهای تصویر را با حدسهای خود پر کند. جادهٔ باریک و فضای جنگلی نیز حس محصورشدن را تقویت میکنند: بیرون از محدودهٔ امن خودرو، محیطی گسترده وجود دارد، اما آن گستردگی به جای وعدهٔ آزادی، خطر را بیشتر میکند. با این حال، فیلم در بخشهایی بیش از اندازه بر همان ابزارهای فضاساز تکیه میکند. تاریکی و انتظار، اگر بیوقفه تکرار شوند، ممکن است از اضطراب به کشآمدن بدل شوند؛ و در بعضی لحظهها همین اتفاق میافتد. هیولا؛ تهدید واقعی و امکان استعاره عنوان فیلم، نگاه را به سوی موجودی هولناک هدایت میکند، اما ارزش اثر در میزان ترسناکبودنِ هیولا خلاصه نمیشود. موجود، نیرویی بیرونی است که شخصیتها را در موقعیت بقا قرار میدهد؛ بااینحال، فیلم از همان ابتدا رابطهٔ مادر و دختر را چنان در مرکز قرار میدهد که میتوان تهدید را در امتداد آن تنش عاطفی خواند. هیولا در این برداشت، نه لزوماً نمادی با معنایی یگانه و قطعی، بلکه تجسمی از خطر، بیاعتمادی و زخمهایی است که شخصیتها از مواجهه با آنها گریختهاند. این پیوند میان وحشت و درام خانوادگی، فیلم را از یک داستان بقا و تعقیب صرف فراتر میبرد. رویدادهای بیرونی به رابطه فشار میآورند و گذشتهٔ رابطه نیز بر واکنشهای آنان به خطر اثر میگذارد. با وجود این، فیلم در ظریفکردن استعاره همیشه موفق نیست. گاهی معنای عاطفیِ موقعیت چنان آشکار عرضه میشود که مجال چندانی برای کشف مستقل تماشاگر باقی نمیماند. افزون بر آن، هیولای جسمانی ممکن است برای گروهی از مخاطبان بهاندازهٔ اضطرابی که فیلم میسازد بهیادماندنی نباشد. ایدهٔ هیولا از کارکرد نمادین خود بهره میبرد، اما طراحی و حضورش الزاماً به همان اندازه اثرگذار نیست.
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایت و ریتم؛ میان انتظار و تکرار روایت «The Monster» عمداً ساده و محدود باقی میماند. فیلم به جای گسترش جهان داستان یا افزودن شاخههای روایی متعدد، بر یک موقعیت متمرکز میشود و اطلاعات مربوط به رابطهٔ دو شخصیت را در خلال آن پیش میبرد. این تمرکز مزیتی روشن دارد: مخاطب از خط اصلی منحرف نمیشود و پیوند میان خطر بیرونی و تنش خانوادگی قابلدرک میماند.
همچنین فیلم با پرهیز از توضیحهای فراوان دربارهٔ موجود، بخشی از ناشناختگی فضای خود را حفظ میکند. اما سادگی روایت گاه به پیشبینیپذیری نزدیک میشود. برخی از مسیرهای عاطفی و روایی، پیش از آنکه فیلم به آنها برسد، قابل حدساند و به همین دلیل تأثیرشان ممکن است کمتر از ظرفیت بالقوهٔ داستان باشد.
« روایت و ریتم؛ میان انتظار و تکرار روایت «The Monster» عمداً ساده و محدود باقی میماند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مشکل دیگر، ریتم نابرابر است. لحظههای مکث و انتظار به ایجاد تعلیق کمک میکنند، اما هرگاه تکرارشان کارکرد تازهای پیدا نکند، کشش فیلم افت میکند. فیلم گاه میان صحنههای تهدیدآمیز و بخشهای متمرکز بر گذشتهٔ شخصیتها پیوندی مؤثر برقرار میکند، اما گاهی این جابهجاییها جریان دلهره را کند میسازند.
در نتیجه، تماشاگر ممکن است بیش از آنکه در انتظار اتفاق بعدی باشد، احساس کند فیلم اطلاعاتی را دوباره در اختیارش میگذارد که پیشتر دریافت کرده است. وحشت جسمانی و نیروی عاطفی فیلم از قراردادهای آشنای ژانر وحشت استفاده میکند: موقعیتی دورافتاده، شخصیتهایی گرفتار و خطری که از محدودهٔ دید میآید.
شخصیتها و اجرا
به همین سبب، اگر تماشاگر انتظار نوآوری کامل در ساختار یا نوع هیولا داشته باشد، شاید با اثری آشنا روبهرو شود. «The Monster» بیشتر میکوشد عناصر شناختهشده را در خدمت یک درام خانوادگی قرار دهد تا اینکه قواعد ژانر را از بنیاد دگرگون کند. نتیجه، اثری است که ترس آن بیش از غافلگیریهای پیدرپی به انتظار، فضای بسته و آسیبپذیری شخصیتها وابسته است.
نیروی عاطفی فیلم، در برابر محدودیتهای روایی و هیولای نهچندان ماندگارش، گاهی نقش جبرانکننده پیدا میکند. رابطهٔ مادر و دختر به فیلم امکان میدهد پرسشی دشوار را طرح کند: آیا عشق بهتنهایی برای ترمیم رابطهای آسیبدیده کافی است؟ فیلم پاسخی ساده و آسودهبخش عرضه نمیکند، بلکه عاطفه را در کنار رنج و مسئولیت قرار میدهد.
« به همین سبب، اگر تماشاگر انتظار نوآوری کامل در ساختار یا نوع هیولا داشته باشد، شاید با اثری آشنا روبهرو شود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این جنبه زمانی بهتر عمل میکند که اثر به بازیها و رفتارهای شخصیتها اعتماد میکند؛ هرگاه پیام را بیش از اندازه توضیح میدهد، از ظرافتش کاسته میشود. جمعبندی «The Monster» فیلمی جمعوجور و متمرکز است که از موقعیت آشنای گیر افتادن در جادهای تاریک، برای روایتِ همزمانِ وحشت و بحران خانوادگی بهره میبرد.
بازیهای Zoe Kazan و Ella Ballentine، فضای بارانی و جنگلی و ایدهٔ پیوند دادن هیولا با زخمهای رابطه، نقاط قوت اصلی آناند. در برابر این امتیازها، ریتم گاه کند میشود، روایت مسیر چندان غافلگیرکنندهای ندارد و موجود فیلم ممکن است در ذهن مخاطب ماندگاری محدودی پیدا کند. بااینهمه، ارزش فیلم تنها به میزان ترسآفرینیاش وابسته نیست.
« بااینهمه، ارزش فیلم تنها به میزان ترسآفرینیاش وابسته نیست. »
قوتها و کاستیها
اثر در بهترین لحظات خود نشان میدهد که وحشت میتواند ابزاری برای روبهروشدن با رابطهای آسیبدیده باشد، بیآنکه الزاماً از آن استعارهای پیچیده یا کاملاً تازه بسازد. «The Monster» در مجموع تجربهای مناسب برای دوستداران وحشتِ شخصیتمحور است؛ فیلمی که بیش از نمایش یک موجود، به اضطرابی میپردازد که میان دو انسان نزدیک شکل گرفته و در تاریکیِ بیرون بازتاب مییابد.



ثبت دیدگاه