نقد و بررسی
نقد The Monkey King 3 | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در مجموعه «The Monkey King 3» ساختهٔ Soi Cheang، سومین ایستگاه از سفر سینمایی گروهی آشنا در جهان «سفر به باختر» است؛ اثری که بار دیگر Sun Wukong، راهب Tang Sanzang و همراهانشان را در سرزمینی غریب و آکنده از نیروهای جادویی قرار میدهد. این بار، مسافران به قلمرویی میرسند که تنها زنان در آن زندگی میکنند و ورود مردان به آن ممنوع است.
فیلم از این موقعیت برای آمیختن ماجرای فانتزی، شوخیهای بدنی، عاشقانهای نامتعارف و نبردهای پرزرقوبرق بهره میگیرد. بااینحال، برخلاف فیلمی که طرحی روشن و پیوسته را دنبال میکند، این اثر بیشتر به مجموعهای از جاذبهها و موقعیتهای نمایشی میماند که همه در خدمت یک روایت واحد قرار نمیگیرند.
فیلم در مقام دنباله، به شخصیتها و جهانسازی آثار پیشین متکی است و چندان برای بازتعریف آنها نمیکوشد. بنابراین، آشنایی با قسمتهای قبلی میتواند به درک بهتر نسبت میان شخصیتها کمک کند، اما برای دنبالکردن ماجرای اصلی ضرورت ندارد. مسئلهٔ مهمتر آن است که اثر، بهجای گسترش منسجم سفر معنوی قهرمانان، ترجیح میدهد آنان را به فضایی تازه ببرد و از برخوردشان با قواعد آن سرزمین، موقعیتهای کمیک و عاطفی بسازد.
سرزمین زنان و وعدهٔ روایی ورود گروه به سرزمینی زنانه، ظرفیت دراماتیک چشمگیری دارد. جامعهای که مردان را از خود رانده و با باورهایی سختگیرانه اداره میشود، میتواند بستری برای بررسی قدرت، ترس، عشق و رابطهٔ میان جنسیتها باشد. حضور ملکهای جوان که با راهب مسافر پیوند عاطفی پیدا میکند نیز به داستان امکان میدهد میان وظیفهٔ معنوی و خواست شخصی تنشی واقعی ایجاد کند.
« این بار، مسافران به قلمرویی میرسند که تنها زنان در آن زندگی میکنند و ورود مردان به آن ممنوع است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در آغاز، این تضاد نوید قصهای میدهد که فراتر از ماجراجویی صرف، دربارهٔ انتخاب و چشمپوشی باشد. اما فیلم در بهرهگیری از این امکان، یکدست نیست. جهان زنان گاه همچون جامعهای مستقل با قانونها و خاطرههای خاص خود تصویر میشود و گاه بیشتر به صحنهای برای واکنش نشاندادن قهرمانان مرد فروکاسته میشود.
از همین رو، ظرفیت انتقادی و اجتماعی ایده به تمامی شکوفا نمیشود. اثر پرسشهایی دربارهٔ نقش زنان و مردان پیش میکشد، ولی پاسخهایش اغلب به قراردادهای آشنای قصههای ماجراجویانه بازمیگردند. حاصل، جهانی جذاب در سطح طراحی و موقعیت، اما کمعمقتر از آن چیزی است که طرح اولیه وعده میدهد.
آشفتگی میان لحنها یکی از ویژگیهای آشکار فیلم، نوسان میان لحنهاست. شوخیهای عامهپسند، تهدیدهای فانتزی، دلبستگی عاشقانه و کشمکشهای اسطورهای، پیدرپی جای یکدیگر را میگیرند. این تنوع گاه به فیلم سرزندگی میدهد؛ زیرا هر صحنه میتواند با شکل تازهای از اغراق یا بازیگوشی مخاطب را غافلگیر کند.
گروه قهرمانان نیز از نظر خلقوخو تفاوتهایی دارند که زمینهٔ مناسبی برای شوخی و واکنشهای متقابل فراهم میآورد. بااینهمه، این شلوغی همیشه به سود فیلم نیست. برخی موقعیتها چنان سریع وارد و خارج میشوند که فرصت نمییابند اثر عاطفی یا روایی خود را تثبیت کنند. فیلم گاهی میخواهد همزمان حماسی، مضحک، رمانتیک و تأملبرانگیز باشد، اما میان این خواستهها پلهای محکمی نمیسازد.
« در آغاز، این تضاد نوید قصهای میدهد که فراتر از ماجراجویی صرف، دربارهٔ انتخاب و چشمپوشی باشد. »
شخصیتها و اجرا
در نتیجه، تماشاگر ممکن است بهجای احساس پیشروی داستان، با رشتهای از لحظههای جداگانه روبهرو شود. این آشفتگی بهخصوص هنگامی محسوس است که قواعد جادویی تازهای وارد قصه میشوند و فیلم بهجای روشنکردن پیامدهای آنها، بیدرنگ به رویداد بعدی میپرد. کمدی و خط بارداری بخش مهمی از کمدی فیلم از موقعیتهایی میآید که بدن و وضعیت قهرمانان را به موضوع شوخی بدل میکنند.
خط داستانی آب جادویی و بارداری مردان، نمونهٔ شاخص این رویکرد است: ایدهای عامدانه نامتعارف که میتوانست طنزی مؤثر دربارهٔ مسئولیت، بدن و نابرابری تجربهها بسازد. اما فیلم بیشتر به غرابت خود موقعیت تکیه میکند تا به معنایی که از آن برمیآید. به همین دلیل، این بخش برای گروهی از تماشاگران خندهآور و سبکسرانه خواهد بود و برای گروهی دیگر، طولانی و زائد به نظر میرسد.
این خط روایی همچنین در کنار جدیت نسبی رابطهٔ ملکه و راهب قرار میگیرد و فاصلهای چشمگیر میان دو جنس روایت ایجاد میکند. شوخیهای بدنی ممکن است انرژی فیلم را بالا ببرند، ولی وقتی بارها تکرار میشوند، از نیروی غافلگیریشان کاسته میشود. مهمتر آنکه اثر برای پیوند دادن این ایده به مضمونهای اصلی خود، تلاش کافی نمیکند.
بنابراین، بارداری عجیب فیلم بیش از آنکه هستهای معنادار در ساختار داستان باشد، به تمهیدی کمدی بدل میشود که گاه بیش از اندازه بر پرده میماند. جلوههای بصری و طراحی جهان نقطهٔ قوت فیلم، بیش از هر چیز، میل آشکارش به خلق تصویری بزرگ و خیالانگیز است. سرزمین پنهان، مناظر رنگین، موجودات جادویی و رویاروییهای اغراقآمیز، جهانی میسازند که منطق آن بیشتر بر شگفتی استوار است تا واقعنمایی.
« در نتیجه، تماشاگر ممکن است بهجای احساس پیشروی داستان، با رشتهای از لحظههای جداگانه روبهرو شود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کارگردانی Soi Cheang در صحنههایی که حرکت، رنگ و مقیاس را کنار هم مینشاند، حس یک ماجرای افسانهای پرتحرک ایجاد میکند. نبردها و حملهٔ موجودات نیز به فیلم حالوهوای سرگرمی خانوادگی و نمایشی میدهند. البته جلوههای ویژه همواره کیفیت و انسجام یکسانی ندارند. بعضی پسزمینهها و طراحیهای فانتزی چشمگیرند، اما برخی موجودات و عناصر رایانهای از بافت کلی تصویر جدا به نظر میرسند.
مسئله فقط باورپذیری فنی نیست؛ گاهی حجم زیاد جلوهها و رخدادها، توجه را از شخصیتها و کشمکشهای عاطفی میگیرد. فیلم در بهترین لحظههای بصری خود تماشاگر را به جهان افسانهایاش میکشاند، اما در لحظههایی دیگر، انباشت تصاویر پرزرقوبرق جای پیوند روایی را پر میکند. بازیها، شخصیتها و موسیقی Aaron Kwok بار دیگر در نقش Sun Wukong حضوری پرجنبوجوش دارد و با چهرهپردازی و حرکات نمایشیاش، شخصیت را از جدیت خشک دور نگه میدارد.
او در قالب میمونی نیرومند و بازیگوش، نیروی محرک بسیاری از لحظههای کمدی و اکشن است. در سوی دیگر، Feng Shaofeng نقش راهبی را بر عهده دارد که میان وفاداری به مسیر معنوی و کشش عاطفی قرار میگیرد. رابطهٔ او با ملکه، مرکز احساسی فیلم است، هرچند گاه پرداخت داستانی آن بیش از آنکه از گفتوگو و تحول شخصیت نیرو بگیرد، به تقدیر و قواعد افسانهای وابسته میشود.
Zhao Liying تصویری لطیف از ملکه ارائه میکند و در عین اقتدار سیاسی، آسیبپذیری عاطفی او را نیز نمایان میسازد. بااینحال، شخصیتپردازی ملکه و دیگر زنان در چارچوبهایی محدود باقی میماند؛ جهان آنان استقلال ظاهری دارد، اما روایت بارها نگاهش را به قهرمانان مرد بازمیگرداند. موسیقی فیلم از عناصر خوشایند آن است: در لحظات ماجراجویانه به حرکت صحنهها نیرو میدهد و در بخشهای عاطفی، حالوهوایی ملودراماتیک میآفریند.
« نبردها و حملهٔ موجودات نیز به فیلم حالوهوای سرگرمی خانوادگی و نمایشی میدهند. »
قوتها و کاستیها
موسیقی نمیتواند ناهماهنگیهای روایی را برطرف کند، اما به تجربهٔ تماشایی فیلم غنا میبخشد. جمعبندی «The Monkey King 3» فیلمی است که بهتر از هر چیز باید بهعنوان سرگرمی فانتزی پرهیاهو دیده شود، نه اثری با روایتی کاملاً مهارشده یا اندیشهای اجتماعی که تا پایان بسط یابد. سرزمین خیالانگیز، بازیهای پرانرژی، موسیقی دلپذیر و شوخیهای گاه موفق، آن را برای تماشایی سبک و بیدغدغه مناسب میکنند.
در مقابل، پراکندگی خردهداستانها، نوسان میان لحنها، خط بارداری کمثمر و قواعد جادویی سردرگمکننده مانع از آن میشوند که فیلم از ظرفیت ایدهٔ اصلیاش بهرهٔ کامل ببرد. تماشاگرانی که از اغراق، جلوههای پررنگ و کمدی نامتعارف استقبال میکنند، احتمالاً لحظههایی سرگرمکننده در آن خواهند یافت؛ بهویژه اگر از فیلم انتظار انسجام دراماتیک بالایی نداشته باشند.
اما کسانی که در دنبالهای از این مجموعه به دنبال پیشرفت چشمگیر شخصیتها یا روایتی دقیق و پیوستهاند، ممکن است آن را پایینتر از انتظار بیابند. این فیلم در نهایت، اثری نامتوازن اما تماشایی است: پر از ایده و حرکت، و در عین حال گرفتار همان شلوغیای که گاهی مانع میشود عناصرش به کلیتی ماندگار تبدیل شوند.
« موسیقی نمیتواند ناهماهنگیهای روایی را برطرف کند، اما به تجربهٔ تماشایی فیلم غنا میبخشد. »
ثبت دیدگاه