نقد و بررسی
نقد میشلها علیه ماشینها (The Mitchells vs. the Machines) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: آخرالزمان در دل یک سفر خانوادگی فیلم «خانوادهٔ میچل در برابر ماشینها» ساختهٔ مایکل ریاندا، ماجراجویی علمیتخیلی را با کمدی خانوادگی و داستانی دربارهٔ فاصلهٔ میان نسلها درهم میآمیزد. نقطهٔ آغاز، اختلاف کِیتی میچل، نوجوانی خلاق و مشتاق فیلمسازی، با پدرش ریک است؛ پدری که گرایشهای هنری و جهان دیجیتال دخترش را بهدرستی نمیفهمد.
سفر جادهای خانواده برای رساندن کِیتی به دانشکدهٔ فیلمسازی قرار است فرصتی برای نزدیکترشدن باشد، اما شورش ماشینها همهچیز را به مسیری پیشبینیناپذیر میکشاند. فیلم از همین موقعیت آشنا، ترکیبی پرتحرک از بحران جهانی و آشفتگیهای کوچک خانوادگی میسازد. خانوادهای نامتعارف، اما باورپذیر هستهٔ عاطفی فیلم، نه نبرد انسان و ماشین، بلکه رابطهٔ پدر و دختر است.
ریک و کِیتی یکدیگر را دوست دارند، اما محبتشان در قالبهای متفاوتی بیان میشود: ریک با تلاش برای حفظ پیوندهای خانوادگی و مراقبتهای عملی، و کِیتی با میل به استقلال و دیدهشدن. همین تفاوت، سوءتفاهمی میآفریند که فیلم آن را سادهسازی نمیکند؛ هیچیک از آن دو صرفاً مقصر یا بیدرک نیستند.
هرکدام در تصور خود میکوشد دیگری را حفظ کند، بیآنکه بداند این کوشش چگونه به چشم طرف مقابل میآید. اعضای دیگر خانواده نیز از حاشیه بیرون میآیند و به بخشی از پویایی گروه بدل میشوند. مادر خانواده، لیندا، با گرمی و عملگراییاش میان تنشها تعادل ایجاد میکند؛ آرون، برادر کوچکتر کِیتی، با شور و علایق خاص خود حضوری کمیک و دوستداشتنی دارد.
« فیلم از همین موقعیت آشنا، ترکیبی پرتحرک از بحران جهانی و آشفتگیهای کوچک خانوادگی میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
حتی سگ خانواده نیز در منطق بازیگوشانهٔ اثر سهمی برجسته پیدا میکند. میچلها خانوادهای «کامل» نیستند؛ جذابیتشان از همین ناهماهنگیها میآید، از شیوهٔ عجیبی که هرکدام جهان را میبیند و از دشواریشان در گفتوگو با یکدیگر. کمدی پرسرعت و شوخیهای دوپهلو کمدی فیلم از تضاد میان جدیت موقعیت و واکنشهای نامتعارف شخصیتها نیرو میگیرد.
آخرالزمان ماشینی، بهجای آنکه فضایی صرفاً هولناک بسازد، به میدان برخورد عادتهای روزمره، فناوریهای مصرفی و رفتارهای عجیب خانواده تبدیل میشود. شوخیها گاه از دیالوگ، گاه از جزئیات پسزمینه و گاه از اغراق تصویری سرچشمه میگیرند؛ بنابراین تماشاگر باید همزمان صحنهٔ اصلی و حاشیههای آن را دنبال کند.
این چگالی، بخشی از هویت فیلم است و به آن انرژی قابلتوجهی میبخشد. بااینحال، همین رویکرد میتواند فرساینده شود. ارجاعهای فراوان به زبان اینترنت، میمها و فرهنگ تصویری شبکههای اجتماعی، برای مخاطبی که با این فضا آشناست تازگی و سرعت ایجاد میکند، اما برخی شوخیها عمر کوتاهی دارند و زودتر از سایر عناصر فیلم کهنه به نظر میرسند.
گاهی نیز اثر پیش از آنکه یک موقعیت کمیک فرصت اثرگذاری پیدا کند، شوخی بعدی را جایگزین میکند. نتیجه، کمدیای سرزنده اما نه همیشه متعادل است؛ فیلم در بهترین لحظات دقیق و غافلگیرکننده است و در لحظاتی دیگر از شدت اصرار بر خنداندن، مجال مکث را از خود میگیرد. جلوههای بصری و زبان انیمیشن یکی از برجستهترین ویژگیهای اثر، ظاهر بصری آن است.
« حتی سگ خانواده نیز در منطق بازیگوشانهٔ اثر سهمی برجسته پیدا میکند. »
شخصیتها و اجرا
تصویرها از پرداختی صیقلی و یکدست فاصله میگیرند و بهجای آن، حس طراحی دستی، خطهای زنده و رنگآمیزی پرتحرک را به کار میگیرند. این انتخاب با شخصیت کِیتی و نگاه فیلمسازانهٔ او پیوند دارد: جهان به چشم او فقط مجموعهای از اشیا نیست، بلکه سطحی برای ثبت، تفسیر و خیالپردازی است. نوشتهها، نشانهها و مداخلههای گرافیکی، گاهی همچون حاشیهنویسیهای ذهن او روی تصویر مینشینند و ما را به درون شیوهٔ ادراکش نزدیک میکنند.
این سبک صرفاً آرایش بصری نیست؛ کارکرد روایی نیز دارد. آشوب جهان ماشینی، حرکت و تغییر مداوم قاب را توجیه میکند و ظاهر پرجزئیات فیلم با آشفتگی خانواده همنوا میشود. در سکانسهای تعقیبوگریز، رنگ و حرکت چنان به هم میآمیزند که نبردها حالتی کارتونی و در عین حال پویا پیدا میکنند. اما انبوه عناصر گرافیکی گاهی خوانایی صحنه را کاهش میدهد و توجه را از شخصیتها منحرف میکند.
سبک پرزرقوبرق فیلم، نقطهٔ قوت اصلی آن است، ولی گاهی همانقدر که هیجان میآفریند، بر تجربهٔ تماشاگر نیز فشار میآورد. فناوری، ارتباط و معنای واقعی فاصله شورش ماشینها زمینهای مناسب برای طرح پرسشی آشنا فراهم میکند: فناوری تا چه اندازه زندگی ما را آسانتر کرده و تا چه اندازه به واسطهای میان انسانها تبدیل شده است؟
فیلم از این پرسش پاسخ پیچیدهای نمیسازد، اما آن را به رابطهٔ کِیتی و ریک پیوند میزند. اختلاف نسلها در اینجا فقط بر سر دستگاهها یا علاقه به اینترنت نیست؛ بر سر شیوهٔ دیدن جهان و فهمیدن دیگری است. فناوری میتواند ابزار خلاقیت و ارتباط باشد، اما هیچ وسیلهای بهتنهایی جای شنیدن و درککردن را نمیگیرد.
« این سبک صرفاً آرایش بصری نیست؛ کارکرد روایی نیز دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
با این همه، اثر در پرداخت این مضمون گاهی به تقابلهایی ساده نزدیک میشود: طبیعت در برابر فناوری، خانوادهٔ ناکامل در برابر جهانی منظم و ماشینی، یا خلاقیت فردی در برابر سازوکارهای بزرگ. این تقابلها برای کمدی و ماجراجویی مفیدند، اما پیچیدگی رابطهٔ انسان با فناوری را بهطور کامل نمیکاوند.
فیلم بیش از آنکه بخواهد رسالهای دربارهٔ هوش مصنوعی یا جامعهٔ دیجیتال باشد، از این ایدهها بهعنوان آینهای برای کشمکشهای خانوادگی استفاده میکند. در نتیجه، پیامش مؤثر و روشن است، هرچند از نظر فکری چندان دور از انتظار نیست. صداپیشگی و جانبخشیدن به شخصیتها صداپیشگیها به تفاوتهای درونی خانواده کمک میکنند.
دنی مکبراید به ریک لحنی خشن اما آسیبپذیر میدهد؛ پدری که پشت شیوهٔ بیان زمختش، نگرانی از ازدستدادن پیوند با دخترش پنهان است. ابی جکوبسن نیز کِیتی را با ترکیبی از سرزندگی، خودآگاهی و دلخوری به صدا درمیآورد. میان این دو، تقابل فقط در متن دیالوگها باقی نمیماند و در آهنگ صدا و مکثها نیز شنیده میشود.
مایا رودولف در نقش لیندا گرمایی طبیعی به خانواده میبخشد و حضور مایک ریاندا در نقش آرون، به لحن بازیگوشانهٔ فیلم یاری میرساند. موسیقی و طراحی صدا نیز در حفظ ریتم تند فیلم نقش دارند. صحنهها غالباً با سرعتی بالا از موقعیتی به موقعیت دیگر میروند و صداگذاری، حرکتهای اغراقشده و شوخیهای تصویری را به هم پیوند میدهد.
« این تقابلها برای کمدی و ماجراجویی مفیدند، اما پیچیدگی رابطهٔ انسان با فناوری را بهطور کامل نمیکاوند. »
قوتها و کاستیها
در مقابل، همین شتاب گاهی اجازه نمیدهد لحظههای عاطفی بهاندازهٔ کافی در ذهن بمانند. بازیها زمینهٔ لازم را برای احساس فراهم میکنند، اما تدوین و انباشت اتفاقها گاهی پیش از آنکه آن احساس به عمق برسد، ما را به شوخی یا تعقیب بعدی میبرند. ساختار روایی و محدودیتهای داستان ساختار کلی فیلم بر الگوی آشنای سفر، بحران و همکاری بنا شده است.
اختلافهای خانوادگی ابتدا مانعی برای همبستگیاند و سپس، در مواجهه با تهدید بیرونی، به عاملی برای رشد و همکاری تبدیل میشوند. چنین مسیری برای فیلمی خانوادگی کارآمد است و به تماشاگر امکان میدهد بیدردسر وارد جهان اثر شود. اما همین آشنایی، پیشبینیپذیری را هم به همراه دارد. بسیاری از پیچشهای عاطفی و نقاط عطف داستان از الگوهای شناختهشدهٔ انیمیشنهای ماجراجویانه پیروی میکنند.
فیلم گاهی شخصیتهایش را بیشتر بر پایهٔ ویژگیهای کمیک پیش میبرد تا دگرگونی تدریجی درونی. بعضی لحظههای رابطهٔ پدر و دختر، با وجود صداقت احساسی، سریع به نتیجه میرسند و فرصت چندانی برای پیچیدهترشدن ندارند. این کاستی بهویژه در میانهٔ حجم بالای ماجراها و شوخیها آشکار میشود: ایدههای فراوانی مطرح میشوند، اما همه به یک اندازه بسط نمییابند.
بااینحال، روشنی هدف عاطفی اثر کمک میکند پراکندگی احتمالی به گسست کامل تبدیل نشود. جمعبندی «خانوادهٔ میچل در برابر ماشینها» اثری پرانرژی و صمیمی است که از دل یک فاجعهٔ علمیتخیلی، داستانی دربارهٔ دشواری دوستداشتن و فهمیدن اعضای خانواده بیرون میکشد. انیمیشن چشمنواز، صداپیشگیهای مناسب و شوخیهای خلاقانه، آن را به تجربهای سرگرمکننده تبدیل میکنند؛ در عین حال، ارجاعهای میممحور، ریتم شتابزده و مسیر داستانی آشنا مانع میشوند همهٔ لحظههایش به یک اندازه اثرگذار باشند.
« در مقابل، همین شتاب گاهی اجازه نمیدهد لحظههای عاطفی بهاندازهٔ کافی در ذهن بمانند. »
جمعبندی
فیلم در نهایت نه بهخاطر غافلگیریهای روایی، بلکه بهدلیل نگاه مهربانانهاش به خانوادهای نامتعارف در خاطر میماند: خانوادهای که شاید در روزهای عادی زبان مشترکی پیدا نکند، اما بحران ناچارشان میکند یکدیگر را دوباره ببینند.
ثبت دیدگاه