نقد و بررسی
نقد File not found. (The Midnight Sky) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم و طرح کلی «The Midnight Sky» ساختهٔ George Clooney، فیلمی علمیتخیلی و پساآخرالزمانی است که بهجای آنکه فاجعهای جهانی را بهانهای برای نمایش آشوب و ویرانی گسترده کند، بیشتر به تجربهٔ تنهایی و مسئولیت فردی میپردازد. داستان در دو فضای دور از هم پیش میرود: ایستگاهی دورافتاده در قطب شمال و سفینهای که فضانوردانش از مأموریتی طولانی بازمیگردند.
Augustine، دانشمندی سالخورده و بیمار، میکوشد با آن گروه تماس بگیرد و آنان را از خطر بازگشت آگاه کند. همین وضعیت ساده و در عین حال پرمخاطره، هستهٔ دراماتیک فیلم را میسازد؛ هستهای که ظرفیت زیادی برای تعلیق و تأمل دارد، هرچند همیشه به اندازهٔ ایدهٔ اولیه پرورده نمیشود. فیلم از همان ابتدا لحنی سوگوارانه دارد.
جهانِ پس از فاجعه نه صحنهٔ یک ماجراجویی پرهیاهو، بلکه چشماندازی خاموش و متروک است؛ جایی که شخصیتها باید با پیامدهای گذشته، محدودیتهای جسمانی و آیندهای نامعلوم روبهرو شوند. از این رو، اثر بیش از آنکه دربارهٔ کشف جهانهای تازه باشد، دربارهٔ رابطهٔ انسان با خانه، گذشته و امکان پیوند با دیگران است.
این جهتگیری احساسی به فیلم هویت میدهد، اما گاهی نیز باعث میشود پیرنگ اصلی از حرکت بازبماند. جغرافیای تنهایی و تصویرپردازی یکی از موفقترین جنبههای فیلم، ساختن تضادی دیداری میان برفپوشی و خلوت قطب شمال با تاریکی و پهنهٔ بیکران فضاست. در هر دو محیط، انسان در برابر طبیعتی عظیم و بیاعتنا قرار میگیرد؛ با این تفاوت که در قطب، سکوت و سرمای نزدیک و ملموس است، حال آنکه در فضا خلأ و فاصله بر شخصیتها سنگینی میکند.
« Augustine، دانشمندی سالخورده و بیمار، میکوشد با آن گروه تماس بگیرد و آنان را از خطر بازگشت آگاه کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این دو جهان تصویری، صرفاً پسزمینهٔ رخدادها نیستند؛ بهنوعی صورت بیرونی وضعیت روانی آدمها به شمار میروند. فیلمبرداری Martin Ruhe از این تضاد بهخوبی بهره میگیرد. قابهای باز و چشماندازهای برفی، Augustine را کوچک و منزوی نشان میدهند و نماهای فضا، سفینه را همچون نقطهای شکننده در دل تاریکی تصویر میکنند.
زیبایی این تصاویر گاه چنان برجسته است که خود به نیروی اصلی فیلم بدل میشود. با این حال، شکوه بصری همیشه به پیشبرد درام کمک نمیکند؛ در بعضی لحظهها حس میشود فیلم به تصویرهای دیدنی بسنده کرده، بیآنکه به همان اندازه برای آنها وزن روایی فراهم آورد. بازیها و بار عاطفی George Clooney در نقش Augustine اجرایی مهارشده و کمحرف ارائه میدهد.
خستگی، بیماری و نوعی انزوای دیرپا در چهره و حرکات او حضور دارد، بیآنکه بازی به نمایش اغراقآمیز رنج تبدیل شود. این خویشتنداری با شخصیت مردی سازگار است که مدتها احساسات خود را زیر لایهای از کار و انضباط پنهان کرده است. Clooney بهعنوان کارگردان نیز آشکارا به خلوت این شخصیت علاقه دارد و بخشهایی از فیلم را بر سکوتها و کنشهای روزمرهٔ او بنا میکند؛ تصمیمی که گاهی اثرگذار است و گاهی ریتم را کندتر از حد لازم میسازد.
Felicity Jones نیز در نقش Sully حضوری متعادل دارد. او باید همزمان نگرانی و فشار مأموریت را منتقل کند و در فضایی جمعی که شخصیتهای دیگر نیز سهم دارند، فردیتی مستقل بسازد. ارتباط او با گروه فضانوردان بیشتر از راه واکنشها و لحظههای کوتاه شکل میگیرد تا گفتوگوهای توضیحی. بازیگران دیگر نیز در ایجاد حس گروهی همراه و گرفتار سهم دارند، اما فیلم فرصت کافی برای گسترش همهٔ آنها فراهم نمیکند.
« این دو جهان تصویری، صرفاً پسزمینهٔ رخدادها نیستند؛ بهنوعی صورت بیرونی وضعیت روانی آدمها به شمار میروند. »
شخصیتها و اجرا
در نتیجه، بخشی از شخصیتهای سفینه بیشتر به اجزای موقعیت داستانی شباهت پیدا میکنند تا آدمهایی با زندگی درونی کاملاً پرداختشده. ساختار روایت و مسئلهٔ ریتم روایت میان قطب شمال و سفینه جابهجا میشود و در کنار خط اصلی، به گذشتهٔ Augustine نیز سر میزند. این ساختار قرار است دو نوع تنهایی را در برابر هم قرار دهد: تنهایی فردی که در زمین置 مانده و انزوای گروهی که در مسیر بازگشت گرفتار است.
در لحظههای موفق، برش میان این دو فضا حس انتظار را تشدید میکند و تماشاگر را با این پرسش همراه نگه میدارد که آیا ارتباط برقرار خواهد شد یا نه. اما جابهجاییها همیشه ضرباهنگی دقیق ندارند و گاه پیوند عاطفی میان خطها از پیوند روایی آنها روشنتر است. کندی ریتم را نمیتوان صرفاً نقص دانست؛ فیلم اساساً به مکث و سکوت نیاز دارد تا خلأ جهانش را محسوس کند.
مسئله زمانی پدید میآید که مکثها اطلاعات تازهای دربارهٔ شخصیتها یا موقعیت نمیدهند و تنها زمان روایت را طولانی میکنند. برخی بخشها بیش از اندازه کش میآیند و همین امر از کشش داستانی میکاهد. تعلیق نیز بهجای آنکه پیوسته افزایش یابد، گاه در میان صحنههای آرام و بازگشتهای زمانی پراکنده میشود.
در نتیجه، ایدهای که میتوانست به روایتی فشرده و پرتنش بدل شود، در بخشهایی حالتی گسسته پیدا میکند. ایدههای علمیتخیلی و مسیرهای آشنا فیلم از پرسشی جذاب آغاز میکند: اگر زمین دیگر جای امنی برای بازگشت نباشد، وظیفهٔ کسانی که از حقیقت آگاهاند چیست؟ این پرسش، فراتر از خطرهای فیزیکی، پای مسئولیت و امید را نیز به میان میآورد.
« اما جابهجاییها همیشه ضرباهنگی دقیق ندارند و گاه پیوند عاطفی میان خطها از پیوند روایی آنها روشنتر است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اندیشهٔ یافتن خانهای دیگر برای انسان، در کنار منظرهٔ خانهٔ ازدسترفته، زمینهای مناسب برای بررسی غرور بشری و محدودیتهایش فراهم میکند. با این حال، فیلم بیشتر به حالوهوای این پرسشها تکیه دارد تا به کاوش عمیق آنها. بخشهایی از ماجرا نیز برای مخاطب آشنا به نظر میرسند؛ از گروه فضانوردان در موقعیتی بحرانی تا دانشمندی تنها که میکوشد از فاصلهای ناممکن با آنان ارتباط برقرار کند.
آشنایی با این الگوها بهخودیخود ایراد نیست، اما فیلم در بازآفرینی آنها همیشه زاویهٔ تازهای پیدا نمیکند. بعضی تصمیمها و رخدادها ممکن است برای تماشاگر باورپذیر یا قانعکننده نباشند، و پیشبینیپذیری نسبی مسیر داستان از غافلگیری آن میکاهد. بهتر است ارزش فیلم را نه در پیچشهای پرشمار، بلکه در برخوردش با اندوه و امکان پیوند جستوجو کرد.
موسیقی و هماهنگی لحن موسیقی Alexandre Desplat در لحظههایی به فضای سرد و باشکوه فیلم یاری میرساند، اما همیشه با ظرافت تصویر هماهنگ نیست. هنگامی که موسیقی بر احساسات تأکید میگذارد، گاه چیزی را که خود تصویر و بازیها بهاندازهٔ کافی منتقل کردهاند دوباره توضیح میدهد. در نتیجه، بهجای آنکه سکوت را عمیقتر کند، ممکن است آن را از میان ببرد یا بر لحظهای بیش از اندازه بار عاطفی تحمیل کند.
برخی انتخابهای موسیقایی و شیوهٔ استفاده از آنها نیز بهجای آنکه طبیعی و درونی به نظر برسند، اندکی تصنعی جلوه میکنند. این ناهماهنگی بهویژه در فیلمی که بر سکوت، خلأ و فاصله تکیه دارد محسوس است؛ زیرا هر صدای برجسته باید با دقت در بافت کلی جا بگیرد. موسیقی در بخشهایی مؤثر است، اما در بخشهایی دیگر از همان خویشتنداری بصری فیلم فاصله میگیرد.
« با این حال، فیلم بیشتر به حالوهوای این پرسشها تکیه دارد تا به کاوش عمیق آنها. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «The Midnight Sky» فیلمی است با تصاویری چشمنواز، بازیهایی سنجیده و ایدهای مرکزی که میتواند ذهن مخاطب را درگیر کند. تقابل قطب و فضا، تنهایی Augustine و تلاش فضانوردان برای یافتن راهی امن، به اثر کیفیتی اندوهگین و تأملبرانگیز میبخشد. در عین حال، ریتم کند، ساختار پراکنده، برخی لحظههای کشدار و داستانی که زودتر از انتظار قابلحدس میشود، مانع از آناند که فیلم به تمامی از ظرفیت خود بهره ببرد.
بعضی انتخابهای موسیقایی نیز پیوند لحن و تصویر را سست میکنند. با این همه، کندی و کمحادثهبودن فیلم برای هر تماشاگری الزاماً به معنای بیارزشی آن نیست. اگر کسی با روایتهای آرام، فضای آخرالزمانی و درامهایی دربارهٔ تنهایی و پیوند انسانی همراه باشد، احتمال دارد از تجربهٔ آن لذت ببرد؛ همانگونه که ممکن است تماشاگر دیگری آن را بیش از حد طولانی و کمکشش بیابد.
حاصل، فیلمی نابرابر اما دارای لحظههای زیباست: اثری که در تصویر و اندوه موفقتر از پیرنگ و تعلیق عمل میکند و تأثیرش بیش از آنکه از پیچشهای داستانی بیاید، از سکوت آدمهایی سرچشمه میگیرد که هنوز در دل ویرانی در پی یافتن راهی برای ارتباطاند.
« بعضی انتخابهای موسیقایی نیز پیوند لحن و تصویر را سست میکنند. »
ثبت دیدگاه