نقد و بررسی
نقد انجیل نیمهشب (The Midnight Gospel) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ساختار روایی؛ سفرهایی که گفتوگو را حمل میکنند «The Midnight Gospel» در ظاهر از الگویی ساده پیروی میکند: کلنسی، گزارشگر فضایی، با شبیهساز چندجهانی به سیارههایی دوردست میرود و با ساکنانشان گفتوگو میکند. اما هر سفر تنها ماجرایی مستقل و عجیب نیست؛ در پسِ آن، صدای گفتوگوهایی واقعی قرار دارد که از پادکست دانکن تراسل گرفته شدهاند.
این پیوند میان مصاحبهٔ واقعی و جهان داستانیِ انیمیشن، هویت اصلی مجموعه را میسازد: تصویرها آزادانه تا مرز آشوب پیش میروند، در حالی که گفتوگوها اغلب به موضوعاتی جدی و شخصی میپردازند. مجموعه در سال ۲۰۲۰ با هشت قسمت عرضه شد و پندلتون وارد و دانکن تراسل آن را پدید آوردند. این انتخاب، قالبی نامتعارف پدید میآورد.
معمولاً داستان، گفتوگو را پیش میبرد؛ اینجا اما گاه چنین به نظر میرسد که تصویرها پیرامون یک گفتوگوی ازپیشموجود شکل گرفتهاند و باید برایش جهانی بسازند. نتیجه نه سریالی روایی به معنای متعارف است و نه صرفاً نسخهٔ مصور یک پادکست؛ اثری است در میانهٔ این دو که از تفاوتشان نیرو میگیرد.
« مجموعه در سال ۲۰۲۰ با هشت قسمت عرضه شد و پندلتون وارد و دانکن تراسل آن را پدید آوردند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
کلنسی؛ قهرمانِ جستوجوگر و ناپخته کلنسی قهرمانی نیست که با طرحی دقیق وارد هر جهان شود و آن را زیر سلطهٔ خود بگیرد. او بیشتر مسافری کنجکاو است که در دل موقعیتهای نامعمول، پرسش میکند و گاه خودش نیز از جریان رخدادها جا میماند. این ویژگی با وجه مصاحبهگرانهٔ اثر سازگار است: کلنسی بهجای آنکه پاسخهای نهایی را عرضه کند، راه را برای حرفزدن دیگران باز میگذارد.
بااینحال، او صرفاً بلندگوی مهمانان نیست. حضورش، واکنشهایش و زندگی شخصیاش رشتهای باریک میان سفرها برقرار میکند. همین رشته از پراکندگی کامل مجموعه جلوگیری میکند، هرچند همیشه به اندازهای پررنگ نیست که مخاطبی را که در پی پیرنگی منظم است راضی نگه دارد. کلنسی بیش از آنکه قهرمانی در مسیر دگرگونی کلاسیک باشد، نقطهٔ دیدی متزلزل و انسانی است؛ کسی که در برابر پرسشهای بزرگ، خود نیز هنوز در حال فهمیدن است.
انیمیشن؛ تخیل بهمثابه زبان برجستهترین دستاورد دیداری مجموعه، توانایی آن در ساختن دنیاهایی است که بهسرعت از امر آشنا فاصله میگیرند. هر جهان میتواند موجودات، رنگها و قواعد بصری مخصوص خود را داشته باشد؛ تصویرها گاه مضحک و شلوغاند و گاه حالتی رؤیاوار یا ناآرام پیدا میکنند. این تنوع صرفاً زینتی نیست.
« بااینحال، او صرفاً بلندگوی مهمانان نیست. »
شخصیتها و اجرا
انیمیشن به گفتوگوها فضای تنفس میدهد و برای اندیشههای انتزاعی، صورتهایی ملموس و گاه غریب میسازد. در همینجا تضاد خلاقانهٔ اثر آشکار میشود: صدایی نسبتاً پیوسته و تأملی بر تصاویری سوار است که مدام دگرگون میشوند. جهانِ دیداری نه همیشه حرفها را توضیح میدهد و نه موظف است آنها را به تصویر مستقیم تبدیل کند؛ گاه موازی با کلام حرکت میکند و گاه مسیر خودش را میرود.
این استقلال، به اثر آزادی میبخشد، اما ممکن است تماشاگر را میان گوشدادن و دنبالکردن تصویرها دوپاره کند. بااینهمه، جسارت بصری مجموعه چنان پررنگ است که حتی لحظههای سردرگمی نیز میتوانند تجربهای تماشایی باشند. گفتوگوها؛ اندیشه بدون پاسخ آماده موضوعهای مجموعه از جنس پرسشهاییاند که بهآسانی در قالب یک نتیجهٔ روشن جا نمیگیرند: مرگ، رنج، معنای زندگی، مراقبه، معنویت و شیوهٔ مواجهه با تجربههای دشوار.
سازندگان، بهجای تبدیل این مباحث به درسهایی سرراست، فضایی برای مکث و شنیدن فراهم میکنند. سخنان مهمانان همواره یکدست یا همسو نیستند و اثر نیز الزاماً میان دیدگاهها داوری قطعی نمیکند. همین امر میتواند تجربه را زنده و شخصی کند؛ مخاطب ناچار میشود نسبت خود را با آنچه میشنود بسنجد.
« انیمیشن به گفتوگوها فضای تنفس میدهد و برای اندیشههای انتزاعی، صورتهایی ملموس و گاه غریب میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما این روش محدودیت روشنی دارد. گفتوگوها گاه طولانی میشوند و چگالی مفهومیشان از ظرفیت لحظهٔ نمایشی پیشی میگیرد. اگر مخاطب انتظار داشته باشد هر نکته در خدمت پیشروی داستان باشد، ممکن است احساس کند روایت متوقف شده است. همچنین، چون صحبتها از مصاحبههای واقعی برگرفته شدهاند، ریتم و انسجامشان همیشه شبیه دیالوگهایی نیست که از ابتدا برای یک داستان نوشته شده باشند.
گاه نکتهای مهم در میان حاشیهها و تغییر مسیرها قرار میگیرد و گوشسپردن دقیق میطلبد. ریتم و توازن؛ میان شنیدن و تماشا «The Midnight Gospel» برای تماشای منفعلانه ساخته نشده است. تجربهٔ کامل آن به توجهی دوگانه نیاز دارد: باید هم به کلام گوش داد و هم به تصویرهای پرتحول چشم سپرد. این دوگانگی یکی از امتیازهای اثر است، زیرا بیننده را از مصرف سادهٔ داستان بیرون میکشد؛ اما همزمان میتواند به مانعی بدل شود.
در لحظههایی که تصویرها بهتنهایی بسیار پرجاذبهاند، دنبالکردن بحث دشوارتر میشود؛ و وقتی گفتوگو به مفاهیمی پیچیده میرسد، بخشی از جزئیات بصری از دست میرود. از این رو، واکنشهای متفاوت به مجموعه قابلفهماند: ممکن است کسی آن را تجربهای گرم و اندیشهبرانگیز بداند و دیگری با طولانیشدن بحثها ارتباطش را از دست بدهد.
« گفتوگوها گاه طولانی میشوند و چگالی مفهومیشان از ظرفیت لحظهٔ نمایشی پیشی میگیرد. »
قوتها و کاستیها
اثر بهجای آنکه این دو قطب را کاملاً آشتی دهد، تنش میانشان را حفظ میکند. این تصمیم به شخصیت هنریاش کمک میکند، ولی بهایش آن است که نه هر قسمت از نظر روایی به یک اندازه منسجم است و نه هر گفتوگو با هر مخاطبی ارتباط میگیرد. طنز و عاطفه؛ سبکی که ناگهان سنگین میشود طنز در این مجموعه فقط وسیلهای برای خنداندن نیست؛ راهی است برای آنکه فضای خیالانگیز و گاه هولناک جهانها قابلتحمل بماند.
موجودات عجیب، موقعیتهای نامعقول و واکنشهای کلنسی، بار گفتوگوهای جدی را سبکتر میکنند، بیآنکه ضرورتاً آنها را بیاهمیت جلوه دهند. همین آمیزه سبب میشود اثر از لحن یکنواخت و خطابهوار فاصله بگیرد. بااینحال، سبکبالی همیشه ادامه نمییابد. مباحث مربوط به فقدان، مرگ و رنج گاه ناگهان وزن عاطفی زیادی پیدا میکنند.
تغییر لحن میتواند تکاندهنده و ماندگار باشد، اما از مخاطب آمادگی میخواهد؛ کسی که انتظار کمدی پیوسته دارد، ممکن است با این جابهجایی غافلگیر شود. گرمای اثر از همین ناپایداری میآید: خنده و اندوه در کنار هم قرار میگیرند، نه برای آنکه یکی دیگری را خنثی کند، بلکه برای آنکه تجربهٔ زندگی را پیچیدهتر نشان دهند.
« اثر بهجای آنکه این دو قطب را کاملاً آشتی دهد، تنش میانشان را حفظ میکند. »
جمعبندی
جمعبندی «The Midnight Gospel» اثری نامتعارف است که قالب انیمیشن را برای انتقال گفتوگوهای تأملی به کار میگیرد و از برخورد صدای واقعی با تصویرهای سوررئال، تجربهای متمایز میسازد. خلاقیت بصری، جهانسازی رنگارنگ، طنز و لحظههای عاطفیِ صادقانه، آن را به مجموعهای بهیادماندنی تبدیل میکنند.
در سوی دیگر، گفتوگوهای طولانی، ریتم نابرابر و دشواریِ دنبالکردن همزمان کلام و تصویر ممکن است بخشی از مخاطبان را از آن دور کند. ارزش اثر در این نیست که برای پرسشهای بزرگ پاسخهای نهایی فراهم کند؛ بیشتر در این است که برای شنیدن، تردیدکردن و مکثکردن فضایی میسازد. تماشاگرِ آماده برای تجربهای آزاد و اندیشهمحور، احتمالاً از آشفتگیِ کنترلشده و صمیمیت آن لذت خواهد برد.
کسی که بیش از هر چیز پیرنگی فشرده و روایتی خطی میخواهد، ممکن است در بعضی سفرها احساس کند از مسیر جا مانده است. «The Midnight Gospel» در بهترین لحظههایش یادآوری میکند که اندیشه میتواند هم بازیگوش باشد و هم دردناک؛ و تصویر، حتی وقتی کلام از توان توضیح فراتر میرود، همچنان راهی برای همراهی با آن پیدا کند.
« خلاقیت بصری، جهانسازی رنگارنگ، طنز و لحظههای عاطفیِ صادقانه، آن را به مجموعهای بهیادماندنی تبدیل میکنند. »
ثبت دیدگاه