نقد و بررسی
نقد مکزیکی (The Mexican) | 2001
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جابهجایی میان ژانرها «The Mexican» از همان آغاز، خود را در قالبی ساده و آشنا جا نمیدهد. فیلم در ظاهر ماجرای مأموریتی جنایی است: جری ولباک باید تپانچهای عتیقه را از مکزیک بازگرداند؛ اما این مسیر بهسرعت با کمدی رابطه، سفر جادهای، تعقیبوگریز و حکایتهایی درباره بدبیاری و تقدیر درهم میآمیزد.
این آمیزه به فیلم هویتی خاص میدهد، ولی همزمان نقطه آسیبپذیر آن نیز هست. گاهی هر ژانر به دیگری جان میبخشد و گاهی چنان از مسیر خود منحرف میشود که حاصل، بهجای تنوع، پراکندگی به نظر میرسد. اثر بیش از آنکه بر پیشبرد پیوسته یک ماجرای پرشتاب تکیه کند، از تغییر لحن و جابهجایی میان موقعیتها نیرو میگیرد.
همین رویکرد، تماشای آن را برای مخاطبی که از کمدیهای جنایی قالبی خسته شده جذاب میکند؛ اما تماشاگرانی که انتظار دارند فیلم تکلیفش را با خود روشن کند، ممکن است در میانه راه احساس سردرگمی کنند. «The Mexican» نه یک کمدی رمانتیک تمامعیار است، نه فیلمی جنایی با تعلیق سختگیرانه؛ بیشتر تجربهای نامتعارف است که از برخورد این دو قلمرو شکل میگیرد.
قهرمانی که از قهرمانبودن میگریزد جری، با بازی برد پیت، مردی است که نه قهرمانانه به دل خطر میزند و نه از سر جاهطلبی در پی ماجراجویی است. او بیشتر میکوشد از پیامد انتخابهای قبلیاش جان سالم به در ببرد. این ناتوانی و دستپاچگی، سرچشمه بخش مهمی از طنز فیلم است: جری معمولاً برای کنترل اوضاع دیر میرسد و هنگامی که میخواهد تصمیمی سنجیده بگیرد، اتفاقی تازه همهچیز را بههم میریزد.
« جابهجایی میان ژانرها «The Mexican» از همان آغاز، خود را در قالبی ساده و آشنا جا نمیدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
برد پیت این وجه را با نوعی خونسردی بازیگوشانه اجرا میکند. جری بهجای آنکه به کمدیپردازی پرتحرکی تبدیل شود، با واکنشهای مردد، اعتمادبهنفسهای کوتاهمدت و ظاهر نامتناسبش با موقعیتها خنده میآفریند. پوشش لایهلایه و کمی آشفته او نیز به همین تصویر کمک میکند: مردی که انگار برای هر بحران، فقط یک لباس دیگر روی لباس قبلیاش میپوشد، بیآنکه واقعاً آمادهتر شده باشد.
این انتخابها شخصیت را بهیادماندنی میکنند، هرچند فیلم گاهی بیش از اندازه به شیرینی ناشی از درماندگی او اتکا دارد. سامانتا و رابطهای بیرون از مرکز قاب یکی از انتخابهای ساختاری مهم فیلم، فاصلهگرفتن جری و سامانتا در بخش بزرگی از روایت است. جولیا رابرتس نقش سامانتا را با انرژی و صراحتی بازی میکند که در تضاد با انفعال جری قرار میگیرد.
او خواستهای روشن دارد: جری باید از زندگی تبهکارانهاش فاصله بگیرد؛ اما فیلم رابطه را نه با کنار هم نگهداشتن دو شخصیت، بلکه با موازیکردن مسیرهایشان پیش میبرد. این جدایی، فرصتی برای نمایش دو وجه متفاوت از داستان فراهم میکند، اما بهایی نیز دارد. تماشاگرانی که از حضور مشترک رابرتس و پیت انتظار محور اصلی فیلم را دارند، ممکن است از کمبودن لحظات رویارویی آنها ناامید شوند.
رابطه عاطفیشان بیشتر از راه اختلافها و واکنشها تعریف میشود تا از مسیر صمیمیتی که در صحنههای مشترک شکل بگیرد. در نتیجه، جدلهایشان گاه بامزه و زنده است، اما پیوند میان آن دو همیشه به اندازهای ملموس نمیشود که وزن عاطفی ماجرا را کاملاً به دوش بکشد. گاندولفینی و جاذبه شخصیتهای فرعی جیمز گاندولفینی در نقش لروی از مهمترین منابع انرژی فیلم است.
« برد پیت این وجه را با نوعی خونسردی بازیگوشانه اجرا میکند. »
شخصیتها و اجرا
حضور او به روایت کیفیتی غیرمنتظره میبخشد: مردی که در ظاهر تهدیدکننده است، اما در برخورد با سامانتا وجهی آرامتر، شنواتر و حتی تأملبرانگیز نشان میدهد. جذابیت بازی گاندولفینی از همین دوگانگی میآید. او شخصیت را نه صرفاً به لطیفهای درباره یک آدمکش تبدیل میکند و نه میکوشد کاملاً از خشونت پیشینهاش جدا کند؛ در عوض، میان صلابت بیرونی و نرمی رفتارش رفتوآمد میکند.
گفتوگوهای سامانتا و لروی از بخشهایی است که فیلم در آنها بهترین ریتم خود را پیدا میکند. تفاوت شخصیتها، فرصت مناسبی برای شوخی، مکث و افشای تدریجی خلقوخو فراهم میآورد. اگر برخی صحنههای جری در مکزیک بهسبب تکرار بدبیاریها کشدار شوند، این بخشها معمولاً با حضور گاندولفینی جان تازهای میگیرند.
نقشآفرینی او همچنین یادآور میشود که گاهی بازیگر مکمل میتواند مرکز ثقل عاطفی و کمیک یک فیلم را، دستکم برای مدتی، به خود منتقل کند. تپانچه، افسانه و مضمون تقدیر تپانچه «مکزیکی» فقط شیئی گرانبها نیست؛ مرکز افسانهای است که شخصیتها را به هم پیوند میدهد و ماجرا را به حرکت درمیآورد.
فیلم پیرامون آن پرسشی ساده اما کارآمد میسازد: آیا بدبیاری جری حاصل نفرینی مرموز است، یا پیامد بیاحتیاطیها و تصمیمهای خودش؟ این پرسش به فیلم اجازه میدهد از واقعگرایی سختگیرانه فاصله بگیرد و حالوهوایی قصهوارتر پیدا کند. این رویکرد زمانی مؤثر است که فیلم از ابهام بهعنوان بخشی از سرگرمی استفاده میکند؛ یعنی نه برای حلکردن همهچیز در قالب منطق خشک، بلکه برای تقویت حس غریب و بازیگوشانه ماجرا.
« جذابیت بازی گاندولفینی از همین دوگانگی میآید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، همین افسانهپردازی گاهی در کنار خطهای جنایی و عاطفی بهخوبی جا نمیافتد. بعضی رخدادها بیشتر بهخاطر نیاز فیلم به ادامهدادن ماجرا کنار هم قرار گرفتهاند تا آنکه از زنجیرهای کاملاً اقناعکننده از علت و معلول برخیزند. این ضعف، بیش از آنکه رازآلودگی تپانچه را نابود کند، از انسجام کلی اثر میکاهد.
مکزیک؛ فضا یا زمینهای برای دردسر؟ مکزیک در فیلم هم مقصد جری است و هم فضایی برای تشدید آشفتگی و خطر. سفر او از مرز به موقعیتهایی میرسد که احساس غریبگی و ناآمادگیاش را برجسته میکنند. این بُعد به کمدی شخصیت کمک میکند، زیرا جری در محیطی قرار گرفته که نمیتواند آن را بهسادگی کنترل یا پیشبینی کند.
در عین حال، فیلم گاهی به تصویرهایی سادهشده از جنوب مرز تکیه میکند؛ گویی مکزیک بیش از آنکه جامعهای زنده و چندلایه باشد، صحنهای رنگارنگ برای بدبیاریهای قهرمان آمریکایی است. این محدودیت در نگاه امروزی آشکارتر به نظر میرسد. فیلم میخواهد از تفاوت فرهنگی و ناآشنایی جری خنده بسازد، اما همیشه میان شوخی با دستوپاچلفتیبودن او و بازتولید کلیشههای آشنا مرزی دقیق نمیکشد.
حاصل، فضایی است که از نظر روایی کارکرد دارد، اما کمتر به مکانی مستقل با شخصیت و زندگی ویژه تبدیل میشود. بنابراین جذابیت سفر مکزیکی فیلم بیشتر در وضعیتهای پیشبینیناپذیر آن است تا در تصویری عمیق از خود محیط. ریتم، فیلمنامه و لحظههای پراکنده طولانیشدن برخی بخشها مهمترین مانع در برابر لذت پیوسته از فیلم است.
« بااینحال، همین افسانهپردازی گاهی در کنار خطهای جنایی و عاطفی بهخوبی جا نمیافتد. »
قوتها و کاستیها
داستان چند مسیر را دنبال میکند، اما همه این مسیرها با سرعتی یکسان پیش نمیروند. گاهی صحنهها بهجای آنکه تنش یا شناخت تازهای بیفزایند، صرفاً بر وضعیت دشوار جری تأکید میکنند. تکرار این الگو میتواند از غافلگیری بکاهد و حس کندی ایجاد کند؛ بهخصوص برای تماشاگرانی که انتظار دارند کمدی جنایی با شتاب بیشتری از یک موقعیت به موقعیت بعدی برسد.
فیلمنامه در لحظات موفق، از برخورد شخصیتها و اختلاف لحنها شوخی میسازد، نه فقط از دیالوگهای خندهدار. اما این موفقیت پایدار نمیماند. شوخیای که در یک صحنه طبیعی به نظر میرسد، گاه در صحنهای دیگر با تأکید بیش از حد یا تکرار، اثرش را از دست میدهد. به همین سبب، فیلم بیشتر مجموعهای از لحظههای درخشان و کمفروغ است تا روایتی که از آغاز تا پایان با یک ضرباهنگ ثابت پیش برود.
این همان دلیلی است که برخی تماشاگران از انرژی بازیگران و حالوهوای عجیبش لذت میبرند، درحالیکه برخی دیگر آن را پراکنده و کشدار مییابند. جمعبندی «The Mexican» فیلمی نامتعارف و نابرابر است که جذابیتش بیش از آنکه از انسجام داستانی یا تعلیق پرقدرت بیاید، به بازیگران و برخوردهای کمیک میان شخصیتها وابسته است.
برد پیت با تصویر مردی آشفته و بیقرار، جولیا رابرتس با صراحت و انرژی، و بهویژه جیمز گاندولفینی با حضوری گرم و غیرمنتظره، به اثر جان میدهند. حالوهوای تلفیقی آن نیز برای تماشاگرانی که از ترکیبهای ژانری عجیب استقبال میکنند، امتیازی واقعی است. در مقابل، ریتم کند، فیلمنامهای که گاه بیش از نیاز امتداد مییابد و آمیزش نامتوازن کمدی و جنایی، مانع از آن میشود که فیلم به تجربهای یکدست بدل شود.
« داستان چند مسیر را دنبال میکند، اما همه این مسیرها با سرعتی یکسان پیش نمیروند. »
جمعبندی
این اثر را بهتر است نه بهعنوان کمدیای پیوسته خندهآور یا فیلمی جناییِ حسابشده، بلکه بهمثابه سفری پرپیچوخم با شخصیتهایی دوستداشتنی و لحظههایی پراکنده اما بهیادماندنی تماشا کرد. «The Mexican» شاهکار نیست؛ بااینحال، برای مخاطبی که از آشفتگی کنترلشده، گفتوگوهای بامزه و بازیهای پررنگ لذت میبرد، سرگرمی خاص خود را دارد.
ثبت دیدگاه