نقد و بررسی
نقد The Mercy | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
دریایی که به آینه بدل میشود «The Mercy» با دریانوردی در دل اقیانوس آغاز میشود، اما در اصل نه دربارهٔ فتح دریا، که دربارهٔ ناتوانی انسان در مواجهه با تصویر خویش است. دونالد کروهرست، مخترع و دریانوردی آماتور، در سال ۱۹۶۸ قدم به مسابقهٔ دور دنیا میگذارد؛ سفری که قرار است نام او را بلندآوازه کند و آیندهٔ خانوادهاش را دگرگون سازد.
فیلم از همان ابتدا جاهطلبی او را نه صرفاً رؤیایی جسورانه، بلکه تصمیمی مینمایاند که بندهای مالی، خانوادگی و روانیاش بهتدریج آشکار میشوند. همین دوگانگی، پرسش محوری اثر را میسازد: چه زمانی آرزوی بزرگ به دام بدل میشود؟ جیمز مارش بهجای آنکه ماجرا را به قصهای پرشتاب دربارهٔ رقابت دریایی تبدیل کند، بر فرسایش تدریجی شخصیت تمرکز میگذارد.
سفر، تنها جابهجایی قایق بر نقشه نیست؛ حرکتی است از اعتمادبهنفس به هراس، و از هراس به انزوایی که راه بازگشت را دشوارتر میکند. فیلم بر پایهٔ داستان واقعی کروهرست ساخته شده و اسکات زی. برنز فیلمنامهٔ آن را نوشته است. در نتیجه، تماشاگر با سرگذشتی آشنا میشود که از همان آغاز سایهٔ شکست را بر رؤیای قهرمان میاندازد؛ بااینحال، فیلم از آشکارکردن جزئیات حساس سرنوشت او پرهیز میکند و نیروی درام را بر مسیر فروپاشی میگذارد.
جاهطلبی، فشار و تصمیمهای کوچک کروهرست در این روایت نه نابغهای بینقص است و نه شیادی که از ابتدا نقشهای حسابشده در سر داشته باشد. او مردی است که آرزوی شناختهشدن را با امید به تأمین آیندهٔ خانواده درهم میآمیزد. قایق و ابزارهای دریانوردیاش نشانههایی از خلاقیت و ابتکارند، اما همزمان یادآور این حقیقتاند که طرحهای او باید در شرایطی آزموده شوند که آمادگیاش برای آنها محل تردید است.
« همین دوگانگی، پرسش محوری اثر را میسازد: چه زمانی آرزوی بزرگ به دام بدل میشود؟ »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم بهدرستی نشان میدهد که تصمیم سرنوشتساز همیشه از یک جهش ناگهانی پدید نمیآید؛ گاه از رشتهای از تعهدها، وعدهها و هزینههایی شکل میگیرد که هرکدام بهتنهایی قابل توجیه به نظر میرسند. یکی از لایههای تأملبرانگیز اثر، نسبت میان مسئولیت و خودفریبی است. دونالد میخواهد بار خطر را خودش به دوش بکشد تا خانوادهاش از پیامدها دور بمانند، اما هرچه بیشتر برای حفظ آنها میکوشد، آنان را درگیر پیامدهای انتخابش میکند.
فیلم در این زمینه قضاوتی ساده و قطعی عرضه نمیکند. همدلی با شخصیت به معنای نادیدهگرفتن مسئولیت او نیست؛ تماشاگر میتواند همزمان انگیزههای انسانیاش را بفهمد و از تصمیمهایی که میگیرد نگران شود. این تنش اخلاقی از نقاط قوت روایت است، هرچند گاهی فیلم در پرداخت آن به اندازهٔ کافی عمیق نمیشود.
بازیهایی در دو سوی فاصله کالین فرث نقش کروهرست را با بازیای مهارشده و درونی پیش میبرد. او بهجای نمایش آشکار و پرهیاهوی اضطراب، آن را در مکثها، نگاههای بیقرار و تغییرهای کوچک رفتار شخصیت جای میدهد. این انتخاب با فضای فیلم سازگار است: مردی که در تنهایی دریا بهتدریج از جهان عادی فاصله میگیرد، لزوماً احساساتش را به زبان نمیآورد؛ چهبسا سکوت و انکار، راهی باشند برای عقبانداختن مواجهه با واقعیت.
فرث در بهترین لحظهها شکاف میان ظاهر آرام و آشوب درونی را ملموس میسازد، هرچند فیلمنامه همیشه مواد کافی برای گسترش همهٔ ابعاد شخصیت در اختیارش نمیگذارد. ریچل وایس نیز به شخصیت کلر، همسر دونالد، نیروی عاطفی میبخشد. حضور او فقط به این معنا نیست که خانواده در خشکی چشمانتظار بماند؛ نگرانی کلر، بخشی از تجربهٔ سفر را به خانه و زندگی روزمره پیوند میزند.
« یکی از لایههای تأملبرانگیز اثر، نسبت میان مسئولیت و خودفریبی است. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، نقش او بیشتر در مدار واکنش به تصمیمهای همسرش حرکت میکند و استقلال دراماتیک محدودی دارد. رابطهٔ این دو از طریق فاصلهٔ فیزیکی و اطلاعات ناقصی که هر یک در اختیار دارند شکل میگیرد، اما فیلم کمتر به پیچیدگی زندگی مشترکشان پیش از سفر میپردازد. بنابراین بار عاطفی صحنهها غالباً بر دوش بازیگران است، نه بر غنای گفتوگوها و موقعیتهای نوشتهشده.
تدوین موازی و ریتم رو به فرسایش فیلم با رفتوآمد میان دونالد در دریا و خانوادهاش در خشکی، دو نوع انتظار را کنار هم میگذارد: انتظار کسی که راهی برای پنهانکردن شکست میجوید و انتظار کسانی که نمیدانند عزیزشان در چه وضعی است. این تدوین موازی، در لحظات مؤثر، فاصله را به نیرویی دراماتیک بدل میکند.
خشکی دیگر صرفاً خانه نیست؛ جهانی است که زندگی در آن ادامه دارد، حال آنکه در قایق هر روز میتواند تکرار روز پیشین و گامی دیگر در دل بیپناهی باشد. اما همین ساختار در بخشهایی از فیلم نتیجهٔ معکوس میدهد. بازگشتهای پیاپی به گذشته همیشه لایهٔ تازهای به شخصیت نمیافزایند و گاه کارکردشان بیشتر توضیحدادن احساسات است تا آشکارکردن سویهای تازه از آنها.
برخی برشها میان خاطره و اکنون چنان آشنا و قابل پیشبینیاند که از ضرباهنگ تعلیق میکاهند. افزون بر این، ریتم کلی فیلم آرام و کشدار است و کشمکش اصلی دیر به نقطهٔ جوش میرسد. این کندی گاه با تجربهٔ فرسایندهٔ سفر تناسب دارد، اما همیشه به معنای تعمق نیست؛ لحظاتی وجود دارد که روایت بهجای تشدید فشار، در حالوهوایی یکنواخت میماند.
« بااینحال، نقش او بیشتر در مدار واکنش به تصمیمهای همسرش حرکت میکند و استقلال دراماتیک محدودی دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تصویر دریا و صدای تنهایی دریا در «The Mercy» هم منظرهای باشکوه است و هم فضایی بیاعتنا به انسان. فیلم از زیبایی آب و افق برای رمانتیککردن سفر استفاده نمیکند؛ چشماندازهای باز، بیش از آنکه نوید آزادی بدهند، کوچکی قایق و آسیبپذیری سرنشینش را برجسته میکنند. این تضاد تصویری، مضمون اصلی اثر را تقویت میکند: آدمی ممکن است به سوی افق برود با این خیال که جهان پیش روی اوست، اما در عمل خود را در فضایی بیپایان و بیپاسخ محصور بیابد.
طراحی صحنه و قاببندی نیز بر همین انقباض تدریجی تأکید دارند. قایق، خانهای کوچک و متحرک است که مرز میان پناهگاه و زندان در آن از میان میرود. هرچه سفر طولانیتر میشود، فضای محدود آن سنگینتر به نظر میرسد و اقیانوس اطراف، با وجود وسعتش، امکان فرار فراهم نمیکند. بااینحال، فیلم در نمایش خطرهای فیزیکی دریا همیشه به اندازهٔ کافی ملموس و پرتنش نیست.
گاهی بخشهایی از سفر بیشتر از آنکه در بدن تماشاگر احساس شوند، در گفتوگو و توضیح خلاصه میشوند؛ ازاینرو، شکاف میان عظمت حادثه و محدودیت اجرای سینمایی آن باقی میماند. شخصیتپردازی و مرزهای روایت «The Mercy» در مقام مطالعهٔ شخصیت، لحظههایی نافذ دارد، اما روایت آن همیشه از ظرفیت موضوع فراتر نمیرود.
سرگذشت کروهرست زمینهای غنی برای بررسی شهرت، شکست، مردانگی، مسئولیت و نیاز انسان به تأیید دیگران فراهم میکند. فیلم به این مضامین نزدیک میشود، بهخصوص آنجا که نشان میدهد چگونه یک تصمیم اولیه به زنجیرهای از پنهانکاریها و فشارهای تازه میانجامد. بااینحال، گاه بهجای کاوش بیشتر در این مفاهیم، به نشانههای آشنای درام زندگینامهای بسنده میکند.
« تصویر دریا و صدای تنهایی دریا در «The Mercy» هم منظرهای باشکوه است و هم فضایی بیاعتنا به انسان. »
قوتها و کاستیها
همچنین، شخصیتهای پیرامونی دونالد با وجود بازیهای توانمند، همواره فرصت نمییابند از نقشهای کارکردی فراتر روند. خانواده گاه بیشتر نمایندهٔ بهای انسانی سفر است تا مجموعهای از شخصیتهای مستقل با کشمکشهای ویژهٔ خود. نتیجه آن است که فیلم در برخی مقاطع میان دو هدف معلق میماند: روایت یک ماجرای دریایی پرمخاطره و ساختن تصویری پیچیده از مردی که بهتدریج گرفتار انتخابهایش میشود.
همین ناپایداری در تمرکز، میتواند بخشهایی از روایت را مبهم یا کممایه جلوه دهد. جمعبندی «The Mercy» اثری آرام، اندوهبار و متکی بر بازیهای اصلیاش است که بیش از ماجراجویی دریایی، به تنهایی و هزینهٔ جاهطلبی میپردازد. کالین فرث تصویری انسانی از دونالد کروهرست میسازد و ریچل وایس با حضوری عاطفی، پیامدهای سفر را به فضای خانه پیوند میزند.
تدوین موازی و تصویرپردازی دریا نیز در بهترین لحظهها، فاصله و اضطراب را به تجربهای دیداری بدل میکنند. در مقابل، ریتم کند، بازگشتهای گاه کلیشهای به گذشته و شخصیتپردازی نابرابر مانع میشوند که فیلم به عمق کامل موضوعش برسد. اثر در تشریح فشار روانی و تضاد میان آرزو و مسئولیت موفقتر از ساختن تعلیقی پیوسته یا کاوشی چندلایه در همهٔ شخصیتهاست.
بااینهمه، ارزش آن در پرهیز از قهرمانسازی سادهانگارانه و طرح این پرسش باقی میماند که انسان تا کجا میتواند برای نجات رؤیای خود پیش برود، پیش از آنکه همان رؤیا به زندانی بدل شود.
« خانواده گاه بیشتر نمایندهٔ بهای انسانی سفر است تا مجموعهای از شخصیتهای مستقل با کشمکشهای ویژهٔ خود. »



ثبت دیدگاه