نقد و بررسی
نقد The Megalomaniacs | 2025
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای که از دل سفال سر برمیآورد «The Megalomaniacs» از آن فیلمهایی است که پیش از هر چیز با یک پرسش نامتعارف توجه را جلب میکند: آیا ممکن است کوزهای باستانی، مانند صفحهای که صدا بر آن حک شده، پژواکهایی از زندگی مردمان گذشته را در خود نگه داشته باشد؟ صوفیا، باستانشناسی پیگیر و سرسخت، این احتمال را جدی میگیرد و برای آزمودنش راهی جزیرهای دورافتاده در یونان میشود.
همراهی که برای این آزمایش برمیگزیند، پاتر است؛ هنرمندی گوشهگیر و بدگمان که هم با نظریهٔ او مسئله دارد و هم با خود او. قدرت نخستین فیلم در همین تقابل نهفته است: پژوهشگری که به امکانِ شنیدن گذشته دل بسته، در برابر هنرمندی که بیشتر به مادهٔ خام و آنچه با دست میتوان آزمود اعتماد دارد.
سفال در اینجا تنها شیئی باستانی نیست؛ سطحی برای پرسش از حافظه، دانش، هنر و حدود باور انسان است. آیا صوفیا واقعاً در پی کشف صدایی گمشده است، یا میخواهد به جهانی خاموش معنایی ببخشد؟ فیلم پاسخ را به آسانی تحویل نمیدهد و از همین ابهام، نیروی کنجکاویبرانگیز آغازین خود را میگیرد. خلاصهٔ داستان نیز بر همین کشمکش میان یقین صوفیا و تردید پاتر تکیه دارد.
جزیره بهمثابه فضای ذهنی جزیرهٔ یونانی فیلم صرفاً پسزمینهای زیبا برای ماجرا نیست؛ انزوای آن به رابطهٔ دو شخصیت شکل میدهد. فاصله از جهان روزمره، گفتوگوها را فشردهتر و اختلافنظرها را برجستهتر میکند. محیطی که در نگاه نخست آرام و دلانگیز است، کمکم حالتی محصورکننده مییابد؛ گویی آدمها در چشماندازی باز گرفتار شدهاند، اما از چارچوب باورها و خودبینیهایشان راه گریزی ندارند.
« سفال در اینجا تنها شیئی باستانی نیست؛ سطحی برای پرسش از حافظه، دانش، هنر و حدود باور انسان است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تصویرپردازی، یکی از دستاوردهای روشن فیلم است. قابهای چشمنواز و توجه به بافت خاک، سفال و فضا، به جهان داستان کیفیتی ملموس و متمایز میدهد. این زیبایی صرفاً برای تماشاییکردن منظره نیست؛ با موضوع فیلم پیوند دارد. خاک چیزی است که شکل میگیرد، میشکند و ممکن است از دورهای به دورهٔ دیگر برسد.
فیلم از این ماده پلی میسازد میان امر روزمره و گذشتهٔ دور، میان آنچه لمس میشود و آنچه تنها میتوان تصور کرد. نقدهای منتشرشده نیز بر زیبایی بصری و استفاده از چشمانداز مدیترانهای تأکید کردهاند. هجوِ یقین و خودبزرگبینی با آنکه ظاهر ماجرا میتواند وعدهٔ یک کمدی عجیب را بدهد، فیلم بیشتر به هجو و کمدی سیاه نزدیک میشود تا کمدیای که پیوسته در پی خنداندن مخاطب باشد.
شوخیهایش از برخورد شخصیتها، از جدیت افراطی آنان و از فاصلهٔ میان ادعاهای بزرگ و رفتارهای گاه مضحکشان بیرون میآید. عنوان فیلم نیز نگاه را به سوی خودبزرگبینی میبرد: میل آدمها به اینکه نظریه، هنر یا حضور خود را مهمتر از آنچه هست بدانند. این هجو وقتی موفق است که به رابطهٔ صوفیا و پاتر گره میخورد.
اصرار صوفیا بر آزمودن فرضیهاش در کنار بدبینی پاتر، هم زمینهٔ اصطکاک میسازد و هم تصویر دو شکل متفاوت از غرور را پیش چشم میگذارد. یکی به پشتوانهٔ نظریهاش پافشاری میکند و دیگری به اتکای تجربه و مهارت خود. فیلم در بهترین لحظاتش هیچیک را کاملاً معصوم یا کاملاً محق نشان نمیدهد؛ هر دو میتوانند هم جستوجوگر باشند و هم اسیر خودتصویریشان.
« تصویرپردازی، یکی از دستاوردهای روشن فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، هجو همیشه به یک اندازه دقیق نیست. گاهی شوخی یا نقدی که میتوانست از دل موقعیت اصلی رشد کند، از مسیر داستان جدا میشود و در حاشیه میماند. نتیجه آن است که فیلم میان ایدههای جذابش پیوندی ناپایدار پیدا میکند: لحظهای به پرسش از دانش و هنر میپردازد و لحظهای بعد، نیروی خود را صرف مسیری میکند که انسجام کمتری با هستهٔ درام دارد.
در چنین جاهایی، پراکندگی بهجای چندلایگی مینشیند. بازیها و اصطکاک شخصیتها Angeliki Papoulia در نقش صوفیا، شخصیتی را پیش میبرد که نیروی محرکهاش سماجت است. جذابیت صوفیا تنها به عجیببودن فرضیهاش محدود نیست؛ او با شدتی به کار خود میچسبد که هم تحسینبرانگیز است و هم گاه خندهآور.
چنین نقشی به بازیگری نیاز دارد که بتواند مرز باریک میان یقین و وسواس را حفظ کند. Jan Bijvoet نیز در نقش پاتر، با حضوری متفاوت، وزنِ تردید و ناسازگاری را وارد صحنه میکند. معرفی رسمی فیلم، این دو را در مرکز ماجرای خود قرار میدهد و Christos Passalis و Vassilis Magouliotis نیز در جمع بازیگران آن هستند.
اما ترکیب بازیها و شخصیتپردازیها همیشه به تعادل نمیرسد. برخی انتخابها ممکن است برای تماشاگر عامدانه نامأنوس یا حتی ناهماهنگ جلوه کنند؛ گویی فیلم میخواهد با غریببودن شخصیتها، جهان ویژهای بسازد، اما در مواردی فاصلهٔ میان بازی و موقعیت بیش از آن میشود که طنز را تقویت کند. این انتخاب، برای مخاطبی که با سینمای نامتعارف و بازیهای اغراقشده همراه است، میتواند بخشی از جذابیت باشد؛ برای دیگری، مانعی عاطفی ایجاد میکند و نزدیکشدن به شخصیتها را دشوارتر میسازد.
« بااینحال، هجو همیشه به یک اندازه دقیق نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتمی که گاه از نفس میافتد فیلم برای فضا، سکوت و رفتارهای طولانی مجال میگذارد؛ رویکردی که با انزوای مکانی و ماهیت تأملی داستان تناسب دارد. اما صبر روایی همیشه به عمق نمیانجامد. بعضی صحنهها بیش از اندازه کش میآیند و مضمون یا کشمکشی را که پیشتر روشن شده، دوباره تکرار میکنند.
در آن لحظهها، زمانِ فیلم بهجای آنکه حس انتظار یا فشار بسازد، صرفاً طولانی به نظر میرسد. مشکل ریتم از پراکندگی شوخیها جدا نیست. وقتی طنز از تضاد میان صوفیا و پاتر نیرو میگیرد، طبیعی و متناسب با شخصیتها جلوه میکند؛ اما هرگاه فیلم بیش از حد برای غافلگیرکردن یا جنجالآفرینی فشار میآورد، شوخیها اثر معکوس دارند.
لحظهای خندهدار ممکن است در کنار صحنهای نامتوازن یا طولانی قرار گیرد و رشتهٔ عاطفی اثر را قطع کند. بعضی واکنشهای مخاطبان نیز همین دوگانگی را بازتاب میدهند: گروهی فیلم را هوشمند و بامزه یافتهاند و گروهی دیگر از افت طنز و کشآمدن بخشهایی از آن شکایت کردهاند. خشونت و مرزِ تحریککنندگی در میان لحظات ناهنجار فیلم، صحنهای وجود دارد که شدت خشونتش میتواند بیش از اندازه به نظر برسد.
مسئله فقط غافلگیری یا ناخوشایندی آن نیست؛ پرسش این است که آیا این خشونت به جهان فکری و عاطفی فیلم خدمت میکند یا بیشتر برای شوکهکردن تماشاگر به کار میرود. پاسخ قطعی برای همهٔ مخاطبان یکسان نخواهد بود، اما این لحظه میتواند تعادل طنز و تأمل را بر هم بزند، بهخصوص برای کسی که انتظار دارد فیلمِ نامتعارفش همچنان منطق لحن خود را حفظ کند.
« بعضی صحنهها بیش از اندازه کش میآیند و مضمون یا کشمکشی را که پیشتر روشن شده، دوباره تکرار میکنند. »
قوتها و کاستیها
این انتخاب، با خصلت تحریکآمیز اثر پیوند دارد: فیلم گاه میخواهد هم مضحک باشد، هم ناخوشایند، هم بحثبرانگیز. چنین آمیزهای میتواند نیرویی تازه بسازد، اما تنها زمانی که هر عنصر از دل ایدهٔ مرکزی بجوشد. هرجا این پیوند سست میشود، تحریککنندگی جای معنا را میگیرد و نیت اثر بیشتر به چشم میآید تا تأثیر آن.
جمعبندی «The Megalomaniacs» فیلمی نامتعارف و نابرابر است که بهترین داشتهاش را در ایدهٔ اولیه، فضای دیداری چشمنواز و برخورد میان یقین و تردید پیدا میکند. سفالینههایی که شاید پژواک صداهای گذشته را در خود داشته باشند، تصویر مرکزی پرباری میسازند؛ تصویری که میتواند هم دربارهٔ حافظه باشد و هم دربارهٔ جاهطلبی انسان برای یافتن نشانهای از خود در تاریخ.
هجو فیلم نیز در لحظاتی که از کشمکش شخصیتها بیرون میآید، هوشمندانه و بامزه است. در مقابل، پراکندگی نقدها، صحنههای کشدار، شوخیهایی که گاه به مقصد نمیرسند و لحظهای بیش از حد خشن، مانع از آن میشوند که همهٔ ظرفیت ایده در قالبی منسجم شکوفا شود. این اثر برای تماشاگرانی جذابتر است که از سینمای عجیب، طنز تلخ و شخصیتهای ناآرام استقبال میکنند و انتظار ندارند هر پرسش داستانی به پاسخی روشن برسد.
حاصل، فیلمی است که شاید همه را با خود همراه نکند، اما دستکم پرسشی ماندگار باقی میگذارد: وقتی چیزی را در گذشته میجوییم، آیا واقعاً صدای آن را میشنویم، یا پژواکِ خواستههای خودمان را؟
« این انتخاب، با خصلت تحریکآمیز اثر پیوند دارد: فیلم گاه میخواهد هم مضحک باشد، هم ناخوشایند، هم بحثبرانگیز. »



ثبت دیدگاه