نقد و بررسی
نقد مگ (The Meg) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
هیولایی در ژرفای سرگرمی «The Meg» از ایدهای ساده و نیرومند نیرو میگیرد: در پهنهای از اقیانوس که هنوز برای انسان ناشناخته مانده، موجودی عظیم و منقرضشده میتواند دوباره به جهان بازگردد. فیلم این فرض را به ماجرایی پرحادثه بدل میکند؛ خلبان زیردریاییِ اعماق دریا، که گذشتهاش با ترس و شکست گره خورده، بار دیگر به دل خطر میرود و با کوسهای غولآسا روبهرو میشود.
این بستر، هم برای ساختن یک فیلم هیولایی کلاسیک مناسب است و هم برای برانگیختن پرسشی آشنا: وقتی انسان مرزهای طبیعت را میشکافد، آیا میتواند پیامدهای آن را مهار کند؟ پاسخ فیلم بیش از آنکه تأملی فلسفی باشد، دعوتی به تماشای تهدیدی بزرگ و پرجنبوجوش است. «The Meg» از رازآلودگی اعماق و هراس از چیزی که در تاریکی پنهان است بهره میبرد، اما خیلی زود مسیر خود را بهسوی اکشن و ماجراجویی میگرداند.
نتیجه اثری است که بیش از هر چیز میخواهد تماشاگر را با خود به سفری پرخطر ببرد؛ سفری که جذابیت اصلیاش در ابعاد هیولا و هیجان تعقیبوگریزها نهفته است. جیسون استاتهام و قهرمان آشنای ژانر شخصیت اصلی، قهرمانی است که گذشتهاش برای او بار عاطفی و روانی دارد. رویارویی دوباره با آنچه از آن گریخته، به داستان امکان میدهد تا فراتر از یک تعقیب ساده پیش برود و برای قهرمان انگیزهای شخصی بسازد.
بااینحال، فیلم این لایه را چندان عمیق نمیکاود. گذشته بیشتر نقش سکوی پرتابی برای بازگشت به ماجرا را دارد تا زمینهای برای کاوشی جدی در عذاب وجدان، ترس یا دگرگونی درونی. جیسون استاتهام در چنین نقشی به قلمروی آشنای خود وارد میشود: قهرمانی کمحرف، مصمم و آمادهٔ رویارویی با خطر. حضور او به فیلم نوعی اطمینان و انسجام میدهد؛ تماشاگر میداند با شخصیتی روبهرو است که قرار نیست در برابر تهدید منفعل بماند.
« پاسخ فیلم بیش از آنکه تأملی فلسفی باشد، دعوتی به تماشای تهدیدی بزرگ و پرجنبوجوش است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این انتخاب برای یک سرگرمیِ اکشنمحور کارآمد است، اما غافلگیری چندانی ندارد. بازیگر و نقش در همان مسیری حرکت میکنند که از آنها انتظار میرود، و فیلم نیز بهجای بازتعریف این الگو، از جذابیت آشنای آن بهره میبرد. کوسهای که مرکز ثقل فیلم است مگ، کوسهٔ عظیم فیلم، بیتردید مهمترین جاذبهٔ آن است.
اندازهٔ هراسانگیز و حضور تماشاییاش به ماجرا بُعدی بزرگ میدهد و هر بار که در کانون توجه قرار میگیرد، فیلم انرژی تازهای پیدا میکند. این جانور صرفاً تهدیدی برای شخصیتها نیست؛ نیرویی تصویری است که وعدهٔ اصلی فیلم را مجسم میکند. در چنین آثاری، هیولا باید حضوری بهیادماندنی داشته باشد و بتواند حس خطر را حتی پیش از حمله برانگیزد.
«The Meg» در ساختن این جاذبه، دستکم در سطح ایده و نمایش، موفق است. بااینهمه، تماشاگرانی که انتظار دارند فیلم پیوسته بر کوسه و پیامدهای حملههایش متمرکز بماند، ممکن است از میزان حضور آن در برخی بخشها رضایت کامل نداشته باشند. گاهی انتظار برای دیدن دوبارهٔ هیولا طولانی میشود و تمرکز میان شخصیتها، توضیحات و رخدادهای گوناگون جابهجا میگردد.
همین فاصلهگذاری میتواند تعلیق بسازد، اما اگر بیش از اندازه ادامه یابد، اثر نیروی محرک خود را از دست میدهد. فیلم از جذابیت مگ آگاه است، ولی همیشه بهدرستی نمیداند چه زمانی باید او را در مرکز قاب نگه دارد و چه زمانی حضورش را به تأخیر بیندازد. اکشن و ریتم: میان هیجان و کشآمدن صحنههای اکشن از نقاط قوت روشن فیلماند.
« این انتخاب برای یک سرگرمیِ اکشنمحور کارآمد است، اما غافلگیری چندانی ندارد. »
شخصیتها و اجرا
برخورد انسان با موجودی که از نظر اندازه و قدرت برتری مطلق دارد، زمینهٔ مناسبی برای لحظههای پرتنش فراهم میکند. خطر در این صحنهها ملموس است و فیلم میکوشد با تغییر موقعیتها، پیگیری تهدید و حرکت مداوم، تماشاگر را درگیر نگه دارد. همین کیفیت است که «The Meg» را به گزینهای مناسب برای تماشای تفریحی بدل میکند: فیلم بهسرعت سراغ ماجرا میرود و در لحظههای موفق، هیجانش را بیواسطه منتقل میسازد.
اما پرحادثهبودن با خوشریتمبودن یکی نیست. فیلم در بخشهایی مکثهایی طولانیتر از نیاز خود دارد و بعضی موقعیتها بیش از آنکه تنش را افزایش دهند، جریان داستان را متوقف میکنند. احساسِ چندبارهٔ نزدیکشدن به پایان نیز میتواند از انسجام تجربه بکاهد؛ گویی فیلم پس از آنکه فرصت کافی برای اوجگیری داشته، باز هم مسیر تازهای برای ادامه میگشاید.
این امتداد اضافی، بهویژه هنگامی به چشم میآید که روایت از جذابترین عنصرش فاصله میگیرد. در نتیجه، ریتم اثر نوسان دارد: گاه پرشتاب و سرگرمکننده است و گاه گرفتار مکث و تکرار. ترس، طنز و منطق روایی با وجود زمینهٔ هراسآلود داستان، «The Meg» نه کاملاً به یک فیلم ترسناک بدل میشود و نه در مقام کمدی به موفقیتی پیوسته میرسد.
فیلم میان جدیت خطر و سبکسریِ سرگرمی در رفتوآمد است؛ انتخابی که میتوانست به ترکیبی دلپذیر منجر شود، اما همیشه به تعادل نمیرسد. لحظههای تهدیدآمیز فرصت دارند اضطراب واقعی بسازند، ولی لحن سبکتر اثر گاهی شدت آنها را کاهش میدهد. از سوی دیگر، شوخیها نیز همیشه آنقدر نیرومند نیستند که این فاصله را با خنده پُر کنند.
« اما پرحادثهبودن با خوشریتمبودن یکی نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این ناهماهنگی در منطق روایی هم دیده میشود. بعضی رخدادها برای پیشبردن ماجرا به شکلی طراحی شدهاند که باورپذیریشان به آسانی پذیرفته نمیشود. البته در فیلمی دربارهٔ کوسهای با ابعادی افسانهای، واقعگراییِ سختگیرانه شرط اصلی لذت نیست؛ تماشاگر معمولاً آمادگی دارد قواعدی انعطافپذیرتر را بپذیرد.
اما این آزادی زمانی نتیجه میدهد که فیلم لحن خود را محکم نگه دارد و رخدادهای نامحتمل را در چارچوبی روشن و سرگرمکننده جا دهد. هرگاه این چارچوب سست میشود، برخی صحنهها نه شگفتانگیز، بلکه تصنعی یا بیدلیل جلوه میکنند. فیلمی برای لذتِ بیتکلف ارزش «The Meg» را باید با توجه به نوع تجربهای سنجید که وعده میدهد.
این فیلم قصد ندارد کاوشی پیچیده در روان انسان، طبیعت یا علم ارائه کند. نقطهٔ قوتش در مفهوم پرکشش، هیولای دیدنی و موقعیتهایی است که زمینهٔ هیجان را فراهم میکنند. اگر تماشاگر با انتظار دیدن اثری عمیق، ترسناک یا بهلحاظ روایی بینقص سراغ آن برود، احتمالاً با فاصلهای میان انتظار و نتیجه روبهرو خواهد شد.
اما اگر معیار اصلی، سرگرمیِ پرحادثه و همراهی با ماجرایی بزرگمقیاس باشد، فیلم لحظههایی دارد که بهخوبی از عهدهٔ این کار برمیآیند. همین دوگانگی در واکنشهای گوناگون به فیلم نیز بازتاب مییابد: برای گروهی، کوسه و اکشن بهتنهایی کافیاند تا تجربهای خوشایند بسازند؛ برای گروهی دیگر، کشآمدن روایت، کمبود ترس یا شوخی مؤثر و منطق سست برخی صحنهها مانع لذت کامل میشود.
« این ناهماهنگی در منطق روایی هم دیده میشود. »
قوتها و کاستیها
این تفاوت نشان میدهد که فیلم بیش از آنکه بر انسجامی بینقص تکیه کند، به جاذبهٔ فوریِ ایدهاش متکی است. هرچه تماشاگر بیشتر با همین قرارداد کنار بیاید، احتمال بیشتری دارد که نوسانهایش را بپذیرد. جمعبندی «The Meg» فیلمی است که هیولایش از خود روایت ماندگارتر میشود. کوسهٔ غولآسا، صحنههای اکشن پرتحرک و فضای ماجراجویانه، به اثر نیروی سرگرمکنندهای میبخشند؛ در مقابل، ریتم نابرابر، کشآمدن بعضی بخشها، ناکامی در ایجاد ترسی پایدار و رخدادهای گاه ناموجه، از اثرگذاری آن میکاهند.
جیسون استاتهام نیز با حضور آشنای خود به فیلم تکیهگاهی مناسب میدهد، بیآنکه نقش او از قالب معمول قهرمان اکشن چندان فراتر رود. در نهایت، این اثر را میتوان ماجرایی خوشتماشا اما ناتمام دانست: فیلمی که ایدهای جذاب و لحظههایی پرهیجان دارد، ولی گاهی نمیتواند از ظرفیت همان ایده بهرهای پیوسته ببرد.
«The Meg» نه کابوسی فراموشنشدنی میسازد و نه طنزی کمنقص؛ بااینحال، برای تماشاگرِ آمادهٔ یک سرگرمیِ سبک و پرحادثه، حضور مگ بهتنهایی میتواند دلیل کافی برای همراهی با سفر باشد.
« این تفاوت نشان میدهد که فیلم بیش از آنکه بر انسجامی بینقص تکیه کند، به جاذبهٔ فوریِ ایدهاش متکی است. »
ثبت دیدگاه