نقد و بررسی
نقد The Meetings of Anna | 1978
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جغرافیای سفر، نقشهٔ انزوا «دیدارهای آنا» ساختهٔ شانتال آکرمن، سفر یک فیلمساز بلژیکی را در شهرهای اروپایی دنبال میکند؛ سفری که در ظاهر برای معرفی فیلم تازهاش انجام میشود، اما بهتدریج معنایی درونیتر مییابد. آنا سیلور در ایستگاهها، هتلها و اتاقهای غریب با آدمهایی دیدار میکند که هر یک بخشی از زندگی و گرفتاریهایشان را با او در میان میگذارند.
بااینحال، جابهجایی از شهری به شهر دیگر چیزی از فاصلهٔ او با جهان کم نمیکند. مسیر سفر، بیش از آنکه نقشهای جغرافیایی باشد، صورتِ بیرونیِ انزوایی است که آنا با خود حمل میکند. فیلم از همان آغاز وعدهٔ روایتی پرحادثه نمیدهد. دیدارها به نقطههای عطفی در یک قصهٔ متعارف بدل نمیشوند و هر مکالمه نیز لزوماً به افشاگری یا تغییری آشکار نمیانجامد.
آکرمن، بهجای آنکه سفر را به رشتهای از رویدادهای دراماتیک تبدیل کند، تماشاگر را به ماندن در موقعیتها فرامیخواند: نشستن، گوشدادن، مکثکردن و دیدن فاصلهای که میان دو نفر باقی میماند. همین انتخاب، فرم فیلم را با تجربهٔ شخصیت اصلی همسو میکند. آنا؛ حضوری که عقب میماند آنا شخصیتی آسانپسند نیست.
او شنوندهای خاموش و کمواکنش است که در برابر اعترافها و دردِدلهای دیگران، کمتر از آنچه انتظار میرود پاسخ عاطفی نشان میدهد. چنین رفتاری ممکن است در نگاه نخست به سردی یا بیاعتنایی تعبیر شود؛ اما فیلم بهجای آنکه شتابزده او را محکوم کند، این فاصله را به مسئلهای برای تماشاگر بدل میسازد.
« بااینحال، جابهجایی از شهری به شهر دیگر چیزی از فاصلهٔ او با جهان کم نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آیا آنا نمیخواهد به دیگری نزدیک شود، یا توانِ برقراری آن نزدیکی را از دست داده است؟ اثر پاسخ روشنی نمیدهد و همین ابهام، بخشی از نیروی شخصیتپردازی آن است. آوروُر کلمان در نقش آنا، بازی را بر تغییرهای ظریف بنا میکند. نگاههای کوتاه، مکث پیش از پاسخ و حالت چهرهای که گاه چیزی را نمیپذیرد و گاه چیزی را پنهان میکند، جای بیانهای پررنگ را میگیرند.
این شیوه، شخصیت را نه از راه توضیح روانشناختی، بلکه از راه رفتار روزمرهاش آشکار میکند. آنا به ندرت خود را توضیح میدهد؛ تماشاگر باید او را از آنچه میشنود، از آنچه نمیگوید و از واکنشی که نشان نمیدهد، بازسازی کند. گفتوگوهایی که به صمیمیت نمیرسند در «دیدارهای آنا»، گفتوگوها موتور معمولِ پیشبرندهٔ داستان نیستند؛ خودِ موضوعِ کاوشاند.
آدمها از تنهایی، رابطه، خواستهها و گذشتهشان حرف میزنند، اما سخنگفتن الزاماً به فهمیدهشدن نمیانجامد. گاه مکالمه از نظر ظاهری روان است، ولی چیزی در زیر آن همچنان بسته میماند. آکرمن با این شکاف میان کلام و ارتباط، تصویری دقیق از صمیمیتی ارائه میکند که وعده داده میشود اما تحقق نمییابد.
نکتهٔ مهم آن است که آدمهای اطراف آنا به ابزارهایی یکبعدی برای بازتاب شخصیت او تبدیل نمیشوند. هر دیدار، لحظهای از زندگی فردی دیگر را پیش میکشد؛ بااینحال، فیلم از هرکدام فقط به اندازهای پرده برمیدارد که پیچیدگیشان محفوظ بماند. آنان نه صرفاً حامل اطلاعات دربارهٔ آنا هستند و نه شخصیتهایی که تمام معنایشان در یک اعتراف خلاصه شود.
« آیا آنا نمیخواهد به دیگری نزدیک شود، یا توانِ برقراری آن نزدیکی را از دست داده است؟ »
شخصیتها و اجرا
گفتوگوها گاهی راهی به شناخت میگشایند، اما اغلب حد و مرز شناخت را نیز نشان میدهند. سکوت، قاب و ریتم زبان بصری فیلم بر مهار و دقت استوار است. قابها و مکثها فضایی میسازند که در آن فاصلهٔ میان آدمها محسوس میشود؛ فاصلهای که ممکن است حتی در یک اتاق مشترک یا در میانهٔ گفتوگویی صمیمانه پابرجا بماند.
سکوت در اینجا خلأ میان جملهها نیست، بلکه بخشی از جملهٔ سینمایی است. واکنش کوچک یا بیواکنشی آنا گاهی بیش از کلمات نشان میدهد که شنیدن، با همراهیکردن یکی نیست. ریتم آرام فیلم نیز صرفاً کندیِ روایی نیست؛ روشی برای تغییر دادن انتظار تماشاگر است. در سینمایی که معمولاً مکالمه باید اطلاعات بدهد و هر صحنه باید به نتیجهای مشخص برسد، آکرمن اجازه میدهد موقعیتها امتداد پیدا کنند.
این امتداد توجه را از «چه اتفاقی خواهد افتاد؟» به «در این لحظه چه چیزی میان این دو نفر نمیگذرد؟» منتقل میکند. بااینهمه، همین انتخاب برای همه کار نمیکند. تماشاگرانی که به تحول روایی پررنگ یا تنوعِ پیوستهٔ صحنهها نیاز دارند، ممکن است تکرار دیدارها را یکنواخت و مکثها را بیش از اندازه طولانی بیابند.
شهرها و خانههای موقت سفر آنا میان شهرها، در عین آنکه فیلم را به گونهٔ جادهای نزدیک میکند، به رهایی یا ماجراجویی نمیانجامد. هتلها و فضاهای گذرا به محلِ اقامت موقت بدل میشوند، نه پناهگاهی که احساس تعلق بسازد. هر شهر میتواند چهرهای تازه عرضه کند، اما تازگیِ مکانها از تکرار وضعیت درونی آنا نمیکاهد.
« گفتوگوها گاهی راهی به شناخت میگشایند، اما اغلب حد و مرز شناخت را نیز نشان میدهند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
او از موقعیتی به موقعیت دیگر میرود، بیآنکه این حرکت بهخودیخود راهی برای خروج از تنهایی باشد. در این معنا، فیلم به پرسشی دربارهٔ خانه و تعلق نیز نزدیک میشود. خانه فقط نشانی ثابت یا فضایی امن نیست؛ با رابطهها، حافظه و امکانِ پاسخدادن به دیگری شکل میگیرد. آنا در برابر آدمهایی قرار میگیرد که هر یک نوعی پیوند با گذشته و زندگی او دارند، اما نزدیکبودنِ ظاهری این پیوندها، فاصله را از میان نمیبرد.
سفر او به جای آنکه مسئلهٔ خانه را حل کند، ناپایداریِ مفهومِ «جایی برای ماندن» را آشکارتر میسازد. زیرمتن اجتماعی و عاطفی فیلم را میتوان فراتر از مطالعهٔ انزوای فردی دید. آنا زنی است که بهواسطهٔ کار و سفر، مدام در معرض نگاه و انتظار دیگران قرار دارد؛ بااینحال، این حضور اجتماعی به معنای پیوند انسانی نیست.
موقعیت حرفهای او، رفتوآمدها و دیدارهای برنامهریزیشده، مجموعهای از تماسها را فراهم میکنند که میتوانند بدون ایجاد نزدیکی پایان یابند. فیلم از این راه، شکافی میان دیدهشدن و شناختهشدن ترسیم میکند. همچنین، تجربهٔ زنانه در اثر به بیانی مستقیم و خطابی فروکاسته نمیشود. آنا در مرکز روایت است، اما فیلم او را به نمونهای ساده از یک مفهوم تبدیل نمیکند.
رابطههایش، واکنشهایش و سکوتش اجازه میدهند تناقضهایش باقی بمانند. همین پرهیز از توضیحدادنِ کامل، در کنار توجه به روابط خانوادگی و عاطفی، به فیلم لایهای میدهد که پس از پایان هر دیدار نیز در ذهن تماشاگر ادامه مییابد. دستاوردها و محدودیتها بزرگترین دستاورد اثر، هماهنگی میان مضمون و فرم است.
« او از موقعیتی به موقعیت دیگر میرود، بیآنکه این حرکت بهخودیخود راهی برای خروج از تنهایی باشد. »
قوتها و کاستیها
انزوا فقط موضوعی نیست که شخصیتها دربارهاش حرف بزنند؛ در مکثها، تکرار موقعیتها و فاصلهٔ قابشده میان آدمها تجربه میشود. بازی کنترلشدهٔ کلمان نیز به فیلم کمک میکند تا از احساسگراییِ آسان دور بماند. اثر بهجای آنکه تنهایی را با موسیقی یا رویدادهای تکاندهنده برجسته کند، آن را در جزئیات کمصدا و روزمره میپروراند.
محدودیتهای فیلم تا حد زیادی از همان انتخابهای زیباییشناختیاش ناشی میشوند. تکرار الگوی دیدار و دردِدل میتواند حس یکنواختی ایجاد کند، و سردی آنا ممکن است همدلی را دشوار سازد. اما این دشواری لزوماً نقصی بیرون از منطق اثر نیست؛ فیلم از مخاطب میخواهد بهجای آنکه فوراً به شخصیت نزدیک شود، فاصلهٔ میان خود و او را نیز تجربه کند.
بااینحال، برای آنکه این فاصله به تأمل بدل شود، تماشاگر باید با سینمای کمشتاب و کمتوضیح همراهی کند. جمعبندی «دیدارهای آنا» فیلمی دربارهٔ سفر بهمثابه حرکتِ بیوقفه و درعینحال بیگسست از تنهایی است. آکرمن از دل دیدارهای پیاپی، تصویری میسازد از انسانهایی که حرف میزنند، اعتراف میکنند و گوش میسپارند، اما همیشه نمیتوانند به یکدیگر برسند.
ارزش اثر در پاسخدادن به این پرسش نیست که چرا آنا چنین فاصلهای با جهان دارد؛ ارزشش در صبر و دقتی است که صرفِ نشاندادن آن فاصله میکند. این فیلم برای تماشاگرِ مشتاقِ روایت پرشتاب، تجربهای دشوار و گاه فرساینده خواهد بود. اما برای کسی که به سینمای مبتنی بر مکث، زیرمتن و مشاهده علاقه دارد، آرامش حسابشدهاش فرصتی فراهم میکند تا در سکوتهای میان گفتوگوها معنایی بجوید.
« بازی کنترلشدهٔ کلمان نیز به فیلم کمک میکند تا از احساسگراییِ آسان دور بماند. »
جمعبندی
«دیدارهای آنا» در نهایت نه دربارهٔ کمبودِ آدمها، بلکه دربارهٔ دشواریِ واقعیِ حضور در کنار آنان است.
« دیدارهای آنا» در نهایت نه دربارهٔ کمبودِ آدمها، بلکه دربارهٔ دشواریِ واقعیِ حضور در کنار آنان است. »



ثبت دیدگاه