نقد و بررسی
نقد مکانیک (The Mechanic) | 1972
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فیلمی دربارهٔ حرفهایگری و خلأ «The Mechanic» ساختهٔ Michael Winner، تریلری جنایی است که از همان ابتدا میان دو تصویر از آرتور بیشاپ فاصله میاندازد: او در کارش دقیق، منظم و تقریباً بیخطاست؛ اما در زندگی شخصیاش مردی تنها و فرسوده به نظر میرسد. این دوگانگی، هستهٔ جذاب فیلم را شکل میدهد.
بیشاپ آدمکشی حرفهای است که مرگ را چنان طراحی میکند که تصادفی جلوه کند و همین مهارت، در ذهن خودش، به نوعی هنر بدل شده است. اما فیلم بهتدریج میپرسد آیا تسلط بر فنون کار میتواند جای رابطهٔ انسانی را بگیرد، یا فقط تنهایی را با ظاهری آراسته پنهان میکند. فیلم با بازی Charles Bronson در نقش بیشاپ و Jan-Michael Vincent در نقش استیو مککنا، بر رابطهای بنا میشود که هم آموزشی است و هم آکنده از سوءظن.
استیو شاگردی است که بهسرعت میآموزد، اما رشد مهارت او رابطه را از الگوی سادهٔ استاد و شاگرد بیرون میبرد. از همینجا، قصه به مطالعهای دربارهٔ اعتماد، قدرت و رقابت نزدیک میشود؛ هرچند در کاوش این موضوعها همیشه به اندازهٔ ظرفیت اولیهاش پیش نمیرود. افتتاحیهای که با سکوت سخن میگوید نیرومندترین انتخاب فرمی فیلم در آغاز آن دیده میشود: دقایقی طولانی، تقریباً بیگفتوگو، که در آن بیشاپ را هنگام آمادهسازی برای مأموریت دنبال میکنیم.
« این دوگانگی، هستهٔ جذاب فیلم را شکل میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این سکوت خلأ نیست؛ خود به زبان روایت بدل میشود. نگاهکردن، مکثکردن و سنجیدن جزئیات، جای توضیحهای کلامی را میگیرند و تماشاگر را به شیوهٔ کار شخصیت نزدیک میکنند. تعلیق نه با شتاب تدوین یا موسیقی پرهیجان، بلکه با انتظار و دقت ساخته میشود. این افتتاحیه همچنین جهان اخلاقی فیلم را بیواسطه معرفی میکند.
برای بیشاپ، خشونت فورانی ناگهانی نیست؛ فرایندی محاسبهشده و روزمره است. همین عادیسازی، از نمایش صریح خشونت مؤثرتر عمل میکند و سرمای خاص فیلم را میسازد. در ادامه، اثر همیشه به قدرت این شروع بازنمیگردد، اما همان دقایق نخست تصویری ماندگار از حرفهای را شکل میدهند که زندگیاش را به ترتیب و مهار فروکاسته است.
چارلز برانسون و هنر کمگویی بازی برانسون بر خویشتنداری استوار است. او بیشاپ را با توضیحهای روانشناختی یا نمایش عاطفی گسترده نمیسازد؛ شخصیت بیشتر از راه سکون، نگاه و شیوهٔ حضورش شناخته میشود. چهرهٔ سخت و رفتار کمنوسان او با تصویری که فیلم از یک آدمکش حرفهای ترسیم میکند تناسب دارد، ولی این یکدستی، نشانهٔ آرامش درونی نیست.
« این سکوت خلأ نیست؛ خود به زبان روایت بدل میشود. »
شخصیتها و اجرا
زیر سطح کنترلشدهٔ شخصیت، اضطراب و افسردگیای حس میشود که بهندرت مستقیم بیان میشوند. در مقابل، وینسنت استیو را با انرژی و بیپروایی بیشتری بازی میکند. تضاد این دو بازیگر به رابطهٔ میان شخصیتها شکل میدهد: بیشاپ نمایندهٔ تجربه و نظم است و استیو جوانی است که میخواهد قواعد را بیاموزد، اما در عین حال میل دارد خودش را از استاد متمایز کند.
این تقابل، در لحظات موفق فیلم، بیش از گفتوگوها معنا تولید میکند. بااینحال، استیو گاه بیشتر به نیرویی برای بهحرکتدرآوردن داستان شبیه است تا شخصیتی با لایههای روانی مستقل و کامل. استاد و شاگرد؛ پیوندی آمیخته به سوءظن رابطهٔ مرکزی فیلم از همان ابتدا با تناقضی تلخ همراه است: بیشاپ شاگردی را به خود نزدیک میکند که گذشتهاش به یکی از مأموریتهای او پیوند دارد.
آموزش در اینجا صرفاً انتقال فن نیست؛ شکل دادن به انسانی دیگر و در همان حال، روبهروشدن با امکان از دستدادن کنترل است. هرچه استیو تواناتر میشود، مرز میان حمایت و بهرهبرداری، رفاقت و رقابت مبهمتر میماند. این ابهام از بهترین امکانات دراماتیک اثر است. نزدیکی دو مرد میتواند نشانهٔ نیاز بیشاپ به همراهی باشد، اما حرفهای که در آن اعتماد خطرناک است، هر پیوندی را به تهدیدی بالقوه تبدیل میکند.
« زیر سطح کنترلشدهٔ شخصیت، اضطراب و افسردگیای حس میشود که بهندرت مستقیم بیان میشوند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم این کشمکش را بهخوبی طرح میکند، ولی همیشه فرصت نمیدهد تا دگرگونی عاطفی شخصیتها با عمق کافی دنبال شود. لحظاتی که میتوانند سکوت میان آنها را به گفتوگویی روانشناختی بدل کنند، گاه در مسیر مأموریتهای بعدی کمرنگ میشوند. در نتیجه، رابطه بیشتر از آنکه کاملاً شکافته شود، در حالت تعلیق باقی میماند.
ریتم، آموزش و فرسایش تعلیق پس از افتتاحیهٔ فشرده، بخش میانی فیلم آهنگی کندتر پیدا میکند. تمرینها و مراحل شاگردی به داستان فرصت میدهند نشان دهد حرفهٔ بیشاپ چگونه آموخته میشود، اما تکرار این فرایند گاهی ضرباهنگ را فرسوده میکند. مسئله صرفاً آرامبودن فیلم نیست؛ کندی زمانی به ضعف بدل میشود که صحنهها به اندازهٔ کافی شخصیتها را تغییر ندهند یا تنش تازهای به رابطه اضافه نکنند.
در چنین لحظاتی، تماشاگر ممکن است بیش از آنکه درگیر تحول روانی باشد، منتظر بازگشت کشمکش اصلی بماند. صحنههای تعقیبوگریز و کنش نیز کیفیتی یکسان ندارند. برخی از آنها به جهان فیلم تنوع بصری میبخشند، اما بعضی بیش از اندازه امتداد مییابند و بهجای فشردهکردن تعلیق، آن را پراکنده میکنند.
« فیلم این کشمکش را بهخوبی طرح میکند، ولی همیشه فرصت نمیدهد تا دگرگونی عاطفی شخصیتها با عمق کافی دنبال شود. »
قوتها و کاستیها
فیلم در موقعیتهایی که به صبر و مشاهده تکیه دارد قویتر است تا هنگامی که میکوشد هیجان را از راه طولانیکردن حرکت و خطر تأمین کند. این تفاوت میان دقت در افتتاحیه و شُلشدن ضرباهنگ در بخشهایی از میانه، از نابرابریهای اصلی اثر است. تصویر و صدا؛ سردی بهمثابهٔ بیان جهان بصری فیلم با شخصیت بیشاپ هماهنگ است: فضاهای منظم و حسابشده در برابر زندگی عاطفی آشفته، و اشیای گرانبها در برابر فقدان صمیمیت.
ثروت او آسایش فراهم میکند، اما به رهایی نمیانجامد؛ خانه و عادتهایش بیشتر به پناهگاههایی برای انزوا میمانند تا نشانههای کامیابی. موسیقی و طراحی صدا نیز در ساختن این فاصله نقش دارند. سکوتها و صداهای محیطی در آغاز اجازه میدهند که کنشهای کوچک، وزن دراماتیک پیدا کنند؛ در بخشهای دیگر، موسیقی گاه بر حسوحال صحنه تأکید میگذارد، بیآنکه همیشه لایهای تازه به آن بیفزاید.
عنوان فیلم نیز استعارهای مناسب برای قهرمان آن است. «مکانیک» به کسی اشاره دارد که سازوکارها را میشناسد و اجزا را چنان به کار میاندازد که نتیجهٔ مطلوب حاصل شود. اما همین نگاه فنی به آدمها و مرگ، هزینهای انسانی دارد: بیشاپ در ساختن نظم بیرونی موفق است و در برقراری پیوندی مطمئن ناتوان.
« این تفاوت میان دقت در افتتاحیه و شُلشدن ضرباهنگ در بخشهایی از میانه، از نابرابریهای اصلی اثر است. »
جمعبندی
فیلم در بهترین لحظاتش این فاصله را به جای موعظه، در شیوهٔ زیستن شخصیت نشان میدهد. داوری نهایی «The Mechanic» اثری ناهموار اما خوشهویت است؛ تریلری که بیش از صحنههای پرهیجانش با فضای سرد، شخصیت کمگو و رابطهٔ پرتنش استاد و شاگرد در خاطر میماند. افتتاحیهٔ حسابشده و بازی کنترلشدهٔ برانسون، بنیانی محکم برای مطالعهای دربارهٔ تنهایی و اعتماد میسازند.
در سوی دیگر، کندی بخش میانی، نابرابری بعضی صحنههای کنش و کاوش ناکامل رابطهٔ مرکزی، مانع از آن میشوند که فیلم به ژرفای روانشناختی بالقوهاش برسد.
« فیلم در بهترین لحظاتش این فاصله را به جای موعظه، در شیوهٔ زیستن شخصیت نشان میدهد. »



ثبت دیدگاه