نقد و بررسی
نقد The Matrix Revolutions | 2003
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فیلمی در آستانهٔ فرجام «ماتریکس: انقلابها» ساختهٔ لانا و لیلی واچوفسکی، سومین بخش از سهگانهای است که با بازتعریف خیالپردازانهٔ مرز میان واقعیت و شبیهسازی آغاز شد و اینبار باید سرنوشت جهان خود را به نقطهای تعیینکننده برساند. فیلم از دل بحرانهای بخش پیشین بیرون میآید و دو جبههٔ موازی را پیش چشم میگذارد: زایون، آخرین پناهگاه انسانها، در برابر یورش ماشینها ایستاده است؛ و نئو در مسیری جداگانه میکوشد راهی برای پایان دادن به جنگ بیابد، در حالی که مأمور اسمیت هر لحظه مهارناپذیرتر میشود.
همین دوگانگی، هم موتور اصلی روایت است و هم سرچشمهٔ بخشی از ناهمواریهای آن. [توضیح کوتاه دربارهٔ داستان و عوامل سازنده را در نتایج جستوجو میتوان دید.] فیلم در مقایسه با قسمت نخست، کمتر بر رازآلودگی تدریجی و شگفتیِ کشف جهانی پنهان تکیه دارد؛ اکنون جهان داستانی از پیش بنا شده و زمان آن رسیده است که پیامدهای ایدههایش را به نمایش بگذارد.
در نتیجه، «انقلابها» بیش از آنکه قصهٔ بیدارشدن باشد، قصهٔ ایستادگی، انتخاب و تحمل پیامدهاست. این تغییر جهت برای تماشاگرانی که انتظار بازگشت به فضای معمایی و غافلگیرکنندهٔ فیلم نخست را دارند، ممکن است ناامیدکننده باشد؛ اما برای پایان دادن به مسیری که سهگانه ساخته، انتخابی قابلفهم است.
زایون و جنگِ تنبهتن با ماشینها بخش مهمی از فیلم در زایون میگذرد؛ مکانی که پیشتر بیشتر معنای نمادین داشت، اما اکنون به میدان نبردی ملموس بدل میشود. دفاع از شهر، با سازوکارهای نظامی، تجهیزات سنگین و حضور مردمی که بقای خود را در خطر میبینند، مقیاسی تازه به جهان داستان میدهد.
« همین دوگانگی، هم موتور اصلی روایت است و هم سرچشمهٔ بخشی از ناهمواریهای آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تماشاگر با نبردی روبهروست که نه صرفاً نمایش توانایی قهرمانان، بلکه آزمونی برای جمعی از انسانهاست؛ مردمانی که باید در برابر نیرویی بسیار بزرگتر از خود دوام بیاورند. صحنههای نبرد زایون از پرهیجانترین لحظههای فیلماند. حرکت دستگاههای جنگی، فشار موج حمله و آشفتگی میدان، حس محاصره و اضطرار را بهخوبی منتقل میکند.
کارگردانی در این بخشها بر وسعت و شدت تکیه دارد و از تماشاگر میخواهد در دل آشوب، پیوسته به دنبال نقطهای برای تمرکز بگردد. با این حال، همین انتخاب گاه به شلوغی بصری میانجامد: انفجارها و حرکتهای پیدرپی چنان انبوه میشوند که جزئیات کنش و واکنش از نظر دور میماند. نبرد چشمگیر است، اما همیشه به همان اندازه روشن و خوانا نیست.
نئو و جبههٔ شخصیتر روایت در سوی دیگر، مسیر نئو حالوهوایی متفاوت دارد. در حالی که زایون با تهدیدی آشکار و جسمانی روبهروست، نئو باید به پرسشهایی پاسخ دهد که بیشتر به ماهیت قدرت، مسئولیت و امکان انتخاب مربوطاند. این مسیر، فیلم را از تبدیلشدن به یک نبرد طولانی و یکدست بازمیدارد و سویهٔ تأملی مجموعه را زنده نگه میدارد.
حضور مأمور اسمیت نیز تهدیدی صرفاً بیرونی نیست؛ او نیرویی است که از درون همان نظمی سربرآورده که زمانی قرار بود مهارکنندهٔ آشوب باشد. تقابل نئو و اسمیت از نظر نمایشی جذاب است، زیرا رویاروییشان فقط برخورد دو مبارز نیست؛ دو تصور متفاوت از آزادی و تسلط را در برابر هم میگذارد. با این همه، فیلم برای رسیدن به این تقابل گاه بیش از اندازه به توضیح و گفتوگو متکی میشود.
« صحنههای نبرد زایون از پرهیجانترین لحظههای فیلماند. »
شخصیتها و اجرا
پارهای از دیالوگها، بهجای آنکه معنای تازهای به رابطهها یا مسئلهٔ اصلی بیفزایند، ایدههایی آشنا را دوباره بیان میکنند. از همین رو، برخی صحنهها حالتی ایستا پیدا میکنند؛ گویی روایت برای رسیدن به لحظهٔ بعدی ناچار است مدتی در جای خود بماند. ریتم، گفتوگو و دشواریهای روایت یکی از ضعفهای محسوس فیلم، فاصلهٔ میان ساختار عظیم داستان و ضرباهنگ نابرابر آن است.
فیلم میخواهد همزمان چند مسیر را پیش ببرد: دفاع از زایون، سفر نئو، سرکشی اسمیت و رابطههایی که باید در دل بحران معنا پیدا کنند. این گستردگی ظرفیت دراماتیک بالایی دارد، اما همهٔ خطها به یک اندازه پرداخت نمیشوند. بعضی شخصیتها بیشتر کارکردی روایی دارند تا حضوری عاطفی؛ وارد میشوند، اطلاعات یا انگیزهای میآورند و سپس از مرکز توجه کنار میروند.
ریتم نیز میان شتاب و مکثهای طولانی در نوسان است. نبردها با انرژی فراوان پیش میروند، اما مسیر رسیدن به اوج گاه زیر بار گفتوگوهای تکرارشونده کند میشود. از سوی دیگر، برخی پیوندهای داستانی به اندازهای روشن و محکم شکل نمیگیرند که تمام تحولهای فیلم را بیابهام به هم متصل کنند. این مسئله میتواند تماشاگر را از نظر احساسی از بعضی رخدادها دور کند؛ نه به این دلیل که موضوعات کماهمیتاند، بلکه چون فیلم گاهی بیش از آنکه تجربهشان کند، دربارهشان سخن میگوید.
جهان دیداری و جلوههای ویژه «انقلابها» همچنان به هویت تصویری خاص مجموعه وفادار است: تضاد میان فضای سرد و مکانیکی ماشینها، تیرگی جهان بیرون و رنگمایههای آشنای شبیهسازی. طراحی صحنه و لباس، جهان را از همان ابتدا به قلمرویی مستقل و قابلشناسایی تبدیل میکند. در صحنههای بزرگ، دوربین به مقیاس و حرکت میدان اهمیت میدهد و میکوشد نبردی را به تصویر بکشد که هم فیزیکی است و هم در امتداد ایدههای علمیتخیلی مجموعه معنا پیدا میکند.
« این گستردگی ظرفیت دراماتیک بالایی دارد، اما همهٔ خطها به یک اندازه پرداخت نمیشوند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما گذر زمان، نابرابری جلوههای رایانهای را آشکارتر کرده است. برخی تصاویر همچنان چشمگیرند، ولی در لحظههایی دیگر، بدنها و محیطهای دیجیتال وزن و تماس لازم را ندارند و از واقعیت صحنه جدا به نظر میرسند. این نقص بهویژه هنگامی بیشتر به چشم میآید که فیلم بر حرکتهای سریع و مقیاسهای بسیار بزرگ تکیه میکند.
با وجود این، طراحی کلی جهان هنوز نیرویی تخیلبرانگیز دارد؛ حتی وقتی اجرای بصری یک صحنه به اندازهٔ ایدهٔ پشت آن قانعکننده نیست. موسیقی و پیوند عاطفی با سهگانه موسیقی فیلم در ساختن حس عظمت و خطر نقشی اساسی دارد. ارکستراسیون پرتنش و ضربآهنگ کوبهای، نبردها را از صرفاً مجموعهای از تصاویر انفجار و حرکت فراتر میبرد و برایشان وزن عاطفی میسازد.
در لحظههای آرامتر نیز موسیقی به فیلم کمک میکند میان صلابت جهان بیرونی و حساسیت روابط انسانی تعادل برقرار کند. این همراهی صوتی، بهویژه در صحنههایی که تصویر انباشته و پرآشوب است، رشتهای برای هدایت احساس تماشاگر فراهم میآورد. از آنجا که فیلم پایانبخش سهگانه است، موسیقی و نشانههای آشنای جهان ماتریکس بار خاطرهای نیز با خود دارند.
برای تماشاگرانی که دو فیلم پیشین را دیدهاند، بازگشت این عناصر میتواند حس تداوم و بازشناسی ایجاد کند. با این حال، تأثیر احساسی فیلم تا حدی وابسته به میزان درگیری مخاطب با شخصیتها و مسیر مجموعه است. اگر تماشاگر با جهان و کشمکشهای سهگانه پیوندی نساخته باشد، عظمت موسیقایی و تصویری بهتنهایی برای ایجاد همان حس فرجام کافی نخواهد بود.
« اما گذر زمان، نابرابری جلوههای رایانهای را آشکارتر کرده است. »
قوتها و کاستیها
پایانبندی و انتظارهای تماشاگر پایانبخشبودن، برای «انقلابها» هم امتیاز است و هم باری سنگین. فیلم باید هم نبردی بزرگ را به سرانجام برساند و هم به پرسشهایی پاسخ دهد که مجموعه از آغاز پیش کشیده است. رویکرد آن به این وظیفه جدی و بلندپروازانه است، اما طبیعی است که همهٔ تماشاگران از نتیجهٔ چنین رویکردی رضایت یکسانی نداشته باشند.
برخی ممکن است جسارت و معنای نمادین مسیر پایانی را بپسندند؛ برخی دیگر احتمالاً انتظار فرودی سادهتر، روشنتر یا نزدیکتر به حس کشف فیلم نخست را داشته باشند. بیآنکه جزئیاتی از فرجام داستان آشکار شود، میتوان گفت فیلم پایان را صرفاً به یک نمایش پرزرقوبرق تقلیل نمیدهد و میکوشد میان کنش و معنا پیوند برقرار کند.
گاه این پیوند بیش از حد آشکار یا سنگین به نظر میرسد و گاه به فیلم ابعادی میدهد که از یک پایان اکشن معمول فراتر میرود. همین دوگانگی توضیح میدهد چرا واکنشها به پایان آن میتواند متفاوت باشد: فیلم نه در پی جلب رضایت همهٔ انتظارهاست و نه از خطر انتخابی بحثبرانگیز میگریزد. جمعبندی «ماتریکس: انقلابها» اثری پرشکوه، نابرابر و جاهطلبانه است؛ فیلمی که میخواهد هم جنگی فراگیر را به تصویر بکشد و هم ایدههای فلسفی و عاطفی سهگانه را به فرجام برساند.
نبرد زایون، موسیقی پرقدرت و تداوم جهان خیالانگیز مجموعه، از برجستهترین امتیازهای آناند. در مقابل، ریتم کند در بخشهایی از روایت، تکرار برخی گفتوگوها، ناهماهنگی بعضی خطوط داستانی و جلوههای رایانهای ناپایدار، مانع از آن میشوند که همهٔ لحظههای فیلم به یک اندازه اثرگذار باشند.
« پایانبندی و انتظارهای تماشاگر پایانبخشبودن، برای «انقلابها» هم امتیاز است و هم باری سنگین. »
جمعبندی
ارزش فیلم بیش از آنکه در بینقصبودنش باشد، در تلاشش برای پایاندادن به داستانی بزرگ با زبان و مقیاسی متناسب با جاهطلبی آن نهفته است. این اثر برای کسی که خواهان بازگشت کامل به تازگی و رازآلودگی قسمت نخست است، احتمالاً تجربهای ناهموار خواهد بود؛ اما برای تماشاگر مشتاقِ همراهی با سرنوشت شخصیتها و جهان سهگانه، میتواند پایانی تماشایی و تأملبرانگیز باشد؛ پایانی که ممکن است دربارهٔ انتخابهایش بحث شود، اما بهسادگی از خاطر نمیرود.



ثبت دیدگاه