نقد و بررسی
نقد The Matrix Resurrections | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جهانی که از خاطره ساخته شده «The Matrix Resurrections» بازگشتی است هم به جهان داستانیِ ماتریکس و هم به خاطرهای فرهنگی که این مجموعه در گذر زمان ساخته است. فیلم با نئو آغاز میشود؛ مردی که ظاهراً زندگی عادی و موفقی دارد، اما خاطرات و ادراکهای نامطمئن، آرامش روزمرهاش را مختل میکنند.
او بهتدریج درمییابد که مرز میان واقعیت و خیال آنقدرها روشن نیست. این نقطهی شروع آشناست، اما فیلم قرار نیست صرفاً همان مسیر قدیمی را با لباس تازه تکرار کند؛ از همان ابتدا به گذشتهی مجموعه نگاه میکند و میپرسد بازگشت به آن جهان چه معنایی دارد. لانا واچوفسکی در مقام کارگردان و یکی از نویسندگان، دنبالهای ساخته که گاه بیشتر از آنکه بخواهد رمز تازهای بگشاید، دربارهی خودِ بازگشت سخن میگوید: بازگشت به شخصیتها، تصاویر و قراردادهایی که هم سازندگان و هم مخاطبان از پیش میشناسند.
همین رویکرد برای برخی تازگیآفرین و برای برخی دیگر فاصلهگذار است. فیلم از ما میخواهد نه فقط قصه را دنبال کنیم، بلکه به نحوهی ساختهشدن دنبالهها و نیرویی که خاطره بر تجربهی اکنون تحمیل میکند نیز توجه داشته باشیم. روایت میان بیداری و تکرار روایت در آغاز با ظرافتی حسابشده پیش میرود.
« او بهتدریج درمییابد که مرز میان واقعیت و خیال آنقدرها روشن نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نئو در جهانی آشنا اما اندکی ناهماهنگ زندگی میکند؛ نشانههایی کوچک، گفتگوهایی روزمره و احساسِ تکرار، همگی بهتدریج تردید را افزایش میدهند. فیلم در این بخش، تعلیق را نه با افشای شتابزدهی اطلاعات، بلکه با بیثباتکردن نگاه تماشاگر میسازد. تجربهی نئو به تجربهی مخاطب نزدیک میشود: هرچه بیشتر میکوشیم وضع موجود را بفهمیم، بیشتر درمییابیم که خودِ فهمیدن نیز ممکن است تحت تأثیر نیروهایی پنهان باشد.
بااینحال، پس از استقرار این فضای پرسشبرانگیز، فیلم گاهی در انباشت ایدهها و توضیحها گرفتار میشود. روایت از چند مسیر موازی عبور میکند و بهجای آنکه همیشه آنها را در یک خط دراماتیک محکم به هم ببافد، بعضی پیوندها را شتابزده یا کمرمق باقی میگذارد. در نتیجه، تماشاگر ممکن است از نظر مفهومی درگیر باشد، اما از نظر عاطفی یا روایی لحظههایی احساس کند داستان تمرکز خود را از دست داده است.
پیچیدگی فیلم الزاماً همان عمق نیست؛ گاهی ابهامِ سازنده جای خود را به پراکندگی میدهد. عشق، حافظه و پیوند انسانی مهمترین نیروی عاطفی فیلم در رابطهی نئو و ترینیتی نهفته است. حضور کیانو ریوز و کری-آن ماس، پس از سالها، صرفاً تکیهگاهی نوستالژیک نیست؛ شیمی آرام و باورپذیر میان آن دو به داستان معنایی انسانی میدهد که در میان بحثهای مربوط به واقعیت، کنترل و بازآفرینی اهمیت ویژهای پیدا میکند.
« فیلم در این بخش، تعلیق را نه با افشای شتابزدهی اطلاعات، بلکه با بیثباتکردن نگاه تماشاگر میسازد. »
شخصیتها و اجرا
نئو و ترینیتی نه فقط دو شخصیت محوری یک جهان علمیتخیلی، بلکه دو انساناند که پیوندشان از دل خاطره، فقدان و جستوجوی هویت معنا مییابد. فیلم در لحظههایی که به این رابطه فرصت تنفس میدهد، از جذابترین ظرفیتهایش بهره میگیرد. نگاهها، مکثها و گفتوگوهای کوتاه میان دو بازیگر گاه بیش از توضیحهای مفصل جهان داستانی اثرگذارند.
عشق در اینجا نیرویی تزئینی نیست؛ بهمنزلهی تجربهای است که در برابر محاسبه و کنترل میایستد و به شخصیتها انگیزهای فراتر از پیروزی در یک نبرد میبخشد. همین محور احساسی سبب میشود فیلم، با وجود آشفتگیهای روایی، لحظاتی صمیمانه و ماندگار پیدا کند. خودآگاهی و شوخی با میراث مجموعه یکی از انتخابهای جسورانهی فیلم، خودآگاهی آشکار آن نسبت به میراث ماتریکس و صنعت دنبالهسازی است.
فیلم با شوخیها و اشارههایی مستقیم به بازآفرینی مجموعههای محبوب، انتظارات مخاطب و فشارهای تجاریِ پیرامون ادامهدادن یک داستان بازی میکند. این شوخیها گاهی بامزه و هوشمندانهاند؛ گویی اثر پیشاپیش صدای اعتراض بخشی از تماشاگران را میشنود و آن را وارد گفتوگوی درونی خود میکند. اما این راهبرد همیشه به یک اندازه موفق نیست.
« فیلم در لحظههایی که به این رابطه فرصت تنفس میدهد، از جذابترین ظرفیتهایش بهره میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
وقتی اشارهها بیش از حد صریح میشوند، بهجای آنکه معنای تازهای به قصه بدهند، خودِ فیلم را از درون متوقف میکنند تا دربارهی وجودش توضیح دهد. خودآگاهی میتواند ابزار نقد باشد، اما اگر بیش از اندازه به رخ کشیده شود، خطر دارد جای درام را بگیرد. برخی لحظات چنان تأکید میکنند که فیلم میداند دنباله است و مخاطب هم این را میداند، که فرصت کشف و تفسیر را محدود میکنند.
بااینحال، همین بیپروایی، اثر را از یک بازسازی بیخطر و صرفاً نوستالژیک متمایز میکند. بازیگری و شخصیتهای تازه کیانو ریوز بازیای فروتن و درونگرا ارائه میدهد؛ اجرایی متناسب با شخصیتی که میان یقین و تردید گرفتار است و برای یافتن جایگاه خود به گذشتهای گسسته رجوع میکند. او از قهرماننمایی پرزرقوبرق فاصله میگیرد و بر فرسودگی، سردرگمی و آسیبپذیری نئو تأکید میکند.
کری-آن ماس نیز با حضوری گرم و استوار، به ترینیتی استقلال و وزن عاطفی میبخشد؛ رابطهی این دو از معدود عناصری است که فیلم در سراسر مسیرش میتواند به آن بازگردد و همچنان نیرویی زنده در آن بیابد. در کنار آنها، یحیی عبدالمتین دوم و جسیکا هنویک انرژی تازهای وارد جهان فیلم میکنند. شخصیتهایشان به داستان امکان میدهند نسل و دیدگاهی متفاوت را وارد صحنه کنند، هرچند همهی شخصیتهای تازه فرصت یکسانی برای شکلگیری پیدا نمیکنند.
« خودآگاهی میتواند ابزار نقد باشد، اما اگر بیش از اندازه به رخ کشیده شود، خطر دارد جای درام را بگیرد. »
قوتها و کاستیها
نیل پاتریک هریس نیز با حضوری کنترلشده و حسابگرانه، به فضای روانشناختی فیلم کمک میکند. در مجموع، بازیگران عموماً با جدیت لازم وارد جهان اثر میشوند؛ مسئله بیشتر آن است که روایت همیشه به آنها زمان کافی برای تثبیتِ شخصیت و رابطه نمیدهد. تصویر، اکشن و ریتم فیلم از نظر بصری آگاهانه به میراث سهگانهی پیشین نزدیک میشود، اما نمیکوشد در هر لحظه همان تأثیر تاریخی یا تازگی فرمی را بازتولید کند.
بازگشت به برخی نشانههای بصریِ آشنا بخشی از مضمون اثر است: این جهان از گذشتهی خود جدا نیست و شخصیتها نیز در شبکهای از تصویرهای تکرارشونده حرکت میکنند. بااینحال، این انتخاب گاه باعث میشود تصاویر تازه زیر سایهی نسخههای پیشین قرار گیرند، بهویژه برای تماشاگری که صحنههای اکشن قسمتهای قبلی را با جزئیات به یاد دارد.
درگیریها و تعقیبوگریزها کارکرد روایی دارند، اما از نظر طراحی و اثرگذاری همواره به همان سطحی نمیرسند که از نام مجموعه انتظار میرود. صحنههایی که باید ضرباهنگ را بالا ببرند، گاهی فاقد وضوح یا شکوه لازماند و کمتر به تصویرهایی بدل میشوند که پس از پایان فیلم در ذهن بمانند. افزون بر این، ریتم کلی در بخشهایی کند میشود.
« نیل پاتریک هریس نیز با حضوری کنترلشده و حسابگرانه، به فضای روانشناختی فیلم کمک میکند. »
جمعبندی
مکث و تأمل با ذات داستان تناسب دارد، اما هنگامی که توضیحهای تکراری یا گذارهای طولانی به آن افزوده میشود، این تأمل به کشآمدن تبدیل میگردد. فیلم گاه میتوانست با حذف بخشی از توضیحات، هم روایت را منسجمتر کند و هم لحظههای برجستهاش را مؤثرتر سازد. جمعبندی «The Matrix Resurrections» دنبالهای یکدست و بینقص نیست؛ روایتی پراکنده، ریتمی نامتوازن و اکشنی که در بسیاری از لحظات به شکوه آثار پیشین نمیرسد، مانع از آن میشوند که بازگشتش برای همهی مخاطبان رضایتبخش باشد.
بااینهمه، فیلم صرفاً بر تکرار خاطره تکیه نمیکند. خودآگاهی جسورانهاش دربارهی دنبالهسازی، علاقهی صادقانهاش به شخصیتهای مرکزی و پیوند عاطفی نئو و ترینیتی به آن هویتی مستقل میبخشند. ارزش اصلی فیلم در این نیست که تمام پرسشهای جهان ماتریکس را با نظمی کامل پاسخ میدهد؛ در این است که از دل همان جهان، دربارهی خاطره، انتخاب، عشق و دشواریِ رهاشدن از گذشته پرسش میکند.
برای تماشاگرانی که بیش از هر چیز در پی اکشن پیشرو و انسجام رواییاند، نتیجه ممکن است ناامیدکننده باشد. اما کسانی که حاضرند با فیلمی نامتعارف، خودانتقادگر و عاطفی همراه شوند، در این بازگشت لحظههایی خواهند یافت که از صرفِ نوستالژی فراتر میروند.
« فیلم گاه میتوانست با حذف بخشی از توضیحات، هم روایت را منسجمتر کند و هم لحظههای برجستهاش را مؤثرتر سازد. »



ثبت دیدگاه