نقد و بررسی
نقد The Master and Margarita | 1972
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
اقتباس از جهانی ناممکن فیلم «The Master and Margarita» ساختهٔ Aleksandar Petrović، برداشتی آزاد و فشرده از رمان چندلایهٔ میخائیل بولگاکف است؛ برداشتی که بهجای بازسازی کامل جهان رمان، بر نویسندهای گرفتار سانسور و تعقیب تمرکز میکند. نیکلای آفاناسیویچ ماسودوف، با بازی Ugo Tognazzi، مشغول نوشتن اثری دربارهٔ پونتیوس پیلاطس است و مارگاریتا، همراه و دلبستهٔ او، در این مسیر کنارش میماند.
ورود وولند و همراهانش، واقعیت روزمره را به عرصهای لغزان بدل میکند؛ جایی که آزار، هراس و امر ناممکن بهآسانی از هم بازشناخته نمیشوند. روایت فیلم، برخلاف رمان، بخشهای بسیاری از جهان بولگاکف را کنار میگذارد و مسیر محدودتری را دنبال میکند؛ تصمیمی که هم به انسجام روایی یاری میرساند و هم از پهنا و شگفتی اثر اصلی میکاهد.
مسکو؛ واقعیتی با ترکهای پنهان یکی از امتیازهای فیلم، ساختن فضایی است که در آن امر فراطبیعی نه همچون حادثهای جدا از زندگی، بلکه چون نیرویی نفوذکرده در بافت روزمره جلوه میکند. مسکوِ فیلم بیش از آنکه شهری پرجنبوجوش و پرجزئیات باشد، محیطی سرد و مراقبتشده است؛ فضایی که آدمها در آن زیر نگاه دیگراناند و گفتار و رفتارشان میتواند بهانهای برای مجازات شود.
در چنین بستری، حضور وولند صرفاً ورود شیطان به جهان داستان نیست؛ او شکافی در نظم ظاهراً عقلانی شهر باز میکند و تناقضهای آن را آشکار میسازد. این فضای رازآلود، فیلم را از بازنمایی واقعگرایانهٔ صرف دور میکند، اما همیشه به رؤیایی پرتحرک و رها نمیرسد. تصاویر گاه حالتی آیینی و نامأنوس دارند و گاه به ایستایی نزدیک میشوند.
« این فضای رازآلود، فیلم را از بازنمایی واقعگرایانهٔ صرف دور میکند، اما همیشه به رؤیایی پرتحرک و رها نمیرسد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین دوگانگی بخشی از جذابیت اثر است: جهان فیلم همزمان آشنا و بیگانه به نظر میرسد، اما کیفیت تجربهٔ تماشاگر در همهٔ لحظات یکسان نیست. روایت فشرده و جهانِ غایب اقتباس پتروویچ آشکارا به دنبال انتقال همهٔ شاخههای روایی رمان نیست. او ماجرای نویسنده و نمایشنامهاش را در مرکز میگذارد و بسیاری از شخصیتها، موقعیتها و رخدادهای مشهور متن را حذف یا دگرگون میکند.
حتی اثر ماسودوف در این فیلم نمایشنامه است، نه رمانی درون رمان؛ تفاوتی که بر نسبت میان نویسنده، اثر هنری و نهادهای فرهنگی سایه میاندازد. نتیجه، داستانی سادهتر و خطیتر از سرچشمهٔ ادبی آن است؛ روایتی که برای بینندهٔ ناآشنا با رمان میتواند قابلپیگیری باشد، اما از تنوع و سرزندگی جهان اصلی فاصله میگیرد.
این فشردهسازی بهخودیخود نقص نیست؛ مسئله آنجاست که فیلم گاه چنان از مواد داستانی چشم میپوشد که پیوندهای میان لایههای گوناگون سست میشوند. روایت پیلاطس، که در رمان افقی مستقل و پرسشبرانگیز دارد، در اینجا به حاشیه رانده میشود. از همین رو، تقابل میان آفرینش هنری و قدرت سیاسی روشن میماند، اما پژواک اخلاقی و تاریخی آن به ژرفای بالقوهٔ خود نمیرسد.
طنز سیاه و هجویهٔ مهارشده رمان بولگاکف با طنزی گزنده، مضحکهٔ بوروکراسی، ترس اجتماعی و تظاهر ایدئولوژیک را به صحنه میآورد. فیلم نیز به سراغ همین مواد میرود، اما لحنش اغلب جدیتر و کمنیشتر است. هجو در بسیاری از لحظات به جای آنکه ساختارهای قدرت را از درون فرسوده کند، در سطح موقعیتهای عجیب یا رفتارهای اغراقشده باقی میماند.
« روایت فشرده و جهانِ غایب اقتباس پتروویچ آشکارا به دنبال انتقال همهٔ شاخههای روایی رمان نیست. »
شخصیتها و اجرا
این تفاوت مهم است، زیرا در اثر ادبی، خنده فقط زینت روایت نیست؛ راهی برای آشکارکردن بیمعنایی نظمی است که خود را عقلانی و قطعی معرفی میکند. گاه شوخیهای فیزیکی و بازیهای نمایشی به فیلم انرژی میبخشند، اما گاه نیز به لودگی نزدیک میشوند و تیزی انتقادی را کاهش میدهند. در نتیجه، مخاطب ممکن است بیشتر با تصویرهای نامعمول سرگرم شود تا آنکه زیر پوست خنده، اضطراب سیاسی و اخلاقی اثر را احساس کند.
این انتخاب، فیلم را از تقلید خشک رمان دور میکند، اما بخشی از نیروی هجوآمیز آن را نیز میگیرد. بازیگران و کشمکشهای درونی Ugo Tognazzi در نقش ماسودوف حضوری متین و مهارشده دارد. او نویسندهای را میسازد که هنوز وقار و ارادهٔ خویش را حفظ کرده، حتی زمانی که فشارهای بیرونی زندگیاش را محدود میکنند.
این انتخاب، شخصیت را از تصویری صرفاً درمانده دور میسازد؛ اما از سوی دیگر، شکنندگی و آشفتگی روانی او همیشه با شدت کافی به سطح نمیآید. مخاطب گاه بیش از آنکه فرسایش تدریجی یک ذهن تحت فشار را لمس کند، با مردی آرام روبهرو میشود که گرفتار موقعیتهایی هولناک شده است. Mimsy Farmer در نقش مارگاریتا به اثر لطافت و حضور عاطفی میبخشد، ولی شخصیت او در قیاس با ظرفیت ادبیاش مجال چندانی برای گسترش نمییابد.
عشق و وفاداریاش روشن است، اما استقلال و نیروی سرکش او کمتر از آن چیزی نمایان میشود که میتوان از این چهره انتظار داشت. در مقابل، Alain Cuny با ابهام و خونسردیِ مناسب، وولند را حضوری سنگین و دور از دسترس میسازد. او بهندرت نیاز دارد شرارت را آشکارا نمایش دهد؛ قدرت شخصیتش بیشتر از سکون و نگاهش میآید.
« این انتخاب، فیلم را از تقلید خشک رمان دور میکند، اما بخشی از نیروی هجوآمیز آن را نیز میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم، تدوین و موسیقی ریتم کند فیلم با فضای مراقبت و هراس آن تناسب دارد، اما در بخشهایی به کشآمدن بدل میشود. مکثها و حرکتهای آرام دوربین میتوانند حس خفقان را تقویت کنند، ولی وقتی تکرار شوند، از ضرباهنگ روایت میکاهند. مشکل فقط کندی نیست؛ گاه صحنهها آن اندازه فرصت نمییابند که معنای تازهای به کندی ببخشند.
در این لحظات، سکون به جای آنکه تعلیق بسازد، فاصلهای میان فیلم و تماشاگر ایجاد میکند. موسیقی Ennio Morricone از عناصر مهم هویت شنیداری فیلم است. تم موسیقایی او به تصاویر نوعی کیفیت وهمآلود میدهد و مرز میان واقعیت عادی و فضای کابوسوار را نرم میکند. بااینحال، موسیقی همیشه ضعف ریتم یا کمبود پیوند میان صحنهها را جبران نمیکند.
همچنین نسخههای گوناگون فیلم تفاوتهایی دارند: موسیقی موریکونه در نسخهٔ ایتالیایی حضور پررنگتری دارد، حال آنکه نسخهٔ صربی از آن بیبهره است و ترانههای روسی در آن برجستهتر شنیده میشوند. بنابراین تجربهٔ صوتی فیلم بسته به نسخهٔ تماشاشده میتواند تفاوت محسوسی داشته باشد. حذفها و بهای اقتباس بزرگترین هزینهٔ انتخاب روایی فیلم، حذف برخی لحظات و مسیرهای شاخص رمان است؛ از جمله پرواز مارگاریتا بر فراز مسکو و بخشهایی از جهان فراطبیعی گستردهتر بولگاکف.
این حذفها فقط کمشدن چند صحنهٔ دیدنی نیستند: آنها از میزان عاملیت مارگاریتا و از ظرفیت رمان برای پیوند دادن عشق، رهایی و آشوب جادویی میکاهند. وقتی بخش مهمی از تجربهٔ او کنار گذاشته میشود، رابطهٔ مرکزی فیلم نیز محدودتر و کمتحولتر جلوه میکند. در عین حال، نمیتوان از فیلم خواست که همهٔ پیچیدگیهای رمان را در زمانی محدود حفظ کند.
« ریتم، تدوین و موسیقی ریتم کند فیلم با فضای مراقبت و هراس آن تناسب دارد، اما در بخشهایی به کشآمدن بدل میشود. »
قوتها و کاستیها
پتروویچ بهجای وفاداری جزءبهجزء، روایتی گزیده و متمرکز را برگزیده است؛ انتخابی که میتوانست به بازآفرینی مستقل و نیرومندی بینجامد. اما فیلم در برخی نقاط نه به گستردگی خیالانگیز رمان دست مییابد و نه آنقدر از آن فاصله میگیرد که جهانی کاملاً تازه و خودبسنده بسازد. حاصل، اثری است میان دو امکان: اقتباسی آزاد که هنوز سایهٔ سرچشمهٔ عظیمش را بر دوش میکشد.
جمعبندی «The Master and Margarita» ساختهٔ Aleksandar Petrović اثری نامتعارف و از نظر فضاسازی گیراست؛ فیلمی که با حضور وولند، هراس از سانسور و سرنوشت نویسنده، جهانی میان واقعیت و وهم بنا میکند. موسیقی Morricone، بازی سنجیدهٔ Alain Cuny و برخی تصویرهای غریب، به آن شخصیت بصری و شنیداری میبخشند.
بااینهمه، ریتم کند، محدودشدن طنز سیاه و حذف بخشهایی از جهان رمان باعث میشوند نیروی تخیل و هجو فیلم نابرابر بماند. این اثر بیش از آنکه جایگزین رمان بولگاکف باشد، تفسیری گزینشی از یکی از محورهای آن است: هنرمند در برابر دستگاهی که میخواهد اثر و آفرینندهاش را مهار کند. فیلم در این محور لحظاتی تأثیرگذار میآفریند، اما از وسعت و سرزندگی ادبیات سرچشمهاش فاصله دارد.
تماشای آن برای علاقهمندان به اقتباسهای آزاد و سینمای خیالپردازانه تجربهای ارزشمند است؛ بهویژه اگر انتظار بازسازی کامل رمان در میان نباشد.
« حاصل، اثری است میان دو امکان: اقتباسی آزاد که هنوز سایهٔ سرچشمهٔ عظیمش را بر دوش میکشد. »



ثبت دیدگاه