نقد و بررسی
نقد نقاب دیمیتریوس (The Mask of Dimitrios) | 1944
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
افسون یک هویت غایب «نقاب دیمیتریوس» از همان آغاز، قصهاش را بر غیاب بنا میکند: جسدی در ساحل استانبول پیدا شده و نامی بر آن گذاشتهاند، اما مردی که قرار است صاحب آن نام باشد، همچنان معمایی حلنشده است. کورنلیوس لیدن، نویسندهٔ هلندی داستانهای معمایی، نه از سر وظیفه که از شیفتگی حرفهای به این راز نزدیک میشود.
میخواهد بفهمد دیمیتریوس ماکروپولوس چگونه به چهرهای چنین بدنام بدل شده است؛ و هرچه بیشتر در زندگی او کاوش میکند، روشنتر میشود که جستوجو فقط دربارهٔ یک تبهکار نیست، بلکه دربارهٔ سازوکار ساختن و پنهانکردن هویت است. این انتخاب روایی به فیلم امکان میدهد شخصیت مرکزیاش را برای مدتی طولانی از دید مستقیم دور نگه دارد.
دیمیتریوس بیش از آنکه حضوری پیوسته داشته باشد، در روایت دیگران شکل میگیرد: با خاطرهها، اتهامها و ردهایی که در شهرهای گوناگون بر جا گذاشته است. در نتیجه، تماشاگر نیز همچون لیدن باید تصویر مرد را از قطعات پراکنده سرهم کند. جذابیت قصه در همین فاصله میان آنچه شنیده میشود و آنچه واقعاً میتوان دانست نهفته است.
جستوجوی نویسنده و بازیِ قصهگویی لیدن قهرمانی متعارف در جهان نوآر نیست. او نه کارآگاهی خونسرد است و نه مردی که از ابتدا قواعد جهان زیرزمینی را بشناسد. نویسندهای است کنجکاو، تا اندازهای محتاط و در عین حال گرفتار میل به کشف قصهای که شاید از داستانهای خودش هم گیراتر باشد. همین ویژگی، حضور پیتر لوره را به انتخابی مؤثر بدل میکند.
« کورنلیوس لیدن، نویسندهٔ هلندی داستانهای معمایی، نه از سر وظیفه که از شیفتگی حرفهای به این راز نزدیک میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
لوره برای نقش، ترکیبی از هوش، تردید و طنز کمصدا میآورد؛ مردی که گاهی از خطر میترسد، اما کنجکاویاش اجازه نمیدهد بهسادگی عقب بنشیند. فیلم از این تفاوت میان زندگی امن نویسنده و جهان خشن آدمهایی که دربارهشان مینویسد، نیرویی روایی میسازد. لیدن در پی آن است که بداند، اما دانستن همیشه بیهزینه نیست.
او با هر سرنخ وارد جمعی تازه از قاچاقچیان، کلاهبرداران و دلالان میشود و ناچار است نسبت خود را با آنان تعیین کند. جایگاهش همواره اندکی بیرون از ماجراست؛ همین فاصله هم امکان مشاهده به او میدهد و هم گاه او را سادهدلتر از آن میسازد که خطر را بهموقع دریابد. فلشبکها؛ گذشتهای که از زبان دیگران میگذرد ساختار فیلم بر سفر و بازگویی استوار است.
لیدن در پی رد دیمیتریوس از شهری به شهری دیگر میرود و در هر توقف، قطعهای از گذشتهٔ او را از زبان کسی میشنود که زمانی با او برخورد داشته است. فلشبکها به فیلم امکان میدهند از روایت خطی فاصله بگیرد و گذشته را به شکلی تکهتکه، گاه متناقض و همیشه مشکوک عرضه کند. هر خاطره پنجرهای به زندگی دیمیتریوس میگشاید، اما همزمان یادآور آن است که راویان نیز انگیزهها و محدودیتهای خود را دارند.
این شیوه با مضمون اصلی فیلم پیوندی طبیعی دارد: آدمها در چشم دیگران یکسان نیستند و گذشتهٔ یک مرد را نمیتوان بیواسطه بازسازی کرد. دیمیتریوس در روایت هر شاهد، صورتی تازه مییابد؛ گویی عنوان فیلم فقط به چهرهٔ او اشاره ندارد، بلکه دربارهٔ نقابهایی است که آدمها برای خود و دیگران میسازند.
« فیلم از این تفاوت میان زندگی امن نویسنده و جهان خشن آدمهایی که دربارهشان مینویسد، نیرویی روایی میسازد. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، پیوند میان بخشها همیشه به یک اندازه روان نیست. برخی بازگوییها چنان مفصل میشوند که حرکت جستوجو کند میشود و فیلم برای مدتی از نیروی کنجکاوی آغازین فاصله میگیرد. پیترز؛ همراهی با انگیزهای مستقل ورود آقای پیترز به مسیر لیدن، توازن فیلم را تغییر میدهد. پیترز برخلاف نویسنده، صرفاً خواهان شناختن گذشته نیست؛ در پی هدفی شخصی است و همین امر هر همکاری میان آن دو را آمیخته به سوءظن میکند.
سیدنی گریناستریت نقشی را بازی میکند که در آن صمیمیت و تهدید کنار هم قرار میگیرند. لحن گرم و رفتار ظاهراً دوستانهٔ او بهسادگی نمیگذارد تماشاگر بداند چه اندازه از سخنانش را باید جدی بگیرد. تقابل این دو بازیگر از امتیازهای اصلی فیلم است. لوره با حرکتها و واکنشهای ظریف، شخصیتی را میسازد که میخواهد منطقی بماند، اما هر بار از کنجکاویاش جلو میافتد؛ گریناستریت در مقابل، با حضور سنگین و بیان سنجیده، فضایی از ابهام پیرامون پیترز میگستراند.
رابطهٔ این دو نه دوستی ساده است و نه دشمنی آشکار؛ نوعی همپیمانی موقت است که هم جذابیت دارد و هم بیاعتمادی را زنده نگه میدارد. در بسیاری از لحظهها، همین بدهبستان بازیگری از خود معما پرکششتر میشود. فضای نوآر و جغرافیای راز «نقاب دیمیتریوس» جهان خود را با سایهها، شبنشینیها، هتلها و اتاقهایی میسازد که در آنها هیچکس کاملاً بیطرف به نظر نمیرسد.
حالوهوای نوآر فیلم تنها در نورپردازی یا فضای تیره خلاصه نمیشود؛ در بدبینی اخلاقی آن نیز حضور دارد. آدمها غالباً به دنبال منفعت خود هستند و اعتماد، اگر هم شکل بگیرد، شکننده و موقتی است. در چنین جهانی، حقیقت نه روشن و کامل، بلکه کالایی کمیاب است که هرکس میکوشد آن را به سود خود تفسیر کند.
« بااینحال، پیوند میان بخشها همیشه به یک اندازه روان نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جابهجایی میان شهرهای اروپایی نیز به داستان وسعت میدهد و حس تعقیب بینالمللی میآفریند. این سفر، دیمیتریوس را همچون مردی نشان میدهد که مرزهای جغرافیایی مانع فعالیتهایش نمیشوند. بااینحال، شهرها همیشه از نظر بصری به اندازهٔ وعدهٔ رواییشان از یکدیگر متمایز نیستند. گاه فضای ساختهشده بیش از آنکه ویژگی خاص هر مکان را برجسته کند، نقش پسزمینهای شیک برای گفتوگوها و افشاگریها دارد.
نوآر فیلم مؤثر است، اما کمتر به تجربهای بصری کاملاً یگانه تبدیل میشود. دیمیتریوس و مسئلهٔ جذابیت شر شخصیت دیمیتریوس بهواسطهٔ اعمالش خطرناک و نفرتانگیز معرفی میشود، اما فیلم در عین محکومکردن او، از کشش داستانیاش نیز بهره میگیرد. آدمی که میتواند بارها از موقعیتهای دشوار بگریزد و از اعتماد دیگران برای منفعت خود استفاده کند، بهناچار توجه را جلب میکند.
لیدن هم از این قاعده مستثنا نیست: علاقهٔ او به دیمیتریوس فقط کنجکاوی دربارهٔ یک مجرم نیست؛ نوعی مجذوبشدن به شخصیتی است که پیوسته از تعریفشدن میگریزد. زکری اسکات در نقش دیمیتریوس چهرهای حسابشده و ناخوشایند ارائه میدهد. او بهخوبی حس مردی را منتقل میکند که میداند چگونه دیگران را تحت تأثیر قرار دهد، هرچند تصویر «مغز متفکر»ی که روایت از او میسازد گاهی از آنچه بازی به نمایش میگذارد بزرگتر به نظر میرسد.
فیلم در اینجا میان دو هدف حرکت میکند: میخواهد دیمیتریوس را تهدیدی پیچیده نشان دهد و در عین حال جذابیت قصهگویی دربارهٔ او را حفظ کند. این کشمکش همیشه به نتیجهای کاملاً قانعکننده نمیرسد، اما به مضمون نقاب و افسون شخصیتهای خطرناک عمق میبخشد. ریتم، تعلیق و محدودیتهای روایت فیلم با معمایی روشن و وعدهٔ کشف گذشتهٔ یک مرد مرموز آغاز میشود، اما این کشش در سراسر مسیر با شدت یکسان حفظ نمیگردد.
« جابهجایی میان شهرهای اروپایی نیز به داستان وسعت میدهد و حس تعقیب بینالمللی میآفریند. »
قوتها و کاستیها
انباشتهشدن روایتهای فرعی و رفتوآمد میان شاهدان میتواند در بعضی بخشها حس تکرار پدید آورد: سرنخی تازه به دست میآید، تصویری دیگر از دیمیتریوس ساخته میشود و جستوجو ادامه پیدا میکند، بیآنکه هر مرحله لزوماً تنش را افزایش دهد. از همین رو، ریتم گاهی کند میشود و بعضی صحنهها، با وجود کارکرد اطلاعاتی، اثر عاطفی یا دراماتیک چندانی بر جا نمیگذارند.
معما نیز بیش از آنکه همواره تماشاگر را میخکوب کند، او را در مسیر کشف همراه نگه میدارد. فیلم به گفتوگو، روایت و شناخت تدریجی شخصیتها تکیه دارد، نه به تعلیق بیوقفه یا کنش پرشتاب. این رویکرد برای علاقهمندان به قصهگویی کلاسیک و شخصیتمحور دلپذیر است، اما ممکن است تماشاگرانی را که انتظار گرهافکنیهای پیاپی دارند، در بخشی از مسیر کمحوصله کند.
در مقابل، بازیهای لوره و گریناستریت و پیوند میان فلشبکها کمک میکنند فیلم حتی در لحظههای کمتحرک نیز تماشایی بماند. جمعبندی «نقاب دیمیتریوس» اثری سرگرمکننده و خوشساخت در قلمرو نوآر و معمای جنایی است که بیش از هر چیز از فضای رازآلود، ساختار روایتهای بازگشتی و تقابل پیتر لوره و سیدنی گریناستریت نیرو میگیرد.
فیلم بهجای آنکه قهرمانی بینقص را به میدان بفرستد، نویسندهای کنجکاو را در میان آدمهایی قرار میدهد که هرکدام چیزی برای پنهانکردن دارند. نتیجه، سفری در زندگی مردی است که حضورش را از راه روایت دیگران احساس میکنیم و هویتش پیوسته از نو شکل میگیرد. کندی مقطعی ریتم، نابرابری در قدرت تعلیق و چند صحنهٔ کماثر مانع از آن میشود که فیلم در همهٔ لحظات به اندازهٔ ایدهٔ مرکزیاش گیرا باشد.
« معما نیز بیش از آنکه همواره تماشاگر را میخکوب کند، او را در مسیر کشف همراه نگه میدارد. »
جمعبندی
بااینهمه، جذابیت بازیگران، لحن تیره و شوخطبعانهٔ اثر و بازی روایی میان حقیقت و شایعه، آن را به تجربهای دلپذیر بدل میکند. ارزش فیلم نه فقط در حل یک معما، بلکه در تماشای کسانی است که میکوشند از دل قصههای دیگران، چهرهٔ واقعی یک انسان را بیرون بکشند؛ تلاشی که شاید بیش از آنکه پاسخ قطعی بدهد، پیچیدگی خودِ شناختن را آشکار میسازد.
ثبت دیدگاه