نقد و بررسی
نقد The Martian | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بقا بهمثابه مسئلهای برای حلکردن «مریخی» ساختهٔ ریدلی اسکات، فیلمی دربارهٔ تنهایی در معنای متعارف و سوگوارانهاش نیست؛ تنهایی در اینجا مسئلهای عملی است که باید مرحلهبهمرحله مهار شود. مارک واتنی، فضانوردی که پس از حادثهای سهمگین در مریخ تنها میماند، با جهانی روبهروست که نه از سر کینه، بلکه به حکم قوانین بیاعتنای طبیعت با او دشمنی میکند.
آب، هوا، غذا و فاصله تا هر امکان نجات، هرکدام مسئلهای مستقلاند و حل یکی، تضمینی برای حل دیگری نیست. این انتخاب، مرکز ثقل فیلم را از نبردی قهرمانانه با هیولاها یا نیروهای ناشناخته به کشمکش انسان با محدودیتهای مادی منتقل میکند. خطر در «مریخی» غالباً شکل یک خطای محاسباتی، نقص فنی یا کمبود منابع به خود میگیرد.
چنین رویکردی به فیلم هویتی روشن میدهد: بقا نه محصول نیرویی فراطبیعی، بلکه حاصل دانستن، آزمودن و دوباره آغازکردن است. بااینحال، همین صورتبندی گاهی از شدت درام میکاهد؛ زیرا تماشاگر میآموزد که هر بحران بهاحتمال زیاد با ابتکار تازهای پاسخ خواهد گرفت. علم در قامت کنش دراماتیک جذابیت اصلی روایت، در تبدیل دانش علمی به کنش سینمایی نهفته است.
محاسبه، تعمیر، استفادهٔ دوباره از ابزارها و تلاش برای پرورش سیبزمینی، عناصر خشک یک گزارش فنی نمیمانند؛ هرکدام به تصمیمی بدل میشوند که پیامدش بر ادامهٔ زندگی واتنی اثر میگذارد. فیلم از تماشاگر نمیخواهد همهٔ جزئیات علمی را از پیش بداند. کافی است منطق مسئله را بفهمد: نیاز چیست، چه چیزی در دسترس است و راهحل چه مخاطرهای دارد.
« آب، هوا، غذا و فاصله تا هر امکان نجات، هرکدام مسئلهای مستقلاند و حل یکی، تضمینی برای حل دیگری نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
کاشت سیبزمینی از همین منظر بیش از آنکه صرفاً ایدهای بامزه باشد، تصویر فشردهای از روح فیلم است. خاکی که بهخودیخود برای کشاورزی آماده نیست، به امکان بدل میشود؛ آنچه در ابتدا فقط منبعی محدود به نظر میرسد، با دانش و تغییر شرایط میتواند به روزنهای برای ادامهٔ حیات تبدیل شود. فیلم در بهترین لحظاتش، علم را نه دانشی دور از زندگی روزمره، بلکه نوعی مهارت برای دیدن امکانها در دل کمبودها نشان میدهد.
البته این وجه گاه به سادهسازی نزدیک میشود. راهحلها چنان روشن و بهموقع عرضه میشوند که مخاطب کمتر فرصت مییابد در تردید و ابهام بماند. خطرهای فنی معمولاً به مسئلهای قابلتعریف تبدیل میشوند و مسیر روایت، از دل بحران به سوی اقدام بعدی حرکت میکند. این نظم برای فیلمی سرگرمکننده و روان سودمند است، اما از پیچیدگیِ بیقاعده و فرسایندهٔ بقا نیز فاصله دارد.
بازی مت دیمون و ساختن یک شخصیت دیدنی مت دیمون نقش واتنی را با ترکیبی از خونسردی، زیرکی و شوخطبعی پیش میبرد. شخصیت او بهجای آنکه با سخنرانیهای طولانی دربارهٔ امید و اراده شناخته شود، از خلال واکنشهایش شکل میگیرد: بررسی یک خرابی، ساختن راهی برای تماس، یا تبدیل یک وضعیت اضطراری به موضوعی برای شوخی.
این بازی، قهرمان را از هیئت نمادِ بینقص بیرون میآورد و او را انسانی میکند که گاهی میترسد، گاهی کلافه میشود، اما ذهنش را از کار نمیاندازد. حضور دوربین و ثبت پیوستهٔ تجربههای واتنی نیز به شخصیتپردازی کمک میکند. او در مقام کسی که برای خود و دیگران گزارش میسازد، ناچار است وضعیت را با زبان توضیح دهد؛ همین گفتارها راهی برای پیوند تماشاگر با ذهن او میشوند.
« کاشت سیبزمینی از همین منظر بیش از آنکه صرفاً ایدهای بامزه باشد، تصویر فشردهای از روح فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
شوخیهایش فقط برای سبککردن فضا نیستند؛ گاه نشانهایاند از اینکه هنوز توانسته میان خود و موقعیت هولناک فاصلهای کوچک ایجاد کند. خنده در اینجا نوعی ابزار روانی است، هرچند فیلم همیشه در حفظ تعادل میان طنز و خطر موفق نمیشود. کارگردانی و سیمای مریخ ریدلی اسکات مریخ را فضایی گسترده، خشک و چشمنواز تصویر میکند.
رنگهای خاکی و افقهای باز، حس بیپناهی را القا میکنند، اما فیلم به منظرهپردازی صرف بسنده نمیکند: وسایل سکونت، لباسهای فضایی و ابزارهای مأموریت، پیوسته یادآور میشوند که زندگی انسان در این محیط به سازوکارهایی شکننده وابسته است. زیبایی سیاره، آسودگی نمیآورد؛ برعکس، عظمت منظره گاهی انسان را کوچکتر و آسیبپذیرتر نشان میدهد.
ریتم بصری فیلم نیز میان فضاهای محدود و چشماندازهای باز رفتوآمد میکند. محیط سکونت، با تجهیزات و ذخایر محدودش، حس محصوربودن را تقویت میکند؛ بیرون از آن، پهنهٔ مریخ گسترده است، اما این گستردگی بیشتر نشانهٔ فاصله و دشواری است تا آزادی. در کنار صحنههای مربوط به واتنی، روایت بخشهایی از تلاش افراد روی زمین را نیز دنبال میکند.
این جابهجایی، جهان فیلم را از داستان تکنفره فراتر میبرد و نشان میدهد که مسئلهٔ یک انسان تنها، چگونه در شبکهای از دانش، سازمان و همکاری جمعی بازتاب مییابد. تنهایی، طنز و فاصلهٔ عاطفی یکی از انتخابهای بحثبرانگیز فیلم، پرهیز از غلبهٔ اندوه است. واتنی در موقعیتی است که میتوانست بهراحتی فیلم را به مطالعهای تلخ دربارهٔ انزوا و فروپاشی روانی تبدیل کند؛ اما «مریخی» بیشتر به کنجکاوی، شوخی و میل به ادامهدادن تکیه دارد.
« خنده در اینجا نوعی ابزار روانی است، هرچند فیلم همیشه در حفظ تعادل میان طنز و خطر موفق نمیشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این انتخاب به اثر انرژی میدهد و از سنگینی مفرط آن جلوگیری میکند، اما در عوض بخشی از اضطراب بالقوهٔ موقعیت را مهار میسازد. برای برخی تماشاگران، این لحن نشانهٔ امیدواری واقعبینانه است: خنده راهی برای دوامآوردن است، نه انکار خطر. برای برخی دیگر، شوخیهای پیدرپی مانع از آن میشوند که تنهایی و تهدید جسمانی واقعاً در جان فیلم بنشینند.
این اعتراض بیپایه نیست؛ لحظاتی وجود دارد که طنز پیش از آنکه خطر فرصت رسوبکردن پیدا کند، فضا را میشکند. در نتیجه، تعلیق بیشتر بر این پرسش استوار میشود که «راه بعدی چیست؟» تا بر ترس عمیق از آنچه ممکن است از دست برود. ریتم و پیشبینیپذیری روایت ساختار داستان بر زنجیرهای از مسئلهها و پاسخها استوار است.
این نظم، تماشای فیلم را آسان میکند و پیوسته محرکی تازه برای پیشرفتن فراهم میآورد؛ اما در بخشهایی، تکرار الگو محسوس میشود: مانعی پدیدار میشود، واتنی آن را تحلیل میکند و سپس راهی برای عبور مییابد. وقتی مخاطب این سازوکار را بشناسد، ممکن است زودتر از خود شخصیت حدس بزند که روایت به سوی چه نوع پاسخی حرکت خواهد کرد.
طول فیلم نیز باعث میشود برخی مراحل بیش از نیاز دراماتیک خود ادامه یابند. جزئیات فنی و جابهجایی میان خطوط روایی، گرچه به ساخت جهان داستان کمک میکنند، گاهی از شتاب ماجرا میکاهند. بااینهمه، کندی در همهٔ بخشها یکسان نیست؛ هرگاه یک اقدام عملی پیامدی فوری پیدا میکند، فیلم دوباره نیرو میگیرد و تماشاگر را به دنبال خود میکشاند.
« برای برخی تماشاگران، این لحن نشانهٔ امیدواری واقعبینانه است: خنده راهی برای دوامآوردن است، نه انکار خطر. »
قوتها و کاستیها
مسئله بیشتر آن است که تنوع بحرانها همیشه به تنوع عاطفی نمیانجامد. گروه بازیگران و ایدهٔ همکاری در کنار دیمون، گروه بازیگران نقش مهمی در گسترش معنای داستان دارند. چهرههای حاضر در زمین و اعضای گروه فضایی واتنی، هرکدام بخشی از جهان اجتماعی فیلم را شکل میدهند؛ جهانی که در آن تصمیمگیری فقط به هوش فردی وابسته نیست.
سازمانها، دانشمندان و همکاران باید اطلاعات را به هم پیوند دهند، خطرها را بسنجند و در برابر فشار زمان تصمیم بگیرند. این خط روایی، بقا را از افسانهٔ فردیِ «قهرمان تنها» دور میکند، هرچند گاه پرداخت شخصیتهای فرعی به اندازهٔ مرکز داستان عمیق نیست. فیلم در این زمینه تصویری خوشبینانه از همکاری ارائه میدهد.
اختلاف دیدگاه و محدودیتهای نهادی وجود دارند، اما در نهایت دانش و مسئولیتپذیری میتوانند افراد را به سوی هدف مشترک سوق دهند. این خوشبینی بخشی از نیروی دلپذیر اثر است و با لحن سرزندهاش سازگاری دارد؛ بااینحال، گاهی پیچیدگیهای انسانی و سیاسی را به حاشیه میراند تا مسیر نجات و حل مسئله روشنتر بماند.
جمعبندی «مریخی» فیلمی خوشساخت و پرانرژی دربارهٔ توان انسان برای اندیشیدن در شرایطی است که منابع اندکاند و خطا میتواند بهایی سنگین داشته باشد. بازی جذاب مت دیمون، چشماندازهای چشمگیر مریخ، ایدهٔ خلاقانهٔ کشت سیبزمینی و پیوند هیجان با طنز، به فیلم هویتی سرگرمکننده و امیدوار میبخشند.
« مسئله بیشتر آن است که تنوع بحرانها همیشه به تنوع عاطفی نمیانجامد. »
جمعبندی
جذابیت آن بیش از آنکه بر رازآلودگی یا تیرگی روانی تکیه کند، از تماشای فرایند حل مسئله و تبدیل دانش به عمل سرچشمه میگیرد. در مقابل، ریتم نامتوازن، تکرار الگوی بحران و راهحل، و شوخیهایی که گاه از شدت تنهایی میکاهند، مانع از آن میشوند که اثر همیشه به عمق عاطفی موقعیت خود برسد. با وجود این، فیلم در هدف اصلیاش موفق است: ماجرایی پرکشش میسازد که علم را تماشایی میکند و یادآور میشود امید، در این جهان، لزوماً احساسی مبهم نیست؛ گاهی شکل محاسبهای تازه، تلاشی دیگر و دانهای در خاک دارد.
ثبت دیدگاه