نقد و بررسی
نقد The Many Saints of Newark | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان میراث و تولد یک اسطوره «قدیسان فراوان نیوآرک» به گذشتهٔ تونی سوپرانو بازمیگردد، اما در مرکز روایتش نه تونیِ نوجوان، بلکه دیکی مولتیسانتی ایستاده است: مردی که خشونت را در هیئت اقتدار میشناسد و در عین حال، برای خواهرزادهاش تصویری جذاب و آمیخته به احترام از جهان مافیا میسازد.
فیلم میکوشد نشان دهد چگونه یک نوجوان، در میان خانوادهای آشفته و شهری گرفتار دگرگونی، با الگوهایی روبهرو میشود که آیندهاش را شکل میدهند. این نگاه، بالقوه، امکان میدهد با تونی نه همچون شخصیتی از پیشساخته، بلکه همچون انسانی در حال شکلگیری روبهرو شویم. با این همه، فیلم میان دو خواسته معلق میماند: ساختن درامی مستقل دربارهٔ دیکی و نیوآرک، و بازگشت به جهانی که مخاطبان از مجموعهٔ «سوپرانوها» میشناسند.
گاه چنان در گذشتهنگری و آشناییزدایی فرو میرود که رشد شخصیتها زیر سایهٔ ارجاعها قرار میگیرد؛ گاه نیز میخواهد چندین داستان بزرگ را همزمان پیش ببرد، بیآنکه پیوندی بهاندازهٔ کافی استوار میان آنها برقرار کند. نتیجه، اثری است که ایدههای جذابی دارد، اما در یافتن مرکز ثقل خود پیوسته دستوپا میزند.
دیکی مولتیسانتی؛ نیروی اصلی فیلم درخشانترین دستاورد فیلم، بازی الکساندرو نیوولا در نقش دیکی است. او شخصیتی را میسازد که جذابیتش از آرامش و اقتدار ظاهری میآید، اما زیر این پوسته، خشم، خودفریبی و اضطرابی مهارنشده جریان دارد. نیوولا برای توضیح دیکی به گفتوگوهای پرشمار متکی نیست؛ مکثها، نگاهها و تغییرات ریز لحنش اغلب گویاتر از دیالوگاند.
« نتیجه، اثری است که ایدههای جذابی دارد، اما در یافتن مرکز ثقل خود پیوسته دستوپا میزند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
به همین سبب، شخصیت او از بسیاری از خطوط داستانی دیگر زندهتر و ملموستر به نظر میرسد. دیکی برای تونی هم الگوست و هم معما. نوجوان، در او مردی را میبیند که میتواند در جهان خشونتآمیز اطرافش اعتمادبهنفس و نفوذ داشته باشد؛ تماشاگر، در همان حال، تناقضهای اخلاقی و شخصی او را میبیند.
این دوگانگی ایدهٔ دراماتیک پرباری است: تأثیر یک بزرگتر همیشه از آنچه میگوید نمیآید، بلکه از آنچه انجام میدهد و از تصویری که دیگران از او میسازند نیز پدید میآید. فیلم این نکته را بهخوبی در رابطهٔ دیکی و تونی لمس میکند، هرچند گاه برای پرورش آن مجال کافی نمیگذارد. تونیِ جوان و میراث بازیگری مایکل گاندولفینی در نقش تونیِ نوجوان با مقایسهای دشوار روبهروست؛ نه فقط به سبب شهرت شخصیت، بلکه به دلیل پیوند آشکارش با بازیگر نقش تونی در مجموعه.
او بهجای تقلید مستقیم، میکوشد ویژگیهای آشنای شخصیت را در مرحلهای ناپختهتر بازتاب دهد: هوش و حساسیت در کنار میل به تأیید، شوخطبعی و خشم فروخورده. حضورش بیش از آنکه نمایشی از یک تبهکار آیندهنگر باشد، تصویر پسری است که هنوز انتخابهایش به تصمیمی قطعی تبدیل نشدهاند. کوری استول در نقش جونیور نیز حضوری گیرا دارد.
تلخی و رنجش او در کنار وجه مضحک و حقیرانهاش، یادآور آن است که قدرت در این خانواده همیشه با شکوه همراه نیست؛ گاه از حسادت و میل به دیدهشدن نیرو میگیرد. دیگر بازیگران نیز نشانههایی از شخصیتهای آشنای آینده را به فیلم میآورند، اما همه به یک اندازه از فرصت شخصیتپردازی برخوردار نیستند.
« به همین سبب، شخصیت او از بسیاری از خطوط داستانی دیگر زندهتر و ملموستر به نظر میرسد. »
شخصیتها و اجرا
بعضی حضورها بیشتر برای برانگیختن شناخت و خاطرهٔ طرفداران طراحی شدهاند تا آنکه به شخصیتهایی مستقل و کامل بدل شوند. نیوآرک؛ پسزمینهای پرتنش، نه همیشه یک جهان زنده فیلم در نیوآرکی میگذرد که درگیر ناآرامیهای نژادی و تغییر توازن قدرت است. این زمینه میتوانست پیوندی نیرومند میان جرم سازمانیافته و تحولات اجتماعی بسازد: شهری که در آن هم اقتدار قدیمی به چالش کشیده میشود و هم گروههای تازه برای جایگاه و استقلال خود میجنگند.
تقابل دیکی و هارولد، که از دل مناسبات کاری و نابرابری نژادی سر برمیآورد، ظرفیت آن را دارد که داستان را از محدودهٔ خانوادهٔ مافیایی فراتر ببرد. اما فیلم همیشه این ظرفیت را به کاوشی کامل تبدیل نمیکند. شورشها و تنشهای شهری در بخشهایی بیشتر حکم زمینهای دراماتیک را دارند تا نیرویی که منطق و انتخابهای شخصیتها را از بنیاد تغییر دهد.
در نتیجه، تاریخ شهر گاهی همچون منظرهای پرآشوب پشت قصهٔ گانگستری باقی میماند. این محدودیت مهم است، زیرا فیلم ظاهراً میخواهد از دگرگونی جامعهٔ نیوآرک حرف بزند، اما تمرکز پراکندهاش اجازه نمیدهد همهٔ پیامدهای آن را با عمق یکسان دنبال کند. روایت چندپاره و ریتم نامتوازن بزرگترین ضعف «قدیسان فراوان نیوآرک» در معماری روایت آن است.
چندین خط داستانی بهطور همزمان پیش میروند: کشمکشهای خانوادگی دیکی، رابطهٔ او با تونی، رقابتهای مافیایی و تحولات نژادی شهر. هر یک بهتنهایی امکان ساخت درامی جذاب را دارند، اما فیلم در ترکیب آنها به اندازهٔ کافی دقیق نیست. برخی مسیرها با شتاب از طرحی جذاب به موضوعی کمرنگ بدل میشوند و برخی دیگر بیآنکه به نتیجهای رضایتبخش برسند، از میدان دید خارج میشوند.
« اما فیلم همیشه این ظرفیت را به کاوشی کامل تبدیل نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این پراکندگی بر ریتم نیز اثر میگذارد. بخشهایی با تنش و خشونت حسابشده توجه را جلب میکنند، اما گذار از یک قصه به قصهای دیگر گاه مکانیکی است. تماشاگر ممکن است احساس کند فیلم مجموعهای از مقدمات را عرضه میکند، بیآنکه همه را به ساختاری واحد بدل سازد. از همین رو، کشآمدن برخی صحنهها با شتابزدگی بخشهای دیگر در تضاد قرار میگیرد: زمان فیلم نه همیشه در خدمت تعمیق شخصیتهاست و نه همیشه به پیشبرد روایت کمک میکند.
خشونت، خانواده و جاذبهٔ جهان مافیا از نظر مضمونی، فیلم به میراثی میپردازد که در خانواده منتقل میشود؛ نه فقط در معنای نام و خون، بلکه در شکل رفتار، سکوت و ستایش نادرست. تونی در فضایی رشد میکند که خشونت را میتوان نوعی اقتدار جلوه داد و وفاداری خانوادگی را پوششی برای اعمال قدرت ساخت.
فیلم بهدرستی نشان میدهد که افسانهٔ گانگستر از همان آغاز با انتخابهای کوچک، وابستگیها و روایتهایی شکل میگیرد که اطرافیان دربارهٔ یک مرد تعریف میکنند. با این حال، اثر گاهی بیش از اندازه به آشنایی مخاطب با جهان «سوپرانوها» تکیه میکند. اشارهها و چهرههای آشنا میتوانند لذت کشف و بازشناسی ایجاد کنند، اما اگر جای پیشرفت دراماتیک را بگیرند، به تزئین بدل میشوند.
فیلم برای طرفداران مجموعه جذابیتهایی دارد، ولی پیوسته باید میان ادای احترام به گذشته و ایستادن بر پای خود تعادل برقرار کند؛ تعادلی که همیشه از آن کامیاب بیرون نمیآید. اجرا و زبان سینمایی کارگردانی آلن تیلور بر ساختن فضایی تیره و آکنده از تهدید استوار است. تصویر شهر، خانهها و فضاهای عمومی، جهانی را ترسیم میکند که خشونت در آن رخدادی استثنایی نیست، بلکه بخشی از نظم روزمره به شمار میآید.
« بخشهایی با تنش و خشونت حسابشده توجه را جلب میکنند، اما گذار از یک قصه به قصهای دیگر گاه مکانیکی است. »
قوتها و کاستیها
صحنههای درگیری هنگامی اثرگذارترند که پیامدهای خشونت را پنهان نمیکنند و آن را به نمایش پرزرقوبرق قدرت تقلیل نمیدهند. در این لحظات، فیلم بهجای آنکه صرفاً هیجان بسازد، شکنندگی و بیثباتی روابط را نیز آشکار میکند. با وجود این، زبان بصری فیلم همیشه با ظرافت و لحن خاص مجموعهٔ اصلی همراه نیست.
فیلم بیشتر به درامی سینمایی و پرتنش گرایش دارد و گاهی از طنز تلخ و مشاهدهگری آرامی که برای بسیاری از مخاطبان از ویژگیهای مهم دنیای «سوپرانوها» بود فاصله میگیرد. این تفاوت بهخودیخود ایراد نیست؛ مشکل آنجاست که سبک تازه در همهٔ بخشها با روایت پراکنده سازگار نمیشود. در نتیجه، بعضی لحظات از نظر فضا قدرتمندند، اما پیوندشان با تصویر کلی فیلم سست باقی میماند.
جمعبندی «قدیسان فراوان نیوآرک» فیلمی است که در شخصیت دیکی مولتیسانتی و بازی پرقدرت الکساندرو نیوولا، هستهای زنده و تماشایی پیدا میکند. تونیِ جوان و جونیور نیز برای بازگشت به این جهان جذابیت دارند، و فضای تیرهٔ نیوآرک در سالهای پرآشوب، زمینهای غنی برای روایت فراهم میآورد. اما فیلم نمیتواند همهٔ عناصر خود را در درامی یکپارچه گرد آورد: چند خط داستانی نیمهپرورده میمانند، ریتم نوسان دارد و بخشی از ظرفیت تاریخی و اجتماعی شهر صرفاً در حاشیهٔ قصه حضور مییابد.
برای طرفداران «سوپرانوها»، فیلم بازگشتی دیدنی به شخصیتها و فضای آشناست، اما بازگشت به گذشته لزوماً به معنای رسیدن به عمق و انسجام اثر اصلی نیست. ارزش فیلم بیش از آنکه در توضیح کامل چگونگی شکلگیری تونی باشد، در لحظههایی نهفته است که نشان میدهند چگونه یک نوجوان ممکن است میان محبت، خشونت و الگوهای نادرست، تصویری از مردانگی و قدرت بیاموزد.
« در این لحظات، فیلم بهجای آنکه صرفاً هیجان بسازد، شکنندگی و بیثباتی روابط را نیز آشکار میکند. »
جمعبندی
Именно همین هستهٔ انسانی، در میان پراکندگیهای روایت، دلیل اصلی تماشای آن باقی میماند.
« Именно همین هستهٔ انسانی، در میان پراکندگیهای روایت، دلیل اصلی تماشای آن باقی میماند. »
ثبت دیدگاه