نقد و بررسی
نقد اهل جزیره من (The Manxman) | 1929
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان ملودرام و تعلیق اخلاقی «The Manxman» واپسین فیلم کاملاً صامت آلفرد هیچکاک، پیش از گذار او به سینمای ناطق، در نگاه نخست ملودرامی عاشقانه به نظر میرسد: دو دوست دیرینه، ماهیگیری تهیدست و وکیلی جوان، دل به یک زن میبندند. اما نیروی اصلی فیلم فقط در رقابت عاشقانه نیست؛ در تنشی نهفته است که میان رفاقت، میل، وظیفه و حقیقت شکل میگیرد.
همین گره اخلاقی، داستان را به قلمرویی نزدیک میکند که تماشاگر در آثار بعدی هیچکاک بهتر خواهد شناخت: جایی که اضطراب از رخدادهای بزرگ و پرهیاهو نمیآید، بلکه از دانستنِ چیزی سرچشمه میگیرد که گفتنش میتواند زندگی چند نفر را از هم بپاشد. فیلم اقتباسی از رمان هال کین است و در جامعهای کوچک و ساحلی میگذرد؛ جایی که مناسبات اجتماعی چنان به هم نزدیکاند که رازهای خصوصی بهسختی از چشم دیگران پنهان میمانند.
هیچکاک این موقعیت را به جای آنکه صرفاً زمینهای برای عشقی ممنوعه بداند، به آزمونی برای سنجش وفاداری بدل میکند. در این آزمون، هیچکس بهآسانی قهرمان یا مقصر مطلق نیست؛ و همین ابهام، هم منبع جذابیت فیلم است و هم گاه مانعی برای همدلی با شخصیتهایش. «The Manxman» بر پایهٔ رمان هال کین ساخته شده و از آثار آغازین و پختهتر هیچکاک دانسته میشود؛ فیلمبرداری آن نیز بخشی در کورنوال انجام شده است.
رفاقت، عشق و خیانت پیوند میان پیت و فیلیپ فقط پیشینهای برای رقابت عشقی نیست. این دو از کودکی همچون برادر بزرگ شدهاند و تفاوت جایگاه اجتماعیشان، مسیرهای متفاوتی را پیش رویشان گذاشته است: یکی با کار و دریا گره خورده و دیگری به جهان قانون و موقعیت اجتماعی نزدیک است. بااینهمه، دوستیشان در آغاز چنان طبیعی و صمیمی جلوه میکند که تماشاگر میتواند اعتماد پیت را باور کند؛ اعتماد به دوستی که قرار است در غیاب او مراقب زنی باشد که دوستش دارد.
« رفاقت، عشق و خیانت پیوند میان پیت و فیلیپ فقط پیشینهای برای رقابت عشقی نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
از اینجا به بعد، فیلم بهتدریج تعلیقی اخلاقی میسازد. مسئله فقط این نیست که چه کسی به چه کسی دل میبازد، بلکه این است که هر شخصیت تا کجا میتواند میان خواستهٔ شخصی و تعهدی که پذیرفته فاصله بگذارد. داستان، خیانت را به لحظهای ناگهانی و نمایشی محدود نمیکند؛ آن را در مجموعهای از انتخابها، مکثها و سکوتها میپروراند.
از همین رو، مثلث عشقی فیلم گاه حالوهوایی جنایی پیدا میکند: نه به سبب معما یا تعقیب، بلکه چون تماشاگر منتظر است حقیقتی پنهان سرانجام با نظم ظاهری زندگی شخصیتها برخورد کند. شخصیتهایی دشوار برای دوستداشتن فیلم در ترسیم شخصیتها از داوری سادهانگارانه پرهیز میکند. پیت با آنکه در آغاز چهرهای صریح و دوستداشتنی دارد، الزاماً حضوری نیست که همهٔ تصمیمهایش را بیچونوچرا بپذیریم.
فیلیپ نیز میان میل و وظیفه گرفتار است، اما این گرفتاری بهخودیخود او را تبرئه نمیکند. کیت هم بیش از آنکه صرفاً موضوع رقابت دو مرد باشد، در موقعیتی قرار دارد که خواستههایش با توقعات خانوادگی و محدودیتهای اجتماعی در کشاکشاند؛ بااینحال، فیلم همیشه به او فرصت نمیدهد پیچیدگی درونیاش را به اندازهٔ دو مرد بسط دهد.
این فاصله میان فهمیدن و همدلیکردن، از ویژگیهای مهم تجربهٔ تماشای فیلم است. میتوان انگیزههای شخصیتها را دریافت و درعینحال از رفتارشان ناخشنود ماند. گاهی این ناخشنودی به سود اثر کار میکند، زیرا اخلاق را از پاسخهای آماده دور میسازد؛ گاهی نیز تماشاگر را از درگیرشدن عاطفی بازمیدارد.
« از اینجا به بعد، فیلم بهتدریج تعلیقی اخلاقی میسازد. »
شخصیتها و اجرا
هنگامی که هر سه شخصیت در تصمیمهایی شریکاند که به دیگری آسیب میزند، پرسش «طرف چه کسی باشیم؟» پاسخی ساده ندارد. فیلم در این ابهام نیرویی تلخ پیدا میکند، اما در بعضی لحظات نیز احساس میشود شخصیتها بیش از آنکه به زندگی پیچیدهای دسترسی داشته باشند، در خدمت پیشبردن ملودرام قرار گرفتهاند.
نگاهها بهجای کلمات در «The Manxman»، سکوت تنها ویژگی فنی یک فیلم صامت نیست؛ به بخشی از زبان عاطفی آن بدل میشود. چهرهها، مکثها و نگاههای شخصیتها بار معنایی بسیاری را حمل میکنند و گاه آنچه در قاب دیده میشود، از نوشتههای میانصحنهای گویاتر است. بازیهای جمعوجور و کنترلشدهٔ کارل بریسون، مالکوم کین و آنی اوندرای بازیگر، از همین جهت اهمیت دارند: احساسات را با اغراق فراوان بیرون نمیریزند، بلکه در جزئیاتی چون تردید یک نگاه یا تغییر حالت چهره آشکار میکنند.
این ظرافت به فیلم کمک میکند تا بخشی از کشمکش درونی شخصیتها را بدون توضیح مستقیم منتقل کند. هیچکاک همچنین از جایگاه دوربین برای ساختن معنا بهره میبرد. پنجرهها و آستانهها فقط عناصر معماری نیستند؛ گاه به مرزی میان خلوت و نگاه عمومی تبدیل میشوند. وقتی دوربین از پشت پنجره یا از فاصلهای حسابشده به شخصیتها مینگرد، احساس میکنیم زندگی خصوصی آنان از همان آغاز زیر نگاه محیطی قرار دارد که در آن همه یکدیگر را میشناسند.
این قاببندیها به فیلم حالوهوایی نظارهگرانه میدهند و پیشاپیش به دغدغههای بصریای اشاره میکنند که در آثار بعدی هیچکاک پررنگتر خواهند شد. ساحل، دریا و فضای اجتماعی منظرههای ساحلی و بندرها از چشمگیرترین جنبههای فیلماند. دریا در اینجا فقط پسزمینهای زیبا برای داستان نیست؛ با فاصله، غیبت و انتظار پیوند میخورد.
« این ظرافت به فیلم کمک میکند تا بخشی از کشمکش درونی شخصیتها را بدون توضیح مستقیم منتقل کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رفتوآمد میان خشکی و آب به زندگی شخصیتها مقیاسی فراتر از فضای خانه و روستا میدهد، بیآنکه فشار محیط کوچک محلی از میان برود. قابهای ساحلی، باد و افق، نوعی آزادی دوردست را به یاد میآورند؛ اما شخصیتها در عمل همچنان در شبکهٔ تعهدها و نگاههای جامعه گرفتارند. تضاد میان وسعت طبیعت و تنگنای روابط اجتماعی، از نکات ظریف فیلمبرداری است.
چشماندازها فرصت تنفس بصری فراهم میکنند، ولی آرامش آنها گاه با اضطراب داستان ناسازگار نیست؛ برعکس، سکوت و پهناوری محیط میتواند تنهایی شخصیتها را برجستهتر کند. فیلم در جزئیات پوشش و فضای روزگار نیز دقتی دارد که به جهان داستان شکل میدهد، هرچند جذابیت بصری همیشه نمیتواند کشآمدن روایت را جبران کند.
تصویربرداری در کورنوال، با وجود آنکه داستان در جزیرهٔ من میگذرد، به فیلم کیفیتی مکانی میبخشد که بخش مهمی از هویت دیداری آن است. ریتم و ساختار روایت پاشنهٔ آشیل فیلم، ریتم نامتوازن آن است. داستان برای ساختن بحران عاطفی به زمان نیاز دارد و هیچکاک از شتابزدگی پرهیز میکند؛ اما این مکثها همیشه به افزایش تنش نمیانجامند.
برخی بخشها چنان طولانی میشوند که تماشاگر پیش از رسیدن به نقطهٔ عطف بعدی، از بار عاطفی موقعیت فاصله میگیرد. این مسئله بهویژه برای مخاطبی که به روایتهای فشردهتر و پرحادثهتر عادت دارد محسوس است. بااینحال، کندی فیلم را نباید صرفاً نشانهٔ ناتوانی دانست. بخشی از آن از شیوهٔ ملودرامهای دوره میآید؛ شیوهای که به نگاه، انتظار و انباشت تدریجی پیامدها تکیه میکند.
« تضاد میان وسعت طبیعت و تنگنای روابط اجتماعی، از نکات ظریف فیلمبرداری است. »
قوتها و کاستیها
گاهی قاب یا واکنشی کوتاه، داستان را از نظر احساسی جلو میبرد، حتی اگر رخداد بیرونی چندانی اتفاق نیفتد. مشکل زمانی پدیدار میشود که این سکون از تأمل به تکرار نزدیک میشود. در آن لحظات، مضمون وفاداری و گناه روشن است، اما صحنهها نیروی تازهای به آن نمیافزایند. جایگاه فیلم در سینمای هیچکاک تماشای «The Manxman» برای شناخت مرحلهای از کارنامهٔ هیچکاک سودمند است؛ مرحلهای که در آن او هنوز بهطور کامل به شکل شناختهشدهٔ تریلرهای بعدی نرسیده، اما نشانههایی از توجهاش به نگاه، سوءتفاهم و فشار روانی در فیلم دیده میشود.
این اثر بیشتر در قلمرو درام عاشقانه و ملودرام حرکت میکند تا در قلمرو تعلیق پرشتاب. بنابراین بهتر است آن را نه با انتظار یک معمای جنایی تمامعیار، بلکه با توجه به کشمکش اخلاقی و زبان تصویریاش تماشا کرد. فیلم همچنین واپسین اثر کاملاً صامت هیچکاک پیش از «Blackmail» است؛ نقطهای مناسب برای دیدن اینکه او چگونه از ظرفیت تصویر و بازی برای انتقال روایت استفاده میکرد.
اهمیت تاریخیاش بهتنهایی تضمین نمیکند که داستان برای هر تماشاگری پرکشش باشد، اما نشان میدهد هیچکاک پیش از تثبیت شهرتش نیز به رابطهٔ میان نگاه عمومی و راز خصوصی علاقه داشت. در نتیجه، ارزش فیلم هم در آن چیزی است که بهعنوان یک ملودرام مستقل عرضه میکند و هم در سرنخهایی که از دغدغههای بصری و اخلاقی فیلمساز آینده به دست میدهد.
جمعبندی «The Manxman» اثری استوار اما نه بینقص است: ملودرامی تلخ دربارهٔ دوستیای که در برابر میل و حقیقت تاب نمیآورد، با قابهایی دلنشین، بازیهایی سنجیده و فضایی ساحلی که به روایت عمق بصری میبخشد. مهمترین قوت آن، تبدیل مثلث عشقی به مسئلهای اخلاقی است؛ مسئلهای که تماشاگر را وامیدارد به جای جستوجوی قهرمانی بیعیب، پیامد انتخابهای هر سه شخصیت را بسنجد.
« گاهی قاب یا واکنشی کوتاه، داستان را از نظر احساسی جلو میبرد، حتی اگر رخداد بیرونی چندانی اتفاق نیفتد. »
جمعبندی
در سوی دیگر، روایت گاه کش میآید و دشواری همدلی با شخصیتها میتواند فاصلهای عاطفی بسازد. بااینهمه، سکوتهای معنادار، نگاههای دقیق و حس محاصرهشدن در جامعهای کوچک، فیلم را به تجربهای قابلتأمل بدل میکنند؛ تجربهای که بیشتر از راه تصویر و فضای اخلاقیاش در ذهن میماند تا از راه هیجان پیوستهٔ داستان.
« در سوی دیگر، روایت گاه کش میآید و دشواری همدلی با شخصیتها میتواند فاصلهای عاطفی بسازد. »
ثبت دیدگاه