نقد و بررسی
نقد مردی که خورشید را دزدید (The Man Who Stole the Sun) | 1979
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای نامحتمل، اضطرابی واقعی فیلم «The Man Who Stole the Sun» ساختهٔ Kazuhiko Hasegawa از همان ابتدا بر برخورد دو جهان بنا میشود: روزمرگی کمرمق یک دبیر علوم و کابوسِ دستیابی فردی عادی به سلاحی با قدرت ویرانگر. Makoto Kido نه دانشمندی برجسته است و نه چهرهای سیاسی؛ او معلمی منزوی است که در نگاه شاگردانش بیشتر مایهٔ شوخی است تا اقتدار.
همین پیشزمینه، خیالِ ساختن بمب اتمی را به تمهیدی صرفاً هیجانانگیز محدود نمیکند، بلکه پرسشی ناآرامکننده پیش میکشد: اگر قدرتی مرگبار از انحصار دولتها بیرون بیاید و به دست فردی بیثبات برسد، چه چیزی مانع فاجعه خواهد شد؟ فیلم داستانش را با بحرانی عمومی آغاز میکند و سپس به سوی تهدیدی پنهانتر میچرخاند.
این تغییر، تماشاگر را از حادثهای پرتنش به تعلیقی سیاسی و اخلاقی میبرد، بیآنکه ماهیت دقیق رخدادهای بعدی را فاش کند. عنوان فیلم نیز در همین چارچوب معنا مییابد: «خورشید» هم تصویری از نیرویی است که میتواند جهان را روشن یا نابود کند و هم استعارهای از قدرتی که فردی حاشیهنشین میکوشد از آنِ خود سازد.
قهرمانی بیرون از الگوی قهرمان مهمترین امتیاز درام، خاکستریبودن شخصیت اصلی است. Kido نه بهآسانی همدلیبرانگیز است و نه بهسادگی میتوان او را در جایگاه شروری یکبعدی نشاند. احساس نادیدهگرفتهشدن، میل به اثرگذاری و نوعی بازیگوشی تلخ در رفتار او با هم درآمیختهاند؛ اما فیلم این انگیزهها را بهانهای برای تبرئهاش نمیکند.
« فیلم داستانش را با بحرانی عمومی آغاز میکند و سپس به سوی تهدیدی پنهانتر میچرخاند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فاصلهٔ میان رنج شخصی و پیامد عمومیِ انتخابهایش پیوسته حفظ میشود. این تناقض، سرچشمهٔ اصلی جذابیت شخصیت است. Kido ممکن است در لحظهای رفتاری حسابشده و هوشمندانه داشته باشد و اندکی بعد تصمیمی بگیرد که نامعقول یا شتابزده به نظر برسد. این لغزشها گاه باورپذیری روانشناختی او را تضعیف میکنند، اما در عین حال بر آشفتگی درونیاش نیز دلالت دارند.
فیلم از مخاطب نمیخواهد او را دوست بدارد؛ کافی است تماشاگر بتواند منطق میلش به دیدهشدن را بفهمد و همزمان از پیامدهای آن بیمناک بماند. تقابل با پلیس و کشمکش قدرت در سوی دیگر، رابطهٔ Kido با بازرس Yamashita یکی از ستونهای تعلیق فیلم است. Yamashita حضوری زمینی و سرسخت دارد و در برابر خیالپردازیهای فردی که میخواهد قدرتی عظیم را به ابزار بازی و فشار بدل کند، نمایندهٔ نظم و پیگیری است.
تقابل آن دو فقط نبردی میان مجرم و قانون نیست؛ برخورد دو تصور از اقتدار است: اقتدار نهادی که میخواهد بحران را مهار کند و اقتدار فردی که از نمایش قدرت، حتی بیش از استفادهٔ واقعی از آن، لذت میبرد. Bunta Sugawara در نقش Yamashita استواری و خشونتی مهارشده به شخصیت میبخشد، در حالی که Kenji Sawada نقش Kido را با آمیزهای از غرابت، انرژی و ناپایداری پیش میبرد.
حضور این دو بازیگر، تقابل را از سطح ایده فراتر میبرد و به کشمکشی ملموس بدل میکند. بااینحال، رابطهٔ آنها همواره به یک اندازه قانعکننده نیست؛ گاه پیشبرد داستان بیش از آنکه از تصمیمهای طبیعی شخصیتها برآید، به نیاز فیلم برای تداوم رویارویی وابسته میشود. طنز سیاه در سایهٔ تهدید هستهای فیلم جسارت خود را بیش از هر چیز از آمیختن طنز هجوآمیز با اضطراب هستهای میگیرد.
« فاصلهٔ میان رنج شخصی و پیامد عمومیِ انتخابهایش پیوسته حفظ میشود. »
شخصیتها و اجرا
مطالبات Kido در برابر ابعاد خطر، گاه روزمره و حتی مضحک به نظر میرسند؛ همین شکاف، خندهای ناراحتکننده پدید میآورد. اما فیلم نمیگذارد طنز، خطر را بیاهمیت جلوه دهد. هر شوخی در پسزمینهٔ این آگاهی قرار دارد که ابزار بازیگوشی قهرمان، میتواند به تهدیدی واقعی بدل شود. این دوگانگی همیشه بهخوبی مهار نمیشود.
در برخی لحظهها، هجو چنان پررنگ است که فضای هراسآلود سست میشود؛ در لحظههایی دیگر، جدیت بحران بر طنز سایه میاندازد و لحن فیلم میان خنده و وحشت معلق میماند. بااینحال، همین ناهماهنگی گاه به فیلم نیرویی غیرمنتظره میدهد. جهان اثر بهطرز آزاردهندهای ابزورد جلوه میکند، زیرا در آن فاصلهٔ میان تصمیمی مضحک و پیامدی فاجعهبار چندان زیاد نیست.
ریتم، تعلیق و دگرگونی مسیر روایت با مدتزمانی نزدیک به دو ساعت و نیم، فیلم فرصت مییابد که بارها شکل عوض کند: از بحران عمومی به بازی موشوگربه، از تعلیق به هجو و از کنشهای روزمره به تهدیدی در مقیاسی ملی. این تغییر مسیرها به روایت حس پیشبینیناپذیری میدهند و مانع میشوند که ماجرا صرفاً به تعقیبی خطی فروکاسته شود.
فیلم بارها تماشاگر را وامیدارد انتظارش را بازبینی کند و همین بیثباتی، بخشی از جذابیت آن است. اما گوناگونی روایی گاهی به پراکندگی میانجامد. همهٔ بخشها به یک اندازه در خدمت خط اصلی داستان نیستند و بعضی تغییرها بیش از آنکه تنش را افزایش دهند، آن را موقتاً متوقف میکنند. طول فیلم نیز این مسئله را آشکارتر میسازد: در بخشهایی، انرژی و ابتکار صحنهها ریتم را سرپا نگه میدارد؛ در بخشهایی دیگر، داستان بیش از اندازه در مسیرهای فرعی مکث میکند.
« اما فیلم نمیگذارد طنز، خطر را بیاهمیت جلوه دهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نتیجه، اثری است که ممکن است نامتوازن به نظر برسد، اما کمتر به دام یکنواختی میافتد. سیاست، فناوری و مسئولیت در لایهٔ سیاسی، فیلم دربارهٔ خود بمب بهتنهایی نیست؛ دربارهٔ معنای قدرت در جامعهای است که هم از آن میترسد و هم به سازوکارهای مهارش اعتماد دارد. Kido با دستیابی به فناوری مخرب، در برابر ساختار رسمی میایستد و آن را وادار میکند واکنش نشان دهد.
اما پرسش فیلم این نیست که آیا یک فرد میتواند دولت را به چالش بکشد؛ پرسش این است که وقتی قدرت از مسئولیت جدا شود، چه چیزی از کنش سیاسی باقی میماند؟ بمب در این معنا نماد خشم بیجهت و میل به دیدهشدن است؛ وسیلهای برای آنکه کسی که خود را ناچیز میپندارد، ناگهان مرکز توجه شود. فیلم در ترسیم این پیوند هوشمندانه عمل میکند، اما گاهی توضیحهایش جای سکوت و تصویر را میگیرند.
ایدهٔ محوری آن بهاندازهای نیرومند است که میتوانست در لحظاتی با ایجاز بیشتری اثر بگذارد. بااینهمه، لایهٔ سیاسی فیلم نه در قالب خطابه، بلکه از دل تضاد میان امر خصوصی و تهدید عمومی شکل میگیرد. کارگردانی و لحن بصری Kazuhiko Hasegawa جهان فیلم را با حسی از بیقراری سامان میدهد. فضای شهری و محیطهای روزمره در برابر خطر بزرگ، آرامشبخش نیستند؛ برعکس، عادیبودنشان بر هراس میافزاید.
گویی فاجعه میتواند در دل زندگی معمولی پنهان شود، بیآنکه نشانهای باشکوه یا هشداردهنده داشته باشد. این رویکرد، فاصلهٔ میان زندگی شخصی Kido و مقیاس سیاسی بحران را حفظ میکند و به فیلم کیفیتی عصبی میبخشد. موسیقی Takayuki Inoue و تصویرپردازی Tatsuo Suzuki نیز به ساختن همین فضای پرتنش کمک میکنند.
« نتیجه، اثری است که ممکن است نامتوازن به نظر برسد، اما کمتر به دام یکنواختی میافتد. »
قوتها و کاستیها
فیلم در بخشهای پرتحرک از انرژی و حرکت سود میبرد، اما نیروی اصلیاش صرفاً در تعقیبوگریز نیست؛ در تعلیقی است که از ندانستنِ تصمیم بعدی Kido و از نامتناسببودن ابزار او با زندگی عادی سرچشمه میگیرد. بااینحال، برخی انتخابهای روایی و لحنی چنان ناگهانیاند که انسجام کلی را میآزمایند.
جمعبندی «The Man Who Stole the Sun» فیلمی جسور، نامتعارف و عامدانه ناآرام است؛ اثری که از برخورد کمدی سیاه، تعلیق جنایی و اضطراب هستهای نیروی خود را میگیرد. شخصیت اصلیاش جذابیت قهرمانانه ندارد، اما همین نقص و آشفتگی اوست که پرسشهای اخلاقی داستان را زنده نگه میدارد. فیلم گاه در منطق تصمیمها، ریتم و مهار لحن لغزش دارد، اما ایدهٔ مرکزی و تصویر ماندگارِ قدرت ویرانگر در دست انسانی حاشیهنشین، بر این نارساییها غلبه میکند.
حاصل، تجربهای است که بیش از آنکه پاسخی روشن عرضه کند، مخاطب را با اضطرابِ قدرت، مسئولیت و میل به دیدهشدن تنها میگذارد.
« بااینحال، برخی انتخابهای روایی و لحنی چنان ناگهانیاند که انسجام کلی را میآزمایند. »



ثبت دیدگاه