نقد و بررسی
نقد مردی که وصیتنامهاش را روی فیلم گذاشت (The Man Who Left His Will on Film) | 1970
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تصویرِ گمشده و آغازِ تردید «The Man Who Left His Will on Film» ساختهٔ ناگیسا اوشیما، از همان آغاز تماشاگر را از امنیتِ روایت خطی بیرون میکشد. ماجرا با دوربینی گمشده و مرگی ناگهانی آغاز میشود؛ اما آنچه در ابتدا شبیه یک معمای جنایی به نظر میرسد، خیلی زود به پرسشی بنیادینتر بدل میشود: چه چیزی را میتوان واقعیت نامید، وقتی تنها راهِ دسترسی به آن تصویرهایی است که خود میتوانند ناقص، گزینشی یا فریبنده باشند؟
فیلم، بهجای آنکه سرنخها را مرتب کند و راهحلی قطعی پیش پای مخاطب بگذارد، روایت را به میدانِ تردید تبدیل میکند. رخدادها از منظرهای گوناگون بازمیگردند و جزئیاتشان تغییر میکند؛ حافظه، شهادت و تصویر هرکدام روایتی متفاوت عرضه میکنند. بنابراین راز اصلی صرفاً این نیست که چه اتفاقی افتاده، بلکه این است که آیا میتوان به روایتِ هرکس ــ حتی روایتِ دوربین ــ اعتماد کرد.
سینما؛ ابزار ثبت یا سازندهٔ واقعیت؟ دوربین در این فیلم یک شیء معمولی نیست؛ هم وسیلهای برای ثبت جهان است و هم موضوعی برای کشمکش بر سر معنا و قدرت. تصویربرداری از خیابان و اعتراض، خودبهخود به معنای فهمیدنِ آنچه در خیابان میگذرد نیست. فیلمساز ممکن است چیزی را ثبت کند، اما تصویرِ ثبتشده لزوماً حقیقتی کامل و بیطرفانه در اختیار نمیگذارد.
آنچه قاب بیرون میگذارد، بهاندازهٔ آنچه در خود جای میدهد اهمیت دارد. اوشیما این مسئله را به شکلی خودبازتابانه پیش میبرد: فیلم نهتنها دربارهٔ تصاویر و فیلمسازی سخن میگوید، بلکه پیوسته تماشاگر را متوجه عملِ تماشا میکند. هر بار که شخصیتها به سراغ تصاویر میروند تا معنای رویدادی را کشف کنند، خودِ تصویر نیز محلِ سوءظن میشود.
« دوربین در این فیلم یک شیء معمولی نیست؛ هم وسیلهای برای ثبت جهان است و هم موضوعی برای کشمکش بر سر معنا و قدرت. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آیا فیلم، گواهی بر واقعیت است یا بدلِ آن؟ آیا دوربین حقیقت را حفظ میکند، یا آن را به چیزی تازه تبدیل میسازد؟ اثر پاسخ را به تماشاگر تحمیل نمیکند؛ اهمیتش در زنده نگهداشتنِ پرسش است. سیاست و سرخوردگیِ کنش پسزمینهٔ سیاسی فیلم، با جوانان فعال و فضای اعتراضهای دانشجویی پیوند دارد، اما اوشیما از ستایش سادهانگارانهٔ آرمانگرایی پرهیز میکند.
شخصیتها دربارهٔ مبارزه، سینما و مسئولیت اجتماعی بحث میکنند، ولی فاصلهٔ میان گفتار و عمل همواره آشکار است. آنان میخواهند بدانند تصویر چه نیرویی دارد و فیلمساز در برابر رویدادهای زمانه چه وظیفهای بر دوش میکشد؛ بااینحال، همین پرسشها گاه به چرخهای از نظریهپردازی بدل میشوند که کنش را به تعویق میاندازد.
در اینجا سیاست فقط مجموعهای از شعارها یا موضعگیریها نیست؛ مسئله، دشواریِ یافتنِ جایگاهی معنادار در جهانی است که هم قدرت رسمی و هم گروههای مخالفش ممکن است فرد را در الگوهای ازپیشساخته محصور کنند. فیلم، بیش از آنکه بیانیهای سیاسی باشد، تصویری از بنبستِ سیاسی و اخلاقی جوانانی است که میخواهند جهان را تغییر دهند، اما دربارهٔ ابزار و امکان این تغییر اطمینان ندارند.
از همین رو، اثر همزمان شورِ عصیان و تردید نسبت به آن را در خود نگه میدارد. فرمِ گسسته و تجربهٔ تماشاگر ساختار غیرخطی فیلم صرفاً بازیای فرمی یا پوششی برای معما نیست. جابهجایی میان روایتها، تکرار صحنهها و تغییر برداشتها، تماشاگر را در موقعیتی مشابه شخصیتها قرار میدهد: هیچ نقطهٔ ثابتی وجود ندارد که بتوان از آن با اطمینان کامل به گذشته نگاه کرد.
« آیا فیلم، گواهی بر واقعیت است یا بدلِ آن؟ »
شخصیتها و اجرا
این انتخاب، تجربهٔ تماشا را فعال میکند؛ مخاطب باید پیوندها را بسازد و همزمان به ساختهٔ ذهن خود شک کند. بااینحال، همین ویژگی یکی از دشواریهای اثر نیز هست. فیلم گاه چنان در ابهام و بازگشتهای روایی پیش میرود که دنبالکردن منطق اتفاقها، بهویژه در تماشای نخست، دشوار میشود. این سردرگمی همیشه به کشف تازهای نمیانجامد و ممکن است فاصلهٔ عاطفی میان تماشاگر و شخصیتها را افزایش دهد.
اوشیما آشکارا از وضوحِ رواییِ متعارف فاصله میگیرد، اما نتیجه برای هر مخاطبی یکسان نیست: آنچه برای یکی تجربهای فکری و پرکشش است، برای دیگری میتواند به گسستگیِ فرساینده بدل شود. قابهای ناآرام، سیاهوسفید و موسیقی تصویر سیاهوسفید فیلم، جهانی سرد و خشن میسازد که با بیثباتیِ روایت سازگار است.
قابها اغلب آرامشِ ترکیببندیِ کلاسیک را ندارند؛ حرکت دوربین و انتخاب زاویهها به تماشاگر اجازه نمیدهد بهسادگی در جایگاه مشاهدهگری بیطرف بنشیند. گویی خودِ تصویر نیز گرفتار آشفتگیای است که شخصیتها در آن دستوپا میزنند. این تنش بصری، بهخصوص در صحنههایی که دوربین و نگاه موضوعیت پیدا میکنند، معنایی فراتر از زیباییشناسی پیدا میکند.
موسیقیِ تورو تاکمیتسو نیز در همین فضا نقش مؤثری دارد. بهجای آنکه احساسات را به شکل مستقیم توضیح دهد یا واکنشِ مناسب را به مخاطب دیکته کند، به ناهمواریِ تجربهٔ فیلم میافزاید. صدا و تصویر همیشه در خدمتِ آسودگی نیستند؛ گاه به جای همنشینیِ هماهنگ، نوعی ناسازگاری میسازند که حالوهوای رازآلود و ناآرام اثر را تشدید میکند.
« این انتخاب، تجربهٔ تماشا را فعال میکند؛ مخاطب باید پیوندها را بسازد و همزمان به ساختهٔ ذهن خود شک کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حاصل، فیلمی است که فضای آن بیش از پاسخهای رواییاش در ذهن میماند. شخصیتها و فاصلهٔ عاطفی شخصیتها بیش از آنکه در قالب قهرمانانی با انگیزههای کاملاً روشن شکل بگیرند، حاملِ پرسشها و تناقضهای فیلماند. این انتخاب با فضای فکری اثر تناسب دارد: آدمهایی که دربارهٔ حقیقت و مسئولیت بحث میکنند، خودشان نیز در فهمِ تجربههایشان ناپایدارند.
بااینحال، گاهی این رویکرد به قیمت کاهشِ باورپذیری تمام میشود. برخی رفتارها و تغییر موضعها آنقدر توضیح داده نمیشوند که بتوان پیوندی عاطفی و محکم با شخصیتها برقرار کرد. روابط میان آنان نیز از همان منطقِ بیثباتی پیروی میکند، اما همیشه به عمقِ لازم نمیرسد. فاصلهٔ میان گفتارهای انتزاعی و کشمکشهای شخصی میتواند جذاب باشد؛ در عین حال، دیالوگهای طولانی دربارهٔ سینما و سیاست، در بخشهایی ریتم را کند میکنند و به جای آنکه شخصیتها را ملموستر سازند، آنان را در مقامِ گویندگانِ ایدهها نگه میدارند.
ضعفِ درامِ روانشناختی، در اینجا تا حدی نتیجهٔ انتخابی آگاهانه است، اما آگاهانهبودنِ انتخاب الزاماً آن را برای همهٔ تماشاگران رضایتبخش نمیکند. تجربهای برای تماشای دوباره این فیلم بیش از آنکه معمایی باشد که با رسیدن به پاسخ نهایی حل شود، اثری است که تماشاگر را وادار میکند دربارهٔ خودِ میل به پاسخ اندیشه کند.
هر بار که روایت یک سرنخ را پیش میکشد، امکانِ تفسیر دیگری را نیز باز میگذارد. به همین دلیل، تماشای دوباره میتواند تجربه را غنیتر کند: نه لزوماً چون همهٔ گرهها گشوده میشوند، بلکه چون توجه مخاطب از «چه رخ داد؟» به «چگونه روایت ساخته میشود؟» تغییر میکند. تماشاگرانی که به سینمای رواییِ روشن و شخصیتپردازیِ متعارف دلبستهاند، ممکن است در برابر این اثر بیقرار شوند.
« حاصل، فیلمی است که فضای آن بیش از پاسخهای رواییاش در ذهن میماند. »
قوتها و کاستیها
اما برای کسانی که از سینمای تجربی و پرسشهای مربوط به تصویر، سیاست و حافظه استقبال میکنند، ناهماهنگیها و ابهامها بخشی از جذابیت فیلماند. این دشواری، هم سرچشمهٔ نیروی اثر است و هم محدودیت آن. جمعبندی «The Man Who Left His Will on Film» فیلمی جسور، ناآرام و اندیشهمحور است که دوربین را از وسیلهای بیطرف به مسئلهای اخلاقی و سیاسی تبدیل میکند.
ساختار گسسته، تصویر سیاهوسفید، قابهای پرتنش و موسیقیِ ماندگار، جهانی میسازند که در آن مرز میان واقعیت و بازنمایی پیوسته لغزان است. در سوی دیگر، روایت دشوار، گفتوگوهای انتزاعی و انگیزههای نهچندان روشنِ برخی شخصیتها میتوانند ارتباط عاطفی و ریتم فیلم را تضعیف کنند. با وجود این کاستیها، ارزش اثر در آن است که پرسشهایش را به پاسخهای آسان فرو نمیکاهد.
فیلم نشان میدهد ثبتکردنِ واقعیت با فهمیدنِ آن یکی نیست و تصویر، حتی هنگامی که مدعی شهادت است، خود بخشی از مسئله باقی میماند. حاصل، تجربهای ناهموار اما ماندگار است؛ فیلمی که پایانِ تماشایش الزاماً پایانِ اندیشیدن به آن نیست.
« این دشواری، هم سرچشمهٔ نیروی اثر است و هم محدودیت آن. »
ثبت دیدگاه