نقد و بررسی
نقد مردی در برجی بلند (The Man in the High Castle) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهانِ پیروزمندان «The Man in the High Castle» با پرسشی ساده اما هولناک آغاز میشود: اگر متفقین در جنگ جهانی دوم شکست میخوردند و قدرتهای محور بر جهان چیره میشدند، زندگی روزمره چه صورتی پیدا میکرد؟ سریال پاسخ را در آمریکایی بدیل میجوید؛ سرزمینی که میان سلطهٔ ژاپن، سلطهٔ آلمان نازی و منطقهای حائل تقسیم شده است.
اما جذابیت اثر تنها در جابهجایی نتیجهٔ جنگ نیست. این جهان از خلال عادتها، ترسها و سازشهای روزمره شکل میگیرد؛ جایی که قدرت سیاسی نه فقط مرزها، بلکه زبان، حافظه و تصور آدمها از آینده را نیز تصرف میکند. اثر از همان ابتدا میکوشد تاریخ بدیل را نه همچون بازی فکری، بلکه بهمنزلهٔ تجربهای زیسته عرضه کند.
شخصیتها در جهانی قدم میزنند که خشونت در آن به بخشی از نظم عادی بدل شده است. همین انتخاب، پرسش محوری سریال را از «چه میشد اگر؟» فراتر میبرد و به این میرساند که انسان برای دوام آوردن در نظامی سرکوبگر، تا کجا حاضر است خود را با آن سازگار کند. فضاسازی؛ قدرتِ جزئیات یکی از درخشانترین دستاوردهای مجموعه، ساختن جهانی است که در جزئیاتش باورپذیر میشود.
معماری، لباسها، نشانههای تبلیغاتی و آیینهای رسمی، تنها زینت بصری نیستند؛ هرکدام یادآور نظمیاند که میخواهد حضور خود را در تمام عرصههای زندگی تثبیت کند. شهرها زیر نگاه قدرتی بیگانه شکل گرفتهاند و حتی فضاهای عمومی نیز حسی از مراقبت و تهدید با خود دارند. این فضاسازی بهویژه در تقابل میان قلمرو آلمان و قلمرو ژاپن معنا پیدا میکند.
« اما جذابیت اثر تنها در جابهجایی نتیجهٔ جنگ نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سلطه در هر دو سو خشونتبار است، اما یکسان و بیتمایز تصویر نمیشود؛ هر نظام، زبان و آیینها و سازوکارهای ویژهٔ خود را دارد. این تفاوت به جهان داستان عمق میدهد و مانع از آن میشود که حکومتهای حاکم صرفاً دو چهرهٔ همسان از شر باشند. بااینحال، گاهی طراحی پرجزئیات جهان چنان چشمگیر میشود که گویی خودِ صحنهآرایی از شخصیتها پیشی میگیرد.
روایت و تعلیق موتور اولیهٔ داستان بر راز و کنجکاوی استوار است. فیلمهایی مرموز از جهانی دیگر در گردشاند؛ تصاویری که با واقعیت تثبیتشدهٔ شخصیتها سازگار نیستند و امکان تصور بدیلی را پیش میکشند. سریال از این ایده برای ساختن تعلیق بهره میبرد: هر قطعهٔ اطلاعات تازه، نهفقط پاسخی به پرسشی پیشین، بلکه دریچهای به پرسشی دشوارتر است.
پیچشها اغلب تماشاگر را به بازنگری در آنچه دیده و شنیده وادار میکنند. فصل نخست در بهرهگیری از این کشش موفقتر است. خطوط داستانی در آن هنوز بهاندازهای محدودند که ابهام، هیجانانگیز بماند و رابطهٔ علت و معلولی رویدادها از نظر دور نشود. با پیشروی مجموعه، دامنهٔ جهان و شمار کشمکشها افزایش مییابد و روایت گاه از انباشت رازها و مسیرهای فرعی آسیب میبیند.
همهٔ ایدهها به یک اندازه پرورده نمیشوند و برخی مسیرها چنان رها میمانند که مخاطب ممکن است میان گشودن معماها و دنبال کردن شخصیتها سرگردان شود. شخصیتها و بازیها در دل این جهان سیاسی، سریال به آدمهایی میپردازد که نه همگی قهرماناند و نه بهسادگی در دوگانهٔ خیر و شر جای میگیرند.
« این تفاوت به جهان داستان عمق میدهد و مانع از آن میشود که حکومتهای حاکم صرفاً دو چهرهٔ همسان از شر باشند. »
شخصیتها و اجرا
Juliana Crain در مرکز بخشی از این کشمکشها قرار دارد؛ شخصیتی که تجربهٔ سلطه و مواجهه با امکانهای ناممکن، نگاهش را دگرگون میکند. قوت این مسیر در لحظههایی است که تصمیمهایش از ترس، وفاداری و تردید سرچشمه میگیرند، نه از قهرمانی بینقص. از سوی دیگر، John Smith به یکی از پیچیدهترین چهرههای مجموعه بدل میشود.
حضور او یادآور این است که نظامهای توتالیتر فقط با فرمانروایان دوردست دوام نمیآورند؛ آنان به کارگزارانی نیاز دارند که در آنها زندگی کنند، پیش بروند و برای انتخابهایشان توجیه بسازند. بازی Rufus Sewell به این شخصیت سنگینی و تناقض میبخشد و بهجای تقلیل او به نمادی سیاسی، وجه انسانی و تهدیدآمیزش را همزمان نگه میدارد.
دیگر بازیگران نیز در باورپذیر کردن مناسبات قدرت و فشار روانی این جهان سهم مهمی دارند. مضمونها؛ حافظه، سازش و امید سریال بیش از هر چیز دربارهٔ تصرف واقعیت است. وقتی حکومت میتواند گذشته را بازنویسی کند و آینده را در قالبی رسمی و محدود عرضه کند، خودِ تصورِ امکانهای دیگر به کنشی سیاسی بدل میشود.
فیلمهای مرموز در این معنا فقط شیئی رازآمیز نیستند؛ آنها نشانهای از شکاف در روایت رسمیاند. وجودشان به شخصیتها یادآوری میکند که آنچه اکنون طبیعی و اجتنابناپذیر جلوه میکند، شاید تنها یکی از چند امکان تاریخی باشد. در کنار این مضمون، اثر به سازش نیز نظر دارد. مردم زیر سلطه همواره در موقعیتی پاک و قهرمانانه نیستند: گاهی از سر ترس، گاهی برای محافظت از عزیزانشان و گاهی برای حفظ جایگاه خود با نظم موجود کنار میآیند.
« قوت این مسیر در لحظههایی است که تصمیمهایش از ترس، وفاداری و تردید سرچشمه میگیرند، نه از قهرمانی بینقص. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین خاکستریبودن اخلاقی، سریال را از بیانیهای ساده دربارهٔ مقاومت دور میکند. بااینهمه، امیدی که در برابر این جهان سر برمیآورد، گاه بیش از آنکه از رشد تدریجی شخصیتها برآید، به وعدهٔ روایی و رازآلودگی وابسته میشود. ساختار فصلها و نوسان کیفیت چهار فصل مجموعه مسیر یکنواختی ندارند.
آغاز کار، با تمرکز بیشتر و کشش روایی روشنتر، تماشاگر را بهسرعت درگیر میکند. فصلهای بعدی جهان داستان را گسترش میدهند، اما گسترش همیشه به معنای ژرفا نیست: پیچیدگیِ بیشازحد، افت ریتم و پراکندگی خطوط روایی، گاه از نیروی عاطفی داستان میکاهد. برخی قسمتها در ایجاد تنش و پرداخت شخصیتها کامیاباند و برخی دیگر بیش از اندازه میان توضیح جهان، پیشبرد معماها و جابهجایی شخصیتها تقسیم میشوند.
فصل پایانی نیز رویکردی سیاسیتر و صریحتر پیدا میکند؛ انتخابی که برای بخشی از مخاطبان با مضمون مرکزی مجموعه سازگار است و برای برخی دیگر سنگین یا ناهموار به نظر میرسد. مسئله فقط سیاسیبودن نیست، زیرا سیاست از آغاز در تار و پود اثر حضور داشته است؛ مسئله آن است که آیا این صراحت از دل شخصیتها و منطق داستان برمیآید یا گاهی جای پرداخت دراماتیک را میگیرد.
در این فصل، همانند بخشهایی از فصلهای پیشین، پاسخ همیشه یکدست نیست. اقتباس از فیلیپ کی. دیک سریال از رمان فیلیپ کی. دیک الهام میگیرد، اما آن را صرفاً به تصویر نمیکشد؛ جهان و خطوط داستانی را گسترش میدهد و به قالبی چندفصلی میبرد. این انتخاب امکان میدهد که اثر، نظامهای سیاسی و تجربهٔ گروههای گوناگون را با جزئیات بیشتری پی بگیرد.
« همین خاکستریبودن اخلاقی، سریال را از بیانیهای ساده دربارهٔ مقاومت دور میکند. »
قوتها و کاستیها
در مقابل، گسترش روایت تعهدی پدید میآورد که باید همهٔ شاخههای تازه را به سرانجامی رضایتبخش برساند؛ تعهدی که مجموعه همیشه از عهدهٔ آن برنمیآید. از این رو، اقتباس بیش از آنکه بازگویی مستقیم رمان باشد، گفتوگویی با ایدهٔ بنیادین آن است: شکنندگی واقعیت و دشواری تشخیص حقیقت در جهانی که قدرت در ساختن باورها دست دارد.
هرچه سریال از نقطهٔ آغاز فاصله میگیرد، بخشهایی از این ابهام فلسفی زیر بار هیجان سیاسی و گسترش داستان کمرنگ میشود؛ بااینحال، پرسش مرکزی همچنان نیروی محرک اثر باقی میماند. جمعبندی «The Man in the High Castle» مجموعهای بلندپروازانه و از نظر بصری متمایز است که بهترین لحظاتش را در ساختن جهانی خفقانآور، طرح پرسشهای اخلاقی دشوار و نمایش سازوکارهای عادیشدن استبداد مییابد.
تعلیق آغازین، بازیهای مؤثر و ایدهٔ مرکزی نیرومند، آن را به اثری درگیرکننده بدل میکنند؛ اما پراکندگی روایی، افت ریتم در بخشهایی از مسیر و فرودهایی که برای بعضی خطوط داستانی شتابزده یا ناکافی به نظر میرسند، مانع از آن میشوند که همهٔ ظرفیتهایش به یک اندازه شکوفا شوند. با وجود این ناهمواریها، مجموعه ارزش تماشا دارد؛ نه فقط برای رازها و پیچشهایش، بلکه برای تصویری که از جامعهای میسازد که در آن سلطه میکوشد حتی امکان تخیل را محدود کند.
اثر در بهترین لحظاتش یادآور میشود که مقاومت، پیش از آنکه به کنشی بزرگ بدل شود، شاید از امتناع کوچک و دشوارِ پذیرفتن یک روایت واحد آغاز شود.
ثبت دیدگاه