نقد و بررسی
نقد The Mad Adventures of Rabbi Jacob | 1973
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کمدیِ آشوب؛ نقابی که نظم را برهم میزند «ماجراهای دیوانهوار خاخام ژاک» ساختهٔ ژرار اوری، کمدیای است که از آشفتگی بهعنوان موتور اصلی روایت بهره میگیرد. ویکتور پیوِر، کارخانهداری فرانسویِ خودخواه و متعصب، در پی زنجیرهای از حوادث ناخواسته ناچار میشود در کنار سلیمان، رهبر شورشیِ گریزان، پنهان شود.
آن دو برای رهایی از تعقیبکنندگان، جامهٔ خاخامها را بر تن میکنند و پیوِر بهاشتباه جای چهرهای محبوب را میگیرد؛ نقشی که او را به قلب جامعهای میکشاند که پیشتر با پیشداوری به آن مینگریست. فیلم از همین وارونگی ساده، کمدیای پرتحرک میسازد: مردی که تصور میکند جهان باید مطابق میلش رفتار کند، ناگهان در جهانی گرفتار میشود که هیچچیز در آن قابلکنترل نیست.
ساختار روایی و منطق سوءتفاهم فیلمنامه بر تصادفها، پنهانکاریها و برداشتهای نادرست بنا شده است. هر شخصیت بخشی از ماجرا را میداند و همان بخش را نیز غالباً نادرست تفسیر میکند؛ در نتیجه، رویدادها بهجای آنکه در مسیری مستقیم پیش بروند، به شاخههای متعدد تقسیم میشوند. این طراحی در بهترین لحظاتش زنجیرهای از موقعیتهای کمیک میسازد که هر سوءتفاهم، سوءتفاهم بعدی را ممکن میکند.
خنده نه فقط از یک شوخی منفرد، بلکه از فاصلهٔ میان آنچه تماشاگر میداند و آنچه شخصیتها گمان میکنند پدید میآید. بااینحال، همین سازوکار گاهی به پراکندگی میانجامد. فیلم پیش از آنکه به کانون اصلی موقعیت خاخامنمایی و برخورد پیوِر با جامعهٔ یهودی برسد، زمان قابلتوجهی را صرف جابهجایی و زمینهچینی میکند.
« ساختار روایی و منطق سوءتفاهم فیلمنامه بر تصادفها، پنهانکاریها و برداشتهای نادرست بنا شده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
برخی از این مقدمات برای ساختن شتاب بعدی ضروریاند، اما همه به یک اندازه خوشتراش نیستند. روایت گاه بیش از آنکه پیش برود، دور خود میچرخد و بر انباشتن دردسرها تکیه میکند. بنابراین ریتم فیلم موجی است: دورههایی از حرکت تند و شوخیهای پیاپی، در کنار بخشهایی که اثر برای رسیدن به اوج موقعیتی خود مکث میکند.
پیوِر؛ شخصیتِ متعصب در دام نقش تازه هستهٔ طنز فیلم در شخصیت ویکتور پیوِر نهفته است. او تنها مردی بدخلق یا دستوپاچلفتی نیست؛ منشأ بسیاری از گرفتاریهایش، خودبزرگبینی و اطمینان افراطیاش به داوریهای شخصی است. وقتی چنین آدمی ناچار میشود در هیئت کسی ظاهر شود که جهانبینیاش را نمیفهمد، تضادی نمایشی شکل میگیرد: پیوِر میکوشد نقش را کنترل کند، حالآنکه هر حرکتش او را بیشتر در مناسبات تازه فرو میبرد.
اجرای لوئی دو فونس این تضاد را به نیروی محرک فیلم بدل میکند. چهرهپردازی سریع، مکثهای عصبی، نگاههای هراسان و تغییر ناگهانی لحن، همگی به زبان بدنی او تبدیل میشوند. دو فونس میتواند با یک واکنش کوتاه، اضطراب یا خشم شخصیت را به کمدی بدل کند؛ ازاینرو، حتی هنگامی که فیلمنامه بر شوخیای آشنا تکیه دارد، حضور او به آن انرژی میبخشد.
البته اجرای اغراقآمیزش گاه از حد میگذرد: تماشاگرانی که با کمدیِ ادامحور و حرکات پررنگ ارتباط نمیگیرند، ممکن است احساس کنند فیلم بیش از اندازه به نمایش واکنشها وابسته است. هجو، پیشداوری و مرزهای خنده فیلم ظرفیت هجوآمیز روشنی دارد: پیوِر که با تعصب به دیگران مینگرد، در موقعیتی قرار میگیرد که باید از راه معاشرت با همان کسانی که دربارهشان پیشداوری داشته، دوام بیاورد.
« برخی از این مقدمات برای ساختن شتاب بعدی ضروریاند، اما همه به یک اندازه خوشتراش نیستند. »
شخصیتها و اجرا
این وارونگی میتواند رفتار متعصبانه را مضحک و محدود نشان دهد؛ خنده در چنین لحظاتی متوجه خودبزرگبینی اوست، نه لزوماً جامعهای که به آن قدم گذاشته است. بهاینترتیب، لباس خاخامی که پیوِر به تن میکند، تنها وسیلهای برای فرار نیست؛ نقابی است که شکاف میان ظاهر و باطن او را آشکارتر میکند.
اما شیوهٔ شوخی فیلم به امروز بیدردسر منتقل نمیشود. بخشی از طنز بر کلیشههای قومی و مذهبی، تفاوتهای فرهنگی و واکنشهای اغراقآمیز بنا شده است. حتی اگر هدف اصلی تمسخر تعصب پیوِر باشد، بعضی شوخیها ممکن است بهجای آنکه کلیشه را افشا کنند، همان کلیشه را بازتولید کنند. این دوگانگی نیازمند تماشای انتقادی است: فیلم را میتوان هم کمدیای دانست که پیشداوری را دست میاندازد و هم اثری که ابزارهای طنزش گاه از مرز حساسیتهای امروز عبور میکنند.
این تنش بخشی از تجربهٔ دیدن فیلم است، نه نکتهای حاشیهای که بتوان نادیده گرفت. گروه بازیگران و توازن کمدی دو فونس بیتردید مرکز ثقل فیلم است، اما کمدی فقط بر دوش او نمیماند. سلیمان در برابر پیوِر، نوعی جدیت و خونسردی نسبی میآورد؛ تفاوت خلقوخو و موقعیت آن دو، تضادهایی میسازد که به شوخیهای اصلی تنوع میدهد.
شخصیتهای پیرامونی نیز با واکنشهای متفاوت به آشفتگی، دامنهٔ سوءتفاهمها را گسترش میدهند: همسر پیوِر، دختر او و اعضای جامعهای که بازگشت خاخام را جشن میگیرند، هر یک از زاویهای جداگانه بر ماجرا فشار وارد میکنند. این مجموعه گاه بهجای شخصیتپردازی عمیق، کارکردی موقعیتی دارد. بسیاری از نقشها بیش از آنکه مسیر مستقل و پیچیدهای طی کنند، برای راه انداختن گره تازه یا تشدید آشوب به کار گرفته میشوند.
« اما شیوهٔ شوخی فیلم به امروز بیدردسر منتقل نمیشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، چنین انتخابی با منطق کمدیِ درِهمتنیدهٔ فیلم تناسب دارد: شخصیتها مهرههایی در صفحهٔ شلوغیاند که هر جابهجاییشان میتواند حادثهای تازه بسازد. فیلم قرار نیست روانشناسی ظریف را جایگزین خنده کند؛ نیروی آن در برخوردهای سریع و تضادهای روشن است. میزانسن، حرکت و موسیقیِ ماندگار ژرار اوری فضای فیلم را همچون میدان تعقیبوگریز و نمایش طراحی میکند.
رفتوآمد میان مکانهای گوناگون و ورود ناگهانی آدمها، به اثر حالوهوایی نمایشی میدهد؛ انگار هر فضای تازه صحنهای است که در آن هویت پیوِر دوباره به آزمون گذاشته میشود. صحنههای کارخانهٔ آدامس، فرودگاه و محلهٔ یهودی از همین منطق بهره میبرند: محیط فقط پسزمینه نیست، بلکه امکان شوخی و آشوب را فراهم میکند.
در چنین لحظاتی، بدن بازیگر و اشیای اطرافش بخشی از طراحی کمدی میشوند. موسیقیِ ولادیمیر کُسما نیز به هویت فیلم کمک میکند. نغمههای بهیادماندنی، حس حرکت و سرزندگی را تقویت میکنند و به تغییرهای ناگهانی لحن، پیوندی شنیداری میدهند. موسیقی گاهی همچون همراهی مستقل برای شوخیها عمل میکند و پس از پایان تماشا در ذهن باقی میماند.
دیالوگهای طنزآمیز نیز در کنار آن، ضرباهنگی میسازند که از گفتوگوی آرام فاصله دارد؛ کلمات اغلب با شتاب، تکرار یا واکنش بدنی شخصیتها معنا میگیرند. میراث کمدی و تجربهٔ تماشای امروز تماشای فیلم امروز بیش از آنکه صرفاً بازگشت به یک کمدی قدیمی باشد، مواجهه با نوعی سینمای عامهپسندِ پرتحرک است که به بازیگر، موقعیت و شوخی بصری اعتماد میکند.
« فیلم قرار نیست روانشناسی ظریف را جایگزین خنده کند؛ نیروی آن در برخوردهای سریع و تضادهای روشن است. »
قوتها و کاستیها
جذابیت آن برای مخاطبی که از کمدیهای بیدردسر و سرراست لذت میبرد، روشن است: فیلم ایدههای ساده را به موقعیتهایی پیاپی تبدیل میکند و برای لحظاتی بارها خنده میسازد. اما تماشاگر معاصر همزمان ممکن است متوجه فاصلهٔ میان نیت هجوآمیز اثر و برخی ابزارهای کلیشهای آن شود. ازاینرو، واکنش به فیلم میتواند دوگانه باشد: گاهی خندهٔ واقعی برمیانگیزد و گاهی شوخیای که قرار بوده بیپروا باشد، کهنه یا ناخوشایند به نظر میرسد.
این نابرابری در کیفیت شوخیها، همراه با پراکندگی بخشهایی از روایت و اتکای فراوان به اداهای بدنی، مانع از آن میشود که تمام فیلم به یک اندازه کارآمد باشد. بااینحال، انرژی دو فونس، هماهنگی نسبی زنجیرهٔ سوءتفاهمها و موسیقی گیرای اثر، به آن شخصیتی متمایز میبخشند. جمعبندی «ماجراهای دیوانهوار خاخام ژاک» کمدیای پرجنبوجوش است که آشفتگی را هم ابزار خنده و هم وسیلهای برای آشکارکردن تناقضهای شخصیتی میکند.
فیلم در بازی لوئی دو فونس، شوخیهای موقعیتی و موسیقیِ ماندگارش بیشترین نیرو را دارد؛ در مقابل، روایت گاه پراکنده میشود و بخشی از طنزش امروز زیر سایهٔ کلیشههای قومی و مذهبی قرار میگیرد. حاصل، اثری یکدست و بینقص نیست، اما نمونهای زنده از کمدیِ نمایشی و شلوغی است که مخاطب را میان خندهٔ بیواسطه و تأمل دربارهٔ مرزهای آن معلق نگه میدارد.
« اما تماشاگر معاصر همزمان ممکن است متوجه فاصلهٔ میان نیت هجوآمیز اثر و برخی ابزارهای کلیشهای آن شود. »



ثبت دیدگاه