نقد و بررسی
نقد طعمه (The Lure) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
افسانهای در حاشیهٔ شب «The Lure» ساختهٔ Agnieszka Smoczyńska، بازخوانی آزاد و نامتعارفی از افسانهٔ پری دریایی است؛ اما بهجای آنکه موجودات دریایی را در قلمرو جادویی و بیخطر قصههای کودکانه نگه دارد، آنها را به فضای نئونزده و زمخت یک کلوپ شبانه در لهستانِ دههٔ هشتاد میآورد. دو خواهر پری دریایی در این جهان تازه به اجرا میپردازند و بهسرعت توجه اطرافیان را جلب میکنند.
در کنار این شهرت، علاقهٔ یکی از آنها به نوازندهای جوان، کشمکشی عاطفی و خطرناک پدید میآورد؛ کشمکشی که هم پیوند خواهری را میآزماید و هم تصویری از میل، حسادت و تعلق را پیش میکشد. فیلم از همان ابتدا وعدهٔ یک قصهٔ پریوار متعارف را نمیدهد. جهانش بهجای آنکه قوانین روشن و توضیحهای آرامبخش عرضه کند، با منطق رؤیا پیش میرود: صحنهها گاه ناگهانی از هم جدا میشوند، شخصیتها همیشه توضیحی برای رفتار خود ندارند و امر عجیب، بیآنکه نیازمند توجیه باشد، در دل زندگی روزمره جا میگیرد.
این انتخاب میتواند تماشاگر را مسحور کند یا از او فاصله بگیرد؛ «The Lure» فیلمی نیست که همهچیز را مرتب و بیابهام به مخاطب تحویل دهد. موزیکالِ هراس و اغوا جذابترین جسارت فیلم، آمیختن موزیکال با وحشت است؛ دو ژانری که معمولاً با قراردادها و انتظاراتی متفاوت به سراغ تماشاگر میآیند.
ترانهها در اینجا زینت میان دو بخش داستانی نیستند، بلکه بخشی از زبان فیلماند: راهی برای نمایش میل، تنهایی و شهرت، و نیز سازوکاری برای تشدید غرابت فضای کلوپ. گاهی آهنگها صحنه را به نمایشی سرزنده و سرگرمکننده بدل میکنند و گاهی همان سرزندگی را با تهدیدی پنهان آلوده میسازند. این جابهجایی، احساس امنیت را از بین میبرد؛ ممکن است لحظهای در حال تماشای یک اجرای پرتحرک باشیم و لحظهای بعد، خشونت ناگهان وارد قاب شود.
« دو خواهر پری دریایی در این جهان تازه به اجرا میپردازند و بهسرعت توجه اطرافیان را جلب میکنند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، ترکیب ژانرها همیشه به یک اندازه روان نیست. اگر تماشاگر انتظار فیلم ترسناکِ پیوسته و پرتعلیق داشته باشد، احتمال دارد خشونت و هراس را پراکندهتر از حد انتظار بیابد. از سوی دیگر، اگر با موزیکال ارتباط نگیرد، تکرار اجراها و ترانهها میتواند ریتم را کند کند. قوت فیلم در این نیست که ترس و موسیقی را کاملاً در هم حل کند، بلکه در این است که تنش میان آنها را حفظ میکند؛ هرچند همین تنش گاه به ناهماهنگی میرسد.
دو خواهر و دو نسبت با جهان آدمیان در مرکز فیلم، رابطهٔ دو خواهر قرار دارد؛ رابطهای که صرفاً پسزمینهٔ ماجرای عاشقانه نیست. آنها در دنیای انسانها شهرت و جایگاهی تازه پیدا میکنند، اما هر یک به شیوهای متفاوت با این جهان روبهرو میشود. یکی به امکان عشق و پذیرفتهشدن دل میبندد، درحالیکه دیگری بیش از آنکه در رؤیای انسانیشدن شریک باشد، به نیروی غریزی و استقلال خود نزدیک میماند.
همین تفاوت، شکافی آرام اما تعیینکننده میانشان میسازد. فیلم از این تقابل برای پرداختن به معنای تعلق بهره میگیرد. آیا محبوبیت به معنای پذیرفتهشدن است؟ آیا عشق میتواند موجودی را از طبیعت و گذشتهاش جدا کند؟ و اگر کسی برای ورود به جهان دیگری ناچار شود بخشی از خود را کنار بگذارد، آیا آن جهان واقعاً او را پذیرفته است؟
پاسخها در قالب گفتوگوهای صریح عرضه نمیشوند؛ بیشتر در نگاهها، اجراها و رفتارهای دو خواهر رسوب میکنند. همین خویشتنداری در بیان، به رابطهٔ آنها نیروی عاطفی میبخشد، هرچند گاه فرصت شناخت عمیقتر شخصیتها را محدود میکند. بدن، میل و نگاه یکی از محورهای مهم فیلم، بدن است؛ بدنی که هم مایهٔ جذابیت و شهرت میشود و هم نشانهٔ تفاوت و طرد.
« بااینحال، ترکیب ژانرها همیشه به یک اندازه روان نیست. »
شخصیتها و اجرا
پریهای دریایی در کلوپ به صحنه آورده میشوند تا تماشاگران انسانی آنها را ببینند و مصرف کنند: نه لزوماً در معنای literal، بلکه در قالب منظری نمایشی که بدن را به جاذبهای برای نگاه دیگران بدل میکند. فیلم این نمایش را بیپیرایه و گاه ناآرامکننده تصویر میکند، بهخصوص هنگامی که زیبایی با خشونت و غریزه پیوند میخورد.
بااینحال، نگاه فیلم به این مسئله همیشه یکدست نیست. از یکسو، حضور دو خواهر و نیرویی که در برابر مردان و محیط اطراف دارند، تصویری از زنانگی رامناشدنی میسازد؛ از سوی دیگر، خود فیلم نیز از بدنهای غیرعادی و نمایشی آنها برای برانگیختن کنجکاوی بصری بهره میبرد. این دوگانگی، اثر را از تبدیلشدن به تمثیلی ساده و یکسویه بازمیدارد، اما ممکن است برای برخی تماشاگران این پرسش را ایجاد کند که آیا فیلم نگاه ابزاری پیرامون شخصیتهایش را نقد میکند یا گاهی ناخواسته به آن دامن میزند.
طراحی بصری و جهانِ نئونزده هویت بصری «The Lure» از مهمترین امتیازهای آن است. فضای کلوپ، نورهای رنگی و میزانسنهای صحنهای، جهانی مصنوعی و رؤیاگون میسازند؛ جهانی که در آن آدمها نه کاملاً واقعی به نظر میرسند و نه کاملاً افسانهای. فیلم از تضاد میان زرقوبرق اجرا و تیرگی غریزه نیرو میگیرد.
این تضاد در طراحی پریها نیز دیده میشود: آنها نه نسخهای لطیف و آرمانی از موجودات افسانهای، بلکه پیکرههایی غریب و جسمانیاند که زیباییشان با بیگانگی و نوعی ناآرامی همراه است. نورپردازی و ترکیببندی قابها نیز در ساخت این حس نقش دارند. گاه صحنهها چنان آشکارا نمایشی به نظر میرسند که مرز میان اجرای داخل داستان و خودِ فیلم محو میشود.
« بااینحال، نگاه فیلم به این مسئله همیشه یکدست نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این انتخاب به موزیکالبودن اثر خدمت میکند و در همان حال، احساس فاصله و تصنع را افزایش میدهد؛ انگار تماشاگر نه فقط داستان، بلکه نمایشی دربارهٔ ساختهشدن یک افسانه را میبیند. نتیجه، جهانی است که بیش از آنکه واقعگرایانه باشد، در حافظهٔ حسی میماند. ریتم، گسست و شخصیتهای نیمهپرداخته ساختار روایی فیلم عمداً از پیوندهای توضیحی فراوان پرهیز میکند.
گذر از یک موقعیت به موقعیت دیگر گاهی سریع است و بعضی رخدادها بیآنکه زمینهچینی مفصلی داشته باشند، به چشم میآیند. چنین رویکردی با فضای افسانهوار اثر سازگار است و به آن کیفیتی کابوسگونه میبخشد؛ اما در بخشهایی، نتیجه بیشتر شبیه حذف اطلاعات ضروری است تا ابهامی هنرمندانه. وقتی روابط یا انگیزهها بهاندازهٔ کافی بسط نمییابند، بخشی از بار عاطفی داستان بر دوش تصاویر و برداشت مخاطب میافتد.
همین مسئله دربارهٔ برخی شخصیتهای فرعی نیز صدق میکند. آدمهای پیرامون دو خواهر اغلب بیشتر بهعنوان اجزای جهان کلوپ عمل میکنند تا شخصیتهایی با مسیر مستقل و پیچیده. این کمپرداختی الزاماً ضعف بزرگی نیست، زیرا تمرکز اثر بر دو خواهر و فضای پیرامون آنهاست؛ بااینحال، حضور چند چهرهٔ فرعی گاه وعدهٔ داستانی پررنگتری میدهد که فیلم پی نمیگیرد.
بخشهایی از روایت نیز کش میآیند و باعث میشوند تازگی ایده برای مدتی زیر تکرار اجراها و موقعیتها کمرنگ شود. پایان، اندوه و پرهیز از گشایش آسان بیآنکه وارد جزئیات پایان یا پیچش اصلی شویم، میتوان گفت فیلم از ابتدا بذر نوعی اندوه را در دل قصه میکارد. عشق در این جهان راهی آسان برای آشتیدادن دو طبیعت متفاوت نیست؛ بیشتر به نیرویی بدل میشود که شکافها را آشکار میکند و بهای انتخاب را پیش چشم میآورد.
« نتیجه، جهانی است که بیش از آنکه واقعگرایانه باشد، در حافظهٔ حسی میماند. »
قوتها و کاستیها
به همین دلیل، تلخی عاطفی فیلم از جنس غافلگیری محض نیست. حتی اگر مسیر کلی برای تماشاگر قابل حدس باشد، اثر میکوشد سنگینی احساسات را در تصویر و موسیقی ماندگار کند، نه فقط در پیچش روایی. این رویکرد در لحظات پایانی میتواند تأثیرگذار باشد، بهخصوص برای مخاطبی که با پیوند دو خواهر و میل یکی از آنها به دنیای انسانها همراه شده است.
در مقابل، تماشاگرانی که انتظار دارند پایان همهٔ خطوط داستانی را با دقت ببندد یا معنای اتفاقها را روشن کند، ممکن است آن را بیش از اندازه آشنا یا کمتوضیح بیابند. فیلم بیش از پاسخهای قطعی، بر حسی تلخ و ناتمام تکیه دارد. جمعبندی «The Lure» تجربهای نامتعارف است که جذابیتش را از نافرمانی در برابر دستهبندیهای ساده میگیرد: موزیکالی است که از دل اجراهای پرزرقوبرق، خشونت بیرون میکشد؛ قصهای عاشقانه است که وعدهٔ رهایی آسان نمیدهد؛ و افسانهای دربارهٔ پریان است که بدن و غریزه را به مرکز توجه میآورد.
طراحی بصری، فضای وهمآلود و جسارت در پیوند ژانرها، فیلم را به اثری دارای هویت ویژه بدل میکند. در سوی دیگر، ریتم ناهموار، شخصیتهای فرعی کمپرداخته و گسستهای روایی ممکن است مانع ارتباط کامل برخی مخاطبان شود. این فیلم بیش از آنکه در پی ساخت روایتی بینقص و هموار باشد، میخواهد جهانی عجیب و بهیادماندنی خلق کند؛ جهانی که در آن موسیقی، میل، شهرت و خطر همزمان روی صحنهاند.
اگر تماشاگر با این بیقاعدگی و آمیختگی ژانرها همراه شود، «The Lure» تجربهای تازه و غمانگیز پیش روی او میگذارد؛ تجربهای که پس از پایان، بیش از پاسخهای روشن، تصویری ناآرام و پژواکی اندوهگین در ذهن باقی میگذارد.
« به همین دلیل، تلخی عاطفی فیلم از جنس غافلگیری محض نیست. »
ثبت دیدگاه