نقد و بررسی
نقد The Luminaries | 2020
«The Luminaries» در ظاهر یک درام تاریخی درباره تبوتاب طلای نیوزیلند، عشق، طمع، راز و سرنوشت است؛ اما در لایه زیرین، بیش از آنکه به دنبال بازسازی یک دوره تاریخی باشد، میکوشد جهانی بسازد که در آن آدمها میان میل به ثروت، میل به رهایی و ترس از بیپناهی سرگرداناند. اقتباس تلویزیونی اثر، رمان پیچیده Eleanor Catton را به روایتی فشردهتر و شخصیتمحورتر تبدیل میکند و در این مسیر هم به جلوهای دیدنی و پرزرقوبرق دست مییابد و هم بخشی از پیچیدگی ادبی منبع اصلی را از دست میدهد.
T
The Arts Desk
+1
وعده ژانری؛ وسترنی که زیر پوستش راز جریان دارد
«The Luminaries» از همان ابتدا وعده ترکیبی جذاب از چند گونه روایی را مطرح میکند: معمای جنایی، ملودرام تاریخی، داستان عاشقانه، روایت ماجراجویانه و حتی رگههایی از فانتزی و رمزگرایی. بستر داستان، نیوزیلند در میانه قرن نوزدهم و دوران تب طلاست؛ دورهای که مهاجرت، ثروت ناگهانی و فروپاشی قواعد اجتماعی، محیطی مناسب برای شکلگیری شخصیتهایی میسازد که هرکدام چیزی برای پنهان کردن دارند. سریال از این ظرفیت بهخوبی استفاده میکند و جهان خود را همچون مکانی نشان میدهد که در آن اخلاق، قانون و حقیقت به اندازه قیمت طلا سیالاند. T The Guardian +1 جذابیت اصلی در همین آمیختگی ژانرهاست. تماشاگر هیچوقت با یک درام تاریخی ساده طرف نیست؛ هر رابطه میتواند به معامله تبدیل شود، هر معامله ممکن است پشتوانهای عاطفی داشته باشد و هر احساس عاشقانهای بالقوه زیر سایه فریب و منفعت قرار گیرد. این ویژگی باعث میشود «The Luminaries» حالوهوایی شبیه قصههای گوتیک و وسترنهای کلاسیک پیدا کند؛ با این تفاوت که زنان در مرکز بسیاری از مناسبات قدرت قرار دارند و جهان روایت صرفاً از زاویه مردان ماجراجو و جویندگان طلا تعریف نمیشود. T The Standard +1 با این حال، همین بلندپروازی ژانری گاهی به نقطه ضعف سریال تبدیل میشود. اثر در مقاطعی میان یک داستان عاشقانه مرموز و یک معمای سرراست جنایی سرگردان میماند و بهجای آنکه این دو مسیر را کاملاً در یکدیگر حل کند، اجازه میدهد هرکدام بخشی از انرژی روایی را به سوی خود بکشند. نتیجه اثری است که از نظر ایده بسیار غنی است، اما همیشه در انتقال مرکز ثقل خود به مخاطب موفق عمل نمیکند. «The Luminaries» بیش از آنکه درباره یافتن طلا باشد، درباره قیمت چیزی است که انسان برای رسیدن به آن حاضر است از دست بدهد.
روایت و ریتم؛ معمایی که عمداً راه را طولانی میکند
یکی از مهمترین تفاوتهای نسخه تلویزیونی با رمان، بازآرایی بنیادین ساختار روایت است. Eleanor Catton برای تبدیل رمان بسیار حجیم خود به یک مجموعه ششقسمتی، بخش بزرگی از پیچیدگی ساختاری اثر ادبی را کنار گذاشته و داستان را به شکلی مناسبتر برای رسانه تصویری بازطراحی کرده است. در نتیجه، سریال دیگر صرفاً تلاشی برای انتقال موبهموی کتاب نیست، بلکه نوعی بازخوانی اثر در قالبی تازه محسوب میشود. T The Arts Desk +1 این تصمیم از یک سو کاملاً منطقی است. ساختار پیچیده و چندلایه رمان، با جابهجاییهای روایی و تمرکزهای متعدد، اگر عیناً به تلویزیون منتقل میشد، احتمالاً برای مخاطبی که انتظار پیشروی منظم یک مجموعه معمایی را دارد دشوارتر میبود. سریال بنابراین تلاش میکند مسیر روایی را قابلدسترستر کند و رابطه شخصیتها، بهویژه Anna Wetherell و Emery Staines، را به محور احساسی روایت نزدیکتر سازد. اما بهای این تصمیم آن است که بخشی از معماری ادبی و ظرافت چندلایه منبع اصلی به پسزمینه رانده میشود. D
Den of Geek
ریتم سریال نیز از همین مسئله تأثیر میگیرد. «The Luminaries» از آن دسته آثاری نیست که از همان دقیقه نخست با ضرباهنگ تند و اطلاعات شفاف، مخاطب را درگیر کند. روایت به زمان نیاز دارد تا شبکه روابط، انگیزهها و رازهای خود را شکل دهد و در برخی مقاطع، این صبوری تبدیل به کندی میشود. درهمتنیدگی خطوط داستانی، هرچند به فضای معمایی کمک میکند، گاهی احساس پیشرفت را کاهش میدهد و ممکن است مخاطبی را که انتظار تریلری پرشتاب دارد، از خود دور کند. این همان نکتهای است که در شماری از نقدهای معاصر درباره سریال به آن اشاره شده است. F Forbes +1 در مقابل، برای مخاطبی که از روایتهای تدریجی، شخصیتهای مبهم و داستانهایی با اطلاعات قطرهای لذت میبرد، همین ریتم میتواند بخشی از جذابیت اثر باشد. سریال نمیخواهد همه کارتهای خود را روی میز بگذارد و بخشی از لذت آن در دنبال کردن روابط و نشانههایی است که آرامآرام معنای بیشتری پیدا میکنند. مشکل آنجاست که مرز میان «تعلیق» و «کندی» همیشه به یک اندازه دقیق رعایت نشده است.
« تعلیق در اینجا بیشتر از آنکه حاصل سرعت باشد، حاصل ندانستن است. »
اجرا و شخصیتها؛ میدان اصلی درخشش بازیگران
اگر «The Luminaries» یک ستون محکم داشته باشد، آن ستون بازیگران آن است. Eve Hewson در نقش Anna Wetherell، شخصیت اصلی را با ترکیبی از آسیبپذیری، سرسختی و هوشیاری بازی میکند. Anna در ابتدا میتواند شبیه زنی بیپناه به نظر برسد که در محیطی خشن گرفتار شده است، اما اجرای Hewson کمک میکند این برداشت اولیه بهتدریج پیچیدهتر شود. او تلاش میکند شخصیتش را از قالب قربانی صرف بیرون بکشد و به زنی تبدیل کند که با وجود محدودیتهای اجتماعی و اقتصادی، توان تصمیمگیری و مقاومت خود را حفظ میکند. این ویژگی در شماری از نقدها نیز بهعنوان یکی از نقاط قوت اصلی سریال برجسته شده است. F Forbes +1 در سوی دیگر، Eva Green در نقش Lydia Wells قرار دارد؛ شخصیتی که شاید بیش از هر فرد دیگری با روحیه عجیب، اغواگر و گوتیک سریال پیوند خورده است. Green به Lydia نوعی شکوه تهدیدآمیز میدهد که باعث میشود حضور او حتی در صحنههایی که از نظر روایی اتفاق بزرگی در آنها رخ نمیدهد، وزن داشته باشد. نگاه، حرکات و لحن او شخصیت را به چیزی میان یک زن قدرتمند، یک فرصتطلب و یک چهره تقریباً افسانهای تبدیل میکند. جذابیت این اجرا البته گاهی از خود شخصیت جلو میزند؛ یعنی ممکن است تماشاگر بیشتر مجذوب کاریزمای Eva Green شود تا پیچیدگی درونی Lydia. T The Irish News +1 Himesh Patel نیز در نقش Emery Staines، وجهی متفاوت از روایت را نمایندگی میکند. حضور او باعث میشود خط عاشقانه سریال تنها یک عنصر تزئینی نباشد و نوعی لطافت در برابر جهان خشن پیرامون شخصیتها شکل بگیرد. Patel بازی خود را بر پایه اغراق بنا نمیکند و همین کنترل، در میان شخصیتهای پررنگ و گاه نمایشی سریال، به او امتیاز مهمی میدهد. Marton Csokas و Ewen Leslie نیز در تکمیل فضای مردانه و رقابتآمیز داستان مؤثرند و به جهان سریال عمق اجتماعی بیشتری میبخشند. R
مشکل شخصیتپردازی در جایی پدیدار میشود که فشردگی روایت اجازه نمیدهد تمام شخصیتها از سطح کارکرد روایی عبور کنند. برخی چهرهها بیشتر برای پیش بردن رازها و مناسبات داستان حضور دارند تا اینکه به موجوداتی کاملاً مستقل و چندبعدی تبدیل شوند. به همین دلیل، رابطه مخاطب با همه شخصیتها یکسان نیست و در نهایت، وزن احساسی سریال بیشتر بر دوش چند بازیگر اصلی باقی میماند.
« در جهانی که تقریباً همه چیزی را پنهان میکنند، بازیگران باید احساسات ناگفته را بازی کنند؛ و اینجا بهترین لحظات سریال دقیقاً از همین سکوتها شکل میگیرد. »
فضا و فرم؛ وقتی زیبایی همزمان نقطه قوت و مانع میشود
از نظر بصری، «The Luminaries» یکی از جاهطلبانهترین جنبههای خود را آشکار میکند. نیوزیلند در این سریال صرفاً یک پسزمینه جغرافیایی نیست؛ طبیعت، ساحل، جنگل و آسمانهای گسترده بخشی از هویت اثر را میسازند. قابها اغلب بر تضاد میان شکوه طبیعت و تاریکی زندگی شخصیتها تأکید دارند. محیطی که از دور میتواند رؤیایی و دستنخورده به نظر برسد، از نزدیک سرشار از فقر، خشونت، طمع و مناسبات نابرابر است. همین تضاد، یکی از جذابترین جنبههای جهانسازی سریال محسوب میشود. T The Arts Desk +1 طراحی لباس و صحنه نیز در همین مسیر حرکت میکند. لباسهای دوره تاریخی، فضاهای داخلی، کافهها، اقامتگاهها و محیطهای مرتبط با جستوجوی طلا، به سریال ظاهری پرجزئیات و مجلل میدهند. اثر بهشکل آشکاری میخواهد تماشاگر را وارد جهان قرن نوزدهم کند و در این زمینه موفق است. حتی منتقدانی که با روایت ارتباط چندانی برقرار نکردهاند، معمولاً نسبت به کیفیت بصری و طراحی تولید اثر نظر مساعدتری داشتهاند. T The Arts Desk +1 اما همین زیبایی در مواردی به افراط نزدیک میشود. استفاده از نور کم، سایههای سنگین و تصاویر بسیار تاریک در بعضی صحنهها باعث شده فضای بصری سریال گاهی بیش از آنکه مرموز باشد، مبهم به نظر برسد. این مسئله در زمان پخش اثر واکنشهای قابل توجهی برانگیخت و حتی برخی صحنههای مهم از نظر دیداری دشوار توصیف شدند. F Forbes +1 از منظر فرمی، تاریکی البته میتواند کاملاً آگاهانه تفسیر شود. جهانی که شخصیتهای «The Luminaries» در آن زندگی میکنند، جهانی روشن و اخلاقمدار نیست؛ پس نورپردازی سنگین میتواند امتداد معنایی همان جهان باشد. با این حال، هر انتخاب زیباییشناختی زمانی موفق است که در خدمت تجربه تماشاگر باقی بماند. در بعضی لحظات، مرز میان بیان هنری و کاهش وضوح تصویر بیش از اندازه باریک میشود.
« درخشش این سریال همیشه از نور نمیآید؛ گاهی از تضاد میان زیبایی طبیعت و تاریکی آدمهاست. »
مضمونها و لایههای معنایی؛ طلا، سرنوشت و قدرت انتخاب
یکی از جنبههای قابل توجه «The Luminaries» علاقه آن به مفهوم سرنوشت است. عنوان اثر و ساختار فکری آن با ستارگان، طالعبینی و ایده پیوند میان اجرام آسمانی و سرگذشت انسانها ارتباط دارد. اما سریال از این مفاهیم بیشتر بهعنوان زبان نمادین برای اندیشیدن به شخصیتها استفاده میکند تا اینکه بخواهد یک جهان فانتزی کامل بسازد. مسئله اصلی این است که آیا انسان واقعاً سرنوشت خود را میسازد یا تنها در مسیری حرکت میکند که پیشاپیش برای او تعیین شده است. T The Guardian +1 این پرسش با موضوع پول و طمع پیوند نزدیکی پیدا میکند. تب طلا در سریال فقط یک رویداد تاریخی نیست؛ استعارهای است از میل انسانی به یافتن یک راه سریع برای تغییر زندگی. شخصیتها به سراغ طلا میروند زیرا باور دارند ثروت میتواند گذشته را پاک کند، جایگاه اجتماعی بسازد یا امکان شروعی تازه را فراهم آورد. اما جهان داستان مدام این تصور را به چالش میکشد و نشان میدهد که ثروت الزاماً آزادی نمیآورد. گاهی تنها شکل وابستگی را تغییر میدهد. موضوع جنسیت و قدرت نیز اهمیت زیادی دارد. زنان داستان در جامعهای زندگی میکنند که ساختارهای اقتصادی و اجتماعی آن بهشدت مردمحور است، اما سریال آنها را صرفاً قربانی این ساختارها نمیبیند. Lydia Wells از قدرت در چارچوب محدودیتهای موجود استفاده میکند و Anna نیز به شیوهای متفاوت تلاش میکند اختیار زندگی خود را حفظ کند. این دو رویکرد متضاد، زمینهای فراهم میکنند تا سریال درباره تفاوت میان بقا، استقلال و سوءاستفاده از قدرت تأمل کند. در عین حال، «The Luminaries» گاهی این مضمونها را بیش از آنکه بهصورت عمیق بپروراند، در سطح نمادها و فضای داستان باقی میگذارد. همین مسئله باعث شده برخی مخاطبان احساس کنند اثر ظرفیت معنایی بیشتری از آنچه در نهایت به نمایش میگذارد داشته است. ایدهها فراواناند، اما همیشه به اندازه زیبایی بصری یا پیچیدگی پیرنگ فرصت رشد پیدا نمیکنند. این فاصله میان جاهطلبی و اجرا، مهمترین عامل دوگانگی واکنشها به سریال است. R
+1
« سرنوشت در این داستان حکم قطعی نیست؛ بیشتر شبیه روایتی است که آدمها برای توجیه انتخابهای خودشان میسازند. »
قوتها و ضعفها؛ اثری دیدنی که همیشه عمیق نیست
بزرگترین نقطه قوت «The Luminaries» هویت بصری و اتمسفر آن است. سریال جهان تاریخی خود را با دقت و وسواس طراحی میکند و از طبیعت نیوزیلند برای ایجاد حسی تقریباً افسانهای بهره میگیرد. لباسها، صحنهها، موسیقی و فیلمبرداری دستبهدست هم میدهند تا مخاطب احساس کند وارد قصهای شده که میان واقعیت تاریخی و رؤیای گوتیک معلق است. این کیفیت باعث میشود حتی در بخشهایی که روایت دچار افت میشود، تماشای اثر همچنان از نظر حسی جذاب باقی بماند.



ثبت دیدگاه