نقد و بررسی
نقد در اعماق (The Lower Depths) | 1936
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان اقتباس و بازآفرینی «The Lower Depths» ساختهٔ ژان رنوار، اقتباسی آزاد از نمایشنامهٔ ماکسیم گورکی است؛ اما ارزش فیلم را نمیتوان تنها با میزان وفاداریاش به سرچشمهٔ ادبی سنجید. رنوار مواد خام نمایشنامه را برمیدارد و آنها را به سوی اثری با مختصات سینمایی و اجتماعیِ خاص خود میبرد: روایتی که از فرودستان میگوید، اما نگاهش فقط به سیاهی و تباهی محدود نمیماند.
تغییرات گسترده در شخصیتها و مسیر داستان ممکن است برای دوستداران فضای تلختر و جمعمحورِ گورکی ناامیدکننده باشد، ولی همین فاصله به فیلم امکان میدهد مناسبات طبقاتی را از دریچهٔ برخورد دو شخصیت نامتعارف بکاود: دزدی جوان و بارونی ورشکسته. این انتخاب، تمرکز فیلم را نیز دگرگون میکند.
جهان مسافرخانه همچنان مرکز ثقل عاطفی و اجتماعی داستان است، اما پیش از آن، زندگی و سقوط بارون جایگاهی چشمگیر مییابد. در نتیجه، فیلم از یک تصویر گسترده از جمعی درمانده به روایتی پررنگتر دربارهٔ دوستی، منزلت و امکان دگرگونی میرسد. «The Lower Depths» بیش از آنکه بازگوییِ بیواسطهٔ گورکی باشد، گفتوگویی با اوست؛ گفتوگویی که گاه از سرچشمه فاصله میگیرد تا پرسشهای خودش را مطرح کند.
پژوهشهای مربوط به فیلم نیز بر همین تفاوت در رویکرد و آزادی رنوار در بازآرایی داستان تأکید کردهاند. دو جهان، یک آستانه تقابل بارون و پپل، قلب انسانی فیلم است. یکی از طبقهای میآید که زمانی از امتیاز و امنیت برخوردار بوده و اکنون آنها را از دست داده است؛ دیگری از محیطی برخاسته که در آن بقا با زیرکی، خطرپذیری و گاه قانونشکنی گره خورده.
« این انتخاب، تمرکز فیلم را نیز دگرگون میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با وجود این تفاوت، فیلم آن دو را در قالب تقابل سادهٔ «اشرافی» و «فرودست» محصور نمیکند. برخوردشان بهتدریج نشان میدهد که فاصلهٔ طبقاتی، هرچند واقعی و تعیینکننده، لزوماً مانع شناخت متقابل نیست. دوستی آنها نه از راه خطابه و اعترافهای پرطمطراق، بلکه با لحظههایی از شوخی، آسودگی و همنشینی شکل میگیرد.
این لحن سبکتر، در نگاه نخست، ممکن است با محیط تیرهٔ داستان ناسازگار به نظر برسد؛ اما در بهترین لحظهها، به فیلم اجازه میدهد انسانها را فراتر از جایگاه اقتصادیشان ببیند. بارون بهجای آنکه صرفاً نماد طبقهٔ ازدسترفتهٔ خود باشد، آدمی با غرور فرسوده و ظرفیت دوستی است؛ پپل نیز فقط دزد جوانی گرفتار گذشته و شرایط نیست، بلکه در برابر امکان رابطهای تازه واکنش نشان میدهد.
فرودستان، نه فقط پسزمینه مسافرخانه در فیلم، مکانِ تجمع آدمهایی است که جامعه آنها را به حاشیه رانده، اما رنوار نمیکوشد همه را به نمونههایی یکسان از فقر تبدیل کند. ساکنانش با عادتها، دلخوریها، خیالپردازیها و سرگرمیهای کوچکشان شناخته میشوند. همین جزئیات است که فضا را زنده میکند: جمعی که هم درگیر خشونت و محرومیت است و هم همچنان برای خود لحظاتی از معاشرت، آواز، بازی و جدل میسازد.
در چنین فضایی، خشونت صاحبخانه صرفاً رفتاری فردی نیست. سلطهٔ کوستیلوا بر ساکنان، شکل فشردهای از رابطهای نابرابر است که در آن نیاز به سرپناه، دیگران را در برابر ارادهٔ مالک آسیبپذیر میکند. ماجرای ناتاشا نیز از همین زاویه اهمیت دارد: مسئله فقط رنج یک فرد نیست، بلکه سازوکاری است که میکوشد آینده و انتخاب او را به ابزار قدرت دیگران بدل سازد.
« با وجود این تفاوت، فیلم آن دو را در قالب تقابل سادهٔ «اشرافی» و «فرودست» محصور نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم گاهی با لحنی همدلانه و گاهی با شوخی به این جهان نزدیک میشود، بیآنکه رنج را یکسره به منظرهای تزئینی بدل کند. با این حال، برخی لحظهها ممکن است برای تماشاگر امروزی بیش از اندازه آراسته یا نمایشی به نظر برسند. بازیگری و کشمکش میان دو سرشت ژان گابن در نقش پپل حضوری استوار و کمتکلف دارد.
بازی او تکیهاش را بر نمایش بیرونیِ پرهیاهو نمیگذارد؛ جذابیت شخصیت بیشتر از اطمینان و بیاعتنایی ظاهریاش میآید، همان پوششی که در برابر آسیبپذیری درونی قرار میگیرد. پپل در نگاه گابن هم اهل خطر است و هم قادر به دلبستگی؛ این دو وجه در کنار هم به او عمق میبخشند و باعث میشوند انتخابهایش از پیش تعیینشده به نظر نرسند.
لویی ژووه، در نقش بارون، جنس دیگری از حضور را به فیلم میآورد. وقار و ظرافت بازی او در برابر سرزندگی زمینی پپل قرار میگیرد، اما این تضاد به فاصلهگذاری سرد نمیانجامد. بارونِ ژووه، با آنکه ردِ گذشتهٔ اشرافیاش را در رفتار خود حفظ کرده، در جمع تازهاش بهتدریج از پوستهٔ منزلت پیشین بیرون میآید.
مکملبودن این دو بازیگر فقط به تفاوت سبکشان مربوط نیست؛ رابطهٔ آنها به فیلم اجازه میدهد دو شیوهٔ زیستن را کنار هم بگذارد، بیآنکه یکی را بهطور کامل بر دیگری برتر بداند. حضور سوژی پریم در نقش واسیلیسا نیز به فضای پرتنش داستان نیرویی خصمانه میبخشد و مناسبات عاطفی را از آسودگیِ دوستیِ پپل و بارون جدا نگه میدارد.
« با این حال، برخی لحظهها ممکن است برای تماشاگر امروزی بیش از اندازه آراسته یا نمایشی به نظر برسند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
دوربین در میان جمع دوربین رنوار در برخورد با محیط، صرفاً برای ثبت چهرهها یا پیشبرد داستان به کار نمیرود؛ حرکتش بخشی از شیوهٔ شناخت جهان فیلم است. وقتی میان آدمها و فضای تنگ مسافرخانه جابهجا میشود، پیوندهای اجتماعی را نیز آشکار میکند: چه کسی به دیگری نزدیک است، چه کسی کنار گذاشته شده و تنش چگونه در دل جمع گردش میکند.
حاصل، فضایی است که بیش از آنکه مجموعهای از قابهای مرتب و جداافتاده باشد، حس مکانی زنده و پیوسته دارد. این پویایی با طراحی صحنه و جزئیات محیط همراه است. فقر در فیلم فقط در کلمات گزارش نمیشود؛ از راه تراکم آدمها و اشیا، محدودبودن فضا و دشواریِ خلوتکردن نیز احساس میشود. در عین حال، سبک بصری اثر کاملاً به واقعگراییِ خام وفادار نمیماند.
حرکتهای آزاد دوربین، بازیهای نمایشی و لحظههای طنز، به جهان فیلم کیفیتی شاعرانه و گاه تئاتری میدهند. این رفتوآمد میان مشاهدهٔ اجتماعی و اجرای نمایشی از نقاط جذاب فیلم است، ولی سبب میشود برخی بینندگان نتوانند بهراحتی لحن ثابت و یکدستی در آن بیابند. نوسان لحن و ریتم روایت یکی از دشواریهای فیلم در همان ویژگیای نهفته است که به آن سرزندگی میبخشد: جابهجایی میان کمدی و تراژدی.
شوخیهای بارون و پپل گاه دریچهای برای تنفس در فضای سنگین میگشایند، اما گاهی نیز شدت موقعیتهای تلخ را موقتاً کاهش میدهند. این نوسان را میتوان بخشی از نگاه رنوار دانست؛ نگاهی که زندگی فرودستان را نه یکسره به مصیبت فرو میکاهد و نه از خشونت آن چشم میپوشد. با این همه، پیوند میان دو قطب همیشه به یک اندازه موفق نیست و در برخی بخشها تغییر حالوهوا اندکی ناگهانی احساس میشود.
« حاصل، فضایی است که بیش از آنکه مجموعهای از قابهای مرتب و جداافتاده باشد، حس مکانی زنده و پیوسته دارد. »
قوتها و کاستیها
گفتوگوها نیز سهم بزرگی در پیشبرد اثر دارند. شخصیتها در سخنگفتن به خود فرصت میدهند جهانبینی و زخمهایشان را آشکار کنند، اما این پرگویی گاهی از نیروی کنش میکاهد. داستان، بهویژه هنگامی که میان ماجرای پپل، رابطههای عاطفی و زندگی جمعیِ مسافرخانه رفتوآمد میکند، ممکن است مکثهایی طولانی داشته باشد.
پیچوخمهای روایی نیز در بعضی لحظات توجه را از مشاهدهٔ شخصیتها به انتظار برای رخداد بعدی منتقل میکنند. اگر ریتم فیلم گاهی کند میشود، دلیلش تنها طول گفتوگوها نیست؛ اثر میخواهد در کنار داستان، زمان و خصلتِ زندگی روزمرهٔ این جمع را نیز در خود جای دهد. جمعبندی «The Lower Depths» اثری است که نیروی اصلیاش را از برخورد دو جهان و از تواناییاش در دیدن انسانها درون شرایط اجتماعیشان میگیرد.
ژان گابن و لویی ژووه رابطهای جذاب و چندلایه میسازند، دوربین رنوار محیط را به فضایی زنده بدل میکند و جمع ساکنان مسافرخانه به داستان کیفیتی اجتماعی میبخشد. در برابر این امتیازها، فاصلهگرفتن از فضای گورکی، نوسان گاه ناهماهنگ میان طنز و تلخی و افت ریتم در بخشهایی از فیلم قرار دارد.
ارزش اثر، در نهایت، نه در بینقصبودن ساختار، بلکه در نگاه انسانی و انعطافپذیر آن است. رنوار فرودستی را فقط به معنای محرومیت نمیگیرد؛ به ما نشان میدهد آدمهایی که در وضعیتی سخت گرفتار شدهاند، هنوز قادرند به یکدیگر نزدیک شوند، دیگری را از پشت برچسبهای اجتماعی ببینند و در دل محدودیت، امکان انتخاب را تصور کنند.
« گفتوگوها نیز سهم بزرگی در پیشبرد اثر دارند. »
جمعبندی
حاصل، فیلمی است که بیش از آنکه بر ضربههای روایی تکیه کند، در حافظه با چهرهها، لحنها و حرکت جمعیِ آدمهایش باقی میماند.



ثبت دیدگاه