نقد و بررسی
نقد The Lover | 1992
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خاطرهای که به تصویر بدل میشود فیلم «The Lover» ساختهٔ Jean-Jacques Annaud، اقتباسی از رمان نیمهخودزندگینامهای Marguerite Duras است؛ روایتی که بیش از آنکه بر رخدادهای پرشمار تکیه کند، در پی ثبت کیفیتی از حافظه، میل و اندوه است. داستان در سایگونِ دوران استعمار فرانسه میگذرد و رابطهٔ پنهانی دختری فرانسوی با مردی ثروتمند از خانوادهای چینی را دنبال میکند؛ اما جوهر فیلم را نمیتوان در شرح همین پیوند خلاصه کرد.
اثر میکوشد لحظهای گذرا را به تصویری ماندگار تبدیل کند: برخورد دو تن در فضایی که از همان آغاز، نابرابری و جدایی را در خود دارد. روایت، از دریچهٔ خاطره به گذشته مینگرد و گاه با صدای راوی، فاصلهای میان تجربهٔ زیسته و بازگویی آن پدید میآورد. این فاصله به فیلم حالوهوایی تأملی میبخشد، ولی همزمان پرسشی مهم را پیش میکشد: آیا ما با شخصیتهایی مستقل و پیچیده روبهرو هستیم، یا با چهرههایی که در حافظهٔ راوی و زیبایی تصویر شکل گرفتهاند؟
پاسخ فیلم یکسره روشن نیست و همین دوگانگی، هم از جذابیت آن میکاهد و هم به آن وجهی رازآمیز میدهد. سایگون؛ جغرافیای میل و محدودیت بزرگترین دستاورد فیلم، ساختن فضایی است که صرفاً پسزمینهٔ داستان نیست، بلکه در رفتار و سرنوشت آدمها حضور دارد. سایگون با نورهای گرم، رطوبت سنگین، خیابانهای پررفتوآمد و اتاقهای بسته، شهری همزمان اغواگر و خفهکننده است.
« پاسخ فیلم یکسره روشن نیست و همین دوگانگی، هم از جذابیت آن میکاهد و هم به آن وجهی رازآمیز میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دوربین Robert Fraisse با قاببندیهای سنجیده، میان شکوه دیداری و احساس محصوربودن تعادل برقرار میکند. حتی فضاهای باز نیز از فشار محیط رها نیستند؛ گویی مناسبات اجتماعی و خانوادگی، مانند هوای شرجی شهر، بر همهچیز سایه انداختهاند. در پس این تصاویر زیبا، شکافهای طبقاتی و نظم استعماری حضور دارند.
شخصیتها در جهانی زندگی میکنند که جایگاه اجتماعی، نژاد و ثروت بر امکان انتخاب اثر میگذارد. فیلم این ساختار را همیشه بهطور مستقیم تحلیل نمیکند، اما آن را در فاصلهٔ میان خانه و خیابان، در نگاه دیگران و در قواعدی که رابطه را پنهان نگه میدارند، محسوس میسازد. بااینحال، گاهی زیبایی بصری چنان مسلط میشود که خودِ فضا به تماشاییترین وجه اثر بدل میگردد و نیروهای تاریخی و اجتماعی پشت آن کمرنگ میمانند.
رابطهای نابرابر و دوپهلو پیوند میان دختر و مرد، موتور عاطفی فیلم است؛ اما فیلم آن را به عاشقانهای ساده و بیخطر فرو نمیکاهد. میان آن دو تفاوت سن، ثروت، جنسیت و جایگاه اجتماعی وجود دارد و این تفاوتها بر معنای هر دیدار سایه میاندازند. دختر در ظاهر از خانوادهای فقیر میآید و آیندهاش در معرض تصمیمهای دیگران است؛ بااینحال، در خلوت رابطه، اغلب اوست که ابتکار عمل را در دست میگیرد و قواعد نزدیکی را تعیین میکند.
« دوربین Robert Fraisse با قاببندیهای سنجیده، میان شکوه دیداری و احساس محصوربودن تعادل برقرار میکند. »
شخصیتها و اجرا
مرد نیز ثروتمند است، اما در برابر خواست خانواده و سنت، آزادی محدودی دارد. این جابهجایی قدرت، تنش جالبی میآفریند. دختر نه صرفاً قربانی شرایط است و نه قهرمانی که بتواند همهٔ محدودیتها را کنار بزند. او میکوشد برای نخستینبار خواست خود را تجربه کند، اما فیلم گاه استقلالش را با توانایی اثرگذاری بر مرد یکی میگیرد؛ گویی قدرت او عمدتاً در مهارتش برای تسخیر عاطفی دیگری خلاصه میشود.
همین مسئله از نظر اخلاقی و روانشناختی اهمیت دارد، بهویژه آنکه سن کم دختر، پرسشهای جدی دربارهٔ رضایت، نابرابری و مسئولیت را ناگزیر میسازد. فیلم این پرسشها را برمیانگیزد، اما همیشه با دقت کافی در آنها مکث نمیکند. بازیها؛ معنا در نگاه و مکث Jane March حضوری سرد و درعینحال شکننده دارد؛ بازیاش از نمایش آشکار احساسات پرهیز میکند و شخصیت را در فاصلهای مبهم نگه میدارد.
در این خویشتنداری، نوعی مقاومت دیده میشود: دختر همیشه آنچه را از او انتظار میرود به زبان نمیآورد و گاه نگاهش از گفتوگوهای پیرامونش گویاتر است. Tony Leung Ka-fai نیز مردی را میسازد که میان میل شخصی و فرمان خانواده گرفتار است. سکوت و تردید او، بهجای آنکه شخصیت را کاملاً توضیح دهد، بر دشواری فهمیدن او میافزاید.
« مرد نیز ثروتمند است، اما در برابر خواست خانواده و سنت، آزادی محدودی دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیهای فیلم در بهترین لحظهها به جای شرحدادن، حس را منتقل میکنند. نگاههای کوتاه، مکثها و تغییرات جزئی در رفتار، بار عاطفی صحنهها را افزایش میدهند. بااینهمه، شخصیتهای فرعی و فضای خانوادگی آنقدر مجال رشد نمییابند که بتوانند جهان اصلی فیلم را بهطور کامل گسترش دهند. خانوادهٔ دختر، با خشونت عاطفی و فرسودگیاش، میتواند دریچهای مهم به تنهایی او باشد؛ اما فیلم بیشتر از آنکه این تنهایی را بکاود، آن را به عاملی برای گریز او از خانه تبدیل میکند.
زیباییشناسی و موسیقی فیلم زبان بصری خود را با وسواس میسازد. رنگهای گرم و نورهای کمجان، همزمان بافتی حسی و حالتی از فرسودگی پدید میآورند. اتاقها، کشتیها و خیابانها نه مکانهایی خنثی، بلکه فضاهایی هستند که خاطره در آنها رسوب کرده است. قابها گاه آنقدر دقیق و آراستهاند که بیننده را به تماشای سطح تصویر فرامیخوانند؛ اما همین دقت میتواند به محدودیت بدل شود.
در بعضی لحظهها، زیبایی صحنه جای کاوش روانی را میگیرد و آدمها بیش از آنکه در حال زیستن باشند، در قابهایی خوشساخت محبوس به نظر میرسند. موسیقی Gabriel Yared و استفاده از سکوت، فضای حسی فیلم را تقویت میکنند. صداها و مکثها به صحنههای خصوصی وزن میدهند و از توضیح مستقیم میکاهند.
« بازیهای فیلم در بهترین لحظهها به جای شرحدادن، حس را منتقل میکنند. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، روایت در بخشهایی بیش از اندازه به شور عاشقانه و تأثیر عاطفی تصویر تکیه دارد. نتیجه، فیلمی است که در ساختن حالوهوا تواناست، اما گاه از پرداختن به پیامدهای آن حالوهوا بازمیماند: تنهایی شخصیتها، آیندهای که پیش رویشان قرار دارد و معنایی که هر یک از این رابطه برای خود میسازد.
ریتم و حدود روایت «The Lover» فیلمی کمحادثه و متکی بر تکرار دیدارها، فضاها و حسهاست. پیشرفت آن بیشتر در تغییر کیفیت رابطه و انباشتهشدن معنای جزئیات رخ میدهد تا در گرهافکنیهای داستانی. این شیوه با منطق خاطره سازگار است: گذشته همیشه به ترتیب رویدادها بازنمیگردد، بلکه از راه تصویرها و احساسات پراکنده جان میگیرد.
اما ریتم کند فیلم ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار تحول داستانی پیوسته دارند، فرساینده باشد. از سوی دیگر، روایت گاهی آنقدر بر کشش میان دو شخصیت متمرکز میماند که جهان بیرون از رابطه کموبیش حاشیهای میشود. فیلم محدودیتهای اجتماعی را نشان میدهد، ولی کمتر فرصت میدهد شخصیتها دربارهٔ آنها بیندیشند یا پیامدهایشان را در زندگی روزمره تجربه کنند.
« بااینحال، روایت در بخشهایی بیش از اندازه به شور عاشقانه و تأثیر عاطفی تصویر تکیه دارد. »
جمعبندی
به همین دلیل، اثر بیش از آنکه تصویری جامع از جامعهٔ پیرامون خود باشد، پرترهای حسی از رابطهای خاص است؛ پرترهای زیبا و پرتنش که در کاوش روانی، به اندازهٔ زیبایی دیداریاش گسترده نمیشود. جمعبندی «The Lover» اثری است که نیروی اصلیاش را از تصویر، فضا و ابهام عاطفی میگیرد. Jean-Jacques Annaud با همراهی بازیهای کمگو و موسیقی اثرگذار، سایگونی گرم و سنگین میآفریند و رابطهای را به تصویر میکشد که هم جاذبه دارد و هم از نابرابری و محدودیت جدا نیست.
فیلم در ثبت لحظههای خصوصی و تبدیل خاطره به حس سینمایی موفق است؛ اما گاهی شیفتگیاش به زیبایی و شور عاشقانه، شخصیتها را از عمق بیشتر محروم میکند و پرسشهای اخلاقی و اجتماعی را نیمهگشوده باقی میگذارد. ارزش فیلم در آن نیست که پاسخی قطعی دربارهٔ عشق یا آزادی عرضه کند؛ اهمیتش بیشتر در حفظ تنش میان میل و مانع، اختیار و وابستگی، تصویر و خاطره است.
تماشاگر با اثری روبهرو میشود که میتواند هم مسحورکننده باشد و هم ناآرامکننده: زیباییاش بهسرعت در ذهن میماند، اما ابهامهایش نیز پس از پایان تماشا همچنان با او همراه میشوند.
« جمعبندی «The Lover» اثری است که نیروی اصلیاش را از تصویر، فضا و ابهام عاطفی میگیرد. »



ثبت دیدگاه