نقد و بررسی
نقد The Loved Ones | 2010
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای ساده، کابوسی نامتعارف «The Loved Ones» از موقعیتی آشنا در درام نوجوانانه آغاز میشود: دعوت به جشن پایان سال و پاسخی منفی. اما فیلمساز، شان بیرن، این امتناع معمولی را به نقطهٔ شروع کابوسی میبرد که هرچه پیشتر میرود، از قواعد متعارف فیلمهای دبیرستانی و حتی وحشت فاصلهٔ بیشتری میگیرد.
برنت دعوت همکلاسیاش، لولا، را رد میکند و پس از آن در موقعیتی گرفتار میشود که ظاهراً قرار است شکل بیمارگونهای از همان جشن را بازسازی کند. جذابیت ایده فقط در غافلگیری آن نیست؛ در تضاد میان ظاهر آشنا و واقعیت هولناک نهفته است. جشن پایان سال، لباس رسمی، موسیقی و انتظارِ پذیرفتهشدن، همگی نشانههایی از مناسک اجتماعی نوجوانیاند.
فیلم این عناصر را از زمینهٔ معمولشان بیرون میکشد و به اجزای صحنهای تهدیدآمیز بدل میکند. به این ترتیب، وحشت از دل موقعیتی آشنا سربرمیآورد، نه از جهانی کاملاً بیگانه و فراطبیعی. خشونت بهمثابه نمایش خشونت در فیلم تنها وسیلهای برای شوکهکردن نیست؛ بخشی از منطق نمایشی آن است. لولا و پدرش میکوشند آن شب را مطابق تصویری آشفته و تحریفشده از یک جشن پیش ببرند.
« جذابیت ایده فقط در غافلگیری آن نیست؛ در تضاد میان ظاهر آشنا و واقعیت هولناک نهفته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین اصرار بر تشریفات، در کنار آزار و تهدید، فضایی میسازد که هم هولناک است و هم بهطرزی سیاه مضحک. فیلم بارها مخاطب را میان دلزدگی، تنش و خندهای ناخوشایند معلق نگه میدارد؛ خندهای که نه از بیاهمیت بودن رنج برنت، بلکه از نامعقولبودن موقعیت و جدیت بیمارگونهٔ برگزارکنندگان آن برمیخیزد.
بااینحال، این ترکیب همیشه به یک اندازه موفق نیست. طنز سیاه در بخشهایی شدت خشونت را قابلتحملتر میکند و به فیلم هویتی متمایز میبخشد، اما گاهی خشونت آنقدر طول میکشد که از کارکرد دراماتیک خود فاصله میگیرد. در چنین لحظاتی، تماشاگر ممکن است بهجای آنکه بیشتر دربارهٔ شخصیتها یا وضعیت روانیشان کنجکاو شود، صرفاً منتظر پایانیافتن صحنه بماند.
فیلم در کنترل این مرز، جسور است، اما همیشه خویشتندار نیست. لولا و پدر: شرارت در قاب خانه لولا از آن شخصیتهایی است که حضورش بهسرعت بر فضای فیلم مسلط میشود. آرامش ظاهری و شوق کودکانهای که در رفتار او دیده میشود، با خشونت اعمالش تضادی آزارنده میسازد. این تناقض، او را به شخصیتی مؤثر در ژانر وحشت بدل میکند: نه هیولایی ناشناخته، بلکه کسی که رفتارهای معمول و حتی لحظاتی از لطافت را به شکلی منحرف و تهدیدآمیز به کار میگیرد.
« همین اصرار بر تشریفات، در کنار آزار و تهدید، فضایی میسازد که هم هولناک است و هم بهطرزی سیاه مضحک. »
شخصیتها و اجرا
بازی رابین مکلیوی این دوگانگی را با انرژی و دقت منتقل میکند؛ او از اغراق لازم برای طنز سیاه بهره میبرد، بیآنکه خطر شخصیت را کاملاً به شوخی بدل کند. پدر لولا نیز با حضوری سنگین و تهدیدآمیز، به تثبیت فضای خانه کمک میکند. رابطهٔ این دو، حس بستهبودن جهانی را میسازد که در آن خشونت نه اتفاقی بیرونی، بلکه بخشی از نظم روزمره است.
با وجود تأثیرگذاری این زوج، فیلم برای توضیح انگیزهها و شکلگیری شخصیتشان مجال زیادی فراهم نمیکند. این کمبود ممکن است برای تماشاگرانی که به روانشناسی مفصل شخصیتها اهمیت میدهند، محدودکننده باشد؛ اما از سوی دیگر، ابهام و ناتمامماندن توضیحها به حس کابوسوار اثر یاری میرساند. برنت؛ قربانیای با گذشتهٔ سنگین برنت فقط هدف خشونت دیگران نیست.
فیلم از همان آغاز نشانههایی میدهد که او پیش از ربودهشدن نیز با رنجی شخصی و حلنشده دستوپنجه نرم میکند. این لایه، تجربهٔ او را از یک تلاش ساده برای بقا فراتر میبرد: خطر بیرونی با اندوه و آسیبپذیری درونی پیوند میخورد. همین پیوند سبب میشود همدلی با او صرفاً بر پایهٔ بیگناهبودنش در برابر مهاجمان شکل نگیرد، بلکه از مشاهدهٔ دشواریِ تحملکردن زندگیاش نیز نیرو بگیرد.
« پدر لولا نیز با حضوری سنگین و تهدیدآمیز، به تثبیت فضای خانه کمک میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازی زاویر ساموئل در نقش برنت، خویشتندار و جسمانی است. او وحشت را بیش از آنکه با واکنشهای نمایشی نشان دهد، در فرسودگی، درماندگی و تلاش برای حفظ ارادهاش بازتاب میدهد. در برابر اجرای پررنگ و پرتحرک مکلیوی، این بازی کمادعاتر، تعادل مناسبی ایجاد میکند. بااینحال، چون بخش بزرگی از روایت در وضعیت اسارت و شکنجه میگذرد، فرصت گسترش وجوه گوناگون شخصیت برنت محدود میماند؛ فیلم بیشتر بر تابآوری او تمرکز دارد تا بر تحول درونی پیچیدهاش.
دو مسیر روایی و مسئلهٔ ریتم فیلم در کنار ماجرای اسارت برنت، خطی دیگر را نیز دنبال میکند که به زندگی دوستان و نزدیکان او مربوط است. این جابهجاییها گاهی به تعلیق کمک میکنند: مخاطب از آنچه در خانهٔ لولا رخ میدهد فاصله میگیرد و همزمان با پیامدهای غیبت برنت روبهرو میشود. اما این خط فرعی همیشه به اندازهٔ داستان اصلی جذابیت ندارد و ممکن است تمرکز روایی را از تنش مرکزی دور کند.
ریتم فیلم نیز ناهموار است. ساختار داستانی آن بر افزایش تدریجی فشار و پیشرفتن به سوی موقعیتهایی غریبتر تکیه دارد؛ رویکردی که کنجکاوی را زنده نگه میدارد و از پیشبینیپذیری کامل جلوگیری میکند. بااینحال، تکرار موقعیتهای آزاردهنده و کشآمدن برخی صحنهها، بهخصوص در میانهٔ فیلم، از شتاب روایت میکاهد.
« بازی زاویر ساموئل در نقش برنت، خویشتندار و جسمانی است. »
قوتها و کاستیها
فیلم در لحظات مؤثرش دقیقاً میداند چگونه انتظار را به اضطراب تبدیل کند، اما در لحظاتی دیگر، گویی شدت را با طول صحنه یکی میگیرد. میزانسن، موسیقی و فضای محصور خانهٔ لولا نقش مهمی در شکلدادن به وحشت دارد. فضای بسته و وسایل آشنا، بهجای آنکه حس امنیت ایجاد کنند، به بخشی از دستگاه تهدید تبدیل میشوند.
تقابل میان نظم ظاهری و خشونت پنهان، بهویژه در صحنههایی که تشریفات یک جشن را تداعی میکنند، از عناصر بصری مؤثر فیلم است. این تضاد به اثر اجازه میدهد بدون توضیحهای فراوان، هراس را از دل جزئیات محیط بسازد. موسیقی و انتخاب ترانهها نیز به ساختن لحن نامتعارف فیلم کمک میکنند. قطعاتی که میتوانستند یادآور خاطرات نوجوانی یا فضای جشن باشند، در بستری ناآرام و تهدیدآمیز شنیده میشوند.
این ناهمخوانی، همان ترکیب مرکزی اثر را تقویت میکند: دلفریبی سطحی در کنار خشونتی عریان. فیلم از نظر فنی بیش از آنکه به جلوهگری پرزرقوبرق متکی باشد، بر کنترل فضا، بازیها و تضادهای صوتی و بصری تکیه دارد. جمعبندی «The Loved Ones» فیلمی برای هر سلیقهای نیست. خشونت صریح و گاه طولانی آن ممکن است تماشاگر را پس بزند، و بعضی شخصیتها نیز بیش از آنکه پرداخت روانشناختی مفصلی پیدا کنند، در خدمت لحن افراطی و کابوسوار فیلم باقی میمانند.
« میزانسن، موسیقی و فضای محصور خانهٔ لولا نقش مهمی در شکلدادن به وحشت دارد. »
جمعبندی
بااینهمه، ترکیب وحشت با طنزی سیاه، بازی تأثیرگذار رابین مکلیوی و زاویر ساموئل، و ایدهٔ مرکزیِ تبدیل یک دعوت ساده به تجربهای هولناک، به اثر هویتی مشخص میبخشد. فیلم در بهترین لحظاتش میان سرگرمکنندگی و انزجار، و میان امر مضحک و واقعاً ترسناک، تعادلی ناپایدار اما جذاب برقرار میکند.
همین بیثباتی بخشی از نیروی آن است: تماشاگر مطمئن نیست باید از موقعیت بخندد، چشم برگرداند یا با اضطراب منتظر بماند. «The Loved Ones» در نهایت بیش از آنکه اثری ظریف و متوازن باشد، تجربهای خشن و بیپرواست؛ تجربهای که ممکن است بعضی را فرسوده کند، اما بهآسانی از ذهن محو نمیشود.



ثبت دیدگاه