نقد و بررسی
نقد The Love Witch | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
افسونِ عشق، بازسازیِ یک رؤیای قدیمی «جادوگر عشق» ساختهٔ آنا بیلر، فیلمی است که پیش از آنکه قصهاش را پیش ببرد، جهانی دیداری را پیش روی تماشاگر میگشاید؛ جهانی آکنده از رنگهای اشباعشده، لباسهای پرجزئیات، دکورهای تئاتری و ژستهایی که گویی از دل سینمای ملودراماتیک دهههای گذشته بیرون آمدهاند.
ظاهر اثر نه تزئینی گذرا، بلکه زبان اصلی آن است: فیلم از همان ابتدا اعلام میکند که قرار نیست واقعگرایی روزمره را بازنمایی کند، بلکه میخواهد افسانهای معاصر و اندکی مسموم بسازد؛ افسانهای دربارهٔ میل، نقشهای جنسیتی و تصور وسواسآمیزِ عشق. این انتخاب، هم بزرگترین امتیاز فیلم است و هم سرچشمهٔ بخشی از دشواریهایش.
«جادوگر عشق» با وفاداری به شکل و حالوهوای فیلمهای رنگی قدیمی، به اثری یگانه بدل میشود، اما گاه چنان در شیفتگی به ظاهر خود فرومیرود که ضرباهنگ و پیوستگی روایی را به حاشیه میراند. حاصل، تجربهای است که بیش از آنکه به دنبال تعلیق داستانی باشد، از تماشاگر میخواهد در تصویرها، صداها و تناقضهایش مکث کند.
قهرمانی در جستوجوی عشق، یا خیالِ تسلط بر آن الین پارکس، با بازی سامانتا رابینسون، جادوگری امروزی است که میکوشد با افسون و آیینهای جادویی عشق را به سوی خود بکشاند. او پس از گذشتهای آشفته به شهری تازه میآید و با امید یافتن رابطهای آرمانی، در پی مردانی میرود که بتوانند خلأ عاطفیاش را پر کنند.
« این انتخاب، هم بزرگترین امتیاز فیلم است و هم سرچشمهٔ بخشی از دشواریهایش. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این خط داستانی در ظاهر ساده است؛ اما فیلم از دل همین جستوجوی عاشقانه، پرسشی پیچیدهتر بیرون میکشد: آیا الین واقعاً در پی پیوندی دوسویه است، یا میخواهد تصویری از عشق را به دیگری تحمیل کند؟ الین شخصیتی است که هم قدرت و استقلال دارد و هم به تأیید مردانه وابسته میماند. توانایی او در افسونکردن دیگران، در کنار نیاز شدیدش به خواستهشدن، تناقضی میسازد که فیلم آن را نه با توضیحهای مستقیم، بلکه از راه رفتارها و مناسباتش آشکار میکند.
او میخواهد در مرکز توجه باشد، اما توجهی که طلب میکند بیشتر به شیفتگی مطلق شباهت دارد تا شناخت متقابل. از این رو، جادو در فیلم فقط نیرویی ماورایی نیست؛ صورت اغراقشدهٔ میل به کنترلکردن احساسات دیگری است. تصویرپردازی؛ زیباییای که آرام نمیگیرد مهمترین دستاورد «جادوگر عشق» طراحی بصری آن است.
رنگها با شدتی کمنظیر در قاب حضور دارند و ترکیب قرمزها، بنفشها، آبیها و زردها فضایی رؤیایی اما ناآرام پدید میآورد. خانهها و اتاقها چنان آراستهاند که گویی هر شیء از پیش برای ایفای نقشی نمادین انتخاب شده است. شمعها، گیاهان، جامها و وسایل آیینی تنها بخشی از دکور نیستند؛ آنها دنیای ذهنی الین را به فضای فیزیکی فیلم منتقل میکنند.
لباس و آرایش نیز در همین نظام تصویری جایگاهی محوری دارند. ظاهر الین بهدقت ساخته شده و آرایش چشم او بهویژه بخشی از قدرت نمایشی شخصیت است: نگاهش گاه همچون ابزار اغوا عمل میکند و دوربین با تأکید بر چهرهاش، فاصلهٔ میان زیبایی و تهدید را محو میسازد. این زیبایی، برخلاف تصویری که در نگاه نخست وعده میدهد، آرامشبخش نیست.
« الین شخصیتی است که هم قدرت و استقلال دارد و هم به تأیید مردانه وابسته میماند. »
شخصیتها و اجرا
هرچه قابها دلفریبتر میشوند، احساس تصنع و اضطراب نیز قوت میگیرد. فیلم از تماشاگر میخواهد هم مجذوب این جهان شود و هم نسبت به افسون آن بدگمان بماند. بازیها و لحنِ نمایشی بازی سامانتا رابینسون یکی از مهمترین انتخابهای فیلم است. او الین را با لحنی حسابشده، حرکاتی سنجیده و چهرهای تقریباً بینقص میسازد؛ اجرایی که عمداً از روانگرایی واقعگرایانه فاصله میگیرد.
این شیوه با فضای فیلم سازگار است و به شخصیت حالتی اسطورهای و صحنهپردازانه میبخشد. با این حال، همین فاصلهگذاری ممکن است برای بخشی از مخاطبان به بازی اغراقآمیز یا حتی یکنواخت بینجامد. دیگر بازیها نیز در امتداد همین زیباییشناسی پیش میروند. گفتوگوها گاه چنان شمرده و رسمی ادا میشوند که بیشتر یادآور اجرای تئاتریاند تا مکالمهای طبیعی.
این تصمیم میتواند طنزی خشک و مؤثر بسازد، اما در بعضی صحنهها حس تصنع را از حد مطلوب فراتر میبرد. مسئله فقط این نیست که بازیها طبیعی نیستند؛ پرسش اصلی آن است که آیا هر لحظه از فیلم این تصنع را بهعنوان بخشی از سبک خود به کار میگیرد یا نه. پاسخ همیشه روشن نیست، و همین ابهام در دریافت لحن اثر نقش دارد.
طنز، وحشت و ناهماهنگیِ دلپذیر فیلم میان کمدی سیاه، وحشت روانشناختی و ملودرام عاشقانه رفتوآمد میکند. بسیاری از موقعیتها از فاصلهٔ میان جدیت شخصیتها و نامتعارفبودن سخنان یا رفتارهایشان طنز میسازند. گفتوگوهای مربوط به رابطه، جنسیت و انتظارات دوگانهٔ زن و مرد، گاهی چنان خشک و بیپردهاند که خندهای ناخودآگاه برمیانگیزند.
« هرچه قابها دلفریبتر میشوند، احساس تصنع و اضطراب نیز قوت میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در عین حال، پیامدهای تاریکِ جستوجوی الین برای عشق، فضای داستان را به قلمرو وحشت نزدیک میکند. این آمیزش هم جذاب است و هم ناپایدار. گاه فیلم با دقت میان خنده و تهدید تعادل برقرار میکند؛ لحظهای دیگر، تغییر لحن چنان ناگهانی است که تماشاگر نمیداند باید صحنه را جدی بگیرد یا آن را بهمنزلهٔ شوخی بخواند.
این ناهماهنگی الزاماً نشانهٔ شکست نیست؛ بخشی از هویت نامتعارف فیلم است. بااینحال، هر جا که طنز، ترس و ملودرام نتوانند در یک فضای مشترک قرار گیرند، اثر کمی از انسجام خود را از دست میدهد. ریتمی که در افسون خود درنگ میکند «جادوگر عشق» از آن دسته فیلمهایی نیست که برای رسیدن به نقطهٔ بعدی داستان شتاب داشته باشد.
صحنهها گاهی بیش از آنچه برای پیشبرد روایت نیاز است ادامه پیدا میکنند و فیلم با تکرار موقعیتها، مجال میدهد تا تماشاگر به رنگها و رفتارها عادت کند. این مکثها در بخشهایی به ساختن فضای خاص اثر کمک میکنند؛ در بخشهایی دیگر، به کشآمدن روایت میانجامند. از آنجا که نیروی اصلی فیلم در تصویر و لحن است، کندی ریتم همیشه بیثمر نیست.
بعضی سکونها احساس مصنوعی و خوابگونهٔ جهان داستان را تقویت میکنند. اما تکرار الگوهای روایی، بهویژه در میانهٔ فیلم، ممکن است صبر مخاطبی را که انتظار تحول مداوم دارد بیازماید. فیلم بیشتر به یک مجموعهٔ آیینی میماند تا روایتی پرشتاب: بازگشتها و تکرارها بخشی از معنا هستند، ولی هر تکراری به همان اندازه ضرورت دراماتیک ندارد.
« در عین حال، پیامدهای تاریکِ جستوجوی الین برای عشق، فضای داستان را به قلمرو وحشت نزدیک میکند. »
قوتها و کاستیها
خوانش جنسیتی؛ میان نقد و بازتولیدِ خیال فیلم با تصویر زن اغواگر و جادوگر بازی میکند؛ چهرهای که در سینمای کلاسیک همزمان ترسناک، جذاب و تهدیدکننده بوده است. الین از یک سو نیروی کنشگر داستان است و برای رسیدن به خواستههایش دست به عمل میزند؛ از سوی دیگر، تعریف او از عشق به مجموعهای از نقشها و انتظارات کلیشهای گره خورده است.
فیلم از این راه، فاصلهٔ میان قدرت ظاهری و آسیبپذیری درونی را برجسته میکند. بااینهمه، جهتگیری فکری اثر همیشه بهروشنی صورتبندی نمیشود. گاهی به نظر میرسد فیلم مناسبات جنسیتی و نسخههای فرهنگیِ عشق را نقد میکند؛ گاهی نیز چنان شیفتهٔ صورتهای اغواگرانهٔ خود میشود که نقدش در پس زیباییشناسی پرزرقوبرق کمرنگ میماند.
همین دوگانگی میتواند برای مخاطب جذاب باشد، زیرا فیلم را از پاسخهای آسان دور نگه میدارد؛ اما ممکن است احساس ناتمامی یا تردید در پیام نهایی نیز بهجا بگذارد. در هر حال، پرسش مرکزی آن نه صرفاً دربارهٔ جادو، بلکه دربارهٔ این تصور است که عشق را میتوان با اجرای درستِ یک نقش به دست آورد.
جمعبندی «جادوگر عشق» اثری مستقل و نامتعارف است که قدرت اصلیاش را از تصویر، رنگ، لباس و لحن نمایشی میگیرد. فیلمی است دربارهٔ جستوجوی عشق که خود را در جامهٔ افسانهای جادویی عرضه میکند و در همان حال، کلیشههای عاشقانه و جنسیتی را به صحنه میآورد تا آنها را هم جذاب و هم نگرانکننده نشان دهد.
« فیلم از این راه، فاصلهٔ میان قدرت ظاهری و آسیبپذیری درونی را برجسته میکند. »
جمعبندی
طنز خشک، فضاسازی خیرهکننده و شخصیت محوریِ بهیادماندنی، تجربهای متمایز میسازند؛ اما ریتم کند، بازیهای اغراقآمیز و نوسان میان جدیت و شوخی ممکن است مانع همراهی کامل برخی تماشاگران شود. این فیلم برای مخاطبی مناسبتر است که از سینمای سبکپرداز، کنداندیش و آگاه به تاریخ تصویر لذت میبرد؛ مخاطبی که حاضر است بهجای دنبالکردن پیوستهٔ قصه، در جزئیات قابها و تناقضهای شخصیتها مکث کند.
جادوی اثر بیش از آنکه در افسونهای داستانیاش باشد، در تواناییاش برای ساختن جهانی است که تماشاگر را همزمان مجذوب و کمی بیقرار میکند.



ثبت دیدگاه