نقد و بررسی
نقد شوهر گمشده (The Lost Husband) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی آشنا در جغرافیایی تازه «The Lost Husband» درامی عاشقانه و خانوادگی به نویسندگی و کارگردانی Vicky Wight است که از رمانی به همین نام نوشتهٔ Katherine Center اقتباس شده است. فیلم با موقعیتی تلخ آغاز میشود: لیبی، زنی که همسرش را از دست داده، همراه دو فرزندش به مزرعهٔ بزِ خالهاش در مرکز تگزاس میرود تا از نو زندگیاش را سامان دهد.
اما اثر، اندوه را به ملودرامی پرهیاهو بدل نمیکند؛ ترجیح میدهد رنج شخصیتها را در کارهای روزمره، سکوتها و تلاش برای عادتکردن به محیطی تازه دنبال کند. این انتخاب، هم سرچشمهٔ لطافت فیلم است و هم یکی از محدودیتهایش: قصه با آرامشی دلپذیر پیش میرود، اما کمتر حاضر است از مسیر آشنای خود خارج شود.
مزرعه بهمثابه امکان دوبارهزیستن مزرعه در فیلم صرفاً پسزمینهای روستایی برای شکلگیری یک رابطهٔ عاشقانه نیست؛ فضایی است که لیبی را وادار میکند به جای ماندن در خاطره، با زندگیِ ملموس و روزانه روبهرو شود. کار با بزها، مسئولیتهای تازه و حضور در خانهای ناآشنا، تجربهٔ سوگ را به امری بدنی و عینی بدل میکند: باید برخاست، آموخت، اشتباه کرد و فردا دوباره کوشید.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در این جغرافیای باز، زندگی به شکل خطی و منظم پیش نمیرود، اما ریتم آن از شهر و بحران اولیه فاصله دارد. مزرعه فرصتی برای مکث فراهم میآورد؛ فرصتی که شخصیتها در آن میتوانند زخمهایشان را پنهان نکنند، بیآنکه تمام هویتشان به همان زخم فروکاسته شود. فیلم در این وجه، تصویری ساده اما مؤثر از بازسازی خویشتن میسازد: گاه آغاز تازه نه با تصمیمی قهرمانانه، بلکه با پذیرش کارهای کوچک و تکراری ممکن میشود.
لیبی و بازی لزلی بیب مرکز ثقل عاطفی فیلم، اجرای Leslie Bibb در نقش لیبی است. او شخصیت را با اندوهی فروخورده و آسیبپذیریِ کنترلشده پیش میبرد؛ نه چنان سرد که از او فاصله بگیریم و نه چنان نمایشی که سوگش به ابزاری برای تحریک احساسات بدل شود. در بهترین لحظهها، بیب به تماشاگر اجازه میدهد تغییرات کوچک شخصیت را ببیند: احتیاطی که اندکاندک نرم میشود، و زنی که بهتدریج دوباره میتواند برای آینده جا باز کند.
بااینحال، عمق روانی لیبی همیشه به یک اندازه پرداخت نمیشود. فیلم گاه از تجربهٔ درونی او بهسرعت عبور میکند و به جای آنکه تناقضها و مقاومتهایش را بیشتر بکاود، او را در مسیر آشنای التیام قرار میدهد. در نتیجه، بازی بیب از آنچه متن در اختیارش میگذارد غنیتر به نظر میرسد. او به لحظات ساده وزن میبخشد، اما نمیتواند بهتنهایی تمام خلأهای نوشته را پر کند.
« در این جغرافیای باز، زندگی به شکل خطی و منظم پیش نمیرود، اما ریتم آن از شهر و بحران اولیه فاصله دارد. »
شخصیتها و اجرا
جیمز و شکلگیری رابطه جیمز، مدیر مزرعه با رفتار سختگیرانه و گذشتهٔ اندوهبار، ابتدا مانعی در برابر آسودگی لیبی به نظر میرسد و سپس به یکی از همراهان اصلی او بدل میشود. رابطهٔ این دو از کشمکشهای جزئی و همکاری روزمره نیرو میگیرد؛ از همین رو، برخلاف بعضی عاشقانههای شتابزده، پیوندشان در بیشتر لحظات تصنعی جلوه نمیکند.
Josh Duhamel در نقش جیمز حضوری آرام و مهارشده دارد و تضاد میان ظاهر خشک شخصیت و جنبهٔ مهربانتر او را قابلقبول میسازد. نکتهٔ مثبت آن است که فیلم رابطه را تنها در قالب جاذبهٔ ظاهری تعریف نمیکند. نزدیکی میان دو شخصیت با تجربهٔ فقدان، کار مشترک و اعتماد تدریجی پیوند دارد. بااینحال، برخی چرخشهای عاطفی به اندازهٔ کافی زمینهچینی نمیشوند و بعضی رفتارها بیش از آنکه از پیچیدگی آدمهای واقعی برآیند، برای پیشبردن قصه طراحی شدهاند.
شیمی بازیگران به نرمی اثر کمک میکند، اما این نرمی گاهی نارساییهای منطق روایی را میپوشاند، نه آنکه برطرفشان کند. خانواده، کودکان و پیوندهای ناتمام فیلم در کنار داستان لیبی و جیمز، رابطهٔ مادر با فرزندانش را نیز وارد میدان میکند. حضور کودکان فقط برای افزودن لحظههای شیرین نیست؛ آنان یادآور آناند که سوگ در خانواده تجربهای یکسان ندارد.
« نکتهٔ مثبت آن است که فیلم رابطه را تنها در قالب جاذبهٔ ظاهری تعریف نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
هر یک به شیوهای متفاوت با فقدان و تغییر کنار میآیند و این تفاوت، مسئولیت لیبی را دشوارتر میکند. فیلم بهدرستی نشان میدهد که شروع دوبارهٔ یک مادر، جدا از احساس امنیت و سازگاری فرزندانش نیست. موضوع خانواده از طریق نسبتهای خویشاوندی نیز گسترش مییابد. مزرعه برای لیبی تنها پناهگاهی موقت نیست؛ جایی است که پرسشهایی دربارهٔ اعتماد، تعلق و معنای خانه را پیش میکشد.
بااینهمه، برخی شخصیتهای فرعی بیشتر کارکرد روایی دارند تا زندگی مستقل. انگیزهها یا واکنشهایشان گاه ناگهانی و کمپشتوانه به نظر میرسد و همین مسئله میتواند پیوند عاطفی تماشاگر با بخشی از ماجرا را دشوار کند. لحن، تصویر و ریتم آرام لحن فیلم گرم، آرام و آشتیجویانه است. طبیعت تگزاس، کار مزرعه و فضای روستایی به اثر نوعی آسودگی میبخشد؛ آسودگیای که با موضوع سوگ تضاد دارد، اما لزوماً آن را بیاثر نمیکند.
فیلم میکوشد بگوید زندگی پس از فقدان همچنان میتواند لحظههای روشن داشته باشد، بیآنکه آن روشنایی رنج گذشته را انکار کند. در بهترین لحظهها، این رویکرد احساسی و انسانی است. اما نرمیِ لحن گاهی به هموارکردن بیش از حد تضادها میانجامد. درام موضوعاتی چون مرگ، جدایی و آسیبپذیری را پیش میکشد، ولی کمتر به پیامدهای تلخ و پیچیدهٔ آنها مجال بروز میدهد.
« هر یک به شیوهای متفاوت با فقدان و تغییر کنار میآیند و این تفاوت، مسئولیت لیبی را دشوارتر میکند. »
قوتها و کاستیها
ریتم ملایم فیلم برای تماشاگرانی که به دنبال تجربهای آرام و تسلیبخشاند مناسب است؛ برای کسانی که از درام انتظار تنش روانی، تحول دشوار یا کاوش عمیقتر دارند، ممکن است کمجان جلوه کند. فیلم در پی شوکآفرینی نیست، اما گاهی از ترس برهمزدن آرامش خود، از لحظههای جدیتر نیز فاصله میگیرد.
پیشبینیپذیری و محدودیتهای فیلمنامه مسیر کلی قصه از همان ابتدا چندان رازآلود نیست. تماشاگر میتواند حدس بزند شخصیتها به کدام سمت حرکت خواهند کرد و غافلگیریهای رواییِ اثر نیز چندان پرشمار نیستند. این پیشبینیپذیری بهخودیخود نقصی قطعی نیست؛ در قصههای خانوادگی، گاهی لذت اصلی نه در دانستن مقصد، بلکه در همراهشدن با مسیر است.
مشکل زمانی پدید میآید که برخی صحنهها و واکنشها نیز به اندازهٔ مقصد قابلحدس باشند. فیلمنامه در پرداخت بعضی شخصیتها و گذارهای احساسی، یکدستی لازم را ندارد. گاه قصه از لحظهای به لحظهٔ دیگر میرود، بیآنکه تغییر درونی شخصیتها کاملاً شکل گرفته باشد. از همینجا میآید دوگانگیِ تجربهٔ تماشاگران: برخی از سادگی و صمیمیت فیلم استقبال میکنند، درحالیکه برخی دیگر شخصیتها را نامنسجم مییابند یا نمیتوانند با آنان ارتباط برقرار کنند.
« فیلم در پی شوکآفرینی نیست، اما گاهی از ترس برهمزدن آرامش خود، از لحظههای جدیتر نیز فاصله میگیرد. »
جمعبندی
فیلم نه کاملاً به کلیشههای عاشقانه تسلیم میشود و نه از آنها رهایی مییابد؛ درست در میانهٔ این دو قرار دارد. جمعبندی «The Lost Husband» فیلمی آرام و احساسمحور دربارهٔ سوگ، خانواده و جستوجوی دوبارهٔ خانه است. امتیاز اصلیاش در اجرای صمیمانهٔ Leslie Bibb، فضای روستایی دلنشین و رابطهای است که بیشتر از مسیر اعتماد و همراهی شکل میگیرد تا هیجانهای ناگهانی.
در سوی دیگر، قصهٔ قابلپیشبینی، پرداخت نابرابر شخصیتهای فرعی و بعضی رفتارهای کماقناع، مانع از آن میشوند که فیلم به درامی عمیقتر و ماندگارتر بدل شود. این اثر برای تماشاگرانی مناسب است که از قصههای خانوادگیِ ملایم، عاطفی و امیدبخش لذت میبرند و انتظار ندارند هر گره روایی به غافلگیری یا هر احساس به اوجی پرشور برسد.
اگر ارتباط با شخصیتها برقرار شود، سادگی فیلم میتواند دلنشین باشد؛ اگر چنین پیوندی شکل نگیرد، همان سادگی ممکن است کممایگی یا فاصلهٔ عاطفی به نظر برسد. «The Lost Husband» در نهایت بیش از آنکه تجربهای تازه عرضه کند، یادآوری میکند که گاهی آرامشِ دوباره، نه با فراموشی، بلکه با یافتن جایی برای ادامهدادن به دست میآید.
« فیلم نه کاملاً به کلیشههای عاشقانه تسلیم میشود و نه از آنها رهایی مییابد؛ درست در میانهٔ این دو قرار دارد. »
ثبت دیدگاه