نقد و بررسی
نقد آبروی از دسترفتهٔ کاترینا بلوم (The Lost Honor of Katharina Blum) | 1975
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
اثری درباره خشونتِ بیچهره «آبروی ازدسترفتهٔ کاتارینا بلوم» ساختهٔ ولکر شلوندورف و مارگارته فون تروتا، درامی سیاسی از آلمان غربیِ سال ۱۹۷۵ و اقتباسی از رمان هاینریش بل است؛ فیلمی که از همان آغاز، خشونت را نه فقط در شکل عریان و جسمانی آن، بلکه در قالبهایی روزمرهتر و پذیرفتهشدهتر میجوید: بازجویی، شایعه، خبرسازی و داوری شتابزدهٔ جمعی.
کاتارینا پس از برخوردی اتفاقی با مردی تحت تعقیب، به موضوع توجه پلیس و مطبوعات بدل میشود؛ اما آنچه بیش از خودِ حادثه اهمیت مییابد، فرایندی است که در آن زندگی خصوصی او به پروندهای عمومی تبدیل میشود. فیلم بیآنکه به خطابهای ساده فروکاسته شود، میپرسد خشونت چگونه پدید میآید و چه کسانی در شکلگیری آن سهم دارند.
روایت؛ پروندهای که مدام بزرگتر میشود فیلم ساختاری نزدیک به گزارش و بازسازی دارد. رویدادها با لحنی سنجیده و گاه خشک پیش میروند؛ گویی تماشاگر نه در حال تماشای ملودرامی پرهیجان، بلکه شاهد تدوین یک پرونده است. همین انتخاب روایی با مضمون اثر پیوند دارد: هر گفتوگو، بازجویی و خبر میتواند واقعیت را روشنتر کند، اما میتواند همان واقعیت را به شکلی سودجویانه و تحریفشده نیز بازسازی کند.
تماشاگر، مانند کاتارینا، در میان روایتهایی قرار میگیرد که هرکدام ادعای دانستن حقیقت را دارند. با اینهمه، خویشتنداری فیلم همیشه به سود آن عمل نمیکند. تکرار فشارهای پلیس و مطبوعات، هرچند از نظر معنایی بر استمرار آزار تأکید دارد، در بخشهایی ضرباهنگ را کند میکند و حس پیشروی را کاهش میدهد.
« روایت؛ پروندهای که مدام بزرگتر میشود فیلم ساختاری نزدیک به گزارش و بازسازی دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گاه صحنهها نه لایهای تازه به بحران میافزایند و نه زاویهای متفاوت از آن میسازند؛ فقط بار دیگر نشان میدهند که کاتارینا در محاصره است. این دورزدنِ مکرر پیرامون یک وضعیت، میتواند برای تماشاگر خستهکننده شود، اما در عین حال بخشی از تجربهٔ فرسایندهای را بازمیآفریند که شخصیت اصلی با آن روبهروست.
کاتارینا؛ فردی در برابر روایت دیگران نقطهٔ قوت مرکزی فیلم، خود کاتارینا است؛ زنی که بهجای آنکه صرفاً نمادی بیجان از «قربانی» باشد، حضوری آرام، پیچیده و مقاوم دارد. بازی آنجلا وینکلر بر خویشتنداری استوار است. او احساسات شخصیت را با فورانهای نمایشی عرضه نمیکند؛ تغییرات درونی کاتارینا بیشتر در سکوتها، نگاهها و واکنشهای کوتاه پدیدار میشوند.
همین کنترل، فشار بیرونی را ملموستر میسازد: تماشاگر میبیند که چگونه تصویری عمومی و پرهیاهو از او ساخته میشود، در حالی که خود او بهندرت فرصت مییابد تعریف خویش را بیان کند. کاتارینا در نگاه دیگران پیوسته بازتفسیر میشود. رفتارش نشانهگذاری و انگیزههایش حدس زده میشوند؛ هر سکوت میتواند به اعتراف و هر پاسخ بهانهای برای اتهامی تازه تلقی شود.
فیلم از این راه، مسئلهٔ آبرو را از سطح شهرت اجتماعی فراتر میبرد و به حق فرد برای داشتن روایتی مستقل از زندگی خویش پیوند میزند. آنچه از کاتارینا گرفته میشود تنها آرامش یا اعتبار نیست، بلکه اختیار او برای آن است که خودش معنای اعمال و گذشتهاش را تعیین کند. مطبوعات و تبدیل انسان به خبر تیزترین نقد فیلم متوجه روزنامهنگاری زرد و سازوکار تولید هیجان است.
« بازی آنجلا وینکلر بر خویشتنداری استوار است. »
شخصیتها و اجرا
خبرنگار فیلم فقط ناظر حوادث نیست؛ در ساختن تصویری که قرار است مردم باور کنند، نقشی فعال دارد. حقیقت در این جهان مادهٔ خامی است که میتوان آن را برید، جابهجا کرد و با تفسیرهای القایی به محصولی پرفروش تبدیل ساخت. مهم نیست فردی که دربارهاش مینویسند چه تجربهای دارد؛ مهم آن است که از او چه داستانی میتوان ساخت.
فیلم در این نقد، به مسئلهٔ مسئولیت میرسد. رسانه میتواند با پناهبردن به ادعای اطلاعرسانی، اثر ویرانگرِ شیوهٔ کار خود را انکار کند؛ گویی انتشار خبر، روزنامهنگار را از پیامدهای آن معاف میسازد. اما فیلم این فاصلهگذاری را نمیپذیرد. وقتی واژهها به ابزار تحقیر و تحریک بدل شوند، عمل رسانهای نیز در زنجیرهٔ خشونت جای میگیرد.
از همین روست که اثر، با گذشت دههها، همچنان ناآشنا به نظر نمیرسد: منطقِ تبدیل انسان به تیتر و داوری جمعی بر پایهٔ تصویری ناقص، محدود به دورهای خاص نیست. پلیس، اقتدار و فرسایش حریم خصوصی پلیس در فیلم صرفاً نیرویی نیست که بخواهد حقیقت را کشف کند؛ مناسبات قدرت در شیوهٔ پرسیدن و نگاهکردنش آشکار میشود.
بازجویی، بهجای آنکه راهی برای روشنشدن واقعیت باشد، برای کاتارینا تجربهای از بیاعتمادی و تحقیر است. پرسشها گاه چنان طرح میشوند که پاسخ از پیش در آنها نهفته است؛ گویی وظیفهٔ متهم نه توضیحدادن، بلکه پذیرفتن چارچوبی است که دیگران برایش ساختهاند. فیلم از این منظر، میان اقتدار رسمی و قدرت رسانهای پیوندی نگرانکننده میبیند.
« خبرنگار فیلم فقط ناظر حوادث نیست؛ در ساختن تصویری که قرار است مردم باور کنند، نقشی فعال دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این دو نهاد ابزارهای یکسانی ندارند، اما هر دو در شکلدادن به افکار عمومی و کاستن از اختیار فرد نقش پیدا میکنند. در برابرشان، حریم خصوصی کاتارینا تقریباً بیدفاع است. آنچه باید متعلق به زندگی شخصی او باشد، به اطلاعاتی برای تحقیق، تفسیر و مصرف عمومی تبدیل میشود. تلخی اثر دقیقاً از همین عادیبودنِ تجاوز به حریم انسان برمیخیزد: خشونت نه الزاماً در لحظهای استثنایی، بلکه در رویههایی روزمره و بهظاهر موجه جریان دارد.
فرم بصری و لحن سرد تصویرپردازی فیلم از اغراق و زیباسازی پرهیز میکند و به لحنی سرد و مشاهدهگر وفادار میماند. قابها و فضاها بیش از آنکه احساسات را به تماشاگر تحمیل کنند، موقعیت را در برابر او میگذارند: اتاقها، راهروها و مکانهای رسمی به میدانهایی بدل میشوند که در آن فرد زیر نگاه دیگران قرار میگیرد.
دوربین با فاصلهای حسابشده مینگرد؛ این فاصله گاهی حس مستندگونهٔ اثر را تقویت میکند و گاهی، عمداً یا نه، از شدت نزدیکی عاطفی میکاهد. موسیقی هانس ورنر هنزه و تدوین پیتر پراگودا در خدمت همین فضای مهارشدهاند؛ فیلم نمیکوشد هر لحظه را به اوج هیجانی بدل کند. حاصل، نوعی تنش انباشته است که بیشتر از تکرار و فشار تدریجی نیرو میگیرد تا از حادثههای پرشتاب.
این شیوه در لحظات مؤثر، حس خفگی و بیپناهی را بهخوبی انتقال میدهد؛ اما برای تماشاگرانی که انتظار روایتی پرتحرک دارند، ممکن است یکنواخت یا سنگین جلوه کند. تلخی، خشم و محدودیتهای اثر «آبروی ازدسترفتهٔ کاتارینا بلوم» فیلمی نیست که تلخی را برای ایجاد جذابیت موقت به کار بگیرد. فضای آن سنگین است، زیرا شخصیت اصلی با مجموعهای از فشارهای متصل به هم روبهروست و کمتر فرصتی برای نفسکشیدن مییابد.
« در برابرشان، حریم خصوصی کاتارینا تقریباً بیدفاع است. »
قوتها و کاستیها
این پیوستگیِ آزار، از نظر مضمونی مؤثر است، اما گاهی تجربهٔ تماشا را نیز فرسوده میکند. برخی صحنهها مضمونهایی را که پیشتر روشن شدهاند دوباره تأکید میکنند و از این رو، احساس تکرار پدید میآورند. افزون بر این، برخی شخصیتها بیش از آنکه زندگی مستقلی داشته باشند، حامل موضعی اخلاقی یا اجتماعی به نظر میرسند.
چنین فشردگیای به وضوح موضع فیلم کمک میکند، اما ممکن است پیچیدگی روانشناختی بعضی موقعیتها را محدود سازد. بااینحال، این کاستیها به هستهٔ اثر آسیب جدی نمیزنند؛ زیرا فیلم بیش از آنکه بر ظرافت همهٔ شخصیتهای فرعی تکیه کند، بر نمایش سازوکاری متمرکز است که در آن آبرو، حقیقت و اختیار فردی زیر فشار نهادها و نگاه جمعی قرار میگیرند.
جمعبندی این فیلم، درامی سیاسی و اخلاقی دربارهٔ چگونگی ساختهشدن خشونت است؛ خشونتی که میتواند از برخورد نادرست با یک فرد آغاز شود و با همراهی نهادهای رسمی، رسانهها و کنجکاوی بیمهار جامعه گسترش یابد. بازی سنجیدهٔ آنجلا وینکلر، لحن گزارشوار و تصویرپردازی مهارشده، به فیلم نیرویی ماندگار میبخشند؛ در مقابل، ریتم کند و تکرار برخی فشارها ممکن است تماشاگر را خسته کند.
بااینحال، ارزش اثر در پاسخهای قطعی یا هیجان روایی نیست، بلکه در پرسش ناخوشایندی است که پیش روی مخاطب میگذارد: وقتی یک انسان به داستانی ساختهشده برای مصرف عمومی بدل میشود، مسئولیت ویرانی زندگی او بر عهدهٔ چه کسی است؟
« این پیوستگیِ آزار، از نظر مضمونی مؤثر است، اما گاهی تجربهٔ تماشا را نیز فرسوده میکند. »
ثبت دیدگاه