نقد و بررسی
نقد The Lorax | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تصویری پرزرقوبرق در خدمت قصهای ساده «لوراکس» محصول ۲۰۱۲، به کارگردانی کریس رناد و کایل بالدا، اقتباسی پویانمایی از کتاب دکتر سوس است؛ اثری که برای گسترش قصهای کوتاه، داستان قاببندیشدهٔ کتاب را به ماجرایی بلندتر بدل میکند. در مرکز روایت، تد، پسری دوازدهساله، قرار دارد که در شهری مصنوعی زندگی میکند و میخواهد آرزوی آدری را برآورده سازد.
جستوجوی او برای یافتن یک درخت واقعی، راهش را به سوی داستان لوراکس و گذشتهٔ شهر باز میکند. همین دو خط روایی، یکی دربارهٔ خواستهٔ نوجوانانه و دیگری دربارهٔ طبیعت ازدسترفته، ستونهای فیلم را شکل میدهند. فیلم از همان آغاز بر نیروی تصویر تکیه دارد. شهر تد، با نظم صیقلی و مصنوعیاش، در برابر جنگلی خیالانگیز قرار میگیرد که رنگ، بافت و حرکت در آن فراوان است.
این تضاد دیداری فقط جذابیت تزئینی ندارد؛ تفاوت میان جهانی ساختهشده برای مصرف و جهانی زنده و متنوع را به زبان تصویر بیان میکند. بااینحال، فیلم در سراسر روایت به اندازهٔ لحظههای موفق آغازین، از این تقابل بهره نمیگیرد و گاه زیبایی بصریاش از معنا پیشی میگیرد. رنگ، طراحی و جهانسازی مهمترین دستاورد «لوراکس» را میتوان در طراحی جهان آن جستوجو کرد.
« جستوجوی او برای یافتن یک درخت واقعی، راهش را به سوی داستان لوراکس و گذشتهٔ شهر باز میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
رنگهای تند، فرمهای نرم و اغراقشده و حرکتهای پرشتاب، حالوهوایی نزدیک به تصویرسازیهای کتاب کودک میسازند. جنگلِ درختان تروفولا با برگهای پرمانند و جانوران نامتعارفش، فضایی زنده و سرشار از جزئیات دارد؛ در سوی مقابل، شهر با سطوح صاف، اشیای مصنوعی و تکرار هندسی، جهانی کنترلشده و بیریشه را پیش چشم میگذارد.
این تفاوت، بهویژه برای مخاطب کمسنوسال، خوانا و مؤثر است: طبیعت در فیلم چیزی دور و انتزاعی نیست، بلکه محیطی سرشار از صدا، رنگ و زندگی است که فقدانش به چشم میآید. اما پویایی تصویر گاهی به شلوغی میانجامد. قابها پیوسته با حرکت، شوخی و جزئیات تازه پر میشوند و مجال مکث کمتر از آن است که فضای ازدسترفته عمقی عاطفی پیدا کند.
فیلم طبیعت را زیبا نشان میدهد، اما همیشه فرصت نمیدهد تماشاگر فقدان آن را حس کند. لوراکس؛ وجدان بیدار داستان لوراکس، با صدای دنی دویتو، از بهیادماندنیترین عناصر فیلم است. او عبوس و زودخشم به نظر میرسد، اما خشونت یا تلخیاش از نگرانی برای جهانی میآید که در برابر نابودی آن ایستاده است.
« رنگهای تند، فرمهای نرم و اغراقشده و حرکتهای پرشتاب، حالوهوایی نزدیک به تصویرسازیهای کتاب کودک میسازند. »
شخصیتها و اجرا
ترکیب طنز و جدیت در شخصیتپردازیاش، او را از واعظی خشک دور میکند و به حضوری زنده بدل میسازد. لوراکس میتواند در یک لحظه خنده برانگیزد و در لحظهای دیگر، تلخیِ پیام داستان را یادآور شود. بااینهمه، سهم او در ساختار روایت محدودتر از آن است که عنوان فیلم انتظار میآفریند. بخشهایی از داستان، به ماجراهای تد در زمان حال و تلاش او برای رسیدن به خواستهاش اختصاص دارد؛ در نتیجه، لوراکس و جهانی که از آن دفاع میکند، گاه به مضمون اصلیِ روایت بدل نمیشوند، بلکه یکی از اجزای آن باقی میمانند.
این جابهجایی تمرکز به فیلم امکان داده است ماجراجویی پرتحرکی بسازد، اما از شدت و پیوستگی خط محیطزیستی کاسته است. قصهٔ دوگانه و مسئلهٔ توازن ساختار فیلم بر رفتوآمد میان زمان حال و گذشته استوار است. تد در پی یافتن چیزی است که آدری آرزویش را دارد؛ در مسیر، با گذشتهٔ شهر و روایت یک مرد گوشهگیر آشنا میشود.
این چارچوب، پلی ساده و قابلفهم میان قصهٔ نوجوانانه و حکایت لوراکس ایجاد میکند. برای مخاطب کودک، انگیزهٔ شخصی تد راهی سرراست برای ورود به موضوعی بزرگتر است. اما همین انگیزه، یعنی جلب توجه دختری که دوست دارد، از الگوهای آشنای داستانهای خانوادگی پیروی میکند و بهسختی غافلگیرکننده میشود.
« ترکیب طنز و جدیت در شخصیتپردازیاش، او را از واعظی خشک دور میکند و به حضوری زنده بدل میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رابطهٔ تد و آدری بیشتر کارکرد پیشبرنده دارد تا آنکه به رابطهای پیچیده و رشدیافته تبدیل شود. آدری آرزویی روشن و نقش مؤثری در آغاز ماجرا دارد، ولی فرصت چندانی برای آنکه فراتر از همان نقش شناختهشده شکل بگیرد، نمییابد. داستانِ گذشته، بهویژه تقابل میان میل به موفقیت و پیامدهای آن، ظرفیت دراماتیک بیشتری دارد؛ ولی تدوین میان دو خط روایی، همیشه توازن کاملی برقرار نمیکند.
پیام محیطزیستی و خطر شعار پیام محوری فیلم روشن است: بهرهبرداری بیمهار از طبیعت، و تبدیل هر چیز به کالایی برای فروش، هزینهای سنگین دارد. شهر مصنوعی، هوای بستهبندیشده و محرومیت از درختان، این نقد را در قالب تصاویری قابلفهم عرضه میکنند. فیلم همچنین توجه را به مسئولیت فردی جلب میکند و نشان میدهد که بیتفاوتی، حتی اگر در آغاز کوچک به نظر برسد، میتواند در زنجیرهای از تصمیمهای زیانبار سهم داشته باشد.
مشکل آنجاست که فیلم گاهی بهجای اعتماد به تصویر و موقعیت، پیام خود را با تأکید کلامی تکرار میکند. چنین صراحتی برای مخاطب کودک سودمند است، اما برای تماشاگر بزرگسال ممکن است حالت شعاری پیدا کند. افزون بر آن، تبدیل بخشی از تعارض به رویارویی با چهرهای مشخص، مسئله را سادهتر میکند: انگار نابودی طبیعت را میتوان صرفاً به شخصیت منفی یا گروهی طماع نسبت داد.
« رابطهٔ تد و آدری بیشتر کارکرد پیشبرنده دارد تا آنکه به رابطهای پیچیده و رشدیافته تبدیل شود. »
قوتها و کاستیها
درحالیکه نیروی انتقادی داستان زمانی نیرومندتر است که تماشاگر به سازوکار گستردهتری از مصرف، منفعت و انتخابهای روزمره بیندیشد. موسیقی، ریتم و کمدی ترانهها و شوخیهای پرجنبوجوش، ریتم فیلم را سرزنده نگه میدارند. موسیقی در بعضی لحظهها با فضای رنگارنگ اثر هماهنگ است و به آن حالوهوایی نمایشی میدهد؛ آهنگها همچنین در معرفی جهان مصنوعی شهر و روحیهٔ شخصیتها نقش دارند.
فیلم از ایستایی پرهیز میکند و با حرکتهای اغراقآمیز، تعقیبوگریزها و شوخیهای دیداری، پیوسته مخاطب را به دنبال خود میکشاند. بااینحال، همین شتاب همیشه به سود اثر نیست. ترانهها و شوخیها گاه در لحظههایی ظاهر میشوند که داستان به مکثی عاطفی یا تأملی جدی نیاز دارد. در نتیجه، بعضی احساسات پیش از آنکه مجال رسوخ پیدا کنند، کنار زده میشوند.
شخصیتهای فرعی نیز اغلب در خدمت شوخی یا پیشبرد ماجرا هستند و کمتر فرصتی مییابند تا لایههای شخصیتی مستقلی پیدا کنند. فیلم در سرگرمکردن مخاطب توانمند است، اما گاهی سرگرمی را چنان بیوقفه عرضه میکند که وزن احساسی اتفاقها کاهش مییابد. جمعبندی «لوراکس» فیلمی دیدنی و پرتحرک است که تخیل بصری قابلتوجهی دارد و با شخصیتی محوریِ دوستداشتنی، راهی روشن برای طرح اهمیت طبیعت پیدا میکند.
« موسیقی، ریتم و کمدی ترانهها و شوخیهای پرجنبوجوش، ریتم فیلم را سرزنده نگه میدارند. »
جمعبندی
تضاد میان جنگل سرزنده و شهر مصنوعی، بهترین ابزار فیلم برای رساندن پیامش است و لوراکس، با طنز و خشمِ آمیخته به نگرانی، به آن جان میبخشد. در مقابل، خط داستانی تد آشنا و کمغافلگیری است؛ شخصیتهای فرعی پرداخت محدودی دارند و تأکیدهای مستقیم بر پیام، گاهی به بهای ظرافت تمام میشود. فیلم در مقام سرگرمی خانوادگی موفقتر از یک حکایت تأملبرانگیز دربارهٔ محیطزیست عمل میکند.
زیبایی و انرژی آن تماشاگر را جذب میکند، اما شتاب روایت و آهنگهای پیدرپی گاه مانع مکث لازم میشوند. حاصل، اثری خوشتماشا و خوشنیت است که پرسشی مهم پیش میکشد، هرچند در پرورش همان پرسش به اندازهٔ ظرفیت تصویری و موضوعیاش پیوسته و عمیق پیش نمیرود.
« فیلم در مقام سرگرمی خانوادگی موفقتر از یک حکایت تأملبرانگیز دربارهٔ محیطزیست عمل میکند. »



ثبت دیدگاه