نقد و بررسی
نقد طوفان ناگهانی (The Looming Storm) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شهری که زیر باران فرسوده میشود «The Looming Storm» ساختهٔ دونگ یوئه، تریلری جنایی و نوآر از سینمای چین است که در شهری صنعتی و کوچک، در آستانهٔ دگرگونیهای اجتماعی و اقتصادی، میگذرد. یو، نگهبان مغرور یک کارخانه، پس از وقوع قتلهای زنجیرهای خود را وارد تحقیقاتی میکند که نه مأموریت اوست و نه در توان و اختیارش میگنجد.
همین فاصله میان تصوری که او از خویش دارد و جایگاهی که دیگران برایش قائلاند، سرچشمهٔ اصلی تنش فیلم است. اثر در ظاهر وعدهٔ معمایی دربارهٔ یافتن قاتل میدهد، اما بهتدریج روشن میشود که پرسش مهمتر، چراییِ این اصرار و بهایی است که یو برای تعقیب آن میپردازد. فیلم در سال ۲۰۱۷ ساخته شده و دونگ یوئه افزون بر کارگردانی، نگارش فیلمنامه را نیز بر عهده داشته است.
دوآن ییهونگ در نقش یو و جیانگ یییان در نقش یانزی بازی میکنند. بااینحال، آنچه فیلم را از یک معمای پلیسی معمولی جدا میکند، نه صرفاً هویت قاتل یا مسیر سرنخها، بلکه نگاه آن به انسانی است که میکوشد در جهانی بیثبات برای خود معنا و اهمیت بتراشد. قهرمانی که از اندازهٔ خود بزرگتر میشود یو شخصیتِ کارآگاهی ورزیده و بینقص نیست؛ او نگهبانی است که در محیط کارخانه به تواناییهایش باور دارد و گمان میکند استعدادش باید به جایگاهی بزرگتر راه پیدا کند.
« همین فاصله میان تصوری که او از خویش دارد و جایگاهی که دیگران برایش قائلاند، سرچشمهٔ اصلی تنش فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این اعتمادبهنفس در ابتدا رنگی از غرور و حتی مضحکه دارد، اما فیلم بهجای تمسخر سادهٔ او، بهتدریج پشت آن را میکاود. یو میخواهد جدی گرفته شود و پروندهٔ قتل برایش فرصتی است تا تصویری را که از خویش ساخته، به دیگران تحمیل کند. همین انگیزه، تحقیق او را از جستوجویی صرفاً کنجکاوانه فراتر میبرد.
هر نشانه میتواند تأییدی بر هوش و شایستگی او باشد و هر مانع، زخمی بر غرورش. از این رو، پیشرفت یا ناکامی او فقط به حل معما مربوط نیست؛ به هویت شخصیاش گره میخورد. فیلم در ترسیم این لغزش دقیق است: اشتیاقی که میتوانست نیرویی برای کنش باشد، آرامآرام به وسواسی بدل میشود که مجال دیدن آدمها و پیامدهای رفتار را تنگتر میکند.
کارآگاهی بهمثابه وسواس تعلیق «The Looming Storm» از جنس شتاب و حادثههای پیدرپی نیست. فیلم صبورانه پیش میرود و بخش بزرگی از کشش خود را از پیگیری مصرانهٔ یو، برخوردش با پلیس و فاصلهٔ میان گمانهایش و واقعیت میگیرد. دوربین بیش از آنکه تماشاگر را در جایگاه حلکنندهٔ معما بنشاند، او را همراه مردی میکند که هرچه بیشتر در پرونده فرو میرود، از زندگی عادی خود دورتر میشود.
« یو میخواهد جدی گرفته شود و پروندهٔ قتل برایش فرصتی است تا تصویری را که از خویش ساخته، به دیگران تحمیل کند. »
شخصیتها و اجرا
این انتخاب، هم امتیاز فیلم است و هم منشأ محدودیت آن. آرامآرام شکلگرفتن وسواس به شخصیت مجال میدهد که باورپذیر شود، اما ریتم آغازین کند است و برای مدتی کشش روایی به اندازهای نیست که همهٔ تماشاگران را پای داستان نگه دارد. گاه انتظار برای تحول بعدی طولانیتر از تأثیر خود آن تحول به نظر میرسد.
بااینهمه، همین تأخیر با جهان فیلم تناسب دارد: در شهری که همهچیز در آن خسته، فرسوده و گرفتار روزمرگی است، پیشروی داستان نیز از حرکت سریع و قهرمانانه سر باز میزند. باران، کارخانه و زبان تصویر مهمترین دستاورد بصری فیلم، ساختن جهانی است که انگار پیشاپیش از امید تهی شده است. بارانِ مداوم، رنگهای خاکستری و آبیِ خاموش و بافتهای فرسودهٔ محیط صنعتی، صرفاً پسزمینهای زیبا یا تیره نیستند؛ این عناصر بخشی از تجربهٔ زیستن شخصیتها را میسازند.
خیابانها، کارخانه و فضاهای شهری همگی حالتی سنگین دارند؛ گویی آدمها در محیطی حرکت میکنند که مجال رهایی از آن را ندارند. فیلمبرداری سای تائو با تأکید بر همین تیرگی، شهر را همزمان واقعی و کابوسوار جلوه میدهد. کارخانه فقط محل کار یو نیست؛ تصویری از نظمی رو به زوال است که دیگر نمیتواند امنیت یا آیندهای روشن برای آدمهایش فراهم کند.
« این انتخاب، هم امتیاز فیلم است و هم منشأ محدودیت آن. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
از این منظر، فضای جنایی و فضای اجتماعی در هم تنیدهاند: ناامنی بیرون از کارخانه از ناامنی درون زندگی روزمره جدا نیست. البته فیلم گاهی چنان به باران و خاکستریبودن وفادار میماند که تفاوتهای بصری میان صحنهها کمرنگ میشود. این یکنواختی برای برخی تماشاگران فرساینده خواهد بود، بهویژه در اثری که خود نیز ریتمی آهسته دارد.
بااینحال، تکرار تصویرها را میتوان بخشی از مقصود اثر دانست: بارانی که دست از باریدن برنمیدارد، همان حس گرفتاری و فرسودگی را تثبیت میکند که شخصیتها قادر به گریز از آن نیستند. بازیها و رابطههای انسانی بازی دوآن ییهونگ ستون اصلی فیلم است. او یو را نه به شکل کارآگاهی نیرومند و بیتردید، بلکه همچون انسانی نمایش میدهد که میان اعتمادبهنفس نمایشی و اضطراب پنهان در نوسان است.
تغییر تدریجی لحن، رفتار و حضور بدنی او کمک میکند وسواس شخصیت ناگهانی یا ساختگی به نظر نرسد. یو ممکن است در لحظهای مضحک باشد و در لحظهای دیگر دلسوزی برانگیزد؛ مهمتر آنکه بازیگر اجازه نمیدهد یکی از این دو سویه، دیگری را کاملاً حذف کند. جیانگ یییان نیز در نقش یانزی به فیلم گرمایی کمفروغ اما ضروری میبخشد.
« البته فیلم گاهی چنان به باران و خاکستریبودن وفادار میماند که تفاوتهای بصری میان صحنهها کمرنگ میشود. »
قوتها و کاستیها
حضور او رابطهٔ یو با جهان بیرون از پرونده را یادآوری میکند؛ جهانی که در آن دیگران خواستهها و آسیبپذیریهای خود را دارند و نمیتوانند صرفاً به ابزارهای تحقیق او تبدیل شوند. رابطهٔ میان آن دو از نمایشهای پرشور و توضیحهای مستقیم دور میماند و بیشتر با مکثها و رفتارهای محتاطانه شکل میگیرد.
همین خویشتنداری، آن را با فضای خفه و بیاعتماد فیلم هماهنگ میکند. جنایت در سایهٔ دگرگونی داستان در دورهای از تغییرات اجتماعی و اقتصادی میگذرد؛ کارخانه و شهر کوچک، همچون بسیاری از شخصیتها، میان وضع قدیم و آیندهای نامعلوم معلقاند. این بستر به فیلم عمقی فراتر از پرسش «قاتل کیست؟» میدهد.
مسئله فقط کشف یک مجرم نیست، بلکه دیدن جهانی است که در آن آدمها با ناامنی شغلی، فرسایش منزلت و کمبود چشمانداز روبهرو هستند. کارخانهای که زمانی میتوانست نماد ثبات باشد، دیگر چنین اطمینانی نمیبخشد. در این فضا، میل یو به دیدهشدن معنایی تلختر پیدا میکند. او میخواهد با موفقیت در پرونده، جایگاهی برای خود بسازد؛ اما فیلم میان هدف شخصی او و نیازهای واقعی اطرافیانش فاصله میگذارد.
« همین خویشتنداری، آن را با فضای خفه و بیاعتماد فیلم هماهنگ میکند. »
جمعبندی
همین فاصله به اثر لحنی اندوهناک میدهد، بیآنکه همهچیز را به بیانیهای اجتماعی تبدیل کند. گاهی مضمونها بیش از اندازه آشکار و جدی به نظر میرسند، اما بهترین لحظههای فیلم زمانی شکل میگیرند که این معنا از دل رفتار شخصیتها و فضای شهر بیرون میآید، نه از تأکید مستقیم بر پیام. جمعبندی «The Looming Storm» تریلری برای تماشاگرانی است که از معمایی جنایی انتظار ریتم تند و پاسخهای فوری ندارند.
فیلم با باران و رنگهای خاموش، محیطی ماندگار میسازد؛ با بازی سنجیدهٔ دوآن ییهونگ، فرسایش مردی را دنبال میکند که تصورش از اهمیت خویش از توان واقعیاش پیشی گرفته؛ و با پیوند دادن پرونده به زندگی شهری و صنعتی، به داستان لایهای اجتماعی میبخشد. در مقابل، کندی آغاز، تکرار فضای بصری و تأکید گاه سنگین بر مضمون میتواند فاصلهای میان اثر و بخشی از مخاطبان ایجاد کند.
بااینهمه، ارزش فیلم را نمیتوان فقط با میزان هیجان معمای آن سنجید. جذابیت اصلیاش در مشاهدهٔ انسانی است که گمان میکند با حل یک پرونده میتواند معنایی قطعی برای زندگی خود پیدا کند. «The Looming Storm» از همین راه به نوآری تلخ و تأملبرانگیز بدل میشود: نه فقط داستان تعقیب یک قاتل، بلکه تصویری از شهری فرسوده و مردی که در پی اثبات خویش، هرچه بیشتر در جهان بستهٔ خودش فرو میرود.
« همین فاصله به اثر لحنی اندوهناک میدهد، بیآنکه همهچیز را به بیانیهای اجتماعی تبدیل کند. »
ثبت دیدگاه